نگاهی به سیر فیلمسازی «کمال تبریزی»
لیلی با او نیست!
آرش فهیم
کمال تبریزی، در روزگاری نه چندان دور، یکی از فیلمسازان پیشرو و کلیشه شکن سینمای ایران بود. اما امروز، گویی 36 سال به عقب برگشته و کار فیلمسازیاش شده بازی با کلیشه ها و پسماندهای فرهنگی و هنری!
گیشه، یکی از چالش برانگیزترین مقوله های سینمای ایران طی سال های پس از انقلاب بوده است. عده ای -به خصوص مسئولان بنیاد سینمایی فارابی در دهه 60- معتقد بوده و هستند که اساسا گیشه یک بخش مذموم و نازل در سینماست و همان بهتر که سینما از عوام خالی باشد و فقط آدم های بافرهنگ و فرهیخته به سینما بیایند. عده ای هم -به ویژه در 16 سال اخیر- هدفی جز گیشه نداشته اند. به زعم آن ها، فیلم یک محصول تجاری است و باید از طریق آن کاسبی کرد. اما ورای این دو گرایش، گروهی هم گیشه را نه یک هدف، بلکه یک وسیله دانسته اند. این طیف که اغلب، شاگردان مکتب شهید آوینی را در بر می گیرد معتقدند که سینما به عنوان یک محصول فرهنگی، برای تأثیرگذاری باید مخاطب انبوه داشته باشد و برای سرپا ماندن و ادامه حیات به بازگشت سرمایه نیاز دارد. کمال تبریزی هم یکی از همین طیف بود که در دهه های 60 و 70 فیلم هایش در عین داشتن محتوای غنی و عمیق، برای مردم هم جذاب می نمود. اما در سال های اخیر به جریانی ملحق شده است که رویایی جز گیشه ندارند و برای کسب عنوان فیلمساز میلیاردی حاضراند از هر وسیله ای استفاده کنند. تا جایی که حتی فیلم «پاداش» تبریزی به هیچ عنوان امکان اکران عمومی ندارد و علاوه بر اخلاق گریزی، از نظر ساختاری نیز فیلم به شدت نازلی است.
نوگرایی، شالوده شکنی و درانداختن طرح های جدید در هنر، یک آرمان است و همواره، این هنرمندان قالب شکن بودهاند که نام خود را در تاریخ زیبایی شناسی ثبت کرده اند. اما فراموش نکنیم که به همان اندازه که افراد خلاق و مبدع، نام به نکویی باقی گذاشته اند، هنجارشکن ها نامشان به بدی مانده است. چون هنجارشکنی و اخلاق ستیزی در هنر، نشانه مبتلا بودن به عقده دیده شدن و ناتوانی در خلاقیت و نوگرایی است. یعنی عموما افرادی روی به شکستن هنجارهای اخلاقی جامعه و زمانه می آورند که شیفته خودنمایی هستند اما نمیتوانند با نوگرایی و تکنیک والا، خودشان را نشان دهند. پس به سادهترین راه ممکن، یعنی عبور از تابوها و ارزش های اخلاقی رو می آورند.
تبریزی در ابتدا، راه درستی را برای فیلمسازی خودش پی گرفت. اوائل دهه 70 فیلم «لیلی با من است» غوغا کرد. هرچند در ابتدا با بی مهری ها و مخالفت هایی مواجه شد، اما چون یک ابداع و نوآوری بود پس از مدتی ارزش هایش شناخته شد و جامعه هم آن را پذیرفت. اما این فیلمساز در ادامه، راه به انحراف برد. گویا چشیدن طعم خوش قالب شکنی «لیلی با من است» باعث شد که تبریزی دچار این پندار شود که هنجارشکنی، همان قالب شکنی است و می تواند با عبور از خطوط قرمز و بازی با تابوها، موففیت هایش را تکرار کند. این بود که سوژههای ملتهبی چون روحانیت در «مارمولک»، شوخی با مناسک مقدس حج در فیلم اکران نشده «پاداش»، توهین به قوم اصیل بختیاری در سریال «سرزمین کهن» و این بار به طنز درآوردن -بخوانید تمسخر- قشر متدین، مناسک عزا، دفن فوت شدگان، غیرت و تعصب خانوادگی و ... در «طبقه حساس»، موضوع اصلی فیلمهای تبریزی شدند. آثاری که به اضافه «همیشه پای یک زن در میان است» و «خیابان های آرام» هیچ گاه فیلم های خوبی شناخته نشدند. برخلاف «لیلی با من است» که یک فیلم ماندگار است و بین مردم هم محبوبیت خاصی دارد.
مشکل تبریزی این است که «رویای گیشه» و وسوسه رکوردشکنی در جدول فروش فیلم ها در کار او جای خلاقیت و نوآوری را گرفته است. درنتیجه، فیلمسازی که روزگاری به عنوان یک جوان خط شکن که جلوتر از زمانه خود حرکت میکرد شناخته می شد، امروز 36 سال به عقب برگشته است. ای کاش یکی از دوستانش به او می گفت؛ آقای تبریزی! اگر تابوشکنی هنر است پس باید فیلمفارسی سازها را از همه هنرمندتر بدانیم. و این درحالی است که آن نسل سقوط کرده به عنوان نماد و نمود ارتجاع و تیره بختی و فلک زدگی در عرصه سینما شناخته می شوند.
تبریزی اگر در آثار سابق خودش فقط روی یک هنجار و ارزش فرهنگی مانور می داد، در فیلم اخیر خود «طبقه حساس» به چند مولفه فرهنگ بومی ما زخم می زند. از آئین های به خاکسپاری متوفیها گرفته تا خصلت های پاک مذهبی و روحیات دفاع از ناموس. گویا آقای تبریزی فراموش کرده که میل دفاع از نهاد خانواده و صیانت از حرمت نزدیکان، یک حس و گرایش عاطفی عام بشری است و اصلا یک خصیصه اصیل و نجیب انسانی شناخته می شود. در هیچ جای دنیا، افراد بی غیرت و فاقد عرق خانوادگی، آدم های خوبی شناخته نمی شوند. حال چه شده که فیلمسازی که خودش ریشه در همین اصالت های انسانی و دینی دارد، امروز برای فتح گیشه، این چنین به این ارزش ها می تازد؟!
اما از همه عجیب تر این است که این فیلم با بودجه بیتالمال ساخته شده و سرمایه گذار آن سازمانی است که وظیفه اش تبلیغات اسلامی است! این هم که مسئولان فرهنگی و سینمایی ما در برابر این گونه هنجارشکنی ها مسامحه به خرج می دهند، نه دلسوختگی برای فیلمساز که نگرانی برای کارنامه خودشان است. مسئولین سینمایی از خطر مخاطب گریزی سینما آگاه هستند و نمی خواهند در نخستین سال به دست گرفتن کرسی های مدیریت در دولت جدید، رکورد مخاطب گریزی و تعطیلی سینماها را به نام خود ثبت کنند. پس آن ها هم در این بازی شریک می شوند.
کمال تبریزی، در روزگاری نه چندان دور، یکی از فیلمسازان پیشرو و کلیشه شکن سینمای ایران بود. اما امروز، گویی 36 سال به عقب برگشته و کار فیلمسازیاش شده بازی با کلیشه ها و پسماندهای فرهنگی و هنری!
گیشه، یکی از چالش برانگیزترین مقوله های سینمای ایران طی سال های پس از انقلاب بوده است. عده ای -به خصوص مسئولان بنیاد سینمایی فارابی در دهه 60- معتقد بوده و هستند که اساسا گیشه یک بخش مذموم و نازل در سینماست و همان بهتر که سینما از عوام خالی باشد و فقط آدم های بافرهنگ و فرهیخته به سینما بیایند. عده ای هم -به ویژه در 16 سال اخیر- هدفی جز گیشه نداشته اند. به زعم آن ها، فیلم یک محصول تجاری است و باید از طریق آن کاسبی کرد. اما ورای این دو گرایش، گروهی هم گیشه را نه یک هدف، بلکه یک وسیله دانسته اند. این طیف که اغلب، شاگردان مکتب شهید آوینی را در بر می گیرد معتقدند که سینما به عنوان یک محصول فرهنگی، برای تأثیرگذاری باید مخاطب انبوه داشته باشد و برای سرپا ماندن و ادامه حیات به بازگشت سرمایه نیاز دارد. کمال تبریزی هم یکی از همین طیف بود که در دهه های 60 و 70 فیلم هایش در عین داشتن محتوای غنی و عمیق، برای مردم هم جذاب می نمود. اما در سال های اخیر به جریانی ملحق شده است که رویایی جز گیشه ندارند و برای کسب عنوان فیلمساز میلیاردی حاضراند از هر وسیله ای استفاده کنند. تا جایی که حتی فیلم «پاداش» تبریزی به هیچ عنوان امکان اکران عمومی ندارد و علاوه بر اخلاق گریزی، از نظر ساختاری نیز فیلم به شدت نازلی است.
نوگرایی، شالوده شکنی و درانداختن طرح های جدید در هنر، یک آرمان است و همواره، این هنرمندان قالب شکن بودهاند که نام خود را در تاریخ زیبایی شناسی ثبت کرده اند. اما فراموش نکنیم که به همان اندازه که افراد خلاق و مبدع، نام به نکویی باقی گذاشته اند، هنجارشکن ها نامشان به بدی مانده است. چون هنجارشکنی و اخلاق ستیزی در هنر، نشانه مبتلا بودن به عقده دیده شدن و ناتوانی در خلاقیت و نوگرایی است. یعنی عموما افرادی روی به شکستن هنجارهای اخلاقی جامعه و زمانه می آورند که شیفته خودنمایی هستند اما نمیتوانند با نوگرایی و تکنیک والا، خودشان را نشان دهند. پس به سادهترین راه ممکن، یعنی عبور از تابوها و ارزش های اخلاقی رو می آورند.
تبریزی در ابتدا، راه درستی را برای فیلمسازی خودش پی گرفت. اوائل دهه 70 فیلم «لیلی با من است» غوغا کرد. هرچند در ابتدا با بی مهری ها و مخالفت هایی مواجه شد، اما چون یک ابداع و نوآوری بود پس از مدتی ارزش هایش شناخته شد و جامعه هم آن را پذیرفت. اما این فیلمساز در ادامه، راه به انحراف برد. گویا چشیدن طعم خوش قالب شکنی «لیلی با من است» باعث شد که تبریزی دچار این پندار شود که هنجارشکنی، همان قالب شکنی است و می تواند با عبور از خطوط قرمز و بازی با تابوها، موففیت هایش را تکرار کند. این بود که سوژههای ملتهبی چون روحانیت در «مارمولک»، شوخی با مناسک مقدس حج در فیلم اکران نشده «پاداش»، توهین به قوم اصیل بختیاری در سریال «سرزمین کهن» و این بار به طنز درآوردن -بخوانید تمسخر- قشر متدین، مناسک عزا، دفن فوت شدگان، غیرت و تعصب خانوادگی و ... در «طبقه حساس»، موضوع اصلی فیلمهای تبریزی شدند. آثاری که به اضافه «همیشه پای یک زن در میان است» و «خیابان های آرام» هیچ گاه فیلم های خوبی شناخته نشدند. برخلاف «لیلی با من است» که یک فیلم ماندگار است و بین مردم هم محبوبیت خاصی دارد.
مشکل تبریزی این است که «رویای گیشه» و وسوسه رکوردشکنی در جدول فروش فیلم ها در کار او جای خلاقیت و نوآوری را گرفته است. درنتیجه، فیلمسازی که روزگاری به عنوان یک جوان خط شکن که جلوتر از زمانه خود حرکت میکرد شناخته می شد، امروز 36 سال به عقب برگشته است. ای کاش یکی از دوستانش به او می گفت؛ آقای تبریزی! اگر تابوشکنی هنر است پس باید فیلمفارسی سازها را از همه هنرمندتر بدانیم. و این درحالی است که آن نسل سقوط کرده به عنوان نماد و نمود ارتجاع و تیره بختی و فلک زدگی در عرصه سینما شناخته می شوند.
تبریزی اگر در آثار سابق خودش فقط روی یک هنجار و ارزش فرهنگی مانور می داد، در فیلم اخیر خود «طبقه حساس» به چند مولفه فرهنگ بومی ما زخم می زند. از آئین های به خاکسپاری متوفیها گرفته تا خصلت های پاک مذهبی و روحیات دفاع از ناموس. گویا آقای تبریزی فراموش کرده که میل دفاع از نهاد خانواده و صیانت از حرمت نزدیکان، یک حس و گرایش عاطفی عام بشری است و اصلا یک خصیصه اصیل و نجیب انسانی شناخته می شود. در هیچ جای دنیا، افراد بی غیرت و فاقد عرق خانوادگی، آدم های خوبی شناخته نمی شوند. حال چه شده که فیلمسازی که خودش ریشه در همین اصالت های انسانی و دینی دارد، امروز برای فتح گیشه، این چنین به این ارزش ها می تازد؟!
اما از همه عجیب تر این است که این فیلم با بودجه بیتالمال ساخته شده و سرمایه گذار آن سازمانی است که وظیفه اش تبلیغات اسلامی است! این هم که مسئولان فرهنگی و سینمایی ما در برابر این گونه هنجارشکنی ها مسامحه به خرج می دهند، نه دلسوختگی برای فیلمساز که نگرانی برای کارنامه خودشان است. مسئولین سینمایی از خطر مخاطب گریزی سینما آگاه هستند و نمی خواهند در نخستین سال به دست گرفتن کرسی های مدیریت در دولت جدید، رکورد مخاطب گریزی و تعطیلی سینماها را به نام خود ثبت کنند. پس آن ها هم در این بازی شریک می شوند.