kayhan.ir

کد خبر: ۵۸۶۵۲
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۰

سرّ بردن اهل حرم به کربلا

نهضت عاشورا یک مکتب، برنامه و نظام شایسته مداقه و الگوبرداری است. شناخت ابعاد مختلف این نهضت یکی از لوازم ضروری برای تداوم بخشیدن به آن است. نوشتار پیش رو دلایل به همراه بردن اهل حرم به کربلا را تبیین می‌کند.


همراهى خانواده امام حسين(ع) در نهضت عاشورا از چند جهت حائز اهميت است؛
1. زنان و كودكان توانايى تبليغ و پيام‏رسانى را دارند.
2. علاوه بر توانايى تبليغ، دشمنان نيز از مقابله با آنان عاجزند؛ زيرا بايد حريم آنان را حفظ كنند و در صورت آسيب‏رسانى به زنان و كودكان، عواطف همگان جريحه‏دار مى‏شود و نزد افكار عمومى در طول تاريخ محكوم خواهند شد. چنانكه در واقعه كربلا دشمنان حتى نزد خانواده‏هاى خود، سرافكنده شدند.
3. ديگر آنكه از نگاه عرفانى، امام حسين(ع) تمام هستى خود و اطرافيان خود را بدون هرگونه كاستى، در طبق اخلاص گذاشت و به درگاه خداوند آورد. ثمره چنين اخلاصى آن شد كه نهضت عاشورا در طول و عرض تاريخ، براى مسلمانان و غير مسلمانان، تأثيرگذار باشد و در قيامت نيز به درجه‏اى برسند كه همگان غبطه آن را بخورند. براى توضيح بيشتر در اين باره، چند نكته قابل ذكر است:
اول: پيام‏رسانى‏
تكليف اجتماعى در آيين اسلام، ويژه مردان نيست؛ بلكه زنان متعهد و مسلمان نيز در برابر جريان حق و باطل و مسئله ولايت و رهبرى، وظيفه دارند و بايد از رهبرى حق، دفاع و پيروى كنند و از حكومت‏هاى فاسد و مسئولان نالايق، انتقاد نمايند و در صحنه‏هاى گوناگون اجتماعى، حضورى مؤثر داشته باشند. در تداوم مسيرى كه حضرت زهرا(س) در حمايت از امام معصوم(ع) و افشاگرى عليه ظلم و غصب زمامداران داشت؛ زنان به خصوص حضرت زينب(س) نيز در نهضت كربلا دوشادوش امام حسين(ع) مشاركت داشتند.
هر قيام و نهضتى، عمدتاً از دو بخش «خون» و «پيام» تشكيل مى‏گردد. مقصود از بخش «خون»، مبارزات خونين و قيام مسلحانه است كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازى در راه آرمان مقدس است. مقصود از بخش «پيام» نيز، رساندن و ابلاغ خواسته‏هاى انقلاب و بيان آرمان‏ها و اهداف آن است. با بررسى قيام مقدس امام حسين(ع)، اين دو بخش كاملاً در آن به چشم مى‏خورد؛ زيرا انقلاب امام حسين(ع) تا عصر عاشورا مظهر بخش اول، يعنى (بخش خون و شهادت)، بود و رهبرى و پرچم‏دارى نيز بر عهده خود ايشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم نهضت عاشورا به پرچم‏دارى امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) آغاز گرديد. آنان با سخنان آتشين خود، پيام انقلاب و شهادت سرخ حضرت سيدالشهدا و يارانش را به آگاهى افكار عمومى رسانيدند و طبل رسوايى حكومت پليد اموى را به صدا درآوردند.
با توجه به تبليغات بسيار گسترده و دامنه‏دارى كه حكومت اموى از زمان معاويه، عليه اهل‏بيت(ع) - به ويژه در منطقه شام به راه انداخته بود - بى‏شك اگر بازماندگان امام حسين(ع) به افشاگرى و بيدارسازى نمى‏پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت‏هاى وقت، نهضت بزرگ و جاويدان آن حضرت را در طول تاريخ، كم ارزش و چهره آن را وارونه نشان مى‏دادند؛ همچنان كه برخى در تهمتى درباره امام حسن(ع) گفتند: «بر اثر ذات‏الريه و سل از دنيا رفت».
اما تبليغات گسترده بازماندگان حضرت سيدالشهدا(ع) در دوران اسارت - كه كينه‏توزى سفيهانه يزيد چنين فرصتى را براى آنان پيش آورده بود - اجازه چنين تحريف و جنايتى را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسى و مطالعه در حكومت امويان بر شام، بيش از پيش روشن مى‏شود.
دوم: خنثى‏سازى تبليغات بنى‏اميه‏
شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سيطره فرمان‏روايانى چون خالد پسر وليد و معاويه پسر ابوسفيان قرار گرفت. مردم اين سرزمين، نه سخن پيامبر(ص) را دريافته بودند و نه روش اصحاب او را مى‏دانستند و نه اسلام را دست‏كم آن‏گونه كه در مدينه رواج داشت، مى‏شناختند؛ البته 113 تن از صحابه پيامبر اكرم(ص) يا در فتح اين سرزمين شركت داشتند، و يا به تدريج در آنجا سكونت گزيده بودند؛ ولى بررسى زندگى‏نامه اين افراد نيز روشن مى‏كند كه جز چند تن، بقيه آنان براى مدت كمى محضر پيامبر گرامى اسلام(ص) را درك كرده و جز يك يا چند حديث، روايت نكرده بودند. گذشته از آن، بيشتر اين افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاويه، وفات كردند و در زمان قيام امام حسين(ع) تنها يازده تن از آنان زنده بوده و در شام به سر مى‏بردند.
اينان مردمانى در سنين هفتاد تا هشتاد سال بودند كه گوشه‏نشينى را بر آميختن با توده مردم ترجيح داده و در عامه مردم نفوذى نداشتند. و در نتيجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقيقى چيزى نمى‏دانستند و شايد در نظر آنان، اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پيش از ورود اسلام بر آن سرزمين فرمان مى‏راندند! و تجمّل دربار معاويه، حيف و ميل اموال عمومى، ساختن كاخ‏هاى بزرگ و تبعيد و زندانى كردن و كشتن مخالفان، براى آنان امرى طبيعى بود؛ زيرا چنين نظامى نيم قرن پيش از آن سابقه داشت و به يقين كسانى بودند كه مى‏پنداشتند آنچه در مدينه عصر پيامبر گذشته، نيز اين چنين بوده است. (قيام امام حسين(ع)، سيد جعفر شهيدى ص 185)
معاويه حدود 42 سال در شام حكومت كرد و در اين مدت نسبتاً طولانى، مردم شام را به گونه‏اى پرورش داد كه فاقد بصيرت و آگاهى دينى باشند و در برابر اراده و خواست او، بى‏چون و چرا تسليم شوند. (بررسى تاريخ عاشورا، محمد ابراهيم آيتى ص 47). همچنين وي در طى اين مدت، نه تنها از نظر نظامى و سياسى مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد كه از نظر فكرى و مذهبى نيز مردم آن منطقه را كور، كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعليمات اسلام به آنان عرضه مى‏كند، بى‏هيچ اعتراضى بپذيرند.
حكومت بنى‏اميه با تبليغات زهرآگين و كينه‌توزانه، خاندان پاك پيامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد و در مقابل، بنى‏اميه را خويشان رسول خدا و نزديك‏ترين افراد به او معرفى كرده؛ به طورى كه پس از پيروزى قيام عباسيان و استقرار حكومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند كه ما تا زمان قتل مروان آخرين (خليفه اموى)، نمى‏دانستيم كه رسول خدا(ص) جز بنى‏اميه خويشاوندى داشت كه از او ارث ببرند، تا آنكه شما امير شديد. (شرح نهج البلاغه، ابن ابى‌الحديد، ج 7، ص 159)
بنابراين، جاى شگفتى نيست اگر در مقاتل مى‏خوانيم: به هنگام آمدن اسيران كربلا به دمشق، مردى در برابر امام زين‏العابدين(ع) ايستاد و گفت: سپاس خدايى را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده كرد! حضرت كمى صبر كرد تا شامى هر چه در دل داشت بيرون ريخت؛ سپس با تلاوت آياتى مانند:
«إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً» (احزاب ـ 33) «بى‏شك خداوند مى‏خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت ببرد و شما را پاك سازد، پاك ساختنى». فرمود: اين آيات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود كه مرد فهميد آنچه درباره اين اسيران شنيده، درست نيست. آنان خارجى نيستند؛ بلكه فرزندان پيامبر هستند؛ و از آنچه گفته بود، پشيمان شد و توبه كرد. (مقتل الحسين(ع)، اخطب خوارزمى، ج 2، ص 61؛ سيد بن طاووس، اللهوف، ص 74)
بنابراين با حركت منزل به منزل خاندان امام حسين(ع) و خطبه‏ها و روشنگرى‏هاى امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س)، تحريفات چندين دهه بنى‏اميه - حتى در «شام» به عنوان مركز خلافت دشمنان - خنثى شد.
سوم. افشاى چهره ظالمان‏
بُعد ديگر علت حضور خانواده امام حسين(ع)، نشان دادن چهره واقعي يزيد و حكومت وى بود. يكى از عوامل مؤثر در پذيرش پيام از سوى مردم و رساتر بودن تبليغات از سوى پيام‏آوران، عنصر مظلوميت است. از اين رو برخى از جناح‏ها، گروه‏ها و احزاب سياسى هنگام تبليغات براى نفوذ بيشتر در اذهان مردم و افكار عمومى، مظلوم‏نمايى مى‏كنند؛ چون انسان، فطرتاً از ظلم و ظالم بيزار و متنفر است، همچنانكه مظلوم، محبوب و حداقل مورد عواطف و احساسات مثبت مردم است. در حادثه كربلا، نه مظلوم‏نمايى؛ بلكه حقيقت مظلوميت با فداكارى اهل‌بيت(ع) آميخته شد و آنان پيام سالار شهيدان و اصحاب را با عالى‏ترين صورت به همه مردم ابلاغ كردند؛ به گونه‏اى كه امروز نيز صداى آنان، در وجدان بشريت به گوش مى‏رسد.
خردسالان و زنان، كه نه سلاح جنگى داشتند و نه توان رزم؛ ولى با قساوت‏بارترين شكل ممكن مورد ضرب و شتم، آزردگى عواطف و احساسات قرار گرفتند. طفل شش ماهه با لب‏هاى تشنه در كنار شط فرات جان داد؛ دخترك خردسال كنار پيكر خونين و قطعه قطعه پدر كتك خورد؛ خيمه‏هاى آنان به آتش كشيده شد و ... اين عوامل در ابلاغ پيام و افشاى ماهيت حكومت يزيد كمتر، از آن شهادت و جانبازى اصحاب نبود. همين «صداى العطش» طفلان امام حسين(ع) و قنداقه خونين على‌اصغر(ع) است كه آن شمشيرزدن‏ها و خون‏هاى ريخته شده را زنده نگه داشته است.
امام سجاد(ع) در شام همين كه خواست دستگاه بنى‏اميه را رسوا كند، فرمود: پدرم امام حسين(ع) را به صورت مُثله و قطعه قطعه كردن، شهيد كردند. همچون پرنده‏اى در قفس، پر و بال او را شكستند تا جان داد.
اينجا اگر امام سجاد(ع) مى‏فرمود: «پدرم را شهيد كردند»، در چشم مردم شام - كه شناخت عميقى نسبت به اهل بيت نداشتند - خيلى مهم نبود؛ زيرا مى‏گفتند: «در جنگ، افرادى كشته مى‏شوند و يكى از آنان امام حسين بوده است».
امام سجاد(ع) فرمود: بر فرض قصد كشتن داريد؛ اما چرا اين گونه كشتيد؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره كرديد؟ چرا كنار نهر آب، او را تشنه كشتيد؟ چرا او را دفن نكرديد؟ چرا به خيمه‏هاى او حمله كرديد؟ چرا كودك او را شهيد كرديد؟ اين كلمات به قدرى در نزد افراد غيرقابل خدشه بود كه شام را طوفانى كرد و يك جنبش فكرى و فرهنگى، عليه رژيم اموى به راه انداخت.
نكته پايانى آنكه، يزيد مى‏خواست با كشتن مردان و به اسارت كشيدن خاندان اهل‏بيت، همه حركت‏ها را در نطفه خفه كند؛ به طورى كه همگان از چنين سرنوشتى ترسان و بيمناك باشند و خود بر اريكه قدرت تكيه بزند. اما قيام با عزت امام حسين(ع) و پيام رسانى افشاگرانه و مظلومانه خاندان او، هسته‏هاى ظلم‏ستيزى را براى خونخواهى امام حسين(ع) و از بين بردن بنى‏اميه در نقاط مختلف سرزمين‏هاى اسلامى به وجود آورد. حضور زنان در كربلا آنان را تبديل به شاهدان و گزارشگران عيني واقعه كربلا كرد. در صورت نبود آنان، لشكر بني‌اميه مي‌توانست هر آنگونه كه مي‌خواهد وقايع عاشورا تحريف كند.
در مورد امام سجاد‌(ع) نيز لازم به تذكر است كه بيماري ايشان شكم درد (به صورت حاد و شديد) بوده به گونه‌اي كه ايشان توان حمل سلاح و جنگيدن را نداشتند. (بصائرالدرجات، صفار قمي، ص 148 و 163؛ الارشاد، شيخ مفيد، ص 114؛ اعلام الوري، طبرسي، ص 246). شروع بيماري نيز در همين ايام بوده نه اينكه ايشان از همان ابتداي سفر بيمار بوده باشند. البته قابل تذكر است كه بيماري ايشان در آن ايام نيز خود مصلحتي الهي بوده تا تنها فرزند باقي مانده از امام حسين(ع)، براي برعهده گرفتن منصب امامت و رهبري جامعه زنده بمانند.