کد خبر: ۱۸۶۶۴۶
تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۹
مواجهه ادبیات داستانی معاصر ایران با مقوله کرونا

ادبیـاتِ در بحـران


 
  احمد شاکری
ادبیات داستانی در موقعیتی استراتژیک قرار گرفته است. موقعیت استراتژیک قادر است جایگاه، کارکردها، انتظارات، قدرت نفوذ و تاثیرگذاری ادبیات داستانی را در قیاس با دیگر موقعیت‌ها ارتقا بخشد. تردیدی در این نیست که ادبیات داستانی در طول عمر طولانی خود در‌اشکال سنتی و شیوه‌های مدرن مدیون انگیزه اصلی مخاطب در پی‌جویی وقایع آن و انتظار برانگیزی بوده است. شهرزاد قصه‌گو به دلیل جذابیت روایت‌اش و ناتمامیت آن از سرنوشت محتوم دخترانی که توسط شاه کشته می‌شدند جان به در برد. همین قدرت است که در ادبیات داستانی معاصر مهم‌ترین، عام‌ترین و نخستین بهانه داستان‌خوانی را فراهم آورده است. در عین حال جذابیت روایت داستانی معلول عوامل متعدد ساختاری، موضوعی، مضمونی، سبکی و صدوری است. در نتیجه موقعیت‌های خاص در دوره‌های داستان نویسی قادرند توجه مخاطبان را به ادبیات بیشتر نمایند و راویان و نویسندگان را برای روایتگری حریص‌تر سازند.
به نظر می‌رسد ادبیات داستانی در برهه کنونی وضعیت و شرایط «ادبیات در بحران» را سپری می‌کند. این تعبیر با «ادبیات روایتگر بحران» متفاوت است. چنین شرایطی در طول دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی بارها بوجود آمده است.
«ادبیات در بحران» ادبیاتی است که در برهه زمانی بحران تولید می‌شود یا برای ان دوره تعریف می‌شود. مهم‌ترین تجربه‌ای که ادبیات داستانی معاصر در این زمینه از سر گذرانده ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 و بین سال‌های 1359 تا 1367 است. مروری بر این تجربه تا حدودی «مهجور» و «متروک» قادر است ما را به مصداق نه چندان دور ادبیات در بحران متوجه نماید و بر اساس این تجربه پیشینی، چگونگی ادبیات در بحران در زمان کنونی را توضیح دهد.
نخست لازم است شباهت‌ها و تفاوت‌های دوره دفاع مقدس و دوره شیوع بیماری کرونا- و حوادث و موقعیت‌های مشابه- را بر شماریم.
وقوع جنگ تحمیلی ارتش بعث علیه ایران اسلامی موقعیتی را ایجاد کرد که در طول هشت سال شرایط جدیدی برای مردم و دولت رقم زد. گرچه دفاع مقدس نتیجه و معلول طبیعی انقلاب اسلامی و استقلال یافتگی ایران با نام اسلام بود، اما به میزانی که در طی قریب به چهل سال درباره دفاع مقدس روایت داستانی و مستند نگار تولید شده است، درباره انقلاب اسلامی شاهد تولید چنین روایت‌هایی نبوده‌ایم. این در حالی است که خصوصیات انقلاب اسلامی به عنوان موقعیتی بحرانی که به جابه جایی قدرت سیاسی در بهمن 1357 انجامید ایجاب می‌کرد تجربه متنوع‌تر، موسع‌تر و عمومی‌تری درباره آن وجود داشته باشد در نتیجه روایتگری از ان بر روایت‌های دفاع مقدس غلبه کند.
با تشابه موقعیت انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در «بحران» بودگی، این سؤال به نحو جدی در تاریخچه ادبیات داستانی معاصر مطرح شده است که به چه دلیلی ادبیات دفاع مقدس به لحاظ کمی و کیفی با ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بالمعنی الاخص برابری نمی‌کند. دلایلی برای این عدم توازن برشمرده شده است. از جمله آنکه اساسا ادبیات داستانی در دوران پیش از انقلاب اسلامی تا پیروزی آن در بهمن 57 مجالی برای روایت انقلاب در جریان مردم نداشته است. فضای ادبیات داستانی در این دوره قریب به پنجاه سال در اختیار جریانهای چپ مارکسیست و غربزده لیبرال بود. معدود نویسندگان متعلق به جریان متدین فرصت، امکانات و توانایی لازم را برای تکثیر اندیشه و هنر خود در قالب جریان داستان نویس دینی نداشتند.
لذا طبیعی است که با وجود بحرانی بودن سالها و ماههای منجر به انقلاب اسلامی نقش ادبیات داستانی دینی متعهد تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی عملا بی‌رنگ باشد. بلکه اساسا تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی عنوان «ادبیات داستانی انقلاب اسلامی» و «ادبیات داستانی دینی» به لحاظ علمی و میدانی به رسمیت شناخته نشده است.دلیل تنک بودن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی تا دهه هفتاد و بلکه عدم برابری آن با ادبیات داستانی دفاع مقدس تا زمان کنونی، فاصله کوتاه میان وقوع انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی است. این نظر مشهور و قابل اعتنایی است که نوع نویسندگان، مضامین، شخصیت‌ها و محافل حمایت‌کننده از دو گونه ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مشترک بوده‌اند.
به همین دلیل با بروز دفاع مقدس عملا اهمیت و روزآمدی و عاجل بودن این موضوع موجب شد نویسندگان بالقوه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی به نویسندگان بالفعل ادبیات داستانی دفاع مقدس تبدیل شوند. به تعبیری ادبیات داستانی دفاع مقدس، ظهور ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بالمعنی‌الاخص را به تاخیر انداخت. و این تاخیر آنقدر طولانی شد که در دهه هشتاد جرقه‌های جریان ادبیات داستانی انقلاب اسلامی زده شد. همچنین در قیاس این دو گونه ادبی، این پرسش مطرح شد که آیا بحران دفاع مقدس، بحران وقایع منجر به انقلاب اسلامی و بحران‌های سیاسی و امنیتی منتج از آن را به محاق برد یا صورت تبدیل شده و هم جهت دیگری از آن‌ها را روایت کرد. به بیانی، آیا باید ادبیات داستانی دفاع مقدس را در تضاد با ادبیات داستانی انقلاب اسلامی دانست که آن را به مذبحگاه برد یا باید آن را ادامه فکری، فلسفی، تجربی و هنری ادبیات داستانی انقلاب اسلامی قلمداد کرد. بلکه باید ادبیات داستانی دفاع مقدس را شکل رقیق شده روایت از بحران انقلاب اسلامی دانست به نحوی که با ورود نویسندگان انقلاب به حوزه دفاع مقدس عملا انها به دوره‌ای طولانی از مهارت‌آموزی ادبی وارد شدند تا برای روایت بحران عمیق و پیچیده منجر به انقلاب اسلامی آماده شوند. از جمله دلایل دیگر نابرابری تولیدات این دو گونه، طولانی بودن دوره دفاع مقدس است.
جنگ تحمیلی هشت سال به طول انجامید. در حالی که انقلاب اسلامی تنها در ماههای پایانی به صورت بحرانی همه‌گیر بدل شد. دلیل دیگری که بیان می‌شود آن است که جنس ابتلا به انقلاب اسلامی با جنس ابتلا با دفاع مقدس متفاوت است. گرچه تاثیرات دفاع مقدس در ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی توسط عامه مردم در دهه 60 محسوس بوده است. با این وجود تنها بخش کوچکی از مردم مستقیما در جنگ شرکت داشته و تجربه حضور در جنگ یا شهرهای جنگ زده را تجربه کرده‌اند. در رتبه بعد طیف محدود دیگری به عنوان خانواده‌های اسرا، شهدا، جانبازان و اوارگان، تجربه بالواسطه‌ای از جنگ داشته‌اند. این در حالی است که بحران منجر انقلاب اسلامی در پیش چشم تمامی مردم واقع شده است. انقلاب اسلامی در کف خیابان‌ها و بازارها و با حضور مستقیم مردم اعم از زن و مرد و کودک و نوجوان رخ داد. تقریبا تمامی طیف‌ها وقایع منجر به انقلاب اسلامی را تجربه کرده و شاهد رخدادهای آن بوده‌اند.
بر این اساس، انتظار می‌رود ادبیات داستانی روایتگر ناگفته‌ها و نادیده‌ها باشد. لذا ادبیات داستانی برای مردمی که خود به چشم وقایع انقلاب را دیده‌اند چیزی برای روایت ندارد. این در حالی است که دفاع مقدس و بخصوص آنچه در خطوط مقدم جنگ و اردوگاههای اسرای جنگی می‌گذرد برای عموم مردم جزو ناگفته‌ها و تجربیات جدید است. به عنوان دلیل دیگر، در صورتی که ملاک بحران را میزان مسئله‌سازی موقعیت مورد نظر برای مردم بدانیم، موقعیت دفاع مقدس از تبار و ارزش روایی بیشتری برخوردار است. تعداد شهدا و جانبازان و اسرای دفاع مقدس با تعداد شهدا و جانبازان و زندانیان دوران طاغوت برابری نمی‌کند. بنابر این داستانی که می‌خواهد در مدت طولانی شخصیت را درگیر مسئله‌ای زمان بر کند ترجیح می‌دهد آن راوارد جنگی کند که هشت سال به طول کشیده است تا آن را وارد موقعیت انقلاب کند که در طی چند ماه به پیروزی می‌رسد.
این مجموعه دلایلی است که در تفاوت موقعیت انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به عنوان موقعیت‌هایی بحران خیز و تاثیر آنها در ادبیات پدید آمده بیان می‌شود. به تعبیری در پی‌آمد این دو گونه در سال‌های 57 تا 67، ادبیات داستانی دفاع مقدس، تجربه پیشینی موفقی از ادبیات در بحران با موضوع انقلاب اسلامی نداشته است. این در حالی است که با تجربه ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 عملا ادبیات داستانی معاصر تجربه هشت ساله‌ای از «ادبیات در بحران» را مفروض دارد.
ظهور «ادبیات در بحران» ایا بر اساس شرایط مطلوب داستانی صورت می‌گیرد یا تجربه‌ای از پیش قضاوت شده و مطرود است؟ این سؤال را می‌توان به صورت مطلق درباره ادبیات داستانی نوین با تمامی ظرفیت‌ها و وظایف و کارکردها و انعطاف‌هایش پرسید. آیا ادبیات تراز و مطلوب در بحران پدید می‌آید یا پس از بحران؟ ایا ادبیاتی که از بحران روایت می‌کند زاییده دوره بحران و تولید شده در مقطع بحران است؟ می‌توان در این باره به تاریخچه غنی ادبیات داستانی جهان مراجعه کرد و نمونه‌های موفق ادبیات داستانی انقلاب‌ها و جنگ‌ها را که برخی در دوره بحران و برخی سالها پس از آن تولید شده‌اند بر شمرد. همچنین دلایل متعددی از سوی دو طیف موافقان زایش ادبیات در بحران و قائلان به سترونی ادبیات در بحران اقامه شده است. اما آنچه در این مجال مورد‌اشاره و محل توجه است، مواجهه تاریخچه ادبیات داستانی معاصر با مهم‌ترین و طولانی‌ترین مورد ادبیات در بحران یعنی «ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60» است. امروزه اتفاقی نامیمون از سوی روشنفکران و محافل دانشگاهی و برخی نویسندگان دهه 60 وجود دارد مبنی بر اینکه در پساپشت تاریخچه ادبیات معاصر، دهه 60 متروک و مهجور مانده بلکه متهم و مطرود است. این واقعیت که ادبیات داستانی دهه 60 تبدیل به تجربه‌ای منقح و سازنده در تاریخچه ادبیات داستانی دفاع مقدس نشده و تردیدها و اتهام‌هایی که بخشی از آن به ادبیات در بحران دهه 60 باز می‌گردد زمینه‌ساز ادبیات داستانی سیاه(دارای نگاه سیاه به) دفاع مقدس شده غیر قابل تردید است.
اکنون ادبیات داستانی معاصر در مواجهه با بحرانهای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی لازم است میراث‌دار گذشته ادبیات در بحران باشد. باید از تجربه‌های گذشته به درستی عبور کند و بواسطه آن آینده را بسازد.
توجه به مجموعه تحلیل‌ها، نقدها و اتهامات وارده بر ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 مقوله‌ای است که در این یادداشت نمی‌گنجد. اما مرور برخی از آنها می‌تواند بیش از پیش نشان دهد چرا ادبیات داستانی معاصر ایران اسلامی چه در جریان روشنفکر و چه در جریان متعهد تجربه موفقی در زمینه ادبیات در بحران ندارد و نوعا به واقعه و امر ماضی توجه نشان می‌دهد. به نحوی که گویا ادبیات داستانی مایل است همواره فاصله زمانی خود را با واقعه ملحوظ دارد و از واقعه‌ای که موضوع روایت را می‌سازد حریم گیرد.
در مجموع می‌توان اتهامات مرتبط با ادبیات داستانی دهه 60 را به دو قسم کلی تقسیم کرد. برخی از نقد‌ها و اتهامات فارغ از موقعیت ادبیات در بحران به ماهیت ایدئولوژیک ادبیات پس از انقلاب اسلامی‌اشاره دارد. لذا هر نوع گرایشی به مبانی و ارزش‌های انقلاب اسلامی در ادبیات داستانی از سوی طیف‌اشکال‌کننده با این پرسشها مواجه خواهد شد. اما قسم دیگر‌اشکالات به نفس ادبیات در بحران فارغ از رویکرد فکری و ارزشی اثر و نویسنده باز می‌گردد. طبعا نوع موقعیتی چون بروز و ظهور بیماری کرونا با آنچه در موقعیت دفاع مقدس رخ داد متفاوت است. ابعاد، شدت و ضعف و مولفه‌های متفاوتی در این دو –علیرغم‌اشتراکات- وجود دارند. در دفاع مقدس بحث از دشمن متجاوزی مطرح است که علیه ارزش‌های دینی و انقلابی قیام کرده است و به صورت مشخص دشمنی می‌کند. حضور دشمن، مقوله تهاجم، عینیت دشمنی از مقولاتی است که در ادبیات داستانی روایت شده در این موقعیت کاملا دیده می‌شوند. افراد مبتلا به جنگ در ادبیات داستانی دفاع مقدس مظلوم‌اند. آنها از سوی جبهه ظالم تحت ستم قرار گرفته‌اند. جبهه‌ای که آگاهانه و با کاربست خشن‌ترین و وحشیانه‌ترین روشها زندگی را در ابعاد مختلف بر مردم تلخ ساخته است. در این موقعیت مفهوم شهادت، ایثار و از خود گذشتگی اعتبار ویژه‌ای پیدا می‌کند. گرچه در موقعیت بیماری چون کرونا نیز ایثار و از خود گذشتگی از خطوط مقدم به میان شهرها و مراکز درمانی و خیابان‌ها می‌آید و درگذشتگان از ایثارگران شهدای سلامت خوانده می‌شوند.
اما ضلع دشمن فعال و خشن به چشم نمی‌آید. بیماری همه را فارغ از اندیشه و منش هدف قرار می‌دهد و در میان معتقدان به فکر و اندیشه خاصی دست به انتخاب نمی‌زند. کنج امنی برای کسی وجود ندارد. در حالی که در دفاع مقدس، و موقعیت‌هایی مانند شهدای ترور، دشمن آگاهانه در صدد انتخاب و از پا در آوردن یک اندیشه و طرفداران آن است. طبعا کسانی که بیش از دیگران در این راه استقامت می‌کنند بیشتر در معرض خطرند.
از سوی دیگر، جنبه‌های انسانی مدافعان سلامت در جهت حفظ جان انسانها اعم از هر نوع و قشری فارغ از هر دیدگاه و قیدی بسیار چشمگیر است. همچنین با وجود امکان ماهیت جنگ بیولوژیکی بیماری کرونا، اما همچنان حضور و نقش‌آفرینی دشمن در این میدان مخفی است.
در گونه شناسی داستان کرونا باید آن را از نوع کشمکش انسان با عوامل و نیروها و بلایای طبیعی ارزیابی کرد که از این نظر با جنگ که در آن کشمکش میان دو دسته از نیروهای انسانی ظاهر می‌شود کاملا متفاوت است. این همه بیان‌کننده آن است که علی‌القاعده برخی از موانع و حریم‌گیری‌هایی که در دهه 60 و در ارتباط با ادبیات داستانی دفاع مقدس رخ داد نباید در مورد کرونا رخ دهد. چرا که تمام جریانهای فکری در مواجهه با این بیماری شایع و مسری دقیقا در یک جبهه در برابر شیوع آن قرار گرفته‌اند. و ماهیت این بیماری و عدم ابتلاء ایدئولوژی خاصی به آن بدان معنی خواهد بود که انتظار می‌رود تمامی طیف‌ها درباره آن روایت کنند. اما آنچه در قسم دوم‌اشکالات متوجه ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 می‌شود با آنچه امروزه با آن مواجه هستیم‌اشتراکات بیشتری دارد. و آن ضرورت‌های پدیدآورنده و مقوم ادبیات در بحران است. درباره دهه 60 گفته می‌شود ادبیات در دوره بحران تضمین‌کننده مسائل آن دوره است. ادبیات بحران نمی‌تواند واقع‌گو باشد. یا به تعبیری نمی‌تواند تمام واقعیت را بگوید. زیرا بیان تمام واقعیت به تشدید بحران می‌انجامد. ادبیات در بحران ادبیاتی گزیده‌گو است. همچنانکه برای ایجاد امید در جامعه مخاطب ضرورتا ادبیاتی قهرمان‌پرور است. ادبیاتی حماسی است. این بیان شبهه‌ای نظری بود که حکم به تاریخ مصرف دار بودن ادبیات دفاع مقدس در دهه 60 کرد. بر این اساس ادبیات غیر تبلیغی و شعاری در بازه زمانی پس از بحران تولید می‌شود. چرا که حتی اگر ضرورت‌های زمان بحران را بپذیریم- که برخی حتی این را هم نپذیرفته اند- بهانه‌ای برای ادامه جریان ادبیات حماسی در بحران در دوره پس از بحران باقی نمی‌ماند. زیرا با از میان رفتن سبب (بحران) مسبب (ادبیات حماسی) نیز از میان خواهد رفت. طیف داستان نویسان سیاه (دارای نگاه سیاه به) دفاع مقدس بر پایه این استدلال تا جایی پیش رفتند که اصل وجود قهرمان در دوره جنگ را انکار کرده یا قهرمانان دوران جنگ را شخصیتهای تاریخی دانستند که با تغییر شرایط به انسانهایی عادی بدل می‌شوند.
طبق این نسخه نباید انتظار داشت در شرایط غیر بحرانی قهرمانی پدید بیاید و ادبیات نیز موظف نیست مخاطب را به سمت قهرمان‌پروری سوق دهد. با حفظ این شبهات که در خاطرات ادبیات داستانی معاصر ماندگار شده و بعضا به معتقداتی شایع و مقبول میان نویسندگان تبدیل شده است آیا می‌توان انتظار داشت ادبیات در بحران کرونا پدید آید؟ آیا این احتمال نمی‌رود که اساسا ادبیات داستانی –آنگونه که تا کنون عمل کرد- یا اساسا نسبت به این موقعیت جدید بی‌تفاوت باشد یا پیرو جریان سلف خود در ادبیات داستانی سیاه(دارای نگاه سیاه به) دفاع مقدس، به سیاه‌نمایی و دامن زدن به گفتمان مردم در مقابل گفتمان حاکمیت و گفتمان رسمی اقدام کند؟
به نظر می‌رسد چنین دستاوردی متوقع و کاملا محتمل است. ادبیاتی که از قهرمانهای خود‌گریخته است و واقع‌گویی را در قهرمان زدایی می‌داند. ادبیاتی که کارکرد و وظیفه‌اش را نمایش دردها می‌داند و نه راه‌حل، ادبیاتی که حماسه را از افق‌های خود رانده است و به کنج تراژدی‌های دردناک پناه برده است علی‌القاعده در بهترین وضعیت خود در نسبت به بیماری کرونا خاموش است.
اما این علی‌القاعده وظیفه و هدف ادبیات متعهد را سلب نخواهد کرد. در گام اول موقعیت پیش امده در بروز کرونا را باید غنیمت شمرد.
این می‌تواند ما را به سر منشا‌های بیماری‌های ادبیات داستانی معاصر متوجه کند و به ما هشدار دهد چرا در جایی هستیم که هستیم. در ثانی می‌تواند این موقعیت پیوند ادبیات داستانی متعهد را به ریشه‌های فکری و روایی خود نزدیک کند. اکنون با ادبیات داستانی دفاع مقدس در دهه 60 به اندازه سی و اندی سال فاصله داریم. اکنون می‌دانیم کشور ما هیچ گاه از داشتن قهرمان بی‌نیاز نبوده است.
اکنون می‌دانیم آنچه مخاطبان ایرانی تشنه آن هستند شخصیت‌هایی چون شهید حاج قاسم سلیمانی‌اند که قادرند ملتی را با خود همراه کنند. اکنون می‌دانیم زبان مشترک ما با مظلومان عالم بلکه زبان مشترک ما با زورگویان عالم معرفی قهرمانها و نمایش آنها است. اکنون می‌دانیم قهرمانها بیش از هر دوره‌ای به زندگی ما نزدیکند. آنها در کنار ما هستند. آنها به شدت واقعی‌اند. آنها به شدت با وجود معمولی بودن ممتازند.