غبار کفش تو ای پاسدار...
یکی از برادران پاسدار میگفت در ایام رحلت امام خمینی در بهشت زهرا مستقر بودیم و درگیر انجام مراسم رحلت. بعد از کار سخت، کمی با دوستان در گوشهای نشستیم تا خستگی رفع کنیم و نفسی تازه کنیم. لباس سبز سپاه بر تن داشتیم و سرگرم صحبت و تعریف اتفاقات روز، که زنی سالخورده وقتی ما را دید به سمتمان آمد و بیمعطلی دست بر پوتینهایمان کشید و به صورتش مالید و ما تا متوجه شدیم ممانعت کردیم ولی آن زن روشنضمیر گفت که «غبار کفش شما پاسداران تبرک است.» و ما مبهوت و متحیر از اخلاصی که دیده بودیم و آن مسئولیتی که بر گرده خود حس کردیم سکوت کردیم و در فکر فرو رفتیم. و درست است، اگر پاسدار امثال همت و همدانی است باید گفت«غبار کفش تو ای پاسدار توتیای چشم من است.»
نمیتوان به سادگی باور کرد رفتن تو را، که تو در اصل نرفتهای که ماندهای و ما، از جمله رفتگانیم. خدا شما را برای خود نگه داشت و این ماییم که با زمان و به مرور رفتهایم. و شما درّ ثمین بودید در صدف و قلب اقیانوس جایتان و ما کاه روی آبیم و اسیر موج و بادیم. نمیتوان به راحتی پذیرفت کوچ جانانه تو را که چنین سبکبال پریدی و پر کشیدی و ما مرغکان در قفس، دل به چه دان و آبی خوش کردهایم. نمیتوان به آسانی کنار آمد با جای خالی تو ای مدافع حرم که حق نمک ارباب به جا آوردی و در موسم محرم به کربلاییان رسیدی ولی ما در پی و به طمع چرب و شیرین دنیا نالهکنانیم. ای سپیدروی مو سپید کرده در راه خدا، چگونه باید به دلهامان بقبولانیم که شما از این دیار نبودید و تنها چند روزی در قافله ما میهمان بودید و جنس شما که از مردان خدایید از خداست و جنس ماست که از خاک است. ما بیشما تنهاییم و کار نابلد، ما بیتو غریبیم در این شهر، دلیرا/ یک بار دگر از دل این معرکه برگرد. هر چند که مؤمنانی بودید و هستید که در عهدشان با خدا استوارند و وفادار. برخیهاتان شهید شدید و برخی دیگر منتظرند و هرگز از عهد خود برنگشتید.1 ما ماندگان شهادت میدهیم. اگر بپذیرند.
چقدر با شما فاصله داریم ای عزیزان. شما در اوج عزتید و ما نه. شما بر سفره خدا متنعمید و ما نه. شما چشمتان به دست خداست ولی ما دستمان در دست کدخداست. ما با مسببان شهادتتان توافق کردیم و شما با خدا موافقت کردید. شما چون ستارههای درخشان در دل آسمانید و ما به زمین چسبیدگان، تنها نگاهمان به آسمان است و صدایمان را که شاید بشنوید: ای رها گردیدگان آنسوی هستی قصه چیست؟ چقدر فاصله بود و هست بین ما و شما و هر چه تو گفتی «تکلیف است برادر»، ما نفهمیدیم و تنها از حقوق شهروندی گفتیم. تو «مهتاب خین» بودی و ما وحشت مرداب. ما و برخی تنها از وظیفه دیگران گفتیم و شما به وظیفه خود عمل کردید. ما به نظاره نشستیم و شما در میانه میدان هل من مبارز طلبیدید و جهادتان را کامل کردید. و برخی به معاهده با شیاطین بزرگ و کوچک پرداختند و شما به عهد خود با خدا و رسولش وفا کردید. خوشا به حالتان و یا لیتنا کنا معکم فنفوز معکم فوزاً عظیماً.
شما جنگیدید و بیادعا رفتید و ما بیزحمت تنها به دستاوردتان افتخار کردیم. شما جان شیرین و عزیز دادید و ما شریکان بیسرمایه بودیم و بر سفره سود و عزتتان نشستیم. شما از دشمن زهر چشم گرفتید و برخی، از شما چشم بستند و هر چه خواستند گفتند. دشمن به خاطر شما به ما احترام کرد و ما بینام شما سخن راندیم. و شما با خون سرختان که بر لباس سبزتان ریخت به همه ثابت کردید که برحقید و یاوهگویان ناحقند که شما مرد معرکه بودید و دیگران مرد معرکهگیری. لباس پاسداری همان است که گذشتگان ما و پدران و مادران شهدا از آن خاطراتی خوش دارند و شنیدنی و برایش ارزشی قائلند که ما نمیدانیم.
شهادت میدهیم دیگران بهتر از ما شما را شناختند که شما مرد نبرد بودید و عمل. و فرماندهی که در صف مقدم جهاد حضور یابد قبل از آنکه بخواهد به دیگران درس رزم بدهد، مشق جانبازی و شهامت میدهد و این یکی از مهمترین تفاوت ما با دشمنان است. فرماندهان بزدلی که میدان جنگ سوریه و عراق را از لندن و واشنگتن فرماندهی میکنند، ببینند و بیاموزند که فرماندهان ما مرد میدانند و دست یافتن به مردان خدا در میدان، راحتتر از پیدا کردن نامردان شیطانی در سوراخهای بیابان و غارهای کوهستانهای دوردست است. و یقینا داعش ددمنش و النصره- که به زودی باید اسمش را عوض کند- همچون طول تاریخ که عموما قاتلین مردان بزرگ، انسانهای پست و حقیرند، تنها عمله و نوکر استکبارند و آمران و عاملان اصلی را باید در کاخهای سفید آمریکا و ترکیه و سرویسهای جاسوسی انگلیس و اسرائيل و در برجهای انحراف عاج جستجو کرد صد البته در میان شیوخ بیشرم آل سعود.
و حال ای حسین همدانی؛ ای از بزرگان؛ خود به ما بگو چگونه کنار آییم با فراق تو؟ و چگونه بگذریم از چهره پرصلابتت که لرزه در ستون فقرات دشمن میانداخت. و حضور تو ای شیر گِرد حرم، که جمعشان را چون شمل روبهکان و کفتاران ترسو به هم میریخت. و چه مردانه در میانه میدان غرشکنان نفس میکشیدی و نفس از دشمن دون گرفته و امانشان را بریده بودی. قاتلهم الله انی یوفکون2 و این را میشود از خوشحالی آنان دید و دانست که با رفتن تو چقدر راحت شدهاند. و نمیدانند و نمیفهمند که شادیشان موقتی است که در مکتب خمینی هزاران چون تو تربیت گشتهاند و هزاران چون تو صف به صف منتظر فرمانند و آماده میدان. تا چنان کنند که دنیای معاصر نه دیده و نه شنیده است. این قاسم که گویی خاتم سلیمانی دارد، قاسم سپاه آخرالزمانی سیدالشهداست که دمار از روزگار بزرگ و کوچکشان درآورده و کدخدای جهانخوار را در به در و ملتمس ملاقات و نقشههایش را نقش برآب کرده است. از آن بترسید که علیاکبرها و عباسها به میدان بیایند که اگر به معرکه بیایند دیگر هرگز نوبت به حسین زمان و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد رسید و در آن روز بزرگ واقعه این شیطان و بندگان شیطانند که دیگر غروب آفتاب را نخواهند دید. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 3
محمدهادی صحرایی
_________________________
1- من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا (سوره احزاب آیه 23)
2- خدا بکشدشان؛ تا کجا [از حقیقت] انحراف یافتهاند (سوره منافقون آیه 4)
3- و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت (سوره شعرا آیه 227)
نمیتوان به سادگی باور کرد رفتن تو را، که تو در اصل نرفتهای که ماندهای و ما، از جمله رفتگانیم. خدا شما را برای خود نگه داشت و این ماییم که با زمان و به مرور رفتهایم. و شما درّ ثمین بودید در صدف و قلب اقیانوس جایتان و ما کاه روی آبیم و اسیر موج و بادیم. نمیتوان به راحتی پذیرفت کوچ جانانه تو را که چنین سبکبال پریدی و پر کشیدی و ما مرغکان در قفس، دل به چه دان و آبی خوش کردهایم. نمیتوان به آسانی کنار آمد با جای خالی تو ای مدافع حرم که حق نمک ارباب به جا آوردی و در موسم محرم به کربلاییان رسیدی ولی ما در پی و به طمع چرب و شیرین دنیا نالهکنانیم. ای سپیدروی مو سپید کرده در راه خدا، چگونه باید به دلهامان بقبولانیم که شما از این دیار نبودید و تنها چند روزی در قافله ما میهمان بودید و جنس شما که از مردان خدایید از خداست و جنس ماست که از خاک است. ما بیشما تنهاییم و کار نابلد، ما بیتو غریبیم در این شهر، دلیرا/ یک بار دگر از دل این معرکه برگرد. هر چند که مؤمنانی بودید و هستید که در عهدشان با خدا استوارند و وفادار. برخیهاتان شهید شدید و برخی دیگر منتظرند و هرگز از عهد خود برنگشتید.1 ما ماندگان شهادت میدهیم. اگر بپذیرند.
چقدر با شما فاصله داریم ای عزیزان. شما در اوج عزتید و ما نه. شما بر سفره خدا متنعمید و ما نه. شما چشمتان به دست خداست ولی ما دستمان در دست کدخداست. ما با مسببان شهادتتان توافق کردیم و شما با خدا موافقت کردید. شما چون ستارههای درخشان در دل آسمانید و ما به زمین چسبیدگان، تنها نگاهمان به آسمان است و صدایمان را که شاید بشنوید: ای رها گردیدگان آنسوی هستی قصه چیست؟ چقدر فاصله بود و هست بین ما و شما و هر چه تو گفتی «تکلیف است برادر»، ما نفهمیدیم و تنها از حقوق شهروندی گفتیم. تو «مهتاب خین» بودی و ما وحشت مرداب. ما و برخی تنها از وظیفه دیگران گفتیم و شما به وظیفه خود عمل کردید. ما به نظاره نشستیم و شما در میانه میدان هل من مبارز طلبیدید و جهادتان را کامل کردید. و برخی به معاهده با شیاطین بزرگ و کوچک پرداختند و شما به عهد خود با خدا و رسولش وفا کردید. خوشا به حالتان و یا لیتنا کنا معکم فنفوز معکم فوزاً عظیماً.
شما جنگیدید و بیادعا رفتید و ما بیزحمت تنها به دستاوردتان افتخار کردیم. شما جان شیرین و عزیز دادید و ما شریکان بیسرمایه بودیم و بر سفره سود و عزتتان نشستیم. شما از دشمن زهر چشم گرفتید و برخی، از شما چشم بستند و هر چه خواستند گفتند. دشمن به خاطر شما به ما احترام کرد و ما بینام شما سخن راندیم. و شما با خون سرختان که بر لباس سبزتان ریخت به همه ثابت کردید که برحقید و یاوهگویان ناحقند که شما مرد معرکه بودید و دیگران مرد معرکهگیری. لباس پاسداری همان است که گذشتگان ما و پدران و مادران شهدا از آن خاطراتی خوش دارند و شنیدنی و برایش ارزشی قائلند که ما نمیدانیم.
شهادت میدهیم دیگران بهتر از ما شما را شناختند که شما مرد نبرد بودید و عمل. و فرماندهی که در صف مقدم جهاد حضور یابد قبل از آنکه بخواهد به دیگران درس رزم بدهد، مشق جانبازی و شهامت میدهد و این یکی از مهمترین تفاوت ما با دشمنان است. فرماندهان بزدلی که میدان جنگ سوریه و عراق را از لندن و واشنگتن فرماندهی میکنند، ببینند و بیاموزند که فرماندهان ما مرد میدانند و دست یافتن به مردان خدا در میدان، راحتتر از پیدا کردن نامردان شیطانی در سوراخهای بیابان و غارهای کوهستانهای دوردست است. و یقینا داعش ددمنش و النصره- که به زودی باید اسمش را عوض کند- همچون طول تاریخ که عموما قاتلین مردان بزرگ، انسانهای پست و حقیرند، تنها عمله و نوکر استکبارند و آمران و عاملان اصلی را باید در کاخهای سفید آمریکا و ترکیه و سرویسهای جاسوسی انگلیس و اسرائيل و در برجهای انحراف عاج جستجو کرد صد البته در میان شیوخ بیشرم آل سعود.
و حال ای حسین همدانی؛ ای از بزرگان؛ خود به ما بگو چگونه کنار آییم با فراق تو؟ و چگونه بگذریم از چهره پرصلابتت که لرزه در ستون فقرات دشمن میانداخت. و حضور تو ای شیر گِرد حرم، که جمعشان را چون شمل روبهکان و کفتاران ترسو به هم میریخت. و چه مردانه در میانه میدان غرشکنان نفس میکشیدی و نفس از دشمن دون گرفته و امانشان را بریده بودی. قاتلهم الله انی یوفکون2 و این را میشود از خوشحالی آنان دید و دانست که با رفتن تو چقدر راحت شدهاند. و نمیدانند و نمیفهمند که شادیشان موقتی است که در مکتب خمینی هزاران چون تو تربیت گشتهاند و هزاران چون تو صف به صف منتظر فرمانند و آماده میدان. تا چنان کنند که دنیای معاصر نه دیده و نه شنیده است. این قاسم که گویی خاتم سلیمانی دارد، قاسم سپاه آخرالزمانی سیدالشهداست که دمار از روزگار بزرگ و کوچکشان درآورده و کدخدای جهانخوار را در به در و ملتمس ملاقات و نقشههایش را نقش برآب کرده است. از آن بترسید که علیاکبرها و عباسها به میدان بیایند که اگر به معرکه بیایند دیگر هرگز نوبت به حسین زمان و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد رسید و در آن روز بزرگ واقعه این شیطان و بندگان شیطانند که دیگر غروب آفتاب را نخواهند دید. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 3
محمدهادی صحرایی
_________________________
1- من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا (سوره احزاب آیه 23)
2- خدا بکشدشان؛ تا کجا [از حقیقت] انحراف یافتهاند (سوره منافقون آیه 4)
3- و کسانی که ستم کردهاند به زودی خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت (سوره شعرا آیه 227)