پیشآهنگانِ غریبِ عرصه فرهنگ و هنر
تهیه و تنظیم: کامران پورعباس
رهبر معظم انقلاب، بارها از نیروهای انقلابی و ارزشی دفاع و بر ضرورت تکریم و بهکارگیری این نیروها و عدم تخریبشان تآکید فرمودهاند. به ویژه معظمله اخیراً به صورت مکرر از این نیروها دفاع و پشتیبانی نمودهاند از جمله در سخنرانی نوروزیشان در سال 1395 در حرم مطهر رضوی فرمودند:
«عرض کردیم که این جریان، جریان انقلابی است و هم سرعت خواهد داشت، هم موفّقیت خواهد داشت. ما در هرجایی که کار انقلابی کردیم، اینها را داریم. ببینید! کاری که شهدای هستهای ما در زمینههای هستهای که بسیار هم حسّاس است پیشاهنگش بودند، کاری که شهید طهرانیمقدّم پیشاهنگش بود، کاری که شهید کاظمی در زمینه سلّولهای بنیادی پیشاهنگش بود، کارهای بسیار بزرگی است. در زمینههای فرهنگی [هم] کاری که شهید آوینی پیشاهنگش بود و در این اواخر[هم] مرحوم سلحشور -که اینها پیشروان کار انقلابی در این کشورند- اینها را باید ترویج کرد، اینها را باید تقدیر کرد و نام اینها را باید گرامی داشت. کار انقلابی این است. اینکه من بارها تکرار میکنم که نیروهای انقلابی را و نیروهای حزباللّهی را باید گرامی بداریم و باید نگه بداریم، بهخاطر این است؛ کار وقتی با روحیه انقلابی شد، پیشرفت خواهد کرد.»
در پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای با عنوان «تأملی بر سیاست فرهنگی آیتالله خامنهای» به قلم دکتر شهاب اسفندیاری عضو هیئت علمی دانشگاه هنر در توضیح این رهنمود درج شده است که بخشهایی از آن را که در مورد سینماست ذکر مینماییم:
«سخنرانی حضرت آیتالله خامنهای در روز اول فروردین - که همه ساله بهمناسبت و مناسکی ملی برای طرح برخی از مباحث کلیدی و سیاستهای کلان جمهوری اسلامی تبدیل شده است - امسال اگرچه عمدتاً معطوف به مسائل حوزه سیاست و اقتصاد بود، اما در بخش پایانی اشارات صریح و مهمی به حوزه فرهنگ هم داشت که البته کمتر بازتاب پیدا کرد. از این رو شایسته است این بخش از سخنان نیز مورد تحلیل و واکاوی قرار گیرد، خصوصا با توجه به اینکه در فرصت محدود این سخنرانی، مباحث حوزه فرهنگ مجال شرح و بسط نیافت و چه بسا بخشهایی از آن مباحث پرسشهایی نیز در برخی اذهان ایجاد کرده باشد که نیازمند تبیین و تفصیل است. مناسبت سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی و خصوصا اشاره بهنام آن بزرگوار و فعالیتهای او در همین سخنرانی در مقام «پیشآهنگِ میدان فرهنگ و هنر انقلاب»، فرصتی است تا با مروری بر سخنان رهبر فرهیخته انقلاب در دیدارهای مکرّری که با اصحاب فرهنگ و هنر و مدیران فرهنگی و رسانهای طیِ قریب به سه دهه رهبری جمهوری اسلامی داشتهاند، به تبیینی از سیاستِ فرهنگیِ مدنظر ایشان، دست یابیم....
با پیروزی انقلاب اسلامی، تصور این بود که در عالم هنر یکسره آرمانها و ارزشهای اسلامی و انقلابی حاکم شود و دیگران بهکلی از عرصه حذف شوند. همانطور که مثلا پس از انقلابِ سکولار فرانسه، دستِ مذهب از ساحتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی بهکلی قطع شد. یا آنگونه که پس از انقلاب اکتبر روسیه دست طبقه اشراف و بورژواها قطع شد. اما برخلاف انتظار و ادعاهای بسیاری که مطرح شده، پس از انقلاب جریانهای مدرنیستی و گفتمانهای سکولار در عالم هنر ادامه یافت.
از این نظر انقلاب اسلامی در قبال جریانهای فکری و فرهنگی مخالف خود، بسیار با تسامح و تساهل بیشتری رفتار کرد. در این قریب به چهار دههای که از انقلاب اسلامی میگذرد، آثار سینمایی و هنری فراوانی با بودجههای دولتی تولید شده و یا جوایز جشنوارههای دولتی را برنده شده که لزوماً نسبتی با شعارهای اسلامی و آرمانهای انقلابی نداشته است. از طرف دیگر، روند ظهور و بروز هنرمندانی از اقشار و طبقات مذهبی جامعه، بهدلیل آن سابقه عملکرد حکومت پهلوی و نیز ذهنیت منفی رایج در این اقشار و دیگر موانع عرفی و اجتماعی، به کندی انجام شده است. مدیران فرهنگی نیز حوصله چندانی برای تربیت چنین نسلجدیدی نداشتند و برای پرکردن برنامهها و گزارشها و افزایش آمار تولید، طبعاً بیشتر سراغ «حرفهای»ها میرفتند. بنابراین، ظاهرا حکومتی اسلامی در قدرت بود، اما اگر مفهوم «دانش/ قدرت» فوکویی را مدنظر قرار دهیم، در سپهر فرهنگی و هنری معادلات قدرت به گونه دیگری بود.
در چنین زمینه تاریخی و اجتماعی نابرابری است که توصیهها و تأکیدهای رهبر انقلاب به مدیران فرهنگی جهت آغوش گشودن برای هنرمندان مسلمان و انقلابی معنا و مفهوم پیدا میکند، چرا که هنرمندانی که بخواهند هویت اسلامی و انقلابی خود را حفظ و ابراز کنند در چنین فضایی در جایگاه «اقلیت» قرار میگیرند. همانگونه که شهید آوینی و یاران او در دهه شصت در اقلیت بودند. باید توجه شود که مقصود نگارنده اینجا قضاوت اخلاقی در مورد هنرمندان نیست. تنها خداوند به عاقبت کار انسانها آگاه است و از رستگاری و یا خسران نهایی آنها خبر دارد. بر اساس نصوص اخلاقی، ما نباید به استناد اعمال و ظواهر - یا به تعبیر رهبر انقلاب به دلیل «نقص ظاهر» - به «تعییر» دیگران پرداخته و خود را نزد خداوند برتر از آنها بدانیم.1 اما اینجا، سخن درباره حفظ و ابراز یک «هویت فرهنگی» است. سیاهپوستان در آفریقای جنوبی، آمریکا و یا اروپا، خود را برتر از سفیدپوستان نمیدانستند، اما خواهان فرصتی برای بازنمایی هویتهای نادیدهانگاشته و بازگویی تاریخهای ناگفته خویش بودند. اما تبعیض اجتماعی و نژادپرستی نهادینه شده در ساختار صنعت سینمای این کشورها، اجازه آموختن و رشد و ظهور و بروز به استعدادهای سیاهان نمیداد. حتی امروز هم از نوعی نژادپرستی پنهان در اعطای جوایز جشنوارههای سینمایی سخن گفته میشود.
وضعیت فیلمسازان مسلمان و انقلابی در سالهای پس از انقلاب نیز، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه اول تصور شود، شبیه چنین وضعیتی است. در واقع این فیلمسازان بخشی از جامعه را نمایندگی میکنند که در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس سهم بسیار بزرگی داشته است، اما متناسب با این سهم خود بازنمایی نشده است. حتی برخی فیلمسازانی که در ابتدا به قصد بازنمایی آرمانها و خواستههای این بخش جامعه قدم در وادی سینما گذاشتند، بعدها به سراغ داستانها و مضامینی رفتند که متناسب با ذائقه دیگر اقشار و گروههای جامعه بود. در چنین موقعیتی است که مفهوم «پیشاهنگ» در عرصه فرهنگ و هنر انقلاب اهمیت پیدا میکند؛ مجاهدانی که علیرغم همه سختیها و موانع و مخالفتها و تحقیرها، جسورانه گام در راههای نرفته میگذارند. دشواری کار امثال شهید آوینی البته تنها ناشی از غربت در بین «اغیار» نبود، بلکه او در روزگار خود حتی بین «دوستان» و «مدیران فرهنگی» نیز غریب بود. و چه بسا این «غربت» ویژگی ذاتی هر «پیشآهنگ» و «پیشرو»یی در عرصه فرهنگ و هنر باشد.
در تاریخ چهارم آذرماه سال ۱۳۷۰ تعدادی از فیلمسازان مذهبی و انقلابی دیداری خصوصی با آیتالله خامنهای داشتهاند. از متن سخنان رهبر انقلاب در این دیدار، چنین بر میآید که این افراد نزد رهبر انقلاب به گله و شکایت از شهید سیدمرتضی آوینی پرداختهاند که آن زمان در حوزه هنری فعالیت میکرد. آیتالله خامنهای در پاسخ به یکی از این افراد فرمودهاند:
«حالا شما آقای آوینی را مثال زدید - من بحثی ندارم - من آقای آوینی را هم خیلی بیشتر از شما نمیشناسم. من میخواهم شماها کوشش کنید، این اختلاف سلیقههایی که در این زمینهها دارید، عمده و جاگیر نشود؛ نه در فضای ذهن، و نه در فضای عمل. ممکن است دو نفر با همدیگر همکاری نکنند؛ اشکالی هم ندارد. شما میگویید من با آن آقا نمیتوانم همکاری کنم؛ خیلی خوب، مانعی ندارد. بر روح هنرمند نمیشود تحمیل کرد که باید شما اینجا همکاری کنید؛ لیکن نگذارید این اختلاف سلایق به تعارض و بگومگو برسد؛ این را واقعاً بهعنوان یک اصل و یک شاخص در نظر داشته باشید.»۲ داستان غربت شهید آوینی در صداوسیما در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد را نیز بارها شنیدهایم. تا آنجا که یکی از مدیران ارشد وقت سازمان پس از اعتراض آن شهید به سانسور مجموعه مستند «خنجر و شقایق» در تلویزیون، نزد آیتالله خامنهای میآید و عکسهایی از دوران دانشجویی شهید آوینی قبل از انقلاب را نزد ایشان میآورد تا به اصطلاح او را از چشم رهبری بیندازد:
«یک وقت کسی پیش من آمد و از فردی در همین جمع شما -که من خیلی به او علاقه و ارادت داشتم و دارم- بدگویی کرد. بدگوییاش هم این بود که گفت: این فرد، قبل از انقلاب چنین و چنان بوده است و برای صحّت ادعایش، عکسهایی هم به من نشان داد. من به آن کس گفتم «همین عکسها و مدارک، دلیل است که ارادت من به این شخص، مضاعف شود.» واقعاً هم خدا میداند که ارادتم مضاعف شد. به آن کس گفتم، حالا نمیخواهم خصوصیّات و جزئیّات را بگویم؛ و الّا همهتان تصدیق میکردید: «ارادت من مضاعف شد. این حرفهایی که تو میگویی، موجب میشود ارادت من به این شخص، بیشتر شود. این آدم آنطوری بوده و حالا این است!؟» ۳
موضع انتقادی شهید آوینی در مورد سیاستهای وزارت ارشاد در آن دوران و خصوصا سالهای پس از جنگ را نیز در مقاله معروف «تجدد یا تحجر؟» - که در سال ۱۳۷۰ منتشر شد - خواندهایم. آنجا که این سید شهید در نقد سخنان وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی دقیقاً از همان دغدغهها و نگرانیهایی سخن میگوید که آیتالله خامنهای طی این سالها و از جمله در سخنرانی نوروزی خود بدان اشاره داشتهاند:
«اشتباه دیگر دوستان ما [در وزارت ارشاد] که ریشه در مرعوبیت آنها در برابر غرب دارد آن است که آنها افق حرکت انقلاب و شرایط آماده جهانی را در این عصر احیای معنویت و اضمحلال غرب نمیبینند و بالتبع هرگز برای وصول به این غایت تلاش نمیکنند. دگراندیشان و روشنفکران سکولار باید آزاد باشند، اما رشد و بالندگی نسل انقلاب نیز مواظبت میخواهد. دولت جمهوری اسلامی حقیقتا به شعار آزادی مطبوعات، نویسندگان و هنرمندان پایبندیِ اعتقادی دارد، اما دوستان خویش را از یاد برده است و اکنون مجموع سیاستهای نظام اسلامی کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در هنر و ادبیات احساس عدم امنیت و بیهودگی میکند.» ۴
همین برخوردهای دستگاههای دولتی و رسمی با «پیشاهنگ»هایی چون سیدمرتضی آوینی، موجب شد در اوایل دهه هفتاد رهبر انقلاب شخصا وارد عمل شده و برای احیای مجموعه روایت فتح، دستور دهند نهادهای دیگری غیر از صداوسیما و وزارت ارشاد پیشقدم شده و امکانات لازم را فراهم آورند. مرحوم سلحشور نیز در ساحت و سطحی دیگر، علیرغم انکارها و تحقیرهایی که از جانب دوست و دشمن متحمل میشد، در راه تولید آثار نمایشی منبعث از منابع دینی و قرآنی، گامهای استوار و پرثمری برداشت که با استقبال گسترده در داخل و خارج مواجه شد. فعالیتهای او نیز بدون حمایت رهبری امکانپذیر نبود.»۵
پینوشتها:
1. امام خمینی رحمهاللهعلیه در کتاب چهل حدیث میفرمایند: «شیخ جلیل ما، عارف کامل، شاهآبادی روحی فداه میفرمود: «تعییر[سرزنش و عیبجویی] به کافر نیز نکنید در قلب، شاید نور فطرتش او را هدایت کند و تعییر و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت کند. امر به معروف غیر از تعییر قلبی است. بلکه میفرمودند کفاری که معلوم نیست با حال کفر از این عالم منتقل شدند را لعن نکنید. شاید در حال رفتن هدایت شده باشند و روحانیت آنها مانع از ترقیات شما شود.» (چهل حدیث، شرح حدیث سوم، ص ۶۷)
۲. بیانات در دیدار با جمعی از هنرمندان، مورخ 1370/9/4.
۳. بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور، 1373/4/22.
۴. آوینی، سید مرتضی (۱۳۷۰) «تجدّد یا تحجّر؟»، ماهنامه سوره، دوره اول، شماره ۲۷، ص ۷-۱۱.
5.اسفندیاری، شهاب (1395)،«تأملی بر سیاستهای فرهنگی آیتالله خامنهای»، پایگاه اطلاعرسانی رهبر معظم انقلاب اسلامی.