تأملی بر فیلم «قانون بازار» ساخته استفان بریزه
زخم چالشهای اقتصادی بر تن جوامع سرمایه داری
گالیاتوانگر
فیلم «قانون بازار» درد نامه زندگی طبقات کارگری درقلب جوامع صنعتی است و مصائب و چالشهای اقتصادی این طبقه را به تصویر میکشد.
درجوامع صنعتی پیشرفته همچون بازار کار فرانسه به نیروی کار به چشم یک ربات نگریسته و قوانین دیکته شده به قشر کارگری به گونهای است که «چشم گویان» و «بله قربان گویان» بیچون و چرا و بیاندیشهای از نیروی کار ساخته شود؛ افرادی که دربست با پشت پا زدن به احساس و نگرش انسانی تنها به سود و زیان مجموعه محل کار خود -که در این فیلم یک فروشگاه بزرگ است-بیندیشند.
قهرمان فیلم،کارگراز کار بیکار شدهای است که برای دریافت وام دوهزار دلاری مجبور است به سرعت مدارکی دال بر دست و پا کردن شغلی جدید ارائه دهد. وی در میانسالی و با داشتن یک پسر نوجوانِ معلول و محصل، تنها خانهای موقتی در کنار دریا و یک ماشین نه چندان مدل بالا دارد. ابتدا برای تامین هزینههایش میخواهد اقدام به فروش خانه کانکسی کند.
پای تلفن با یک زن و شوهر خریدار بر سر مبلغ هفت هزاردلار به توافق میرسند، اما خریداران بعد از بازدید از خانه موقتی، موارد مورد توافق را فراموش کرده و به یکباره میخواهند مبلغ را از هفت هزار دلار به شش هزار دلار برسانند.قهرمان فیلم به تخفیف هزار دلاری قانع نمیشود و با آرامش و در عین حال سرسختی میگوید:«من اینجا برای التماس کردن نیامدم.
پشت تلفن مبلغ هفت هزار دلار را توافق کرده بودیم. ما این خانه را دوست داریم و تنها به دلایل شخصی میخواهیم بفروشیم. در نهایت میتوانم مبلغ را تا شش هزار و هشتصد پایین بیاورم.»
این قاطعیت آن هم در چشم و کلام کارگری از قشر متوسط نه تنها هیچ خریداری را خوش نمیآید، بلکه بعدها مانع قبول وظایف از سوی وی آن هم بر طبق قوانین سختگیرانه کاری در یک فروشگاه بزرگ عرضه کالا میشود.
بنابراین قهرمان قانون بازار آن تیپ شخصیت و منشی را ندارد که مورد پذیرش در کارش قرار گیرد. آتشی در زیر خاکستراست، فریادی در گلو دارد و اسب چموشی در نگاهش میتازد!
در جامعه صنعتی پیشرفته از هر فرد جامعه نهایت انتظارات وجود دارد تا هر یک در انجام وظایف خود بهترین بوده و در حد یک قهرمان ظاهر شوند.
برای مثال سیستم آموزشی از پسر معلولِ قهرمان فیلم انتظار دارد به دلیل اینکه در یک پروژه تحصیلی مجانی شرکت داده شده، همیشه بهترین نمرهها را در کارنامه خود ثبت کند و نهایتا به مدرسهای که رشته زیستشناسی دارد و جزو بهترین مدارس است، به صورت بهترین دانشآموز- بدون پرداخت شهریه- ورود پیدا کند.
از قهرمان فیلم انتظار میرود با کت و شلوار رسمی چندین دلاری، لبخند به لب و انعطافپذیر در برابر مافوق کاریش ظاهر شود و با همین تیپ و اندیشه در مصاحبهای کاری حاضر شود.
همه چیز باید روتین و ایدهآل باشد، حتی در شرایطی که با مشکل بیکاری دست و پنجه نرم میکنی و یک دلار هم ته جیبت نیست.
به عبارت دیگر جوامع صنعتی پیشرفته بهویژه در مواجهه با قشر کارگری چالشهای اقتصادی و بیعدالتیهای زیر پوستی فراوانی را بروز میدهند و هیچگاه در دل جامعه سرمایهداری حق و حقوق یک کارگر آنچنان که زحمت میکشد و باید باشد، داده نمیشود.
ضمن اینکه همه در یک میدان مسابقه برای اول شدن در حال دویدن هستند و در این رقابت خیلی چیزها از جمله احساسات انسانی و منش بشری سلاخی میشود.
قهرمان فیلم نهایتا نیروی حراست یک فروشگاه بزرگ میشود. در این کسوت بایدافرادی را که بیپولند و چیزهایی یواشکی از قفسههای فروشگاه بر میدارند، دستگیر کند. هر بار در مقابل چهرههای مفلوک و دردمند دزدان اجناس، وجدانش تیر میکشد و در برابر تبعیض طبقاتی باید سکوت اجباری در پیش گیرد. بهخصوص که بسیاری از این دزدان از اقشار آسیبپذیر اجتماع همچون زنان بیسرپرست، سالمندان بیاستطاعت، جوانان بیکار و مهاجرین رنگین پوست هستند.
قانون کار به او میگوید؛ ضمن سر وقت آمدن و رفتن باید بیرحمانه با کنار گذاشتن حس انسانی در پی مچگیری باشد. ازهمکارانش تا مردم را به چشم خلافکار واکاوی کند.
این در حالی است که خلافکار واقعی مدیران و رؤسا و مجریان قانون کارند. زن فروشندهای تحت فشارهای قانون کار،کمی دستمزد نسبت به 20 سال صادقانه کار کردن و به خاطر تامین هزینههای پسر معتادش کارتهای تخفیف فروشگاه را میدزدد.
مدیریت بدون هیچ آوانسی عذر او را از کار میخواهد و زن در محل کار خودکشی میکند.خودکشی اعتراضی به فشارهای جامعه صنعتی، نواقص قانون کار و دستمزدهای پایین است.
براستی چطور میتوان لباس احساسات بشری را از تن در آورد، اما کارگر و کارمندی صادق، خدمتگزار و با کارنامه کاری درخشان باقی ماند؟
قهرمان فیلم سر انجام در میانه روز کاری کت و شلوار شیک حراست فروشگاه را به کناری انداخته و بدون لبخند تصنعی با چهره ای برافروخته محل کارش را ترک میکند.سناریو مدیران ناموفق و کارگران معترض و اعتصابکننده از همین نقطه کلید میخورد.