مسیر روشن زندگی هنرمندانه فردی
آرش فهیم
بیشتر آدمها، بنابر جبر طبیعت، هر چه بیشتر پا به سن میگذارند، محافظهکارتر میشوند. اما برخی از آدمها مسیری را برای زندگی خودشان انتخاب میکنند که گرفتار هیچ جبر و اجباری نمیشوند. این نوع آدمها هر چه سنشان بالاتر میرود، با وجودی که جسمشان کهنه و فرتوت میشود، برخلاف مشی طبیعت، روحشان برّاتر و برناتر میشود. امیرحسین فردی، نمونه بارز چنین شخصیتهایی بود.
در این روزگار، دیدیم که برخی از همکاران، دوستان و حتی شاگردان او سر حرف و قول خود نماندند. در بزنگاههایی که جامعه به قلم و عمل آنها نیاز داشت، پشت سکوت پنهان شدند یا سر خود را به سرگرمیهای بیهوده گرم کردند. برخی از آنها حتی وضعشان به قدری ترحم آمیز شد که گفتند، حاضر نیستند برای شهدا کار کنند، چون ممکن است به سود یک جناح سیاسی شود!!! حتی نوشتههای بعضیهایشان که از قضا روزگاری افراطی بودند و فردی را به خاطر نرمخویی و مهربانیاش به لیبرال بودن متهم میکردند، سر از سایتهای صهیونیستی درآورد.اما امیرحسین فردی از آن دست اسوههایی بود که تاریخ را میساختند، نه اینکه تاریخ آنها را با خود به ناکجاآباد ببرد.
فردی با کیهان بچهها، رویاهای بسیاری از فرزندان این کشور را ساخته بود. من هم فردی را در کودکی با کیهان بچهها شناخته بودم و در نوجوانی با خواندن کتاب «سیاه چمن» بیشتر با او آشنا شدم. اما این شانس را داشتم که در هفت سال پایانی عمرش، از نزدیک با او آشنا شوم و شاگردیاش را کنم و مدتی هم در گروه ادب و هنر روزنامه کیهان، سرباز او بودم. در این سالها، تا لحظهای که از دنیا کوچید، میدیدم که فردی هرچقدر پیش میرود، بر سر آرمانهای خودش مصممتر و راسختر میشود. حتی در ماههای آخر زندگی درخشانش، با وجود کسالت جسمانی، با انگیزه و پرطراوت و با شتاب و عشق افزونتری، مینوشت. «اسماعیل» را نوشت و در پیاش «گرگ سالی» و مشغول نگارش ادامه این داستان بود که این بار جبر زمان به داستان نویسنده پایان داد.
اما سوال این است که فردی، این گوهر را از کجا آورده بود؟ چرا برخی از دوستان و همکاران و شاگردان او، حتی در میانسالگی «ترسو» شدند، اما امیر ادبیات ما، به سان برخی دیگر از مردان بزرگ و تاریخساز، حتی در واپسین روزهای زیستنش در این دنیا نیز شجاع، مجاهد و مبارز باقی ماند؟
کافی است تا زندگی و مرام امیرحسین فردی را با خیلیهایی که مقهور زمان و زمانه میشوند مقایسه کنیم. برخلاف خیلی از هنرمندها و نویسندهها که سرگرم پسانداز کردن و ثروتاندوزی میشوند، فردی تا آخر، بیمیل به این مزخرفات زندگی کرد. جایگاه او به گونهای بود که میتوانست به راحتی به قشر از ما بهتران بپیوندد. اما هیچ گاه از محله جنوب شهری و خانه ساده و کوچک خود دل نکند. مدیرمسئول کیهان بچهها که در میان اهل قلم برای خودش برو بیایی داشت، همیشه برای خوردن ناهار بین کارگرهای موسسه کیهان میآمد و همنشینی با زحمتکشها را بر حضور در محافل آنچنانی و پر زرق و برق ترجیح میداد. برعکس خیلی از هنرمندها که از نزدیک شدن و مراوده با مردم فرودست وحشت دارند، فردی به اینکه با اتوبوس رفت و آمد میکرد و بین فقیرترین مردم به سر میبرد، افتخار میکرد؛ حتی آن زمان که رئیس مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری شد.
به همین دلیل هم قلمش همیشه در خدمت محرومان بود و عملش راهنمای دوستان. سلوک فردی میتواند الگویی برای همه آنهایی باشد که دغدغه هدایت نسل جوان و نجات مردم از معضلات فرهنگی را دارند. امیرحسین فردی هیچ وقت با دیگران و به خصوص جوانان، فرمایشی برخورد نمیکرد. با رفتار و کردار خود دیگران را نصیحت میکرد. به همین خاطر هم همه جوانهایی که همنشین یا همکار او بودند، عاشق انقلاب هستند و هیچ گاه اسیر چشمکهای شیطان نمیشوند. چون فردی هیچ وقت در برابر ظلم و ظالمها سکوت نکرد و جز در برابر حق و حقیقت، تسلیم نشد.
فردی، داستانهای زیبایی نوشت، اما زندگی، شخصیت و سلوک زندگیاش، خود یک داستان زیبا و یک طرح برای زندگی هنرمندانه است.