کد خبر: ۷۵۵۱۹
تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۹
نگاهی به فیلم «ابد و یک روز»

خانه تاریک است؟!



محمدرضا محقق
آنچه درباره فیلم «ابد و یک روز» به جهت تحلیل محتوا مهم است، نوع رویکردی است که در این فیلم به هستی و انسانیت و البته نگاه انسانی به وقایع روزگار و فلسفه زندگی وجود دارد.
اما پیش از آنکه به این نکته محوری و اصلی این فیلم که مطمح نظر این نگارنده و این نقد است برسیم بد نیست نکاتی را در باب ویژگی‌های ساختاری و فنی آن مرور کنیم.
فیلم یک اثر پرهیاهو و البته سیاه است. سیاه نه به معنای سیاه نمایی رایج – که خواهیم رسید به اینکه این هم هست – بلکه سیاه به معنای توجه نکردن به اصل واقعیت. شاید تعبیر یکسویه هم بد نباشد. به عبارت دیگر باید گفت فیلم «ابد و یک روز» اتفاقا آنچه داعیه اش را دارد رعایت نمی‌کند و بدان پایبند نمی‌ماند.
یعنی همان واقعیت منحصر در یک خانواده خاص که هیچ تعمیمی هم به بیرون و به جامعه و به یک کلیت ندارد.
اگر در یک اثر حتی یک انسان و صرفا یک موقعیت انسانی هم مورد توجه قرار بگیرد بایستی مبتنی بر واقع‌نگری و واقع نگاری، همه اجزای آن مورد توجه قرار بگیرد. این تنها یک توصیه اخلاقی یا هستی شناسانه نیست بلکه اتفاقا یک توصیه فنی و فیلمنامه‌نگارانه و دراماتیک است.
این رویکرد باعث می‌شود تا مخاطب نسبت به باورمندی و باورپذیری اثر و همراه شدن با داستان و روایت و البته جهان داستانی فیلم همراهی و درگیرشدگی بیشتری نشان دهد.
فیلم «ابد و یک روز» در عین همه خلاقیت‌ها و استعدادها و ظهور و بروزهای فنی‌اش، اتفاقا از این جهت فیلم بی‌منظر و رها و غیرقابل توجیهی است. گویی فیلم در یک دایره بسته از تکرار شلوغ و برق آسا و بی‌محابا و فکر نشده، یک موقعیت فرضی باقی مانده است و تا آخر مدام دور خودش می‌چرخد.
همان طور که گفتیم فیلم نگاه جامع و به عبارت دیگر قابل اتکایی به انسانیت و هستی‌شناسی یک خانواده خاص ندارد.
وجوه متناظر و متکمل؛ غم، سرور و نکبت، تیرگی و روشنی و البته روزنه‌های امید که انسان و انسانیت مبتنی بر آن زنده و در حرکت است در این اثر به شدت مفقود است. گویی عامدانه و با یک پیش‌بینی منبعث از سادیسم و مازوخیسم تصمیم بر آن گرفته شده که زیبایی‌ها را هر چند کوچک و خوبی‌ها را هر چند نحیف، ندیده بگیریم.
کارگردان فیلم مدعی است که ما حق نداریم نقاط قوت فیلم او را نفی کنیم، آنوقت چطور به خودش حق می‌دهد که با انسانیت، با طبیعت، با هستی و با انسان چنین مواجهه‌ای داشته باشد؟
بگذریم از اینکه فیلم به اندازه کافی و وافی فکت‌ها و نشانه‌هایی ملهم از رویکرد تعمیم‌گزاری در «خاص»یت گریزی و «کل»یت‌بخشی به گزاره‌های فیلمش را دارد اما با این حال آنچه نقطه اصلی نقد و جای سوال جدی است همین نگاه و منظری است که تراوشات متنوع هنری و سینمایی این فیلم را شکل می‌دهد.
یک فیلم – نسبتا - سراسر خوف و تیرگی که شاید بشود گفت اوجش در چهره‌ای است که از خواهرفروشی برادر قلدر و معرکه گیر و البته نوع تصویری که از خانواده افغان به نمایش گذاشته می‌شود.چه چیزی را می‌خواهیم ثابت کنیم؟ اینکه غیرت، به تن فروشی رسیده و به داد و ستد عضو لطیف و باوقار و مظلوم و سالم و دلسوز خانواده، آن هم با یک خانواده بیگانه که در سکانس‌های حضورشان چیزی جز  نخوت و خمودگی و تیرگی و بیگانگی واقعی دیده نمی‌شود؟!
در یک فیلم می‌خواهیم با همه چیز تسویه‌حساب یکپارچه‌ای کنیم و داد خود را از این بیدادگاه دنیا و مافیا بستانیم؟ مادری که به بچه‌اش لطف کرده و برای او مواد مخدر تعبیه و استتار می‌کند؛ دختری که جز نق زدن و بیهودگی و لودگی چیزی نمی‌داند؛ برادری که معرکه‌گیر‌ قلدری و دعوا و هیاهو و جنجال است؛ پسری که تا خرخره در مرداب مواد افیونی‌گیر کرده و شمایلی از اساس و حقیقت آن خانه است؛ بچه درسخوان نونهالی که هر چقدر بیشتر مستعد و خوب باشد بیشتر دلمان می‌سوزد به آینده تاری که در انتظار اوست و...
در اینکه این فیلم در حال نشان دادن یک خانواده خاص است و الزاما نباید آن را به مقولات و موضوعات دیگر مثل کل جامعه ایران تعمیم داد شکی وجود ندارد. اما خود فیلم از این اتهام تبری نمی‌جوید، بلکه در موضع اتهام می‌نشیند. این دیالوگ وحشتناک فیلم را به یاد داشته باشیم که :«هر کسی اینجا بمونه سگه؛ هر کسی که بره و برگرده، از سگ کمتره»!
«ابد و یک روز» خود، به یک ابدیت و بلکه به یک روز بیشتر مبتلا شده. به یک سیاهی؛ به یک سرگردانی؛ نبودن نقطه دید؛ حکم صادر کردن شبه فلسفی رمیده و رهیده‌ای که نتیجه‌اش می‌شود یک پایان باز عمیقا بسته در میانه یک خانه حقیر با آدمک‌هایی که شمایل ابدیتی هستند که فیلمساز می‌خواهد به مخاطبش حقنه کند.

captcha