قصه میهمانیهایی که آب میروند!
ديد و بازديدهاي دوستانه و فاميلي ميان مردان در ايران سبك خاص خودش را داشت،
عدهاي تنها در محيطهاي كاري، بازار و مغازه يكديگر را ملاقات ميكردند، گروهي در مساجد، قهوهخانهها، غذاخوريها و مراكز خاص آن زمان مثل كلوپهاي شبانه مختلف دور هم جمع ميشدند، معدودي هم بيشتر به شكل جمعهاي مردانه كه كاملاً از زنان منفك، و چاي و احياناً ميوه از پشت پرده براي پذيرايي توسط خانم آماده ميشد. خانهها در همسايگي هم بود و مخصوصاً بعداز ظهر در سكوهاي سرمحله يا قهوهخانهها جمع
ميشدند، خانمها دم در خانه مشغول سبزي پاك كردن، تخمه شكستن و چاي خوردن بودند و با هم صحبت ميكردند و بچهها در كنارشان مشغول سيم چرخ و ليلی و هفت سنگ و .... . تا غروب ، بعد مردها براي نماز جماعت عازم مساجد بودند و زنان براي تهيه شام به خانه برميگشتند. اغلب مشكلات و اختلافات في مابين در مسجد و با مديريت روحاني يا ريش سفيد محل حل ميشد و بيشتر خواستگاريها، ازدواجها و آشتيكنان در اين محيطها پا ميگرفت. امروز ما حاضريم ساعت ها وقت صرف كنيم و هزاران تومان بپردازيم تا نزد مشاور يا روانپزشكي فقط و فقط درد دل و مشكلاتمان را عنوان كنيم ولي شجاعت يا اعتماد آن را نداريم كه همين حرفهاي روزمره را در نزد دوست و برادر خود طرح كنيم و راهنمايي بگيريم .حتماً شنيدهايد كه در آمريكا و كشورهاي اروپايي جوانان دانشجو در قبال گرفتن پول حاضرند ساعاتي را به درد دل سالمندان گوش كنند.
رفت و آمدهاي گذشته با مقداري تغيير در شكل ادامه دارد ولي كيفيت اين ديدارها كاملاً عوض شده. در گذشته اختلافات، دشمنيها، سوءتفاهمات و .... بسيار شفاف در برخوردها رد و بدل ميشد و تسويه حساب رو در رو به پايان ميرسيد. اگر چه آداب معاشرت بيشتر رعايت ميشود، و به قول معروف مدني شدهايم، ولي روابط پيچيدهتر شده. منكر اين نيستيم كه روند جديد محاسن خاص خود را دارد و مخالفت با استفاده از امكانات حاصل از پيشرفت تكنولوژي در سهولت ارتباطات كار نادرستي است. ولي تغييرات فرهنگي حاصل از بسياري از عوامل مثل رسانههاي متنوع خارجی، كاركرد ضعيف رسانههاي فرهنگي داخلي و .... كيفيت معاشرتها را متاثر كرده يعني به جاي اينكه تكنولوژي را در خدمت راحتسازي و بهبود روابط انساني قرار دهيم خودمان بازيچه عصر صنعت شدهايم و روزبهروز اين واقعه دامنههاي وسيعتري از زندگي روزمره مان را به خود جذب ميكند. شايد يادمان رفته كه اصولاً هدفمان از هر قسمت زندگي چيست؟ به شكل رباتي مناسك را يك به يك به جا ميآوريم و همهمان ماندهايم كه چرا لذتي در كار نيست؟ چرا اين همه از هم دوريم بياييد از عيدمان شروع كنيم كه در عين سادگي حال و هواي خودش را داشت و ديد و بازديدها از خانه پدربزرگ و مادربزرگها شروع ميشد و به كوچكترها ختم ميشد. (هنوز كه هنوز است طعم عيدي گرفتن از آنها دلمان را لبريز شادي ميكند) و روزها طول ميكشيد. بعدها جوانترهاي متجدد فاميل كه احساس فرنگي بودن كردند عيدها به مسافرت رفتند و از اين آمد و شدها سرباز زدند تا آمديم به خودمان بجنبيم در چند سال اخير ميانسالان و پيرانمان هم انگاري تازه به خود آمدهاند كه آقا ما چرا عقب ماندهايم ؟ و حوصله پذيرايي نداريم و ... ساك را به دست گرفته و دو روز مانده به سال نو از خانه و كاشانه فراري شدهاند و تو انگار آشنايي را در شهر پيدا نميكني كه عيد را به او تبريك بگويي. روزها مانده به پايان سال در تكاپوي بهار چهها كه نميكنيم و خريدها و نظافت هفتههاي پاياني را از ما ميگيرد و در آخر ... چرا اين گونه شدهايم ؟ هردوت ميگويد: ايرانيان به كشورهاي اطراف خود احترام زيادتري نسبت به ديگران ميگذارند. آنان زماني كه در كوچهها به يكديگر ميرسند همديگر را ميبوسند. ويلزسي جي پزشك انگليسي ( 1866- 1881 ) ميگويد: ايرانيان مستمند با كمك فاميل متمول زندگي ميكنند، نيكي كردن و انسانمحوري از نامورترين خصلتهاي ملت ايران است.
در طي سال حاضر نيستيم در خانهمان را برروي دوست، آشنا و حتي فاميل به راحتي باز كنيم بسياري از ما به جايي رسيدهايم كه حتي پذيراي فرزند يا حتي والدين مان نيستيم و ترجيح ميدهيم اگر مجبور شديم در رستوراني غذايي به طرف بدهيم و با لبخندي پر از انرژي مثبت! از خويش يا دوستمان فرار كنيم كه خداي نكرده اتاق پذيرایيمان نكند لك بردارد و يا كريستالمان لب پر شود و يا چشممان بزنند اصلاً آقا كي وقت داره ؟ خانم خسته ميشه، اعصاب ندارم میان حرف ببرن و .... دهها از اين قبيل حرفها و هر كداممان در تنهايي و بيكسي دست و پا ميزنيم و ناراضي ولي كداممان جرأت ميكنيم اين حصارها را بشكنيم؟ اگر از لحاظ مالي كمبودي حس ميكنيم در چيدمان و دكوراسيون خانه و به خصوص اتاق پذيرایيمان اغراق ميكنيم و به زحمت ميافتيم. راضي نيستيم كسي بيايد و زحماتمان را هدر بدهد و اگر با ارثي ثروتي به هم ميزنيم باز اين هم دليلي است براي نيامدن مهمان كه ميآيند متوقع ميشوند، فاميلها هم طبقه ما نيستند، جايي درز ميشود و ...
اگر مطمئن باشيم طرف مقابل امكان يا وقت آمدن به خانهمان را ندارد با قسم و آيه و خواهش و تمنا او را به داخل دعوت ميكنيم و آن قدر اين عدم صداقت ماهرانه انجام
ميشود كه حتي متخصص و روانشناس هم نميتواند بفهمد بالاخره اين دعوت واقعي است يا تعارف و بارها اتفاق افتاده كه از طرف مقابل سؤال ميكنم كه دعوتت جدي است و وقت ملاقات داري يا بعداً بيايم تا با هم باشيم!
اگر مهمان ميآيد خسته ميشويم. اگر مهماني ميرويم باز هم خستهايم به جاي ايجاد نشاط و درد دل كردن و آرامش گرفتن تنش بالا ميرود و كلي حرف و سخن با خودمان حمل ميكنيم و بعد تجزيه و تحليلها كه ديدي چي گفت ؟ و چي شد و چطور شد. بخش جالب كار اين است كه جامعه مدعي ريزبيني خانمهاست ولي در بين مردان اين تحليلها با رنگ و شكل ديگري رد و بدل ميشود و به شوخي و جدي تمام وجوه زندگي طرف از جمله خودش را به مسخره ميگيريم تا شايد اندكي حس حقارت خودمان را آرام كنيم. اين روال در شهرهاي بزرگ كاملاً جا افتاده و كمكم به شهرهاي كوچكتر و حتي روستاها سرايت كرده. بدون شك از لحاظ رواني انسان بيشتر از پارك و طبيعت و امثال اين تفريحات به معاشرت انساني نياز دارد. فرزند ما بيش از شهربازي محتاج دوست و مخصوصاً فاميل است و هيچ كلاس و اسباب بازي اين نياز را برطرف نميكند. به بچههاي كوچه و خانوادههاي سنتي نگاه كنيد و تفاوتشان را با بچههاي شهري و مهدكودكي مقايسه كنيد. ما به كجا ميرويم؟ به جمعهاي مردانه اگر توفيقي دست داد و شاهد بوديد، دقت كنيد: يا صحبت از گراني و اقتصاد است و انتقاد از سازمانها و مسئولين مربوطه كه خودمان در اداره خانهاي با سه چهار سرعائله وا ماندهايم و يا بحثهاي سياسي بينتيجه، يقهكشي و داد و بيداد و حتي گاه طرف براي حفظ موقعيت در اداره و كارخانه چنان سنگ گروهي را به سينه ميزند كه اگر نشناسيش هيچ شك و شبههاي در حرفهايش نميكني و ميروي و پشت سرش دو ركعت نماز هم ميخواني، و پايان ميهماني، اغلب با خشم و رنجش از يك ديگر، خداحافظي و با خودمان عهد ميكنيم كه اين ترددها را محدود كنيم.
تازه اين در بهترين حالت است. بيشتر مواقع تلويزيون روشن است و همه به بهانه سريال يا خبر چشمها را به آن ميدوزيم و زماني به خود ميآیيم كه وقت تمام شده و مهماني به آخر رسيده. در خانههايمان هم اين بيگانگي از هم با وجود ماهواره و تلويزيون و اعتياد به آنها روز به روز دامنه بيشتر ميگيرد و وقت بيشتري را از ما ميبلعد. همه اينها يك طرف اصلاً دقت كردهايد چقدر زودرنج شدهايم؟ برادراني كه گاه تا دوران پيري در يك مغازه يا كارگاه كار ميكردند و در يك خانه با اهل و عيال زندگي ميكردند، يا پسراني كه تا پايان عمر والدين در كنارشان بودند امروز حتي تحمل خود را ندارند! ما حتي از خود هم بيگانه شدهايم در بعضي از خانوادهها فرزند قبل از ازدواج به خانهاي مستقل نقل مكان ميكند چرا كه حوصله غرغر پدر و مادر امل و قديمي خود را ندارد ما به كجا رسيدهايم؟ برادراني كه سالهاست از حال هم بيخبرند در جامعه كم نيستند . فاميلها سال به سال شايد در عزايي و اگر وقتي بود و دعوتي در عروسي هم ديگر را ملاقات ميكنند و از هم ولايتيهاي خودم بگويم كه آنجا هم سعي ميكنند خود را به نديدن بزنند و از كنارت چنان رد ميشوند كه انگار نه انگار! همه اينها از سر بغض نه، كه از سر عادتي است كه گريبانمان را گرفته. يادم مياد سالها پيش ميانسال عزيزي در مقابل بدگويي همسرش نسبت به خانواده خود گفته بود: اين خواهر و برادران را مادري نيست كه دوباره برايم بزايد، اينها تنها كسان منهستند. راستي متوجه شدهايد اين روزها ما حتي با خودمان هم قهريم و سرآشتي نداريم؟
مشاور خانواده