کد خبر: ۷۴۵۳۳
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۱:۵۷

زبان بی‌زبانی(نگاه)


 مالک شیخی زازرانی
«زبان» تجلی‌گاه فرهنگ است و به وسیله آن می‌توان ارزش‌ها و مسائل فرهنگی را منتقل نمود.(استارکی، 1999) و به طبع در یادگیری هر زبان خارجی، زبان‌آموزان علاوه بر زبان، فرهنگ ملتی را که به آن زبان تکلم می‌کنند نیز فرا می‌گیرند (نونان، 1999). در فرآیند آموزش زبان یک کشور دیگر، یادگیری فرهنگ بر یادگیری زبان احاطه دارد در حالی که یادگیری زبان، نقطه آغازین (کانونی) است و یادگیری فرهنگ هدف است (سویدرسکی، 1993).
هفته گذشته رهبر معظم انقلاب در جمع فرهنگیان و معلمان به موضوع مهمی اشاره کردند که مانند گذشته نشان از دغدغه ایشان در امر فرهنگ دارد. ایشان با اشاره به ترویج فرهنگ غرب و نفوذ نرم فرهنگی استعمار در بین نخبگان فرمودند: «براى همین دانش‌آموزى که زیر دست شما است همین برنامه را دارند. حالا چقدر بتوانند یا نتوانند بحث دیگرى است، امّا این برنامه هست. فکر خودشان را ترویج می‌کنند، فرهنگ خودشان را ترویج می‌کنند، زبان خودشان را ترویج می‌کنند.» و در ادامه با هشدار نسبت به ترویج فرهنگ استعمار از طریق آموزش زبان انگلیسی، آسیب‌هایی را مطرح نموده و در پایان افزودند: «البته نمی‌گویم که فردا برویم زبان انگلیسى را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این نیست؛ حرف این است که بدانیم چه‌کار داریم می‌کنیم؛ بدانیم طرف می‌خواهد چگونه نسلى در این کشور پرورش بیابد، و با چه خصوصیّاتى.» ایشان با بیان کلیدواژه «پرورش» نسبت به بعد فرهنگی این سخنان تاکید بیشتری می‌کنند. این سخنان از دغدغه مقام معظم رهبری در نفوذ فرهنگی به واسطه آموزش زبان خبر می‌دهد. لیکن متاسفانه  دو روز بعد از این سخنان در یک اظهار نظر تعجب‌برانگیز و البته کاملاً سطحی، آقای روحانی (رئیس قوه اجرائی جمهوری اسلامی ایران) در جمع معلمان دیدگاه خود را در خصوص آموزش زبان انگلیسی در مدارس این‌گونه بیان نمودند: «امروز شما ببینید در شبه قاره هند به خاطر اینکه این جمعیت عظیم به زبان انگلیسی تقریباً مسلط هستند شما ببینید که در IT چه کارهایی انجام داده‌اند و چه شغل بزرگی را این شبه قاره به دست آورده است، ما باید زبانی را یاد دهیم که در کنارش علم، راحت‌تر به دست آید و شغل بیشتر برای نسل جوان آینده به وجود بیاورد.»
گذشته از اینکه کشور هند در اثر استعمار انگلیس به طور اجباری زبان انگلیسی را پذیرفت، شایسته است رئیس جمهور محترم به چند نکته دقت داشته باشند. اول آنکه، به طور خاص در مورد کشور هند، پژوهشگری به نام «باتیا» در تحقیقی بر روی زبان‌آموزان هندی بیان می‌دارد، مصرف‌زدگی و تبلیغات سرسام‌آور که از طریق آموزش و ترویج زبان انگلیسی القا می‌شود تاثیرات چشمگیری بر فرهنگ عمومی در هند داشته (باتیا، 2000) و در ادامه محققی به نام «کوبتا» در مقاله خود بیان می‌دارد که رسالت آموزشی زبان انگلیسی ترویج ابتذال فرهنگی و به وجود آوردن چارچوب‌های اجتماعی، ارزشی و فرهنگی بر طبق فرهنگ غرب  است (کوبتا، 1998). اما از آنجا که نگارنده معتقد است مسئولین دولت تدبیر و امید به گزارش‌های غیرخودی توجه بیشتری دارند، در اولین گام توجه رئیس جمهور محترم را به آمار تحقیق مفصل سازمان «English First» درباره‌ میزان تسلط به زبان انگلیسی در کشورهای مختلف جهان که در سال ۲۰۱۲ انجام و در پایگاه «دویچه وله» منتشر شده جلب می‌نماید. این تحقیق تلاش کرده تمام کشورهای غیرانگلیسی‌زبان را پوشش داده و میزان تسلط افراد بر زبان انگلیسی را با توجه به سن، جنسیت، تحصیلات و میزان اشتغال بررسی کند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد در خاورمیانه وضعیت ایران از سایر کشورها بهتر است و با کسب رتبه نخست در منطقه غرب آسیا، در ایران نزدیک به ۵۳ درصد مردم قادرند در سطح قابل قبولی به انگلیسی ارتباط برقرار کنند. با توجه به اینکه در پارادایم دولت اعتدال، «همواره مرغ همسایه، غاز است» و حلقه مشاورین و خطابه‌نویسان رئیس‌جمهور محترم ارادت ویژه‌ای به پژوهش‌های غربی و سخنان آنان دارند، لازم است نظرات و پژوهش‌های چند صاحب نظر و پژوهشگر غربی را نیز در خصوص نفوذ فرهنگی از طریق آموزش زبان انگلیسی بازخوانی نماییم.
امپریالیسم زبانی
یکی از جنبه‌های بحث‌برانگیز آموزش و یادگیری زبان انگلیسی که در هزاره سوم میلادی توجه بسیاری از صاحب‌نظران را معطوف به خود کرده است، جنبه‌های هژمونیک (استیلای فرهنگی) زبان انگلیسی است. «فلیپ سان» در واکنش به رویکرد نئو استعماری کشورهای انگلیسی‌زبان برای احیای سلطه خود از طریق گسترش و ترویج مدل‌های آموزش زبان انگلیسی، نظریه «امپریالیسم زبانی» را تبیین کرد (فیلیپ سان، 1992). «پنی کوک»  با رویکردی مشابه مدل‌های آموزش زبان انگلیسی را، انعکاس خاستگاه شبه سیاسی طرفداران آنها بر می‌شمارد. (پنی کوک، 1994)
«براون» در مورد تدریس زبان انگلیسی به نکته مهمی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد: بیش از یکصد سال است که حرفه آموزش زبان در تعقیب ناموفق مدلی واحد و جهانشمول برای آموزش زبان است. گزارش‌های تاریخی مملو از مدلهای آموزش زبان است که یکی پس از دیگری جانشین یکدیگر شده‌اند. (براون، 2002)
«ریچاردز» با اشاره به نظریه امپریالیسم زبانی اظهار می‌کند، استدلال طرفداران نظریه امپریالیسم زبانی این است که آموزش و پرورش و خصوصاً زبان انگلیسی فعالیت‌های خنثی سیاسی نیستند. (ریچاردز، 2002)
«سورش کاناگاراج»  نویسنده سریلانکایی در کتاب «مقاومت در برابر امپریالیسم زبانی در آموزش زبان»، تلاش کرده است معلم‌های زبان را نسبت به جنبه‌های سیاسی و زوایای پنهان آموزش زبان آگاهی دهد. (کاناگاراج، 1999) «شوهامی» نویسنده دیگر این عرصه، در مورد زوایای پنهان امپریالیسم زبانی می‌گوید: «روشی است که به موجب آن زبان، با ماهیت شفاف، پویا و سیال برای مقاصد عقیدتی و سیاسی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد.» (شوهامی، 2006)
«هيمن» ضمن‏ بحث درباره آموزش زبان در آفريقا، چنين مي‏گويد: «منظور از تدريس ادبيات منحصر به اروپا... در مدارس‏ ما جز اين نيست که دانش‏آموزان ما هر روز نقش فرنگيان را در آينه تاريخ آنان ببينند. فرزندان ما را وامي‏دارند که دنيا را آن‏گونه‏ که فرنگيان ساخته‏اند و ديده‏اند، ببينند و تحليل و ارزيابي‏ کنند. تازه از اين هم بدتر، فرزندان ما با تصور واژگونه‏اي از خود و تاريخ خود چنان‏که در ادبيات امپرياليستي اروپا جلوه‏ يافته و تفسير شده است، روبه‏رو مي‏شوند.»
 فرهنگ‏زدايي از طریق آموزش زبان انگلیسی در بسياري از کشورها به قدري حاد است که‏ برخی در تشريح اوضاع آفريقاي غربي مي‏گويد: به نظر بسياري از افراد، آموزش و پرورش به معني تکلم و نگارش‏ به زبان انگليسي است.(راتناواتی، 1380)
«کرامش» افزایش درک دیگر فرهنگ‌ها در آموزش زبان را جریانی می‌دانند که زبان‌آموز را با خود به سفری اکتشافی و همراه با تفکر می‌برد به‌طوری که این اکتشاف گاه مغایر با فرهنگ اول و تفکر راجع به ارزش‌های فرهنگی و مقایسه با یکدیگر است. (کرامش، 2001)
آموزش زبان انگلیسی در ایران
اما طی سال‌های اخیر همگام با رشد روزافزون آموزش زبان انگلیسی در ایران، برخی از پژوهشگران دغدغه‌مند، به بررسی آسیب‌های آموزش زبان انگلیسی در ایران پرداختند. یکی از تحقیقات ارزشمندی که در این حوزه وجود دارد، پژوهش خانم دکتر نسرین بحرینی (استادیار دانشگاه تهران) در مورد «ارزش‌های فرهنگی موجود در کتب آموزشی زبان انگلیسی» است. ایشان در تحلیل محتوای این کتب، ارزش‌های منفی منتشر شده را شامل: اختلاف با والدین، روابط نامشروع، مد و توجه افراطی به ظواهر، مشروب‌خواری، روابط جنسی محیط کار، مصرف‌زدگی و.. . معرفی می‌نمایند و در نتایج اعلام می‌دارند که ارزش‌های مثبت، نسبت به ارزش‌های منفی در این کتب از فراوانی کمتری برخوردارند. (بحرینی، 1392)
همچنین «مشکات» در رساله دکتری خود در بررسی کتب آموزش زبان انگلیسی به این نتیجه رسیده که ارزش‌های فرهنگی متعددی در این کتب وجود دارد که مهم‌ترین آنها مصرف‌گرایی، استیلا و تفوق فرهنگ انگلیسی بر فرهنگ‌های دیگر است. (مشکات، 2002)
در تحقیق دیگری نیز «عبدالله‌زاده و بنی‌اسد»، خاطرنشان کرده‌اند کتب آموزش زبان انگلیسی نمایانگر ارزش‌های خاصی هستند که رایج‌ترین آنها جنسیت‌گرایی، کلیشه‌های فرهنگی و مصرف‌گرایی است. (عبدالله‌زاده و بنی‌اسد، 2010)
اما نتیجه همه این تحقیقات به این جمله ختم شده است که این کتب آموزشی، فرهنگ زبان مقصد را به زبان‌آموزان منتقل می‌کنند و تا حد قابل توجهی به شکل‌گیری هویت‌های خاص اجتماعی می‌انجامند. (زارعی،2011).
اما نکته آخری که همچون آفتاب روشنگر مقاصد شوم استعمار در این مقوله است سندی است که در تاريخ 12 مهر 1358 توسط سفارت آمريکا در ايران تنظيم شده و به خوبي به نقش CIA  در بسط سياست‌های استعماري آمريکا در ايران که شکل نو به خود گرفته است، اشاره  می‌کند و از موسسات تدريس زبان به عنوان پنجره‌های ارتباط‌گيري دوباره با مردم ايران نام  می‌برد. در این سند اطلاعاتی آمده است:
«آمريکا حدود 50 سال است که از طريق انجمن ايران و آمريکا با ايران مشارکت دارد و جو تشنه جهت آموزش زبان انگليسي و همچنين شهرت اين انجمن موقعيت بسيار خوبي را براي فعاليت در اين زمينه ايجاد کرد.
 ضمن اينکه اين مؤسسات جزء معدود پنجره‌های باز جهت حضور ما در ايران است. نظر ما اين است  که اين مؤسسات را هرچه بيشتر توسعه دهيم و برنامه را به شکلي هدايت کنيم که به طرف منظورهاي خودمان پيش رود.»
آموزش زبان انگلیسی در کشورهای مسلمان
از آنجا که جامعه مسلمانان همواره یکی از جوامع هدف استعمار بوده، عموم مسلمانان همواره نگران وجود يا احتمال وجود عوارض فرهنگي در آموزش زبان انگليسي‏ بوده‏اند. براي مثال، «هايد» به آن دسته از کارشناسان‏ آموزش و پرورش در مراکش اشاره مي‏کند که بر تفکيک زبان‏ انگليسي از فرهنگ کشورهاي انگليسي‏زبان اصرار دارند و معتقدند: اين زبان بايد صرفاً به صورت ابزار، آن هم در حد وسيله زباني براي رسيدن به اهداف خاص تدريس شود. (تاج‌آبادی و آقاگل‌زاده، 1390)
همچنین «حاجي رستملو» در مقاله‌ای تحت عنوان «ردپای تهاجم فرهنگی در کتاب‌های آموزش زبان انگلیسی» ابراز می‌دارد که در چند دهه گذشته به دليل گسترش تقاضا براي يادگيري انگليسي در کشورهاي توسعه‌يافته و توسعه‌نيافته، غربي‌ها تلاش کرده‌اند از کتب آموزشي زبان انگليسي نيز که تقريبا توليد و توزيع آنها انحصاراً در اختيار خودشان قرار دارد، به عنوان ابزاري براي خدمت به اهداف تهاجم فرهنگي خود استفاده کنند. وي ترويج فرهنگ بي‌بند و باري و ضداخلاقي، تخطئه دين و دينداري، برجسته‌نمايي موفقيت‌هاي غرب و بي‌توجهي به جايگاه خانواده را بخشي از مشخصه‌های اين هجمه فرهنگي در اين کتاب‌ها دانسته است. (حاجی رستملو، 1386)
اما چاره چیست؟
قطعاً نمی‌توان کتمان کرد که زبان انگليسي زبان رسمی ‌اخبار و اطلاعات مبادله‌شده‌ جهان است. حدود نيمی ‌از روزنامه‌هاي منتشر‌ شده‌ جهان به انگليسي است. ۷۵درصد  تله‌تکس‌هاي دنيا به انگليسي فرستاده مي‌شود و بيش از ۸۰درصد  از صفحه‌هاي اصلي سايت‌ها به انگليسي‌ هستند. همچنين حدود ۷۰درصد   ايميل‌هاي دنيا به انگليسي فرستاده مي‌شوند حدود ۸۰درصد اطلاعات کامپيوتر‌ها به انگليسي پردازش مي‌شوند. يادگيري فنون کامپيوتر براي افرادي که به انگليسي تسلط دارند فوق‌العاده راحت است. سياستمداران کشورهاي مختلف از زبان انگليسي براي برقراري ارتباط با يکديگر استفاده مي‌کنند. انگليسي، زبـان اصلي سازمان‌هايي از قبيـل سازمـان‌ملل متـحد (UN)، نـاتـو (NATO) و... مي‌باشد. بنابراين وقتي تعداد مسلمانان متبحر در زبان انگليسي کافي نباشد، در آن صورت نمي‏توان از معلومات‏ مفيدتري که ناقل آن زبان انگليسي است، بهره‏مند شد؛ همچنين ديگر قادر نخواهيم بود که در عرصه جهاني به رقابت با ساير کشورها بپردازيم. (هوشیار، 1392)
ناگفته پیداست که هیچ کس با علم‌اندوزی و دانش مخالفتی ندارد اما اینکه، فرآیند یادگیری به نفوذ فرهنگی منجر نشود بایستی مورد مداقه قرار گیرد. اینکه آیا مدرسان و معلمان زبان انگلیسی بر این ارزش‌های پنهان در آموزش زبان احاطه دارند یا خیر، نکته مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. از دیگر سو متولیان امر آموزش در کشور بایستی تلاش کنند با رعایت اصول و استانداردهای جهانی به تدوین کتب آموزشی دیگر زبان‌های خارجی مطابق با ارزش‌های دینی و ملی ایران اسلامی بپردازند تا آموزش زبان‌های خارجی نه تنها ابزار نفوذ نباشد بلکه به عنوان ابزاری برای آموزش ارزش‌های دینی و ملی به فراگیران قرار گیرد.
پی‌نوشت:
اصرار بر استفاده از منابع علمی و پژوهش‌های دانشگاهی در این مقاله از آن روست که این نقد به قلم و روایت یک بی‌سواد  بی‌شناسنامه نگاشته شده است.
منابع
* بحرینی، نسرین، (1392)، تحلیل ارزش‌های فرهنگی در کتاب‌های آموزش زبان انگلیسی، مجله راهبرد فرهنگ، شماره22
* تاج‌آبادي، فرزانه، آقا گل‌زاده، فردوس، (1390)، آموزش زبان‌های خارجي در پرتو چالش‌های تدريس فرهنگ، پژوهش‌های زبانشناختي در زبان‌های خارجي، دوره1، 55-37.
* حاجي رستملو، قدرت، (1386)، ردپاي تهاجم فرهنگي در کتاب‌های آموزش زبان انگليسي، مجله علوم انساني: مديريت اسلامي، سال پانزدهم شماره 66، 162-141
* راتناواتي محداسرف، (1380)، عوارض فرهنگي آموزش زبان انگليسي در قالب زبان دوم يا زبان خارجي، مترجم حياتي، عبدالرزاق، مجله علوم اجتماعي: نامه فرهنگ، شماره 39: 95-84
* هوشیار، نرگس،(1392)،  زبان انگلیسی و اهمیت یادگیری آن در دنیای امروز،http://madsg.com
* Abdollahzadeh, E. & S. Baniasad. (2010). Ideologies in  the Imported English Textbooks: EFL Learners and Teachers Awareness and Attitude. English Language Teaching and Learning.Vol. 217. pp.1-17.
*Bhatia, T. (2000). Advertising in Rural India: Language, Marketing Communication, and Consumerism. Tokyo University Of Foreign Studies.
* Brown، H. D. (2002). English Language teaching in the post – method era Toward better diagnosis، treatment، and assessment.In Jack Richards and Willy Renandya (Eds.).Methodology in language teaching: An anthology of current practice. Cambridge: Cambridge University Press.
*Kubota, R. (1998).Ideologies of English in Japan. World Englishes. Vol. 17. No.3. pp 295-306.
* Kramsch, C. (2001). Language and Culture. Oxford: Oxford University Press.
* Meshkat, M. (2002). The Cultural Impact of EFL Books on Iranian Language learners. Unpublished PhD. Dissertation. University of Tehran.
* Nunan, D.(1999). Second Language Teaching and Learning. Boston, Massachusetts: Heinle & Heinle Publishers.
* Phillipson، R. (1992) cited in Daniel Spichtinger (2000). The Spread of English and its Appropriation.*DiplomarbeitzurErlangung des Magistergrades der Philosophieeingereichtan der GeisteswissenschaftlichenFakultät der Universität Wien.
* Penycook، A. (1994). The culture politics of English as an international Language. London: Longman.
* Richards، J. C. (December 2002). 30 Years of TEFL/TESL: A Personal Reflection. RELC Journal.
* Shohamy، E. (2006). Language policy: Hidden agendas and approaches. New York: Routledge.
* Starkey, H. (1999). Foreign language Teaching to Adults: Implicit and Explicit Political Education. Oxford Review of Education.Vol. 25. No.1. pp. 155-169.
* Swiderski, R. M. (1993).Teaching Language, Learning Culture. Bergin &Garvey Publication.
* Zarei, Gh.R. (2011). Cultural Effects of L2 Learning: a Case Study of Iranian Learners Learning English. Elsevier Ltd. Procedia Social and Behavioral Sciences. Vol.15. pp. 2048-2053.