خاستگاه شهادت در افق شعر انقلاب اسلامی
مصطفی محدثی خراسانی
تجلی مفهوم شهادت و فرهنگ شهادت و ایثار در هنر و ادبیات ایران زمین نه تنها با عاشورا و حماسه حسینی پیوند خورده که گسترش این مفهوم نیز بر محمل بال این حماسه جاویدان تحقق یافته است. تعزیه، کتیبهنویسی، نقالی و پردهخوانی، نوحهخوانی در دستگاههای موسیقی، در حوزه هنر و شعر، نوحهسرایی و داستان در حوزه ادبیات آنجا که محملی برای گفتمانسازی و یا انتقال فرهنگ شهادت و ایثار قرار گرفتهاند بدون تردید در افق حماسه حسینی تنفس کردهاند.
همانگونه که امام حسین(ع) سیدالشهدا لقب گرفته است، فرهنگ شهادت و ایثار و مفهوم شهادت نیز در هنر و ادبیات ما حول مغناطیس و جذبه حماسه او به اشراق و شهود رسیده است.
ستون شهادت و ایثار در خیمهگاه مفهومی هنر و ادبیات، در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی، دستخوش تحول و تکاملی فرخنده شد و در پرتو افقی که انقلاب فراروی آن گشود، شاهد بهبار نشستن فصلی شکوهمند در باب شهادت در دفتر هنر و ادبیات ایرانزمینیم و باید هم اینگونه میشد چرا که انقلاب اسلامی با تأسی به حماسه حسینی شکل گرفت و در مراحل مختلف پیروزی و همچنین دفاع مقدس، لحظه لحظه آن تکرار کربلا بود و حماسه عاشورا.
با این وصف پرداختن به تمامی دستاوردهای هنر و ادبیات انقلاب در مفهوم شهادت، مجالی بس فراخ میطلبد و ناگزیریم بخش بخش به آن بپردازیم و از آنجا که شعر یکی از آیینههای درخشان نشاندهنده این تحول شگرف است با این بخش شروع میکنیم و برای نشان دادن ابعاد این تحول ابتدا مروری گذرا خواهیم داشت به نگاه شعر فارسی در سیر تاریخی به حماسه حسینی.
عاشورا و حماسه حسینی در طول تاریخ شعر فارسی همواره مضمونی چشمگیر و غالب بوده و نقطه پرگار و عطف شعر آیینی فارسی قلمداد میشود. این مضمون ژرف، از شعر پیشاهنگ و طلایهدارانی چون کسایی مروزی در اولین دهههای تولد شعر فارسی تا آخرین شعرهایی که همین روزها شاعران معاصر خلق میکنند، چون پرچمی سربلند، همواره در اهتزازی سرخ بوده است.
شعر فارسی در طول تاریخ شکوهمند خویش از منظرهای مختلف به حماسه حسینی و فرهنگ شهادت و ایثار نگریسته و به توصیف و تبیین و روایت آن پرداخته است، که میتوان این نگاههای متفاوت را که در طول تاریخ روندی تکمیلی داشته ذیل چند عنوان تقسیمبندی کرد.
1- در اولین روایات و توصیفاتی که در شعر فارسی از عاشورا میشود، غلبه با بیان مصیبت و ظلمی است که بنیامیه بر امام حسین(ع) و یارانش روا داشتهاند، جنایات کوردلان بنیامیه آنقدر فجیع و سبعانه و ناجوانمردانه بوده که ناخودآگاه شعر عاشورایی از همان ابتدا به سمت توصیف و بیان مظلومیت شهیدان کربلا سوق پیدا میکند و این رویه تا قرنها، سنت شعر عاشورایی میشود به گونهای که یکی از دورههای طولانی رویکرد شعر عاشورایی را، رویکرد بیان ماتم و مصیبت فراهم آورده است، این رویکرد از آغاز جریان شعر عاشورایی تا ترکیببند محتشم کاشانی که در واقع قله این رویکرد را شکل میدهد ادامه مییابد:
کشتی شکستخورده طوفان کربلا
در خاک و خون تپیده میدان کربلا (1)
2- در ادامه، عمان سامانی در مثنوی متفاوت گنجینه الاسرار توانست نگاه دیگری به عاشورا و حماسه حسینی و شهادت و ایثار داشته باشد و چشماندازی عرفانی از آن به تصویر کشد، این نگاه را عمان سامانی مطرح و کمال این رویکرد به حماسه حسینی نیز در شعر خود عمان سامانی به ثبت رسید:
گه دلم پیش تو گاهی پیش او است
رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
حایل ره، مانع مقصد مشو
بر سر راه محبت سد مشو
هرچه غیر از او است، سد راه من
آن بت است و غیرت من بتشكن (2)
3- وقوع انقلاب اسلامی و نگاه تازه و متفاوتی که شعر، تحت تاثیر آموزههای انقلاب نسبت به مفاهیم مذهبی پیدا کرد موجب شد تا به بسیاری از ابعادی که در حوزه شعرهای آیینی تا آن روزگار موجب غفلت واقع شده بود برای اولین بار بهصورت شفاف نگریسته شود.
از وجوه مغفول مانده عاشورا که در جریان شعر انقلاب به آنها پرداخته شد، مهمترین وجه، وجه حماسی آن بود ، البته این حماسه با آمیزهای از عرفان اسلامی توانست چشمانداز تازهای از حماسه حسینی و فرهنگ شهادت و ایثار را به تصویر کشد، این رویکرد هم در نگاه کلی به عاشورا توانست این افق تازه را فراروی شعر آیینی بگشاید و هم در توصیف تکتک حماسهسازان عاشورا از اباعبداللهالحسین(ع) گرفته تا قمر بنیهاشم، حضرت زینب(س)، قاسم بن حسن، حضرت علیاکبر، حر بن یزید ریاحی، حبیب بن مظاهر و...
در شعرهایی که نگاه کلی به حماسه حسینی دارند، بهطورطبیعی وجود نورانی امام حسین(ع)محور قرار میگیرد. در شعر خط خون سیدعلی موسوی گرمارودی که از پیشگامان این رویکرد تازه است نگاه حماسی شاعر به عاشورا موجب شده که چون بسیاری از شعرهای دیگر آیینی، حماسه حسینی تنها یک واقعه دردناک که در گذشته روی داده و باید آن را در روایتهای تاریخی جست قلمداد نشود، در این رویکرد، حماسه حسینی معیاری است جاودان که تا هستی در گردش است، موضع عاشورا ممیز حق از باطل است و گویا این حجت نه تنها برای انسانها در تمامی اعصار که دربرگیرنده تمام کائنات است، خون امام حسین(ع) و یارانش هستی را از پستوی انفعال بیرون کشیده و به موضعگیری وادار کرده است:
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد:
هر چه در سوی تو: حسینی شد
و دیگر سو: یزیدی! (3)
نگاه معرفتی شاعر به موضوع، مانع از آن شده که توصیفات صرفا در فضای حماسی تنفس کند و تمامی هم و غم شاعر این باشد که از امام حسین(ع) و یارانش قهرمان و پهلوان بسازد، اینگونه است که تجربه انقلاب اسلامی و آموزه بزرگ آن که درآمیختن حماسه و عرفان است در این شعر تجلی مییابد و شاعر رویارویی امام حسین(ع) با یزیدیان را نه مصاف، که منظومه بزرگ هستی میبیند و قرار گرفتن بر مداری که خداوند مقرر کرده است و در نهایت آن را طواف معشوق میداند و به تعبیری انجام همان حجی که برای پرداختن به این جهاد، آن را ناتمام رها کرد:
تو کلاس ِ فشردۀ تاریخی.
کربلای تو،
مصاف نیست
منظومۀ بزرگ هستی است،
طواف است.(4)
خط خون شعری است حماسی با آمیزه عرفان در بیان عظمت عاشورا، شاعر در جایجای شعر با تعابیر و ترکیبات جاندار و مطنطن، زنگ عظمت و شکوه حماسه حسینی را در گوش جان مخاطب مینوازد، تعبیر «آفتاب جرقه نگاه توست» و یا «ابدیت آینهای پیش قامت رسای تو در عزم» و همچنین«چندان تناوری و بلند که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل میافتد» بیشتر ناظر به بعد حماسی عاشورا و شخصیت اباعبدالله است و به موازات آن تعابیر معرفتی چون «هر کس، هر گاه، دست خویش از گریبان حقیقت بیرون آورد خون تو از سر انگشتانش تراواست» و یا «تو، تنهاتر از شجاعت در گوشۀ روشن وجدان ِ تاریخ ایستادهای به پاسداری از حقیقت» حماسه حسینی با معرفتی عاشورایی درهم میآمیزد و بدینگونه در گستره شعر انقلاب، تلفیق حماسه و عرفان را در شعر آیینی و تجلیگاه آن - شعر عاشورایی - به تماشا مینشینیم:
هر کس، هر گاه، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سر انگشتانش تراواست.(5)
از دیگر شاعرانی که باید او را در گشودن افق حماسه در شعر عاشورایی و فرهنگ شهادت و ایثار از پیشگامان شمرد، علی معلم دامغانی است با مثنوی «خورشید بر نیزه»، البته گونه پرداخت حماسی معلم به عاشورا منظری متفاوت دارد و او تلاش میکند که با هدف مواخذه قرار دادن تاریخ چه در روزگار امام حسین(ع) و وقوع واقعه عاشورا و چه در سرتاسر زمان پس از عاشورا تا به امروز، خون غیرت را در رگ تاریخ به جوش آورد و با این رویکرد موجب برانگیخته شدن جانهای بیتفاوت نسبت به رسالتی شود که قیام اباعبدالله و خون به ناحق ریخته او و یارانش بر دوش آنها نهاده است، او کماکان فریاد «هل من ناصرا ینصرنی» اباعبدالله را بیپاسخ میبیند و یا حداقل بیپاسخی شایسته، معلم با تعابیری چون: بیدرد مردم، نامرد مردم، ننگ سلامت، برپابودن در زمانی که حسین ازپا افتاده است و برجای ماندن هنگامی که زینب به اسیری رفته است، زنجیر خاییدن، صبر مرگ کردن و در برگریز باغ زهرا برگ کردن، این مواخذه تاریخی را پیرنگ این شعر قرار میدهد:
روزی كه در جام شفق مُل كرد خورشید
بر خشكچوب نیزهها گل كرد خورشید
بیدرد مردم ما خدا، بیدرد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم
زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم
از دست ما بر ریگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند
نوباوگان مصطفا را سر بریدند
مرغان بستان خدا را سر بریدند
در برگریز باغ زهرا برگ كردیم
زنجیر خاییدیم و صبر مرگ كردیم(6)
ترکیب حماسی «راز رشید» عنوان شعری از شادروان سیدحسن حسینی است در رثای قمر بنیهاشم، عباس بن علی(ع) که در کنار چند شعر عاشورایی دیگر مجموعه شکوهمند «گنجشک جبرئیل» را شکل دادهاند. مجموعه «گنجشک جبرئیل» نقطه عطفی در شعر آیینی و عاشورایی معاصر است، چرا که علاوه بر نگاه خلاقانه و مضمونآفرین شاعر، این اولین باری است که مجموعهای به تمامی در قالبهای نو، با سوژههای آیینی و با این تکنیک بالا و پشتوانه فرهنگی و تاریخی و مذهبی سروده میشود، رازی رشید که بر لب فرات آشکار، و در باران متواتر پولاد افشا شد، رازی رشید که درک او، کوه را از کمر شکست، درآمیختن این تعابیر و تصاویر حماسی با معارفی عمیق چون پیمان برادرانهای که به محکمی آیههای جهاد است، جلوهای دیگر از نگاه عرفانی حماسی شعر برآمده از آموزههای انقلاب اسلامی را به تماشا گذاشته است:
به گونه ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پیمان برادرىات
با جبل نور
چون آیههاى جهاد،
محکم
تو آن راز رشیدى
که روزى فرات
بر لبت آورد
و ساعتى بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدى
و باد
تو را با مشام خیمهگاه
در میان نهاد
و انتظار در بُهت کودکانه حرم
طولانى شد
تو آن راز رشیدى
که روزى فُرات
بر لبت آورد
و کنار درک تو
کوه از کمر شکست(7)
در شعر شاعران انقلاب آنگاه که نگاه شاعر بیان حزن و ماتم بوده است نیز، رگههایی از حماسه در لابهلای شعر خودش را به رخ میکشد و در واقع حزن با عرفان و حماسه درهم میآمیزد و فضایی تازه و بدیع در گستره شعر عاشورایی و نگاه به مفهوم شهادت خلق میکند.
یکی از زمینههای مساعدی که توانسته است در جذب ظرفیت عرفانی حماسی شعر عاشورایی انقلاب اسلامی به طرز چشمگیری نقش ایفا کرده و آن را به جلوه برساند موضوع حضرت زینب(س) است. نگاه شاعران تا پیش از رویکرد شعر انقلاب به حضرت زینب(س) بیشتر به دنبال بیان رنج و مصائبی بود که برآن حضرت رفته است، از تحمل پرپر عزیزان در پیش چشم در روز عاشورا گرفته تا رنج و مرارتهای طاقتفرسای اسارت و کاروانسالاری قافله اسیران شام، تعابیری چون بانوی قامت خمیده، گیسو سپید، ستمکش، ازجمله تعابیری است که ادبیات مرثیهای ما به شدت از آن مشحون است و تصویری که از پیامآور عاشورا حضرت زینب(س) ارائه میشود اینگونه است و به ندرت به اثری برخورد میکنیم که به ابعاد دیگری چون نقش اساسی آن حضرت در روشنگری پیرامون قیام امام حسین(ع) و بیان حقیقت عاشورا اشاره کرده باشد.
در شعر آیینی انقلاب اسلامی، تعریف درخور و شایستهای از نقش حضرت زینب(س) در ماندگاری حماسه حسینی ارائه شده است، تصویری که در کل ادبیات آیینی قبل از این دوره جای آن خالی است، در این نگاه به پا خاستن حضرت زینب(س) چون شعله و بانگ رسای ستمسوز آن حضرت در واقع کاملکننده پیروزی ابا عبدالله است.
این نگاه به حماسه زینب(س) در شعر «سر نی» سروده قادر طهماسبی به اوج میرسد و حق مطلب به طرز هنرمندانهای ادا میشود، در این تلقی، با رسالتی که زینب بر دوش گرفت و به تمامی از پس آن انجام آن برآمد قیام اباعبدالله کامل شد و در گذر تاریخ تداوم یافت. ردیف «میماند اگر زینب نبود» در پایان هر بیت یک بار دیگر نقش جاودان آن حضرت را در تداوم حماسه حسینی و رسیدن پیام عاشورا به گوش زمان و تاریخ را گوشزد میکند و نیز این نکته که بدون زینب(س) گویا قیام اباعبدالله ناتمام میماند:
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا میماند اگر زینب نبود
زخمه زخمیترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بیسوار و بیلگام
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنهها میماند اگر زینب نبود (8)
پی نوشت
1-دیوان محتشم کاشانی /مهرعلی گرکانی/تهران انتشارات محمودی
2-سامانی عمان، گنجینه الاسرار، انتشارات سروش تهران
3/4/5- شعر امروز/ انتشارات الهدی/1372/ص544
6- رجعت سرخ ستاره/ انتشارات سوره مهر/1385/ص77
7- رستاخیز حماسه/ انتشارات جهاد دانشگاهی/1386/ص 651
8- رستاخیز حماسه/ انتشارات جهاد دانشگاهی/1386/ص25