گریهکنان روضه طوفانی توییم...(چشم به راه سپیده)
روضه طوفانی تو
ما از ازل اسیر پریشانی توییم
دنبال دیدن رخ نورانی توییم
ما ورشکستهایم... نگاهی، ترحمی
محتاج یک عطای سلیمانی توییم
کو خیمهات که رو به حریمت بیاوریم؟
آواره بهشت بیابانی توییم
ای مجری حدود الهی بیا که ما
لب تشنه مرام مسلمانی توییم
از زیر پرچم تو به جایی نمیرویم
سایهنشین رحمت رحمانی توییم
برق نگاه تو دل ما را گرفته است
دیوانگان دیده بارانی توییم
دیگر نفس نمانده بیا تا نمردهایم
دلخستگان غیبت طولانی توییم
یک شب بیا به هیئت ما منبری برو
ما کشتگان لهجه عرفانی توییم
لب وا کن و سخن ز تن بیکفن بگو
گریهکنان روضه طوفانی توییم
ما سینهچاک بیکسی شاه بیسریم
سینهزنان نوحه قرآنی توییم
ما را به دیده سحر خود نگاه کن
ما زائران جد خراسانی توییم
مجتبی روشنروان
با یک نسیم کرب و بلا خوب میشوم
آقا قسم به جان شما خوب میشوم
باور کن آخرش به خدا خوب میشوم
این روزها ز دست دل خویش شاکیم
قدری تحملم بنما خوب میشوم
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش
با یک نگاه لطف شما خوب میشوم
من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم
کی از دعای اهل بکا خوب میشوم
با یک دعای مادر دلسوز و مهربان
امالائمه النجبا خوب میشوم
جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب میشوم
من بدترین غلام حقیر ولایتم
ای بهترین امام بیا خوب میشوم
با این همه بدی به ظهور شما قسم
با یک نسیم کرب و بلا خوب میشوم
نیامدی و عمر ما گذشت
این هفته نیز جمعه ما بی شما گذشت
آقا بپرس این که چه بر حال ما گذشت!
این هفته هفت روز به ظاهر گذشتنی
بر من ولی عزیز دلم، قرنها گذشت...
هفتاد گوشه ناله زدم تا که جمعه شد
جانم به لب رسید ولی جمعه تا گذشت
گفتند جمعه بوی تو میآورد نسیم
اما نسیم آمد و سر در هوا گذشت
خورشید هم هوای مرا تازهتر نکرد
او هفت دفعه آمد و بیاعتنا گذشت
عمرم به سر رسید و از این دست جمعهها
تکرار شد، نیامدی و عمر ما گذشت
ایوب پرندآور
مدینه انشاءالله
روزیکه رسد امید دلها از راه
در سینه کس نیست دگر ناله و آه
یا فاطمه آن روز همه میآئیم
با مهدی تو مدینه انشاءالله
سیدمجتبی شجاع
آرزوی تو
لب بستهام زهرچه به جز گفتوگوی تو
دل شستهام زهرچه به جز نقش روی تو
گر بگذری ز خاکم و گویی تو را که کشت
فریاد خیزد از کفنم کارزوی تو
منت ز خضر گو به سکندر کشد که من
آب حیات جستهام از خاک کوی تو
دل را ز اضطراب به هر سمت میکشم
مانند قبلهیاب که گردد به سوی تو
ترسم به زیر خاک رود آه عاقبت
هم حسرت دل من و هم آرزوی تو
مرحوم جلالالدین همایی