کد خبر: ۷۳۲۳۳
تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۲:۱۳

اقدام متقابل در طرح شکایت علیه آمریکا(نگاه)


علی اکبری

یک شگرد -البته نه چندان تمیز و اخلاقی- در دنیای برخی از وکلا وجود دارد مبنی بر اینکه کسی که شکایت می‌کند، نیمی از مسیر پیروزی در دعوای حقوقی را طی کرده است؛ زیرا طرف مقابل را در موضع انفعال قرار داده است. متشاکی ابتدا باید با هزینه‌های فراوان بی‌گناهی خود را اثبات کند - البته اگر بتواند مستندات مناسب را فراهم و قاضی یا هیئت‌منصفه را نسبت به بی‌گناهی خویش متقاعد سازد- و سپس اگر امکان، وقت و توانی برای وی باقی ماند، در دعوای حقوقی مجدد با موضوع اعاده حیثیت و امثالهم تلاش کند که پرونده را در مسیر جدید به پیش برده و حقوق خویش را از شاکی اولیه که در واقع طرف مقصر بوده است، دریافت نماید. این دسته از وکلا همواره موکل خود را به شکایت قبل از طرف دیگر ترغیب می‌کنند حتی اگر آشکارا مشخص باشد که حق با طرف مقابل است.
حکایت ایران و آمریکا از همین سنخ است. آمریکا به عنوان طرفی که نه تنها هیچ حقی ندارد بلکه حقوق بسیاری از ملت ایران و شهروندان این کشور تضییع کرده است و اگر قرار بر تشکیل یک محکمه عادل باشد، حتماً محکوم خواهد شد، در مسائلی که هیچ ارتباطی با ایران ندارد، طرح دعوا کرده و جالب اینکه موفق می‌شود حکم محکومیت برای ایران صادر نموده و از این طریق به اموال بلوکه شده ایران دستبرد بزند. دو نمونه اخیری که منجر به صدور حکم محکومیت برای ایران شده است واقعاً مضحک است و حکایت مشهور «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری» را زنده می‌کند. تعدادی از اتباع کشور عربستان به حمله به برج‌های دوقلو در آمریکا، یک حادثه تروریستی را رقم زدند و اکنون آمریکا به واسطه تهدید عربستان مبنی بر خارج کردن دارایی خود از بانک‌های آمریکایی، برای پاسخگویی به خانواده قربانیان این حادثه، به جای طرح شکایت از رژیم سعودی، ایران را متهم می‌نماید. در مورد دیگر، تعدادی از تفنگداران متجاوز آمریکایی در لبنان بیش از سی سال پیش به واسطه حمله‌ای که به مقر آن‌ها صورت گرفت کشته شده‌اند و اکنون ایران مقصر این واقعه معرفی و محکوم می‌شود.
یک طرف این قضایا حکایت همان موضعی است که اشاره شد یعنی پیش‌دستی در طرح دعوا حتی اگر ذی‌حق نباشی؛ اما طرف دیگر این موضوع، انفعال و عدم اقدام مناسب توسط ایران است. به شهادت اسناد فراوان و غیرقابل انکار، کشور ایالات‌متحده آمریکا در بسیاری از حوادث شومی که در کشور ما رقم خورده و آسیب‌های فراوان و بعضاً غیرقابل جبران برای این ملت به همراه داشته است، دست داشته و می‌توان برای هرکدام از این حوادث و وقایع، پرونده‌های متعدد حقوقی را در مجامع بین‌المللی طرح و طرف آمریکایی را مجبور به پرداخت غرامت کرد. پرونده‌هایی که هرچند در مورد برخی از آن‌ها موضوع گذشت زمان، شاید و البته شاید طرح شکایت را با قدری مشکل مواجه سازد لیکن در بسیاری از موارد دیگر، به راحتی می‌توان این مسیر را آغاز نمود. حوادثی چون کودتای 28 مرداد، حمایت از صدام و در اختیار گذاشتن جنگ‌افزارهای کشتارجمعی و حمایت اطلاعاتی از او، حمایت از گروهک‌های معاند و برانداز از قبیل گروهک تروریستی منافقین، گروهک‌های تجزیه‌طلب، دست داشتن در ترور دانشمندان کشورمان، حمایت از جریانات برانداز در فتنه 88 و... تنها موارد اندکی از آن چیزی است که می‌توان نسبت به آن تشکیل پرونده داد و برای هرکدام از این پرونده‌ها، غرامت چندمیلیاردی و بعضاً چند ده‌میلیاردی درخواست کرد. طرح دعوا و درخواست از مجامع حقوقی برای محکوم نمودن آمریکا، هیچ زیانی برای ایران نخواهد داشت بلکه آمریکا را در موضع انفعال قرار داده و به این نتیجه خواهد رساند که طرح دعوای ساختگی و بی‌اساس در مجامع علیه ایران، بدون هزینه نخواهد بود. اقامه دعوا و ارائه دادخواست از سوی ایران، آمریکا را مجبور به پاسخگویی در پرونده‌های بسیاری خواهد کرد. فایده این کار علاوه بر کشاندن آمریکا به موضع انفعال این است که این اقدام به عنوان یک سند قانونی در مجامع بین‌المللی و در تاریخ ثبت خواهد شد و در آینده، دیگرانی نخواهند توانست تاریخ را وارونه جلوه داده و بگویند که اگر ایران خود را محق می‌دانست، چرا طرح شکایت نکرد و حقوق قانونی خویش را مطالبه ننمود؟ اما سؤال این است که چرا این اقدام، کمتر و در برخی مواقع هیچ‌گاه در دستور کار کشورمان قرار نداشته است؟ آیا سواد حقوقی در بین حقوقدانان کشورمان ناکافی است که قطعاً چنین نیست یا اینکه اراده سیاسی در این خصوص وجود ندارد؟ به نظر می‌رسد برخی نظرات مبنی بر اینکه باید مراقب سخن گفتن خود باشیم تا به قبای کدخدا برنخورد؛ در این بخش نیز منافع ملی را به محاق برده است. باید توجه داشت اگر ایران در این خصوص پیش‌دستی نکند و گام پیش نگذارد، هرروز باید شاهد طرح دعوای جدید با همان حربه‌ای که در ابتدای یادداشت ذکر شد از سوی آمریکا باشیم و نه تنها پول‌های بلوکه‌شده کشورمان به دستمان نخواهد رسید بلکه باید پول‌های آینده را نیز در این راه خرج کرده و از دست بدهیم. اگر به موضوع حیثیت ملی توجه نمی‌شود، لااقل از منظر مادی نیز به این موضوع نگاه شود تا محرز گردد که این تنها راه برای ممانعت از دست‌اندازی آمریکا به ثروت‌های ایران و یک راه اجباری است. نباید فراموش کرد که راهبرد اعلامی از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان سکاندار هدایت جامعه در مقابله با اقدامات دشمن «اقدام متقابل» است. هرچند که ایشان در خصوص مسائل نظامی و در دانشگاه افسری امام علی علیه‌السلام فرمودند: «ما ملتی هستیم که هرگونه تجاوز را، بلکه هرگونه تهدید را، با استواری و با قدرت کامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتی نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم قدرت‌های پوشالىِ مادی که از درون کرم‌خورده و موریانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید کنند. ما در مقابل تهدید، تهدید می‌کنیم. هرکسی فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده‌ دریافت سیلی‌های محکم و مشت‌های پولادین کند؛ از سوی ملت مقتدر ایران، از سوی نیروهای مسلح؛ ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مردمی و پشت سر همه، ملت بزرگ ایران؛ و بدانند؛ هم آمریکا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم‌صهیونیستی در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضی، هرگونه تجاوزی، بلکه هرگونه تهدیدی، پاسخی خواهد بود که از درون، آن‌ها را از هم خواهد پاشید و متلاشی خواهد کرد.» (19/8/1390) اما این سخن منافاتی ندارد  با آن که به دیگر حوزه‌ها تعمیم یابد. در حوزه سیاسی، اقتصادی، حقوقی و... نیز همین راهبرد باید مدنظر و در دستور کار قرار داشته باشد تا به جای موضع انفعال، در موضع برتری قرار گرفته و دشمن را وادار به کرنش نماییم. انتظار طرح دعاوی علیه دولت آمریکا در موضوعات مختلف ذکرشده و در مجامع بین‌المللی حقوقی از دولتی که ریاست آن را یک حقوقدان بر عهده دارد، توقع بیجایی نخواهد بود.