کد خبر: ۷۳۸۰۵
تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۴
نگاهی به فیلم «بادیگارد» اثر ابراهیم حاتمی‌کیا

پرواز بر فراز آشیانه آرمان‌ها


محمدرضا محقق
«بادیگارد» فیلم مهمی است. چه از جهت دستاوردهای فنی و تولید یک اثر استاندارد سینمایی پرمخاطب و اکشن و چه از جهت ویژگی‌های روایی و مضامین ملتهب و ارزشی و رویکردهای منتقدانه و چالشی فیلمساز پرآوازه و انقلابی‌اش.
از جهت ساختاری و رعایت الگوهای موفق فیلمسازی، «بادیگارد» یکی از بهترین فیلم‌های حاتمی‌کیاست و از منظر روایتی که او از وضعیت همیشه ملتهب و پرخون آرمان‌ها و ارزش‌هایی که همیشه پرچمدار و نغمه‌خوانشان بوده دارد، یکی از خاص‌ترین و حساس‌ترین فضاها را ارائه کرده است.
شاید بتوان گفت «بادیگارد» از جهت کارگردانی یکی از موفق‌ترین فیلم‌های حاتمی‌کیاست. فیلمی که شاید کمتر غلط جدی در حوزه کارگردانی بتوان از آن گرفت.
به خصوص که در این فیلم مثل اثر قبلی کارگردانش «چ»، یک سکانس فوق‌العاده درست و دیدنی وجود دارد که همان سکانس پایانی داخل تونل است.
اساسا فیلم «بادیگارد» به جهت ساختاری و قابلیت‌های سینمایی اثر قابل تحمل و خوبی از کار درآمده. پردازش موقعیت روایی، کنش و واکنش‌های جذاب، بازی‌های نسبتا قابل قبول و البته سوژه ملتهب و ایده جذاب فیلم.
گذشته از اینها اما بی‌تردید مثل همه فیلم‌های قبلی ابراهیم حاتمی‌کیا آنچه درباره بادیگارد مهم‌تر و جدی‌تر است و قابلیت بحث‌ها و چالش‌های فراوان دارد، مضمون، موضع و سایر ویژگی‌های محتوایی اثر است.
حکایت کماکان همان حکایت دیرین و سوزان و دلی حاتمی‌کیاست؛ همان دغدغه‌های عمیق و پرخونی که تقریبا می‌توان رگه‌هایی از آن را در اکثر فیلم‌هایش دید. حدیث نفسی در گرو روایت آرمان و تعهد و واقعیت و قانون و ...
داستان فیلم «بادیگارد» قصه زندگی «حیدر ذبیحی» یک محافظ شخصی است. او بخشی از زندگی خود را به محافظت از جان یک شخصیت مهم می‌گذراند اما از جایی می‌فهمد که این شخصیت بیش از آن که به فکر مصالح نظام باشد به فکر منافع شخصی است و همین موضوع است که او را آشفته می‌کند و... .
داد و ستدی که میان آرمان و تکلیف از یک‌سو و واقعیت‌های گاه پیچیده و بغرنج جامعه امروز ایران در جریان است از سوی دیگر باعث می‌شود تا روایت مضمونی فیلم «بادیگارد» در پیچشی از جنس عشق و شور و سیاست و روشنی و تیرگی ملهم از چنین فضای در هم جوشی، از لبه تیز تیغ قضاوت و محاکات و تأمل بگذرد.
فیلم در واقع روایتگر یک حضور مومنانه و دلیر است که در قامت یک محافظ شخصیت‌های نظام شکل می‌گیرد و او را تا مرز میان دنیا و عقبی، خود و خدا، تکلیف و تشخیص، عشق و واقعیت و بالاخره ماندن و رفتن و بودن و نبودن می‌کشاند. و در میانه همه این موقعیت‌های دوگانه و چندگانه این روح ایمانی و تتمه عشق اهورایی حیدر ذبیحی است که او را از فروغلتیدن در دام افراط و تفریط و تصمیم‌های نادرست صیانت می‌کند. شک و تردیدی که در فیلم و برای شخصیت اصلی داستان پدید می‌آید در واقع یک موقعیت بسیار مقدس و مهم و سرنوشت‌ساز است.
اینکه در پیچش واقعیت‌های امروز جامعه، کسی که وظیفه‌اش صیانت از نظام و بنابراین صیانت از شخصیت‌های نظام است بتواند با محاکات درونی خود کنار بیاید و در تحلیل نهایی‌اش به یک اراده مصمم و به دور از گمراهی و رخوت و نخوت و انفعال نایل شود.
بی‌خود نیست که برای بسیاری از مخاطبین، «حیدر ذبیحی» بادیگارد یادآور «حاج کاظم» آژانس شیشه‌ای است. چرا که در آنجا هم حاج کاظم به دنبال دل و آرمان، از مرز باریک میان واقعیت تلخ و قضاوت نادرست و قدم گذاشتن روی حقی که از همین قانون برمی‌آید، گرچه در ظاهر ممکن با آرمان‌های او در تضاد و تناقض باشد، می‌رود و در این مسیر از هر تلاش و ایثاری فروگذار نمی‌کند و این همان راه و کاری است که حیدر ذبیحی هم ادامه‌ دهنده آن و شهید ایمان و عقیده منبعث از آن است.
لطافت و ظرافت پیام پرخونی که در پیچش روایی «بادیگارد» نهفته، بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است: اینکه مهم نیست که یکی از شخصیت‌های نظام با خودمحوری و هوی و هوس‌پروری، همه چیز حتی جان مردم را بازیچه تمایلات نفسانی خویش و رسیدن به جاه و جلال دنیوی کرده است؛ بلکه مهم وظیفه و تعهدی است که هر مومن انقلابی دلداده‌ای برای ادامه ارزش‌های اصیل این راه احساس می‌کند و بر سر آن با خدای خویش پیمان بسته است.
آری؛ می‌توان گفت «بادیگارد» از جهت کارگردانی یکی از موفق‌ترین فیلم‌های حاتمی‌کیاست. فیلمی که شاید کمتر غلط جدی در حوزه کارگردانی بتوان از آن گرفت و نیز سایر وجوه درخشان فنی و روایی و به‌خصوص کارگردانی موفق و کم‌غلط حاتمی‌کیا در این فیلم. اما آنچه مهم‌تر و برای مخاطبان ابراهیم جذاب‌تر و صمیمی‌تر است همان رشته آشنایی است که از سرمنشأ دردها و سوزها و دغدغه‌های انقلابی و آرمانی او از سال‌های دور تا امروز ادامه یافته و به بادیگارد رسیده است.
حاتمی‌کیا همان فیلمساز فهیم و گدازنده‌ای است که به گفته سر سلسله عشاق این وادی و سید شهیدان اهل قلم، بنا بود جز برای شقایق‌های عاشق نخواند و چون ققنوسی در آتش عشق و ایمان و آرمان بسوزد و هنر بسازد و بیافریند؛ و بادیگارد بار دیگر نشان داد که هنوز شمیم آن تعهد ازلی و نشانه‌های نحیفی از آن روح معنوی در او جاری و ساری است.