کد خبر: ۱۱۸۸۱
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۸:۵۱
نگاهی به فیلم «زندگی جای دیگری است» اثر منوچهر هادی

حکایت مرگ و زندگی از میانة سینمایی که جای دیگری است!


 محمد قمی

 داستان فیلم «زندگی جای دیگری است»حول محور زندگی شخصیت اصلی اش داوودبقایی است که به واسطه شغلش، بهیاری بیمارستان،مرگ بسیاری رادیده و خود واسطه بازگشت بسیاری به زندگی دوباره شده،حالا خودش متوجه وجود یک تومور درمغزش شده و به گفته پزشک، سه ماه فرصت دارد تا به حیات این دنیاییش ادامه دهد.این اتفاق او را در تقابل با مرگ و بازنگری بر حال و گذشته اش قرار می‌دهد.
حکایت مواجهه انسان با پدیده مرموز مرگ و قرارگرفتن در برابر تقدیر محتوم و مکتوم که گاه به ناگاه آدمی را در موقعیتی بغرنج به لحاظ انتخاب روش ادامه و نوع مواجهه با زندگی و جهان و اطرافیانش قرارمی دهد. در فیلم«زندگی جای دیگری است» بستر اصلی برای روایت موقعیت آدمی، چنین جایگاهی است.
چنین وضعیتی، گرچه در طول تاریخ سینما بار‌ها و بار‌ها تکرار شده و به عنوان ایده و سوژه و قصه داستان برای فیلمسازان و درام پردازان جالب توجه و مورد استفاده قرارگرفته است، اما با این حال، هنوز می‌توان آن را ایده‌ای بکر و بدیع دانست که به لحاظ غنای مفهومی و اتمسفر متراکم حسی، کماکان می‌تواند جالب توجه هنرورزان و منبع خوبی برای الهام موقعیت‌های سینماورزانه و درام پردازانه باشد.
«خبر» رفتن و دست به گریبان شدن با زندگی از سویی و مرگ با همه ترس و تسلیم و ناچاری و تلخی و رهاییش، از سوی دیگر؛ اینجاست که گذشته آدمی با همه خوبی ‌ها و بدی ‌ها و فراز و فرودهایش، البته با مفهوم و رنگ دیگری که نشانه‌های رستگاری و ناچاری و تسلیم را می‌توان در آن دید، به سراغ ذهن آدمی می‌آید. و همه اینهاست که بر غنای مضمونی و پتانسیل دراماتیک این موقعیت می‌افزاید.
در فیلم«زندگی جای دیگری است» گرچه این ایده، محور اصلی است اما در ساختمان و ساختار فیلم به درستی لحاظ نشده و هدر رفته. به لحاظ زمان بندی روایت و نوع چیدمان داستانک‌های فرعی و شخصیت‌های فرعی شان، و نیز ریتم بین موقعیت ‌ها با فیلمی روبرو هستیم که ضعف جدی و انتخاب‌های غلط در این حوزه- بخصوص- آن را به سطحی نازل و لغزنده کشانده. تداوم حس موقعیت اصلی- مرگ- و تصمیم شخصیت اصلی- مواجهه با مرگ در زندگی- در تلفیق با آدم ‌ها و وقایع اطراف و میراث گذشته اش، ترکیب قابل دفاعی نمی‌یابند؛ نه در کمیت و نه در کیفیت. همین امر هم باعث می‌شود نه تلخی و سهمگینی تم اصلی و موقعیت اهم فیلم یعنی خبر از مرگ زودهنگام ناگهان، مخاطب را آنچنان که باید و شاید درگیر و مبتلابه خود کند و نه رفت و آمدهای متقاطع میان آدمها و روایت خرده قصه هایشان او را به ادامه قصه گرایش دهد.
ضمن اینکه همه این آدم ‌ها و قصه هایشان، با موقعیت خاص و جدید قهرمان داستان، دچار فضایی جدید  می‌شوند که این هم آنچنان که لازم و ضرورت روایت است در فیلم پخته نمی‌شود و به تصویر درنمی آید.
ضعف فیلمنامه در کنار کارگردانی نامتوازن، باعث شده است اساسا گره اصلی «زندگی جای دیگری است» به درستی و بجایی رخ ندهد و بی تردید یکی از عوامل مهم در ریتم کند و لختی و کشدار شدن فیلم هم از همین جا ناشی می‌شود.این در حالی است که بازی نسبتا خوب حامد بهداد و یکتا ناصر در این گیر و دار ضعف فیلمنامه‌ای و میزانسن نابجا و بی اندازه، آن قدر که باید نه به کار می‌آید و نه به چشم.
«زندگی جای دیگری است» تلاش ابتری است برای یک روایت سهل و ممتنع از موقعیتی که در سینمای جهان بسیار تکرار شده و نمونه‌های بدیعی از آن در خاطر تماشاگران باقی است. و همین میراث خوب و ماندگار و تصاویر و درام‌های ناشی از آن در ورسیون‌های استاندارد و خوبی که سینمای جهان – وگاه حتی ایران- طی دوران‌های مختلف به مخاطب ارائه داده توقع از کار منوچهر هادی و فیلمش را بالا می‌برد و کار را بر او سخت‌تر می‌کند.
اما این ناخواندگی نبایستی به تکنیک و نرم افزار فیلم هم رسوخ کند و به خود فیلمساز هم رو دست بزند! اما در صورتی که هم مواد خام و بخصوص فیلمنامه دقیق و کارشده و متناسب با آن فراهم آید و هم دیگر ادوات نرم افزاری خاصه در حوزه کارگردانی و میزانسن و ریتم بندی درست و روایت گرم‌تر داستان، تدارک دیده می‌شد.
اما این همه را باید با عنایت به این حقیقت، نقد و تحلیل نمود که هیچ چیزی، نمی‌تواند و نباید مخل و مانع اصلی ترین و جدی ترین و مهم ترین مقصود از فیلمسازی و محصول نهایی هنرمند شود که همان آفرینش دنیایی نو و بدیع با جذابیتی نسبی است که بتواند مخاطب را تا انتها به دنبال روایت و قصه و فضاسازی و شخصیت پردازی و دیگر عناصر درام و تصویر بکشاند.«زندگی جای دیگری است» در چنین آزمونی با موفقیت بیرون نمی‌آید و نمره‌ای حداقلی را در سطحی ملهم از ضعف فیلمنامه گرفته تا ریتم بد و از تقطیع‌های مخل روایت گرفته تا داستانک‌های بعضا کم مایه اش نصیب خود می‌کند.منوچهر هادی البته کارگردان خوش قریحه و جوانی است و خاطرات خوبی مثل «یکی می‌خواد باهات حرف بزنه» را در کارنامه اش به ثبت رسانده که می‌تواند علاقه مندان به سینمای ایران را در انتظار کارهای بهتر بعدیش نگه دارد.