کوری چشم ابنملجمها(به جای گفت و شنود)
امروز هم در سوگ مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام این ستون را به سروده یکی دیگر از شاعران متعهد کشورمان اختصاص میدهیم. سرودهای از شاعر گرامی و انقلابی جناب آقای حسین واعظی در وصف آخرین ساعات عمر این دنیایی مولایمان.
آخرِ سر، تو هم زمین خوردی؟
تو که نامت توان زانوهاست
در نگاه تَرت نشسته غروب
فصل کوچیدن پرستوهاست
سر شب یاد مادرم بودم
یاد آنروزها و ماتمها
تو دوباره بلند خواهی شد
کوری چشم ابنملجمها
کار داری صدا بزن من را
نتوانستیام بخوانی نه؟؟
سعی کردی ز جا بلند شوی...
ای بمیرم نمیتوانی نه؟
من به قربان چهره زردت
کمکت میکنم که بنشینی
آری آری پدر منم زینب
صورتم را مگر نمیبینی؟؟
فکر بیمادری ما هم باش
بخت این داغ را سیاهش کن
ای به قربان غصهات خواهر
پدر! عباس را نگاهش کن
مثل تو میشود بزرگ شود
کردهای یک قبیله را مستش
دیشب از بین حجره میدیدم
که سپردی حسین را دستش
لابه لای کلامتان دیشب
صحبتی از بریدن سر بود؟
به گمانم دلیلگریهتان
کلماتی شبیه معجر بود
خوب نشنیدمت چرا گفتی؟
آتش و خیمه گاه و دامن را
چشم عباس میکند تمرین
از سر شب خجالت از من را
منتظر ماندهام که خوب شوی
کمی آرامتر شود دردم
کوفه را میگذارم و دیگر
سوی این شهر بر نمیگردم