استادی که دانشجویانش او را بیسواد میخواندند(پاورقی)
خصلتها و خصوصیات اخلاقی
احسان نراقی درباره محیط تربیتی و چگونگیِ تربیتِ خود، میگوید:
«اصلاً تیپ زندگی من، زندگی فرنگی بود. با دخترها و پسرها بزرگ میشدم. در مدرسه مادرم، با دختران آن مدرسه، والیبال و پینگپنگ بازی میکردم و از جهتِ رابطهام با دختران، بسیار متعادل و طبیعی بودم و آن حالتی که اکثر مردان ایرانی دارند، در من نبود. »54
همین نحوه تربیت بود که او را در ژنو، با زن و شوهری جوان که از اعضای حزب کمونیست بودند، همخانه کرد تا در کنارِ آنان، به راحتی، زندگی نماید.55
این شیوه زندگی راحت با زنان و دختران، از احسان نراقی، موجودی به غایت غیراخلاقی به وجود آورد که به محض حضور در ایران و تدریس در دانشسرایعالی و دانشکده ادبیات، جایگاه و شأن استادی را فدای امیالِ خود کرد. این خصلت که در او نهادینه شده بود، تا زمانی که وی، خود را نیروی کاملاً در اختیار میدانست، مورد اهمیت دستگاه امنیتی شاه نبود، چرا که در چنین حکومتی، دولتمردان از صدر تا ذیل، به اینگونه مفاسد آلوده بودند؛ ولی در سالهای میانی دهه 1340ش و زمانی که احسان نراقی از سفر شش ماهه مأموریت به آمریکا بازگشت، در نتیجهگیری تحقیقاتی که به عهده وی گذاشته شده بود، مقداری به بیراهه رفت و در کنارِ آن نیز، برای رسیدن به مقام وزارت آموزش و پرورش، ارتباطاتی برقرار نمود و دست به انتقاداتی زد که اربابان را خوش نیامد. از این رو، گوشمالی او در دستور کار قرار گرفت. در این موقع بود که گستردگی ارتباطات غیراخلاقی وی که در برخی مواقع با نام مستعار هم صورت میگرفت، علنی شد56و معلوم گردید که نمره درسی نیز، یکی از اهرمهای فشار او، برای رسیدن به این مقصدِ شوم است:
«از لحاظ زن، نقطه ضعف عجیبی دارد و هر دانشجوی دختری که به وی مراجعه و تقاضای تغییر نمره امتحانیاش را بنماید، نامبرده بلافاصله تقاضایش را برآورده میکند»57
این آلودگی، زمانی مشمئزکنندهتر شد که برای ساواک معلوم گردید، که مشارالیه نه تنها خود به این مفاسد آلوده است که برای رفقای خارجی خود که به ایران میآیند نیز، این امکان را فراهم مینماید تا بتوانند با زنانی که به آنها معرفی میکند، باشند! به همین دلیل است که عطارپور، همان دکترحسینزاده معروف که از رفقای احسان نراقی نیز هست و در بخش احسان نراقی و ساواک به آن پرداخته شده است، در این باره مینویسد: «اعزام زن، نوعی تأمین وسایل تفریح نامبرده بوده است.»58
احسان نراقی، از همان ابتدایِ حضور در دانشگاه، با وجود «نفوذ و شهرتی» که به علت ارتباطات و جایگاهِ خود، در بین اساتید داشت، ولی به دلیل عملکرد خویش، «به طور کلی وجهه خوبی بین طبقاتِ فرهنگی و دانشجویان مؤسسه علوم اجتماعی» نداشت و «دانشجویان، او را شخصی بیسواد» میشناختند.59
یکی دیگر از خصلتهای نراقی که تا پایانِ عمر دامنگیر او بود، پُرحرفی و اغراقگویی اوست. همین خصلت، موجب میشد تا درباره یک موضوع واحد، چند نقلِ متفاوت داشته باشد. همین خصلت بود که برای معرفی یکی از بزرگترین دانشگاههای شورویِ سابق، میگفت:
«در روسیه، به ما دانشگاهی را نشان دادند، که یک طفل اگر از روز تولد بخواهد هر روز در یک اطاق این دانشگاه زندگی کند، در آخرینِ اطاق، دارای 63 سال سن خواهد بود.» 60
دیگر خصلتِ او، که نمودِ قابل توجهی نیز داشت و در بخش تلاش برای وزارت به آن پرداخته شده است، «جاهطلبی»61 است که بخشی از آن را، با جلب نظر غیر متعارف دانشجویان ارضاء مینمود:
«از استادانی است که در کلاس درس، دیر وقت حاضر میشود و موضوعی را تدریس نمیکند و کتابهایی تعیین و به دانشجویان میگوید که شخصاً مطالعه نمایند. از طرفی، برای جلب نظر دانشجویان، اغلب دانشجویان را در امتحانات مربوطه قبول میکند؛ به طوری که در ترم دوم سال جاری، از قریب چهارصد نفر دانشجو، حتی برای نمونه، یک نفر مردود نشده است و بدین وسیله، تا حدی توانسته است نفوذی بین دانشجویان ایجاد کند؛ چون دانشجویان، از استادی که سختگیری نکند و در امتحانات نمره خوب بدهد، خیلی اظهار رضایت دارند.»62
و زمانی که فردی را در جایگاهِ ریاست میدید، برایِ ارتقایِ جایگاه خود، با وجود پرحرفیهایی که داشت، «جانب احتیاط» را نگه میداشت:
«شخصی به نام علومی، ضمن مذاکرات خصوصی خود با احسان نراقی، اظهار داشته: امروز من از یک جای معتبری شنیدم که دکتر عالیخانی، شانس زیادی برای پست نخستوزیری دارد؛ در ملاقاتی که شما با او دارید، از انتقاد خودداری نمائید. و احسان نراقی قبول کرده است که در ملاقات با عالیخانی، با توجه به امکان نخستوزیر شدنش، جانب احتیاط را مراعات کند»63