کد خبر: ۷۲۲۶۷
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۵ - ۲۲:۴۴
برای فرج‌الله سلحشور که مرگ برایش عین وصل بود

شمع و باد


* مسعود فاطمی
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
هنگامی که از پزشک معالجش شنید که توموری بدخیم در ریه‌هایش در حال رشدی فراگیر است! پس از سکوتی کوتاه زمزمه کرد: «راضی‌ام به رضای حق» و بعد مثل گذشته با روحیه‌ای مثال‌زدنی با دکتر به گفت‌وشنود پرداخت، گویی همین چند لحظه پیش تلخ‌ترین خبر ممکن را دریافت نکرده است. زیرا او مرگ را پایان کبوتر نمی‌دانست و تنها آرزوی بزرگش عاقبت به خیری در سایه ولایت‌پذیری محض بود.
عرب‌ها مثالی دارند بااین مضمون: «المال یشبه بصاحبه» و نام «فرج‌الله سلحشور» نزدیک‌ترین تعریف از شخصیت مردی بود که علی‌رغم آنکه آوازه «شهرتش تا فرامرزها را درنوردیده بود، حتی برای یک‌بار مثل خیلی‌ها، نفس سرکش از او، من نساخت. مثل برخی از دوستان سابقش که یکشبه پانسیونر رادیوی آمریکا و مقیم بی.بی.سی شدند.
سلحشور در اوج بیماری از هیچ‌کس متوقع نبود به دیدارش برود، هر کسی هم به دیدارش شتافت به پاس نیکی‌ها، کرامت‌ها، رفاقت‌ها و خصایل نیک اسلامی و اخلاقی‌اش بود و ایمانی که باعث شده بود علی‌رغم شهرت فرامرزی‌اش، در حضور مقتدا و «ولی امرش» به محض آغاز فیلمبرداری در مراسم دیدارهای رهبری، چنان رفتار کند که به چشم نیاید.
«سلحشور» علی‌رغم آنکه خود بهتر از هرکسی می‌دانست که سرطان ریه،‌کمتر به درمان می‌رسد، با روحیه‌ای مثال‌زدنی «فیلمنامه حضرت موسی(ع) را به رشته تحریر درآورد. فیلمنامه‌ای که انتظار می‌رود توسط یکی از سینماگران همدل و همفکرش ساخته شود، تا آخرین یادگارش به سامان برسد.
در دوران بیماری‌اش؛ کمتر شنیدیم که کارگزاران فرهنگ و هنر به سراغش بروند، اعلامیه صادر کردن و متقبل شدن هزینه‌های درمانی‌اش پیشکس دولتمردان سرمست از سریر قدرت!
در چنین شرایطی، غربت زنده یاد سلحشور ظهور و بروز بیشتری می‌یابد، جایی که اهل هنر، حتی نخاله‌ها معاندشان نیز از توجه دولتمردان و پول بیت‌المال برخوردار می‌شوند اما افرادی از جنس سلحشور به گناه تأیید نکردن کارنامه هنری - سیاسی و اقتصادی و پر از غلط حضرات، نادیده انگاشته می‌شوند. تا این درد را با خود به داوری اهل عرش ببرند و نه اهل فرش که سلحشور مرگ را عین وصل می‌دانست و مگر به جز این است که بسیاری از حضرات بر بالین سازنده سرود رسول بزرگ رستاخیز و طلایه‌دار -که در آن محمدرضا پهلوی را تا اندازه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بالا برده بود- حاضر شدند. اما از آنجا که «زنده یاد سلحشور» پاک زیسته بود، از سر استغنای طبع هیچ چیز از اهل دولت نخواست.
و حال مقایسه کنید از زمانی که فیلمساز «طعم گیلاس»- که در فیلمش آشکارا ادعا کرده، در ایران اسلامی هنرمند بهتر است بمیرد تا به زعم خودش چنین بی‌شادخواری کپه مرگ بگذارد- مدتی است به دلیل سرطان روده در بیمارستان بستری شده است؛ اهل دولت چه فرهنگی و چه هنری و چه... چند اطلاعیه صادر کرده‌اند؟! چند بار برای حفظ روحیه و گرفتن عکس مشترک به بیمارستان رفته‌اند تا حالا که برای تیم معالجش کاپیتان انتخاب کرده‌اند.
***
آه... خورشید چهل بار بر خاک «فرج‌الله سلحشور» از طلوع به غروب رسیده است. کسی که نه در سودای شهرت بود و نه رفتن به مجلس و تصاحب کرسی ریاست و الخ. درود خدا بر او و سینماگرانی چون سلحشور با این امید که خداوند از سر تقصیرات کسانی که او را به جرم ولایت‌پذیری کوچک شمردند بگذرد. و بگذریم که دنیا هم گذشتنی است و نردبان این جهان ما و منی است.
و من شیرازه می‌نویسم زخمهای شکفته‌ام را... و مرور می‌کنم سرنوشت صاحب توبه نصوح را تا بی.بی.سی. مشاور هنری شهرداری اسبق تهران ح.خ را که در شبکه من و تو کنگر خورده و لنگر انداخته است.
وزیری که به اصل خویش بازگشت و همنشین آرسن لوپنی چون نوری‌زاده شد.
و عاقبت به خیری سلحشور که آرزوی بزرگش بود.