گفتوگو با همکاران و خانواده قهرمان فیلم «منصور»
شهـید سـتاری نابغه ابتکارات نوین عملیاتی در صنعت هوایی
با وقوع انقلاب اسلامي در ايران و قطع دستهاي استكبار از هرگونه سيطرهاي بر ميهن اسلاميمان ايران و تلاشهاي بعدي استکبار براي برقراري ارتباطي دوباره به انواع شيوههاي مرسوم و نامرسوم، از نفوذ در اعضاي دولت موقت، تصويب تحريمهاي ظالمانه و تحميل جنگي 8 ساله. مردم بصير، نيروهاي مسلح و بسيج، هر بار گزينهاي از روي ميز ستمكاران سياستباز و دغلکار آمريكايي به زير كشيدند و هر بار تمامي دكترين سناتورهاي بلندمرتبه و نظريهپردازان طراز اول، در مقابل تنها دكترين برخاسته از فقه پوياي شيعي سر تعظيم توام با ذلت فرود ميآورد.
پس از نااميدي از عرصه جنگ سخت و انواع توطئه و ترورهاي در خلال آن، سياستهاي ارعاب تهديد، تحريم، تحريم و باز هم تحريم در هالهاي از جنس شبيخون فرهنگي و دوباره تحريم، تمديد تحريم و تشديد تحريم بهعنوان گزينههاي باقي مانده اعمال گرديد.
نظر به اينكه دهه چهارم پس از انقلاب، دهه تهديدهاي اقتصادي و تحريمهايي از جنس اقتصاد، نفت و در يك كلام آنچه مايحتاج مردم است و امضاهاي پيدرپي روسايجمهور آمريكا بر تمديد تحريمها و گره زدن برخي مشكلات داخلي به مباحث تحريمي شرايطي خاص را پس از سالها گفتمان و گمانهزني و تقرير و تدوين پاي برجام نيز بر كشور به لحاظ اقتصادي حاكم كرده كه بخش مهمي از آن معلول نگاه نادرست به داشتههاي خودي و اميد بستن به دستان چدني با روكش مخملين غرب در ميدان مذاكرات است، بهدنبال نمونهاي موفق از اقدامات موثر در شرايط تحريمي محض، ما را به مشي مديريتي شهيد والامقام منصور ستاري در يكي از بحرانيترين دورانهاي گذشته بر كشورمان رساند.
مديريتي كه بهرغم همه تنگناهاي اقتصادي و معيشتي و تحريمها در دل جنگ تحميلي توام با خلاقيت، همافزايي ابداع و نوآوري و منجر به گذر سربلند از بحران گرديد.
عملكرد او ناشي از ايمان راستين و اعتماد و حسنظن به وعدههاي الهي بود. شهيد ستاري نمادي خستگيناپذير از مديريت جهادي بود كه نشان داد با نگاه به درون و بهرهگيري از ظرفيتهاي معطل مانده نيروي انساني ميتوان خلاء گذشتهها را با ابتكار و خلاقيت جايگزين نمود.
او در مدت كمتر از 8 سال در نيروي هوايي نهضت قطعهسازي را به ثمره شيرين ساخت هواپيماهاي آموزشي و شكاري رسانيد. پايهگذاري اساسي در حيطههاي آموزشی، رزمی، حفظ سرمایههای نهاجا، بازسازی و توسعه ناوگان نهاجا، راهاندازی دانشگاه علوم و فنون هوایی، تقوای روحيه خود باوري و بيشتر از اينها تنها در بازه زماني كمتر از 8 سال روي داده است.
اخیرا نیز فیلمی با عنوان «منصور» با محوریت بخشی از زندگی و مجاهدتهای این شهید در سی و نهمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و با تحسینهای بسیاری مواجه شد. به همین بهانه و به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به گفتوگو با دوستان و نزدیکان یکی از نوابغ برخاسته از این انقلاب یعنی شهید منصور ستاری پرداختیم.
سید محمد مشکوهًْالممالک
با کمک و همراهی مجید ترابی، روابط عمومی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به سراغ خسرو جهاني سرهنگ بازنشسته ارتش و از فرماندهان پدافند موشك زمين به هوا هاگ در دوران دفاع مقدس رفتیم تا از شهید ستاری برایمان بگوید:
جناب سرهنگ شما يكي از كساني بوديد كه در عمليات والفجرهشت و در عملياتهاي مختلف در سايت هاگ حضور داشتيد، از خاطراتي كه از شهيد ستاري مخصوصا در عمليات والفجر هشت داشتيد بفرمایید.
صحبت کردن در مورد امير ستاري خیلی سخت است. ايشان فردي مبتكر و خلاق، نوآور و حماسهآفرين بود. ستاري را از روي علائم و نشان نميشود شناخت. ستاري را باید با ايدههاي مناسبي كه در عملياتهاي مختلف دفاع مقدس ارائه داد شناخت. شهيد ستاري اخلاق بسيار شايستهاي داشت. هرگز خودكامه نبود و بدون مشورت با جمع كاركنان و همراهانش اقدامی نمیکرد. در عملياتهاي مختلف حرمت و تكريم خاصي براي كساني كه واقعا صادقانه در خط دفاعي پدافند هوايي كار ميكردند قائل بود. ايشان درجهدار و افسر و سرباز را به يك چشم نگاه ميكرد و برایش كسي محترم بود كه هم از نظر بضاعت ديني و هم از نظر كار عملياتي، بتواند اقدامات و تمهيدات سازمان را پيش ببرد. ايشان كسي بود كه هرگز خسته نميشد. يعني استراحت و آرامش از دست ايشان كلافه بودند. شهید ستاری دائم در انجام اقدامات آموزشي، عملياتي، لجستيكي، پشتيباني و ارتباطات دخالت لازم را داشت؛ چون واقعا صاحبنظر و پيشكسوت بود. امكان نداشت مثلا با يك راننده تريلي برود و صحبت بكند و معضلي از نظر فني از خودروي اين شخص برداشت نكند، یا مثلا در سيستمهاي راداري ما يا سيستمهاي لجستيك ما كه بهترين نفرات ميآمدند و كتابها و دستورالعملهاي لجستيكي را ميآوردند، ایشان مسائل را برایشان كاملا مي شكافت. خيلي انسان ريسك پذيري بود چون ریسكهايي كه انجام مي داد همراه با معلومات و دانش بود. يعني در عمليات والفجر هشت كه ما بيش از هفتاد فروند از هواپيماهاي مختلف پيشرفته عراق و هم پيمانهاي او را سرنگون كرديم، ايشان ريسك بزرگي را انجام داد. ما قبلا به صورت كامل از مبدا به مقصد ميرفتيم و سايتهایمان را گسترش ميدادیم؛ يعني بسيار حجيم و طولاني و نيازي به نفرات بيشتر و كاميون و تريلي بيشتري داشت. عمليات والفجر هشت بسیار گسترده و پيچيده بود و يكي از طولانيترين عملياتهاي دفاع مقدس بود و حدودا 78 روز به طول انجاميد. ایشان درآغاز این عملیات دستور دادند كه ما دستگاههاي شناسايي و همچنين رادارهاي قدیمی را خارج و رادارهاي مادر را جایگزین کنیم. سمت و ارتفاع هواپيماهاي مهاجم رو ميگرفتند و در اختيار ما قرار ميدادند، اين كار باعث شد كه اولا تعداد نفرات در خط ما كمتر شود و آسيب كمتري ببينند، نياز به خودروهاي ترابري و سنگين كمتري داشته باشیم و از همه مهمتر اینکه ما ميتوانستيم با يك حجم كمتري از سيستمهاي موشكي هاگ و سكوهاي كمتر پرتابي عمليات را انجام بدهيم. در صورتی که این مناطق قبلاً از نظر دشمن يك هدف حساب ميشد؛ ولي وقتي فشردهتر و كوچكتر شد كمتر آسيبپذير شد و اين يكي از اقدامات مهمي بود كه شهید ستاری در عمليات والفجر هشت انجام داد.
اگر خاطرهای از رفتار ایشان با پرسنل دارید بفرمایید.
يك روز بعد از عمليات والفجر هشت تعدادي از سربازها را به مرخصي فرستاديم، بعد از ساعتی دیدم که شهید ستاری که آنها را سر راهش دیده بود، با ماشین خودش برشان گردانده بود. وقتی علت را جویا شدم گفت: اينها عزيزان اين ملت هستند، اينها امانت هستند، اينها به دست ما سپرده شدند، اينها آمدهاند از ناموس ما دفاع كنند.باید اينها را به سلامت به محل زادگاه يا پيش پدر و مادرشان برگردانيم. شما از اينها پرسيديد كه آيا پول دارند يا نه؟ شما وجهي توي جيب اينها گذاشتي؟
من گفتم: نه اين كار را نكردم. گفت: از اينها پرسيدي كه چقدر پول دارند كه كرايه ماشين بدهند؟ يا توي راه بخواهند يك غذايي بخورند؟ گفتم: نه من در اين فكر نبودم. گفت: بايد به فكر همه باشید. شما نگاه نكن كه افسر هستيد و هميشه پول توي جيبت هست و هر موقع دلت بخواهد ميتواني بروي و برگردی. اينها همه مثل بچههاي تو، اگر فرمانده فرزند خودت اين برخورد را بكند چكار ميكني؟ من همانجا سرم را انداختم پايين، گفت: من هماهنگ میکنم هر سربازي كه مرخصي میرود هر مقدار پول كه شما تشخيص داديد حتي اگر متاهل بود بيشتر، بگيريد و در اختيار سرباز قرار بديد و سرباز بدون پول از سايت خارج نشود. از آن به بعد هم كار ما همين بود كه وقتي سربازها خواستند بروند بررسي کنیم که كدامیک متاهلند، كجا ميروند و آيا مسير اينها دور هست يا نه و يك وجهي را ميگرفتيم و به اين سربازها ميداديم.
خصوصیت اخلاقی بارز شهید ستاری را چه میدانید؟
خصوصيات اخلاقي ايشان را در بُعد تخصصي خيلي بالا مي دانم. ايشان علاوهبر تخصص رادار در سامانههاي موشكي در مورد سیستمهای شناسایی هم مطالعه و تخصص داشتند. من هرگز ايشان را بدون كتاب و نشريه نديدم. ایشان نشريات سيستمهاي مختلف ما را حتي سيستمهاي (IFFS) كه از سيستمهاي شناسايي بود و از رده خارج كرده بوديم مطالعه میکردند. ایشان در زبان انگليسي خيلي خبره بودند و از طرفی با توجه به اينكه ما در آمريكا دوره ديده بوديم و آموزشهایمان در ايران بازنگري شده بود، خيلي جاها به معضل برخورد ميكرديم كه وقتی خدمت جناب سرهنگ ستاري مي رسيديم و ميگفتيم كه آقا اينجا برایمان گنگ هست و اين مطلب را درست نميفهميم، با روي خوش، مطالب را برایمان باز ميكردند.
***
در ادامه امیر سرتیپ خلبان حیدر صفری؛ جانشین فرمانده نیروی هوایی در دهه 60 و مسئول پروژه هواپیماسازی اوج نیروی هوایی ارتش از شهید ستاری گفت، از نبوغ و تخصص بالا و فرماندهی بینظیر او در ارتش گفت. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانیم:
لطفا درباره نحوه آشناییتان با شهید ستاری و چگونگی شكلگیری و عملكرد مجتمع اوج توضیحاتی بیان بفرمایید.
شهید سرلشكر منصور ستاری یكی از شجاعان و دلاورمردان پاك باخته در خط امامت و ولایت بود كه در مقطعی از تقاطع حساس دوران دفاع مقدس و جنگی كه استكبار جهانی بر علیه انقلاب اسلامی ناب ایران كه الگوی رهاییبخش برای مسلمانان و مستضعفین عالم است بر پا كرده بودند قرعه فال برای راهبری نیروی هوایی الهی به نام این شخصیت اهل علم و عمل و ولایتمدار زده شد.
شهید ستاری مدیری مردمی و برخوردار از دیدگاهی راهبردی بود. در دوران تصدی فرماندهی نیروی هوایی در تمامی عرصههای كارزار و فعالیتها و سازندگیهای نیروی حضوری ملموس و راهگشا داشت.
از بركات دوران فرماندهی او بود كه نیروی هوایی در عرصه خودكفایی تسلیحاتی و اثرگذار در تقویت بنیه دفاعی و پشتیبانی از دفاع مقدس دستخوش تحول بیسابقه گردید.
او در عین كلینگری از دقت و ورود به جزئیات تلاشها در نیروی هوایی غافل نبود و ابائی نداشت كه در كنار یك متخصص بنشیند و به او در كارش كمك كند.
بر امور عملیات پروازی و پدافندی و تحقیقات علمی كاربردی و امور فنی و تعمیر و نگهداری اشراف داشت در عین حالیكه از امور رفاهی كاركنان و خانوادههای آنها و خانواده شهداء غافل نبود.
ولایتمداری شهید ستاری را چگونه ارزیابی میکنید؟
ارتباط شهید ستاری با رهبر معظم انقلاب در چه سطحی بود؟
اینجانب فرمانده و مدیر و مدبری همانند شهید ستاری در نیروی هوایی سراغ ندارم، در حالیكه جنگ در اوج خود باعث فرسودگی تجهیزات نیروی هوایی شده بود، با مظلومیت، نیروی هوایی را اداره و متحول كرد، و آنچه او را در این كارزار دلگرم و با انگیزه نگه میداشت، حمایتهای معنوی مقام معظم رهبری امام خامنهای بود.
یكی از مصادیق بارز این ادعا این است كه در اسفند سال 1369 كه شهید ستاری فعالیتها و دستاوردهای پروژه هواپیماسازی اوج 110 را به عرض حضرت آقا رسانید و آقا اوامر واگذاری اعتبار مالی برای پروژه را صادر فرمودند، و شهید ستاری بر اساس تجربهای كه از مشكلات در راه تامین و دریافت بودجه داشت، فرمودند: من میدانم كه نیاز ما را مرتفع نخواهند كرد و لكن موافقت حضرت آقا برای ما از هر چیز دیگری مهمتر است.
فکر میکنید علت این سطح از تعهد شهید ستاری چه بود؟
شهید ستاری در خانوادهای فرهنگی و اهل علم و دانشپرور متولد و رشد یافته بود، علاوهبر برخورداری از اندوختههای دوران تحصیلی و دانشگاهی و تخصص پدافند هوایی و تسلط بر زبان خارجی، نویسنده و هنرمندی چیره دست بودند و آثار مكتوب و صنایع دستی به یادگار مانده از او در نیروی هوایی باقی است.
در ساخت فیلم سینمایی جنگ نفتكشها در بخش مربوط به نیروی هوایی كه تامین امنیت خلیجفارس و پوشش هوایی ناوگان نفتی شركت نفت را بهعهده داشت و در كلیدخوردن فیلم سینمایی حمله به اچ 3 نقش داشت. نقش شهید ستاری در طراحی و رسمیت بخشیدن در لباس فرم نیروی هوایی را نمیتوان فراموش كرد.
او از هر امكان و فرصتی جهت رسیدگی و قدردانی از كاركنان و خانواده شهدا نیروی هوایی استفاده میكرد، و در اعتلای نیروی هوایی و تامین امنیت و آسایش روحی و معیشتی خانواده نیروی هوایی شب و روز نمیشناخت.
از نحوه آشناییتان با شهید ستاری بگویید.
مدت كوتاهی بعد كه شهید ستاری به فرماندهی نیروی هوایی منصوب شده بودند و چند روزی بیشتر از آغاز مسئولیت فرماندهی ایشان نگذشته بود كه سرزده وارد صنایع هواپیمایی ایران شدند و افتخار اولین ملاقات حضوری با ایشان در صها نصیب بنده گردید. مرحوم مهندس سیدمرتضی ثنائی نیز در كنار ما بود.
شهید ستاری كه شروع به صحبت كردند، او با پیشنهاد غیر منتظره خود در واقع من و شهید ثنائی را شگفتزده و در عین حال مشعوف و به هیجان آورد.
اواخر سال 1363 كه عهدهدار مدیریت عاملی صنایع هواپیمایی ایران شدم صرف نظر از تلاش جهت رفع مسائل و مشكلات و نارسائیهای صنعت و ثمربخش بودن آن یكی از عمدهترین دغدغههای خاطر بنده تامین نیازهای نیروی هوایی به جت آموزشی پیشرفته و اضافه نمودن ابعاد هواپیماسازی به صنعت هوایی، كه ماموریت و تعهد اصلی آن صرفا با آماد هواپیما و موتور بود و هیچگونه تجربهای در هواپیماسازی و ساخت قطعات هواپیما نداشت.
برای شروع كار فقط میبایست هماهنگی با نیروی هوایی را انجام میدادم و از آنجایی كه آغاز چنین كاری در واقع آغاز كار بیسابقه ساخت هواپیما بود و در باور بسیاری از مسئولین ذیربط وقت نمیگنجید با پاسخ مثبتی از آنها مواجه نگردیدم وچارهای نداشتم جز اینكه منتظر فرصت برای جلب موافقت هیئترئیسه نهاجا بمانم، لذا از آنجا كه نیت خیر و كار جهادی و تبدیل تحریمهای استكبار جهانی به فرصت و در راستای اهداف انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بود وعده الهی در آیه شریفه الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا تخلف ناپذیر است و راهگشا است. خداوند متعال شهید ستاری را برای رفع بنبست و حل مشكل وسیله قرار داد.
اینگونه بود كه ورود سرزده شهید ستاری به صنایع هواپیمایی و ورود بدون مقدمه در صحبتش به مسئلهای كه بیصبرانه منتظر شنیدنش بودیم و كلید فتح باب پروژه هواپیماسازی بود. از این روی اولین درخواست از ایشان كه توسط مهندس ثنائی عنوان گردید، ارسال یك فروند هواپیمای نمونه از نیروی هوایی به صنایع هوایی جهت انجام مهندسی معكوس و الگوبرداری و تبدیل آن به هواپیمای دوكابینه بود، كه شهید ستاری موافقت كرد و فردای همان روز هواپیمای نمونه را در اختیار ما قرارداد، با این وجود و علیرغم انجام موفقیتآمیز بخشی از كار این پروژه به علت كجفهمیها و دخالتهای بازدارنده و خودخواهی و تصمیمات نامعقول مسئولین وقت ادامه كار در صنایع هوایی را رها كردم و به نیروی هوایی و ملاقات با شهید ستاری رفتم واز آنجایی كه بنده و شهید ستاری از برخی خصوصیات فردی و علایق و استعدادهای خدادادی مشابه برخوردار بودیم و خداوند متعال ارتباطی قلبی و روحی بین ما برقرار كرده بود، علت رها كردن صنایع هوایی و مراجعه به ایشان را گفتم بدون هرگونه سؤال و تاملی حركت بنده را تایید كردند وفرمودند خوب كاری كردی و پیشنهاد مرا برای ادامه كار هواپیماسازی در خود نیروی هوایی با اشتیاق پذیرفتند.
با انتخاب سایت اجرای پروژه كه سولهای دوقلو بزرگ متروكه در منطقه غرب فرودگاه مهرآباد بود و قبلا برای انبار تداركات پروژه آواكس ساخته شده بود مشكل بزرگی از سرراه برداشته شد. اگرچه سوله راه دسترسی مناسبی نداشت و نیز فاقد هرگونه امكانات از جمله آب و برق و تلفن و سرویس بهداشتی و غیره بود با وجود این صرف وجود سولهای بزرگ باعث صرفهجویی در زمان اجرای پروژه شد.
به هر حال با آغاز تلاشهای همهجانبه و شبانهروزی از تیرماه سال 1366حداقل امكانات را برای جذب تعدادی از متخصصین مختلف نیروی هوایی و شخصی فراهم آوردیم و آماده شدیم تا هواپیمای نمونه و لوازم و قطعات كه برای آن ساخته بودیم از صها به این محل منتقل كنم ولی در تماسهای تلفنی كه با صنایع هوایی گرفتیم یكی دو نفر از مهندسین صها از بنده خواستند كه ادامه كار دوكابینه كردن هواپیما را به آنها بسپاریم و قول دادند كه كار را انجام دهند.
در شهریور سال1366 با دعوت شهید ستاری از ریاست و اعضای كمیسیون دفاع وقت مجلس شورای اسلامی و برخی مسئولین دیگر، پروژه هواپیماسازی به نام پروژه اوج110 نهاجا رسما آغاز گردید.
مختصر اینكه اگر یاری حق تعالی و نیت خیر حضرت امام خمینی(ره) و پشتیبانیهای معنوی مقام معظم رهبری(مدظلهالعالی) در كار نمیبود مسلما با وجود همدلی و همفكری و دیدگاههای انقلابی و جهادی مشترك بین شهید ستاری و همراهان این طرح عظیم ملی بیسابقه و در تاریخ ایران به اجرا در نمیآمد و راه به جایی
نمیبردیم.
از آخرین دیدارتان با شهید بگویید.
شهید بزرگوار ستاری در هر هفته سه روز بازدید از پروژه را داشتند كه روز سوم یا پنجشنبه بود یا جمعه، چرا كه در روزهای جمعه نیز تا ظهر كار و تلاش در پروژه به روال عادی در جریان بود.
روزهای تعطیل پروژه منحصر به تاسوعا و عاشورا و روز اول عید بود.
بازدید سه روز در هفته شهید ستاری از پروژه باعث شده بود كه ما هیچگونه بهانهای برای ارجاع مسائل و مشكلات طرح به ستاد نهاجا نداشته باشیم.
با این وصف یك روز قبل از شهادت ایشان كه در روز چهارشنبه بود، بنده بهجای اینكه طبق روال همیشگی از منزل راهی غرب تهران و محل پروژه شوم، بدون فكر و برنامه قبلی به دلم افتاد كه به ستاد نیرو و به دیدن ایشان بروم و همین كار را كردم وارد اطاق مسئول دفتر فرماندهی نیرو شهید بهرام شریفی شدم، و روی صندلی نزدیك درب نشستم، شهید شریفی با آوردن یك فنجان نوشیدنی برای من خودش هم كنار بنده ایستاد و مهربانی میكرد و در حالی كه با من صحبت میكرد مرتبا سرش را به سمت ساعت بالای درب و اطاق شهید ستاری میگرداند، از او پرسیدم نگران چه هستی كه به ساعت نگاه میكنی، گفت من نگران شما هستم چون تیمسار ساعت 9 قرار است به فرماندهی اطلاعات و شناسایی برود و هر لحظه ممكن است از درب دیگر خارج شود.
بنده هم به محض شنیدن این مسئله فوری بلند شدم و وارد راهرو شدم و همزمان شهید ستاری نیز از درب اطاقش به راهرو خارج شده و به محض دیدن بنده گفت سلام تیمسار شما اینجایید و به محافظین گفت ماشین تیمسار صفری را بیاورید، بنده فهمیدم كه همراه او باید بروم، از درب ساختمان ستاد كه خارج شدیم پشت فرمان پیكان سفید رنگی كه جلوی درب بود نشست و به بنده هم گفت بفرمایید سوار شوید. بنده هم سوار شدم و با پیكان به راه افتادیم.
روز بعد كه خبر ناگوار سانحه و شهادت ایشان را شنیدم تازه متوجه شدم كه آن تصمیم به رفتن بنده به ستاد و ملاقات ایشان در واقع وداع با ایشان بوده که ناخودآگاه انجام داده بودم.
***
اگرچه همگان ستاري را مرد جنگ و جهاد ميدانند و از رشادتها و ابتكارهاي او بسيار شنيدهاند اما بايد گفت كه فرماندهي وي بر محيط خانواده نيز چيزي كم از فرماندهي در نيروي هوايي نداشت و بايد پاي صحبت خانواده او نشست تا هر چه بهتر از موفقيتهاي وي در اصليترين نهاد جامعه باخبر شد.
از اين شهيد 4 فرزند به نامهاي دكتر سورنا ستاری، معاون علمي و فناوري رئيسجمهوري و رئيس بنياد ملي نخبگان، دكتر شبنم ستاري، پزشك متخصص زنان، دكتر سحر ستاري، دندانپزشک و خانم مهندس ستاري، فوقليسانس مهندسي كامپيوتر از دانشگاه تهران به يادگار مانده است. آنچه در ادامه میخوانید، دلگفتههاي فرزند ارشد ايشان، دكتر شبنم ستاري است كه ما را هرچه بيشتر نسبت به فضاي صميمي و خودماني شهيد آشنا ميسازد.
با توجه به اينكه فرزند ارشد شهيد ستاري هستيد، ميخواهيم از خاطراتتان در مورد اين شهيد براي ما بگوييد.
پدرم نسبت به من نظارت بيشتري داشتند چون فرزند اول ايشان بودم و دوران مدرسه من از پيش از انقلاب و جنگ شروع شد. اما بعد از شروع جنگ اين نظارت قطع شد. در آن دوران هميشه منتظر خبر بدي از ايشان بودم. البته خيلي ناگوار است كه يك كودك دبستاني هر زمان به اين فكر باشد كه پدرش را از دست خواهد داد.
از پدر كمتر خبر داشتيم، ايشان هيچ وقت اسرار نظامي را در خانه بازگو نميكرد و تنها خبر عملياتها را از طريق راديو و تلويزيون متوجه ميشديم. عمليات هم كه تمام ميشد منتظر بوديم كه يا ايشان به خانه بيايند يا خبري از ايشان بياورند.
آنچه از پدرم به ياد دارم آن است كه با جان و دل و اخلاص به مأموريت ميرفت و هيچ كار ديگري برايشان اولويت نداشت.
مهمترين خصوصيت پدرتان چه بود؟
پدر من انسان بسيار فعالي بودند و هميشه تصورم بر اين است كه چطور يك نفر ميتوانست اينقدر فعال باشد. شايد ميدانستند كه طول عمرشان زياد نخواهد بود. براي ايشان 24 ساعت، به اندازه 48 ساعت ارزش داشت و استفاده ميكردند. پدرم در كارهاي منزل بسيار كمك ميكردند، به طوري كه تمام كارهاي تاسيساتي منزل را انجام ميدادند، لولهكشي، برقكشي و نقاشي ساختمان تا كارهاي جزييتر حتي كاغذ ديواري خانهمان را پدر انجام ميدادند. موكت كردن منزل و نجاري همه را خودشان انجام ميدادند.
پدرم تابلو نقاشي هم كشيدهاند كه آخرين تابلو نقاشي ايشان بعد از شروع جنگ تا زمان شهادت نيمهكاره باقيماند. شايد هر كدام از اين هنرهايي كه نام بردم نياز به كلاس و آموزش داشت ولي ايشان با اعتماد به نفس و بدون گذراندن دورههاي آموزشي اين كارها را انجام ميدادند، همه اينها از خودباوري بالاي ايشان نشأت ميگرفت. همين خصوصيت را در زمان جنگ با شجاعت و رشادت در مديريت نشان دادند. تا جايي كه ميدانم و شنيدهام كه خيلي از ابتكارهاي ايشان در دانشگاههاي جنگ تدريس ميشــود. بايد بگويم، آن چيزي كه در قالب بسيار بزرگ به عنوان شجاعت ميشناسيم من در قالب كوچك به عنوان كودك در شخصيت پدرم به عنوان شجاعت ميديدم.
در زمان تصدي سمت خود چطور بودند؟
شهيد ستاري در تمام سمتهايي كه بودند امكان تحصيل را براي تمام همردهايهاي خود فراهم ميكردند. ايشان اعتقاد داشتند كه به دانش بسيار بالايي نياز دارد و بايد به دانش روز متكي باشد. خودشان هم در مراحل مختلف كاري دانش به روزي داشتند بهخصوص آن زمان كه اينترنتي در كار نبود و از نظر اطلاعاتي و اقتصادي در تحريم بوديم ولي شهید ستاری اطلاعات بهروزي داشتند كه در مسافرت به كشورهاي ديگر همه فرماندهان آنها را به تعجب واميداشت. اين دانستن مشروط بر اين است كه مطالعه بالايي داشته باشد. در دوران تحصيل هر وقت كه از خواب بلند ميشدم تا درس بخوانم ميديدم كه چراغ اتاق كار پدر روشن است و ايشان مشغول مطالعه هستند.
هميشه بهدنبال راهحل ميگشتند و هيچ وقت احساس شكست نميكردند و باور داشتند كه خواستن توانستن است. خيلي از تحقيقاتي كه در زمان فرماندهي ايشان انجام شد برگرفته از دستنوشتههاي ايشان است.
پدرم در زمان حضورشان در نيروي هوايي ديد چندجانبهای داشتند. به همه چيز توجه ميكردند. اولين هواپيمايي كه در ارتش ساخته شد، در زمان فرماندهي ايشان بود. آن موقع به اين باور رسيديم كه در كشور ميتوان هواپيما ساخت. تاريخچه نيروي هوايي در زمان ايشان نوشته و سه فيلم سينمايي در این باره در زمان ايشان ساخته شد و بارها و بارها فيلمنامه را روي ميز ايشان ميديدم با اين همه كار فيلمنامهها را ميخواندند. با وجود همه اين فعاليتها هيچ جا اسم و نام ايشان را نميبينيم چون به دنبال شهرت نبود و تنها آرزويشان اين بود كه بتواند خدمت كند.
مسائل رفاهي پرسنلشان بسيار براي ايشان مهم بود. فروشگاههاي رفاهي شمس كه مخفف نام ايشان است و بعد از شهادت اين نام بر فروشگاهها اطلاق شد. ايشان فكر ميكردند كه با رفاه ميتوانند پرسنل نيروي هوايي را به كار راغبتر كرده و تمركز آنها روي مسائل ديگر نباشد.
خاطرهای که از پدر در یاد دارید را بفرمایید.
خاطرهاي كه از ايشان به ياد دارم اين بود كه در نزديك زمان شهادت پدرم نامزد كردم و يادم است كه با پدرم درباره مهريه صحبت كردم، خيلي جالب بود كه پدر سؤال كردند كه ميدانيد مهريه مادرتان چقدر است گفتم: نه! نميدانم. گفتند: مهريه مادر شما فلان قدر است. در آن زمان مهريه مادر شما بسيار بالا بود ولي تا حالا ديديد كه در اين مورد در خانه صحبتي كنيم؟ پس مهريه كمارزشترين چيزي است كه وجود دارد.
خبر شهادت شهيد ستاري را چطور به شما دادند؟
خبر شهادت ايشان غيرمنتظره بود با اين كه سالها منتظر اين خبرها بوديم. ازدواج رسمي نكرده بوديم و ابتدا خبر شهادت را به همسرم داده بودند. از من پرسيدند كه از دفتر پدر آمدهاند تا من را به آنجا ببرند اشكالي ندارد؟ سؤال كردم، شما فكر نميكنيد كه اتفاقي براي پدر افتاده باشد؟ همسرم گفتند كه فكر نميكنم اگر اين طور بود به ما ميگفتند.
از طرفي به مادر هم گفته بودند كه پدر در راه سفر تصادفي داشتند، ايشان الان در بيمارستان هستند، در همين گير و دار خبر شهادت ايشان را از راديو شنيديم. چون كسي نتوانست خبر شهادت را مستقيم به ما بدهد.
ايشان درباره نسل آينده صحبتهايي داشتهاند، شما فرازهايي از صحبتهاي ايشان را براي ما بگوييد.
پدر هيچ وقت از رفتن صحبت نميكرد چون به قدري با انرژي مثبت صحبت ميكردند كه اجازه نميدادند كه اين تفكر در ذهن ما ايجاد شود. اما بيشترين چيزي كه از ما انتظار داشتند اين بود كه انسانهاي صادق و مخلص و سعي كنيم تا جايي كه ميتوانيم در خدمت مردم باشيم.
ايشان با مردم بودن را بيشتر ميپسنديدند. هميشه تاكيد داشتند كه مطالعه داشته باشيم و از خيلي از موفقيتهاي ما خوشحال ميشدند. سعي كرديم كه جوابگوي انتظارات ايشان باشيم. پدرم طوري برخورد ميكردند كه اين موفقيتها كمتر از چيزي است كه بايد باشد. تنها وظيفه شما همين است.