خیریه شهری یا کار جهادی روستایی؟ (نگاه)
دکتر زهرا طباخی
شکی نیست که به واسطه وقوع انقلاب اسلامی ملت ایران، چهره کشور از منظر شاخصهای توسعهیافتگی و آبادانی متحول شده است. این واقعیتی است که دوست و دشمن در تایید آن سخن گفتهاند. دشمن اصرار دارد علت شباهت تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران پس از گذراندن چندین سال تحریم سخت اقتصادی به «نیویورک» را کشف کند و دوست نیز از سرعت تحول کشورمان در یک بازه زمانی 35 ساله علیرغم همه سختیهایی که با یکدیگر تجربه نمودیم شگفتزده است. اما هرچه ثبات و اقتدار کشورمان به لطف همت و تلاش ملت و مسئولین بیشتر میشود طبیعتا کاستیهای برطرف نشده نمود بیشتری مییابند.
در کشور ما هر چه از دوره ابتدایی انقلاب و جنگ فاصله گرفتیم مطالبات مردم از دولتها بیشتر شد. شاید اصلیترین علت این رفتار مردم با دولت نشات گرفته از اخلاقیات متحول شده مدیران دولتی در برخی از دورهها باشد! تلاش عجیبی برای دولتی شدن همه امور در سالهای پس از جنگ صورت گرفت به نحوی که انگیزشهای مردمی برای گرهگشایی از امور محلی و منطقهای خودشان در مواردی کاملا کور گردید. انتظار برای تصویب طرحهای دولتی طولانی شد و به واسطه محدودیتهای بودجهای و نگاه منطقهای غلط برخی دولتمردان «اولویتها» در این میانه به اشتباه جابهجا شدند.
برای منطقهای با صد کیلومتر فاصله با فرودگاهی استانی، با هزینه بسیار زیاد فرودگاهی محلی احداث شد. در این میان بودجه آبرسانی به روستاهای اطراف همان منطقه خرج تاسیس باندی شد که یک روز در هفته بیشتر بازگشایی نمیشود!
بیایید به جنبش «غرغر اجتماعی» پایان دهیم و به راهکارها بیندیشیم! به رسم «یک جوالدوز به خودمان یک سوزن به دولت» از خودیها شروع میکنیم. ما موظفیم خطدهی به دولت را به برنامهریزی دقیق و بررسی اولویتها در پیش بگیریم، لازمه چنین بزرگاندیشی تهیه «نقشه جامع محرومیتها» در کشور است.
شما که اهل مازندران هستید به احتمال زیاد خوب میدانید که فلان روستای دورافتاده نزدیک ولایت پدریتان بابت نداشتن «کانال آب» هر ساله متضرر میشود اما بچههای جهادی بسیجی، دانشجو یا طلبه شاید ده سال دیگر هم به این نقطه نرسند. ملت ما همه خیر و جهادی هستند. این از سابقه کارهای انجام شده به دست نهادهای مردمی در کشور به خوبی قابل لمس است. حال سوال این است که ملت چطور میتوانند با یکدیگر تماس دائمی داشته باشند و به طور مثال موج مدرسهسازی را به علت پایان بحران کمبود مدارس در مسیری دیگر به کار بگیرند؟
بهترین راه استفاده از ظرفیتهای ارتباطی موجود به جای فکر کردن به نسخههای عجیب و غریب و نشدنی است. جوانترها همگی در یک شبکه اجتماعی اینترنتی عضویت دارند. اغلب دست کم چند سفر در سال هم با خانواده راهی دشت و بیابان و دریا میشویم. اگر با گوشی تلفن همراه یا دوربین عکاسی تصاویر محرومیتهای احتمالی و مشکلاتی که در مسیر و مقصد مشاهده میکنیم را ثبت کنیم، با به اشتراکگذاری آنها میتوانیم بانی اقدامات عاجل بعدی باشیم. به جای خیریهبازیهای شهری میتوان بودجه تهیه شده از جیب مردم را صرف چنین آبادانی کشور نمود.
با توجه به ورود «صدا و سیما» به این حوزه به آسانی میتوانیم از ظرفیتهای این سازمان ملی نیز بهره ببریم و دست کم در مرحله اول و تهیه نقشه مشکلات و محرومیتها از همکاری آنها استفاده کنیم.
مرحله دوم اولویتگذاری در بهبود اوضاع و رفع مشکلات است. طبیعتا برای حل معضلات بزرگ باید از طریق رسانهها و حرکتهای اجتماعی دولت را در جریان گذاشته و از بودجه عمومی کمک بگیریم.
اما برای مسائل کوچکتر ارتباط گرفتن با جمع دوستان یا حداکثر مسجدیهای محل و بسیجیهای منطقه به احتمال زیاد باید کافی باشد. فرضا ما در کشور روستاهای بکر زیادی داریم که از طبیعت دست نخورده شگفتانگیزی برخوردار هستند. ممکن است علیرغم بهرهمندی از چنین ثروت عظیمی مردمان آن منطقه از اوضاع اقتصادی خوبی نیز برخوردار نباشند. چه میتوان کرد؟
الف- آسانترین کار معرفی آن منطقه به دوستان و آشنایان است. یعنی بنده و شما برای آن منطقه تبلیغات مجانی کنیم تا با سفر یک تا ده خانواده به آن منطقه «آورده مردم» از هزینه اسکان و خوراک توریست مقداری افزایش یابد. با افزایش درآمد به طور معمول خود روستاییان برای حل معضلات دست به کار میشوند.
ب- مشاوره به روستاییان برای ایجاد تعاونی و تلاش برای سروسامان دادن به ظاهر روستا. مشابه این طرح در روستاهای استان کرمان با روی هم گذاشتن یارانه ماهیانه مردم همان روستا و شاید هم کمکی مشابه از جانب بچههای جهادی اجرایی شده است. پس طرح محالی نیست!
ج- قریب به اتفاق روستاییان تولیدکننده هستند و تنها به سبب ناآشنا بودن با مسیرهای ارتباطگیری با شهرها و جوامع اطراف از کسب درآمد مضاعف به واسطه حذف دلالان باز میمانند. تلاش برای شناساندن محصولات مرغوب و طبیعی از طریق درج یک عکس یا چند خط خبر در رسانه اجتماعی شخصیمان یا صدا و سیما و رسانهها در طول زمان، به درآمدزایی ویژه خانوارهای ساکن منطقه میانجامد. سفر به مناطق کشاورزی در زمان برداشت محصول سالهاست که در کشورهای اروپایی و آمریکایی ترویج میشود. ما هم میتوانیم چنین کنیم اگر با زمان برداشت محصولات در مناطق مختلف کشورمان آشنا شویم.
د- تلاش برای روستایی کردن مردمان شهرنشین خسته از دود و استرس خود بخشی دیگر از وظیفه دوستان جهادی است. ما عادت کردهایم در ایام فراغت به سمت مشهورترین تفرجگاهها سرازیر شویم حال آن که توانگران موظفند به سبب انجام وظیفه میهنی نیز که شده با دردمندان سرزمینی همسفره شوند. بزرگترهای جامعه نیز به جای خرید آپارتمان در ترکیه و دبی و قبرس و فرار از یک آپارتمان به برجی دیگر اگر یک خانه روستایی را بازسازی کنند و در کنارش باغچه خانوادگی شخصی را به راه اندازند قطعا سهم بیشتری از آرامش و رفاه طبیعی خواهند برد.
هماکنون در صنعتیترین کشورهای جهان «سبک زندگی روستایی» به شدت در حال ترویج است. از سکونت در روستا گرفته تا به راه انداختن کسب و کار کشاورزی یا دامداری کوچک در محلهای آشنا با کمک گرفتن از بومیان همان منطقه! حداقل آورده این طرح رونق گرفتن دوباره روستاهایی است که زادگاه پدران و مادرانمان بوده است.
ه- سبک زندگی ما از اجتماع محوری به سمت فردگرایی مطلق پیش رفته و این بیشک از مضرات زندگی بیمارگونه مدرن است. ما گاه میتوانیم با حذف هزینه بیهوده یک دست لباس اضافی در کنار یکدیگر معضلی بزرگ را از چهره کشور بزداییم. باید برای همگان روشن کنیم که کار برای آبادانی کشورمان با «فعالیتهای خیریه» که اکنون در شهرها به شدت رونق یافته تفاوت بسیاری دارد. در خیریههای فعلی اقدام خاصی به طور معمول برای توانگری اجتماعات بشری، رفع محرومیت و یا بازگرداندن آنها به محیط اصلی انجام نمیشود. سرپرست خانواری که زمنیش به علت خشکسالی بیحاصل باقی مانده را باید با به راه انداختن جنبش مطالبهگری افزایش حق بیمه کشاورزان و دامداران از مراجعه بیهوده به شهر و اشتغال به دستفروشی بینیاز کنیم.
مشکل بسیاری از هموطنان رئوف ما «سطحینگری» است و تلاش برای حل معضلات اجتماعی با سادهترین راه ممکن یعنی تشکیل «خیریه»! بیایید به راهکارهای بهتر بیندیشیم و به فانتزی اندیشی شهری پایان دهیم.