کد خبر: ۷۲۳۷۳
تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۲

ای ابر بهار من!... بیا، نوبت توست.(چشم به راه سپیده)


بقیه الله
صبح جمعه رسیده از راه و
در فراق تو بر لبم آه‌ست
ندبه چشم‌های بارانی
ذکر «أین بقیهًْ‌‌الله»‌ست
***
بی‌تو دل‌های ما چه سرگردان
بی‌تو احوالمان پریشان‌ست
«العجل یا بن فاطمه» دیگر
جان به لب‌های ندبه‌خوانان‌ست
***
روی دوشت عبای پیغمبر
وارث ذوالفقار مولایی
می‌رسی با طنین «جا‌ء‌الحق»
می‌کنی کعبه را تماشایی
***
تو بیا تا معرفی گردد
در جهان برترین آئین‌ها
پرچم حق در اهتزاز آید
جمع گردد بساط توهین‌ها
***
آخر این روزهای محنت‌بار
غم تو از شماره بیرون‌ست
شده بی‌حرمتی به ساحت عشق
آه از این ماجرا دلت خون‌ست
***
باز هم کینه‌ شیاطین و
باز هم غربت رسول‌الله
در عالم چگونه تاب آورد
بشکند حرمت رسول‌الله
***
این جماعت ز نسل آنهایند
که به شخص نبی ستم کردند
ساحتش را به تهمت هذیان
چه وقیحانه متهم کردند
***
بعد از او کینه‌ها نمایان شد
تا که حق علی شود انکار
اجر او را چه خوب ادا کردند
کوثرش بین آن در و دیوار...
***
فتنه‌ای در مدینه برپا شد
که زد آتش به خانه زهرا
از همان شعله‌ها غروبی سوخت
خیمه‌های امام عاشورا
***
آن امامی که مرهم زخمش
شده شمشیر و تیر و سرنیزه
پیکرش غرق خون‌ رها ماند و
سر او آفتاب بر نیزه
***
خون این کشته خون بها دارد
می‌رسد وارثی که در راه‌ست
ندبه چشم‌های بارانی
ذکر «أین بقیهًْ‌‌الله»‌ست
یوسف رحیمی

ارثیه
عاقبت روزی گره خواهد گشود از بند ما
عاقبت روزی شود از عمق دل لبخند ما
جمعه‌های بی‌تو اما پر شده از چون و چند
خسته شد تقویم از اما و چون و چند ما
وای از آن لحظه که ما بی‌پرده می‌بینیمتان
می‌شود آن روز چشمان شما سوگند ما
دست من در دست تو چنگ است در حبل‌المتین
نیست چیزی غیر من مانع بر این پیوند ما
عکس ایامی که بی‌تو سر شده، با تو شود
ظلم و تبعیض و غم و رنگ و ریا در بند ما
تا ابد دیگر نباید مثل تو معشوق پاک
هم نیاید عاشقان بی‌وفا مانند ما
انتظار ما شده ارثیه ما از پدر
کاش مانع می‌شدی زین ارث بر فرزند ما
ابراهیم کریمی
***
هیجان عشق
شهر از هیجان عشق خالی شده است
دنیای زمینیان خیالی شده است
ای ابر بهار من! بیا نوبت توست
این باغ دچار خشکسالی شده است
سعید تاج‌محمدی

کاش می‌آمدی و...
کاش می‌آمدی و با تو جهان گل می‌کرد
از گلستان رخت گلشن جان گل می‌کرد
می‌شکفت از قدمت خنده به لب‌های زمین
با تماشای حضور تو زمان گل می‌کرد
از شمیم نفست، باغ، معطر می‌شد
چهره‌ات در دل و چشم نگران گل می‌کرد
هیچ دل نیست که سودایی دیدار تو نیست
کاش با آمدنت دامن جان گل می‌کرد
تو بهار، چمنی وقت شکوفایی گل
کاش با آمدنت خواب خزان گل می‌کرد
سبزه با عشق تو در دشت و چمن می‌رویید
لاله با مهر تو پنهان و عیان گل می‌کرد
می‌گذشتی اگر از دشت، به همراه نسیم
خاک، با دیدن تو رقص‌کنان گل می‌کرد
جای جنگ و جدل و دشمنی و خون‌ریزی
عشق، در باغ تمنای جهان گل می‌کرد
مهر افسرد، وفا سوخت، محبت پژمرد
کاش این دشت، کران تا به کران گل می‌کرد
بازگرد ای گل پنهان شده در متن بهار
کاش می‌آمدی و با تو جهان گل می‌کرد
محمد روحانی