توجه به معنویت راهکار مقابله با خطر فرهنگی (بخش چهارم وپایانی)
راه رسیدن به خودشناسی(زلال بصیرت)
پرسشي كه در اکثريت مردم پيش ميآيد اين است که خودشناسي ما خيلي ضعيف است؛ اگر ما خودمان را بشناسيم، نوع ارتباطمان با دوستان، همسايهها، پدر و مادر و افراد ديگر تفاوت خواهد كرد. بسياري از مردم در اينکه چرا در اين جهان زندگي ميکنيم و در تشخيص راه خودشناسي، دچار مشكل هستند. بنابراین راه رسيدن به خودشناسي چیست؟ پرسش ديگر اينكه اگر اين جهان بر اثر حادثه به وجود نيامده است و قانونمند و نظامند است؛ بر فرض كه ما به قرب اليالله هم برسيم، پس از آن چه ميشود؟
در پاسخ باید گفت يک رشته معرفتي يا شاخه علمي را در نظر بگيريد. شما با هر علمي مواجه شويد، به صورت يك دفعه نميتوانید همه مسائل آن علم را حل كنيد. امكان ندارد كه انسان شب بخوابد و صبح براي مثال، روانشناس يا جامعهشناس شود. متخصص شدن در يك رشته به سالها تلاش علمي و مطالعه نياز دارد تا اينكه به مراتب بالاي آن علم دست يابد. اين نيز همينطور است؛ يک حد نصابي هست، که همه بايد داشته باشند؛ خدا پدران و مادران ما را رحمت کند، آنها به وسيله همين تعليم اصول و فروع دين، اين نوع آموزهها را به ما القا کردند؛ منتها بايد اين را شکوفا کنيم و بكوشيم معرفتمان را قويتر و بيشتر كنيم. هر چه خداشناسي ما تقويت شود و معارف مربوط را فراگيريم ـ چه از قرآن و يا روايات و يا علوم عقلي ـ پيشرفت بيشتري خواهيم داشت. البته نبايد فراموش کنيم که يکي از عوامل رشد، عمل بر طبق اين آموزهها و معارف است؛ مانند کسي که ميخواهد راننده شود، اگر قواعد رانندگي را ياد بگيرد، هر قدر بيشتر عمل کند، در كار مسلطتر ميشود؛ يعني به صرف اينکه فرمول را ياد بگيرد، راننده نميشود؛ بايد خواند و به همان اندازه هم عمل کرد؛ مانند رابطه زيگزاگ بين علم و عمل كه هر چه را فراگرفتيم بايد بكوشيم درست عمل کنيم تا بر پايه معرفتمان افزوده شود. به هر حال، اين يک رشته معرفتي است كه مانند ديگر علوم مراتبي دارد. بايد از پايه شروع کرد و به تدريج پيش رفت تا به مقامات عالي رسيد. ولي فراموش نکنيم که اين مسئله، يکي از اصيلترين مسائل فرهنگي بشر است. اگر شنيده باشيد، در زمان افلاطون و سقراط، بر در معبد يونان نوشته بودند خود را بشناس؛ يعني انبيا مطلبي را القا کردند و فيلسوفان هم ياد گرفتند. بايد اين موضوع را جدي بگيريم و نپنداريم با مطالعه يك مقاله، خودشناس ميشويم و يا با خواندن يك مقاله روانشناسي، ميتوان روانشناس يا پزشک شد؛ بلكه رسيدن به اين مراتب گامهايي دارد كه بايد به صورت تدريجي پيمود.
اما دربارة مسئله دوم كه آخرش چيست، نخست، صرفنظر از آن، بايد ببينيم آخرش چه بايد باشد؛ معناي صحيحش اين است که هر موجود ذيشعوري ذاتا خوشي و کمال خودش را ميخواهد؛ اول خودش را دوست دارد و چون خودش را دوست دارد، کمالات و راحتي خودش را ميخواهد. هر قدر اين مسئله بيشتر شود، يعني بر کمالش افزوده شود، بر سعادتش افزوده شود، زندگياش راحتتر باشد، آن به مقصد نزديکتر است؛ مقصد همين است. اصالتا خواسته ذاتي يك موجود زنده همين است که زندگي راحتي داشته باشد؛ کمالاتي را که ميتواند واجد شود، اينها را واجد شود و بالاتر از اين، چيزي نيست.
اين مسئله مراتب دارد؛ سنخ اين، مانند مال است؛ سيريپذير مال چگونه است؛ انسان هر چه مال پيدا کند، ميگوييد اگر ميتوانستم كره ديگري را فتح كنم، خوب است؛ اين نياز نيز مانند همين مقوله است و مراتبي دارد. زندگي سعادتمندانه کمال انسان است. براي مثال، اگر در هر ماه يك روز آزاد و راحت باشيم و در باغي استراحت کنيم و تفريح، ورزش و غذاي خوبي داشته باشيم، خيلي خوب است. اگر بهجاي هر ماه، هفتهاي يک روز باشد، خيلي بهتر است؛ اگر هر روز باشد، خيلي عالي است؛ اما ميدانيم که آدميزاد هميشه در اين زندگي نميماند و بالاخره يک روز خواهد مرد؛ بالاتر از اين چيست؟ اين است که زندگياي داشته باشد که نميرد؛ بعد از آن چه؟ ديگر بعد ندارد. نهايت همه اينها مرگ است. اگر مرگ نباشد، چه ميشود؟ ديگر بالاتر از سياهي رنگي وجود ندارد و اين آخر قضيه است. اين بعد ندارد؛ بعد براي اين است که اين تمام شود؛ اين تمامشدني نيست. اين همان چيزي است که انسان ميخواهد؛ منتها خود اين مراتب دارد. در حال حاضر، ما مراتب بعدياش را نميفهميم؛ انبيا آمدند به ما بفهمانند که آنچه شما ميبينيد درست است؛ اما اين همه قضيه نيست؛ شير و عسل هم خيلي لذيذ است و در بهشت هم براي شما نهرهايي از شير و عسل هست؛ اما اين همه قضيه نيست: وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ(توبه/72). بايد به دنبال فهم اين مسئله باشيد؛ اگر انسان، محبوب و معشوقي داشته باشد و با او غذا بخورد، غذايش خيلي لذتبخش خواهد بود؛ يعني با او بودن، مسئله است؛ فرد ميكوشد كاري را انجام دهد كه او خوشش ميآيد؛ ثواب و لذتش به همين است که انسان کاري كند که محبوبش خوشش آيد و ديگر از او چيزي نميخواهد؛ اينکه ميگوئيم بعد از آن چه ميشود، براي چيزي است که بعد داشته باشد؛ چيزي که بعد ندارد، معنا ندارد بپرسيم بعد از آن چه ميشود. همه اينها براي اين است که ما نگرانيم اين تمام شود؛ وقتي گفتند اين تمام شدني نيست، به جايي ميرسد که تمام شدني نيست و ديگر بعد ندارد.
سخنرانی آيتالله مصباح يزدي (دام ظله) در ديدار جمعي از دانشجويان دانشگاه بينالمللي امام خميني قزوين ؛ قم ؛ 4/2/94
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.
در پاسخ باید گفت يک رشته معرفتي يا شاخه علمي را در نظر بگيريد. شما با هر علمي مواجه شويد، به صورت يك دفعه نميتوانید همه مسائل آن علم را حل كنيد. امكان ندارد كه انسان شب بخوابد و صبح براي مثال، روانشناس يا جامعهشناس شود. متخصص شدن در يك رشته به سالها تلاش علمي و مطالعه نياز دارد تا اينكه به مراتب بالاي آن علم دست يابد. اين نيز همينطور است؛ يک حد نصابي هست، که همه بايد داشته باشند؛ خدا پدران و مادران ما را رحمت کند، آنها به وسيله همين تعليم اصول و فروع دين، اين نوع آموزهها را به ما القا کردند؛ منتها بايد اين را شکوفا کنيم و بكوشيم معرفتمان را قويتر و بيشتر كنيم. هر چه خداشناسي ما تقويت شود و معارف مربوط را فراگيريم ـ چه از قرآن و يا روايات و يا علوم عقلي ـ پيشرفت بيشتري خواهيم داشت. البته نبايد فراموش کنيم که يکي از عوامل رشد، عمل بر طبق اين آموزهها و معارف است؛ مانند کسي که ميخواهد راننده شود، اگر قواعد رانندگي را ياد بگيرد، هر قدر بيشتر عمل کند، در كار مسلطتر ميشود؛ يعني به صرف اينکه فرمول را ياد بگيرد، راننده نميشود؛ بايد خواند و به همان اندازه هم عمل کرد؛ مانند رابطه زيگزاگ بين علم و عمل كه هر چه را فراگرفتيم بايد بكوشيم درست عمل کنيم تا بر پايه معرفتمان افزوده شود. به هر حال، اين يک رشته معرفتي است كه مانند ديگر علوم مراتبي دارد. بايد از پايه شروع کرد و به تدريج پيش رفت تا به مقامات عالي رسيد. ولي فراموش نکنيم که اين مسئله، يکي از اصيلترين مسائل فرهنگي بشر است. اگر شنيده باشيد، در زمان افلاطون و سقراط، بر در معبد يونان نوشته بودند خود را بشناس؛ يعني انبيا مطلبي را القا کردند و فيلسوفان هم ياد گرفتند. بايد اين موضوع را جدي بگيريم و نپنداريم با مطالعه يك مقاله، خودشناس ميشويم و يا با خواندن يك مقاله روانشناسي، ميتوان روانشناس يا پزشک شد؛ بلكه رسيدن به اين مراتب گامهايي دارد كه بايد به صورت تدريجي پيمود.
اما دربارة مسئله دوم كه آخرش چيست، نخست، صرفنظر از آن، بايد ببينيم آخرش چه بايد باشد؛ معناي صحيحش اين است که هر موجود ذيشعوري ذاتا خوشي و کمال خودش را ميخواهد؛ اول خودش را دوست دارد و چون خودش را دوست دارد، کمالات و راحتي خودش را ميخواهد. هر قدر اين مسئله بيشتر شود، يعني بر کمالش افزوده شود، بر سعادتش افزوده شود، زندگياش راحتتر باشد، آن به مقصد نزديکتر است؛ مقصد همين است. اصالتا خواسته ذاتي يك موجود زنده همين است که زندگي راحتي داشته باشد؛ کمالاتي را که ميتواند واجد شود، اينها را واجد شود و بالاتر از اين، چيزي نيست.
اين مسئله مراتب دارد؛ سنخ اين، مانند مال است؛ سيريپذير مال چگونه است؛ انسان هر چه مال پيدا کند، ميگوييد اگر ميتوانستم كره ديگري را فتح كنم، خوب است؛ اين نياز نيز مانند همين مقوله است و مراتبي دارد. زندگي سعادتمندانه کمال انسان است. براي مثال، اگر در هر ماه يك روز آزاد و راحت باشيم و در باغي استراحت کنيم و تفريح، ورزش و غذاي خوبي داشته باشيم، خيلي خوب است. اگر بهجاي هر ماه، هفتهاي يک روز باشد، خيلي بهتر است؛ اگر هر روز باشد، خيلي عالي است؛ اما ميدانيم که آدميزاد هميشه در اين زندگي نميماند و بالاخره يک روز خواهد مرد؛ بالاتر از اين چيست؟ اين است که زندگياي داشته باشد که نميرد؛ بعد از آن چه؟ ديگر بعد ندارد. نهايت همه اينها مرگ است. اگر مرگ نباشد، چه ميشود؟ ديگر بالاتر از سياهي رنگي وجود ندارد و اين آخر قضيه است. اين بعد ندارد؛ بعد براي اين است که اين تمام شود؛ اين تمامشدني نيست. اين همان چيزي است که انسان ميخواهد؛ منتها خود اين مراتب دارد. در حال حاضر، ما مراتب بعدياش را نميفهميم؛ انبيا آمدند به ما بفهمانند که آنچه شما ميبينيد درست است؛ اما اين همه قضيه نيست؛ شير و عسل هم خيلي لذيذ است و در بهشت هم براي شما نهرهايي از شير و عسل هست؛ اما اين همه قضيه نيست: وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ(توبه/72). بايد به دنبال فهم اين مسئله باشيد؛ اگر انسان، محبوب و معشوقي داشته باشد و با او غذا بخورد، غذايش خيلي لذتبخش خواهد بود؛ يعني با او بودن، مسئله است؛ فرد ميكوشد كاري را انجام دهد كه او خوشش ميآيد؛ ثواب و لذتش به همين است که انسان کاري كند که محبوبش خوشش آيد و ديگر از او چيزي نميخواهد؛ اينکه ميگوئيم بعد از آن چه ميشود، براي چيزي است که بعد داشته باشد؛ چيزي که بعد ندارد، معنا ندارد بپرسيم بعد از آن چه ميشود. همه اينها براي اين است که ما نگرانيم اين تمام شود؛ وقتي گفتند اين تمام شدني نيست، به جايي ميرسد که تمام شدني نيست و ديگر بعد ندارد.
سخنرانی آيتالله مصباح يزدي (دام ظله) در ديدار جمعي از دانشجويان دانشگاه بينالمللي امام خميني قزوين ؛ قم ؛ 4/2/94
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.