گفت وگو با جواد اردکانی کارگردان سینما و تلویزیون
نقشه راه تحول سینمای ایران کجاست؟
لیلا کریمی
سینمای امروز غالب بر جهان، از فیلمهای هنری و روشنفکرانه و همچنین از آثار صرفا سرگرم کننده عبور کرده است. پرفروش ترین فیلم ها و مطرح ترین آثار در جشنواره ها و محافل سینمایی غرب -به ویژه آمریکا- فیلم هایی با بار ایدئولوژیک و از جنس استراتژیک هستند. به طوری که نمی توان در میان فیلم های برگزیده مراسم اسکار یا جشنواره کن، فیلمی را یافت که خارج از سینمای ایدئولوژیک و استراتژیک باشد. اما سوال مهم این است که چرا سینمای ما از فقدان چنین فیلم هایی رنج می برد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش و آسیب شناسی ساختار مدیریت سینمایی ایران با جواد اردکانی، کارگردان فیلمهاو سریالهایی چون«شور شیرین»، «به کبودی یاس»، « نوشدارو» و ...
و پژوهشگر فرهنگی گفت وگو کردیم.
تصویرروز
*سوال مهمی که برای بسیاری وجود دارد این است که چرا کشوری با این عقبه فرهنگی و تاریخی و حضور قدرتمند استراتژیک در عرصه جهانی، فاقد سینمایی استراتژیک است؟
سینمای استراتژیک از جمله چیزهایی است که معروفیت دارد، اما تعریف نشده است. متاسفانه اصطلاحات و عناوین زیادی در حوزه فرهنگ در یک دوره ای آنقدر تکرار و سر زبان ها می افتد که هیچ وقت تعریف نمی شوند. حتی اگر از شما بپرسند تعریف سینمای دینی چیست، به یک تعریف جامعی دست نمی یابید. سینمای ملی ، معناگرا و... چه تعریفی دارند؟ ما در عرصه فرهنگ، گرفتار این معروف های تعریف نشده ایم. متاسفانه همین ها هم مبنای تصمیم گیری می شوند و مبنای غلط های بزرگ .اگر منظور از سینمای استراتژیک فیلمهایی است که به موضوعات نظامی و امنیتی می پردازند و ظاهرا نمونههای خارجی هم که دوستان اشاره می کنند، به این موضوعات اشاره دارد، خیلی جای نگرانی نیست. اما اگر منظور از سینمای استراتژیک فراتر از این باشد،یعنی سینمایی که استراتژی کلان کشور را در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و ... در دراز مدت و میان مدت مدنظر قرار دهد وضعیت فرق می کند. به نظر می رسد بخشی از سینمای غرب که استراتژیک است اتفاقا نمونه های فیلمهای سیاسی و نظامی و امنیتی آن ها نیست، بلکه فیلم های استراتژیک غرب، فیلم هایی هستند که در حوزه تولید نیاز وتعریف رفتار برای ملتها ساخته میشوند. مثلا مجموعه فیلمهایی که آمریکا را به عنوان مدینه فاضله یا قطب نجات دهنده و قدرت قابل اعتماد جهان معرفی میکنند. در دل این فیلمها سبک زندگیشان را تحمیل می کنند و نظام ارزشی ما را تغییر می دهند. فیلمهایی که نظام ارزشی غرب را به یک جامعه شرقی و اسلامی تحمیل می کنند به نظرم استراتژیکتر از فیلم هایی هستند که به یک رویداد سیاسی و نظامی و امنیتی می پردازند که دستشان برای مخاطب رو شده. تعداد بسیار زیادی فیلمهای رفتارساز و فرهنگ ساز و روش ساز غربی هست که آنها را به عنوان سینمای استراتژیک هیچ وقت بررسی و تحلیل نمیکنیم. در حالی که خطر اصلی در این نقطه است و مقابله اصلی در اینجا باید صورت گیرد.
* مواجهه ما باید در مقابل این گونه فیلم ها چگونه باشد؟ آیاباید فقط به تحلیل و محکوم کردن بسنده کنیم یا کار دیگری هم از دستمان بر می آید؟
ما نیازمند سینمای استراتژیک هستیم به این معنا که فرهنگ خودمان را به شکل تاثیرگذار و رفتارساز در دل فیلم هایمان به نمایش بگذاریم. فیلم هایی که از طریق آن ها بتوانیم سبک زندگی و ایده آل خودمان را به باور تماشاگر نزدیک بکنیم و در نوع زندگیشان تاثیر بگذاریم و این می تواند در حوزه های اقتصادی ، سیاسی ، دفاعی و همه اینها باشد .
* خب چرا چنین فیلم هایی نداریم، یا اگر داریم، چرا اینقدر کم هستند؟
اول اینکه باید گفت ما تا زمانی که در سینما استراتژی نداشته باشیم، حرف از سینمای استراتژیک زدن ، شوخی است. استراتژی سینمای ما نه برای دوره چهار ساله یا هشت ساله بلکه برای دوره ای 40 ساله و 50 ساله باید طرح ریزی شود. سینما بخشی از مجموعه هنر ما است؛ آیا استراتژی هنر ما تعریف شده است؟ هنر که بخشی از فرهنگ است ، آیا استراتژی فرهنگی ما تعریف شده است؟ در شرایطی که در حوزه کلان فرهنگ به لحاظ تعیین استراتژی گیج و سردرگم هستیم، توقع اینکه سینمای ایران به مشخصات سینمای استراتژیک نزدیک بشود، توقع بسیار غلطی است. ما نمی توانیم به سینمای استراتژیک نزدیک شویم پیش از آنکه در فضای کلان فرهنگی استراتژی داشته باشیم. سینما بخشی از فرهنگ کشور است که باید تابع استراتژی کلان فرهنگی عمل بکند و زمانی که استراتژی کلان فرهنگی مشخص نشده است، سینما چه کار می تواند بکند؟! دوم اینکه ؛ برفرض مثال ما بیاییم تعریف استراتژی را بگوییم و تعیین استراتژی هم انجام دهیم و استراتژی را هم تبدیل به برنامه اجرایی کنیم و این برنامه اجرایی هم واقع بینانه باشد و نه مثل برنامه های پنج ساله که الان می گویند واقع بینانه نیست! فرض می گیریم اگر روزی تعریف استراتژی داشته باشیم و بر مبنای آن برنامه ریزی مناسب انجام دهیم؟ در کجای حوزه فرهنگ این برنامه ها را اجرا می کنیم؟! زمانی که ما در حوزه فرهنگ در ساختارها دچار مشکل اساسی هستیم و تا این مشکلات ساختاری حل نشود هر تعریف استراتژی و برنامه ریزی روی هوا است. دوستان تصور نکنند که من منظورم چارت سازمانی وزارت ارشاد است که بعضی ها باید تغییر کند ، نه! مسئله خیلی اساسی تر و فراتر از این حرف ها است. در حالی که طرف مقابل ما (سینمای غرب) برای پیش بردن اهداف خودش ساختارسازی می کند و ساختار را به ما تحمیل می کند و به هدف می رسد. ما دچار تصور غلط هستیم که هر ساختار و کیفیتی را اخذ کنیم و هدف خودمان و محتوای خودمان را در آن ساختار تزریق کنیم . به طور مثال، رادیو و تلویزیون در زمان شاه ، با ساختاری برمبنای یک ماموریت برای رسیدن به اهدافی تشکیل شد. زمانی که نه بنا بود ایران خارج از مسیر فرهنگ غرب حرکت کند و نه بنا بود حرف جدیدی برای دنیا داشته باشیم نه تقابلی بود! ما دنباله روی همان رفتار رسانه ای غرب در حوزه رادیو و تلویزیون بودیم و یک بخشی هم به تولیدات داخلی اختصاص داشت. شاکله کار رادیو و تلویزیون در آن دوران همان بود که در غرب اجرا می شد اما با رنگ و لعاب ایرانی و شرقی. برای این منظور آنها ساختاری را لحاظ کرده بودند که در زمان خودش - دوران شاه - جواب می داد . ما انقلاب کردیم و یک دفعه اهداف را کاملا تغییر دادیم و رویکرد را هم متحول کردیم، اما تصورمان این بود که همان ساختار زمان شاه را حفظ کنیم و ماموریت هاو اهداف جدید را در همان ساختار بریزیم و خروجی اش بشود آنچه ما می خواهیم . 30 و چند سال است این کار را می کنیم اما جواب نداده است ؛ در حوزه سینما هم این گونه است .ما متاسفانه ساختارها را جدی نگرفتیم و ساده انگارانه فکر می کنیم هر ساختاری را می توانیم مدیریت کنیم و محتوای مورد نظر را در آن بریزیم و از آن یک خروجی بگیریم. تجربه این 30 وچند ساله بعد انقلاب نشان می دهد، تا ما مشکلمان را در حوزه ساختارها حل نکنیم همه سرمایه گذاری هایمان یا کاملا بیهوده است یا درصد زیادی به هدر می رود. در حوزه سینمای استراتژیک هم همین طور است. بر فرض که یک روزی در حوزه فرهنگ تعریف استراتژی کنیم و برنامه های کلان فرهنگی داشته باشیم. اگر ساختارهایمان اصلاح نشود ، در می مانیم. این سینما با این ساختار قادر نیست این ماموریت ها را با موفقیت انجام دهد.
* ما به عنوان رسانه هایانقلابی که هدفمان تغییر ساختارهای فرسوده است چه باید کنیم؟
تصور می کنم که رسانه ها کمک کنند به اینکه مشهورات مبهم باقی نماند و آنها را بازتعریف و آسیب شناسی کنند. واقعا اگر یک تیم مدیریتی به هر دلیلی یک مسیر غلط و نادرستی را با عنوان سازی ها و... پیش میبرد ، وظیفه رسانه است که روشنگری کند. اگر واقعا سینمای معنا گرا اساسی است ، آن را حمایت کنید که فراموش نشود. اما از روز اول که معلوم نبود سینمای معناگرا چیست، رسانهها به جای اینکه خواستار تعریف این اصطلاح شوند و مدیران را به چالش بکشند، تبدیل به بلندگوهایی شدند که این اسم را تکرار و تبلیغ می کردند و ... الان می گوییم سینمای استراتژیک و وقت دیگری سینمای مقاومت ، و بعد سینمای ملی و... همه یک مشت الفاظی است که متاسفانه چون تعریف نشده هر کسی به فراخور خودش تعریف و کارش را پیش میبرد. امیدوارم رسانه های ما کارشناسی تر و سخت گیرانه تر وارد حوزه تعاریف بشوند .
* برای اصلاح ساختار از رسانه ها شروع کنیم یا حاکمیت ؟
نه، رسانه ها باید این موارد را مطالبه کنند. من با شما در حال صحبت هستم و از شورای عالی انقلاب فرهنگی سوال می کنم که آقا شما نقشه راه فرهنگی تان کجاست؟ استراتژی فرهنگی تان در طی این 30 و چند سال چه بوده؟ در این زمینه چه کار کردید؟ چرا هر مدیر سینمایی می آید مدیر قبلی خودش را نفی میکند و فیلم هایی که اجازه پخش مدیر قبلی داده توقیف می کند و بالعکس! چرا دولت ها، سیاست های فرهنگی همدیگر را نفی می کنند؟
* شما فکر می کنید چرا این گونه است؟
دلیل آن یک چیز است ؛ ما سند بالا دستی نداریم. ما متر و معیاری برای سنجش مدیرانمان نداریم. همه چیز سلیقه ای است. متاسفانه نه فقط شورای عالی انقلاب فرهنگی بلکه مجلس شورای اسلامی به جای اینکه برود سراغ مسایل کلیدی و زیر ساختی و مبنایی در حوزه فرهنگ ، بازی می خورد و درگیر مصادیق می شود. مثلا فلان فیلم سه ماه وقت کمیسیون فرهنگی مجلس را می گیرد ... شما به عنوان کمیسیون فرهنگی مجلس وظیفه بزرگتری دارید! همه کار شما تبدیل به برخورد های مصداقی شده است ... ما اگر در حوزه فرهنگ نیاز به قانون گذاری و سند بالا دستی و تعریف حوزه ها و استراتژی و... داریم، مجلس هم باید بیاید دُنگش را بپردازد. نماینده ها متاسفانه درگیر کنش های سیاسی در حوزه فرهنگ هستند و فلان جناح می خواهد پوز فلان جناح را بزند و می گردد که چهار تا فیلم پیدا کند و به آنها گیر بدهد و کار اساسی که باید در مجلس انجام دهد مغفول واقع می شود و انجام هم نمی شود. در جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس به آقایان گفتم و خیلی بدشان آمد ، اما باز هم می گویم ؛ آقایان نماینده مجلس ، تصور نکن با غلیظ کردن ممیزی، مشکلات سینما را حل می کنی و دنبال این نباش که قانون و مصوبهای بگذاری که ممیزی را پررنگ تر کنی ! حوزه هنر ، حوزه ای است که به راحتی ممیزی ها را دور می زنند ؛ شما وظیفه دیگری داری و به آن وظیفه ات عمل کن .
* اما همه کشورها ممیزی دارند!
اتفاقا یکی از مسائلی که کمیسیون فرهنگی مجلس باید به آن بپردازد همین است که ببیند مشکل سینمای ایران چیست که از بیرون آن را ممیزی می کنیم. چرا سینمای ما مثل هالیوود خودش را ممیزی نمی کند؟ چرا هالیوود در ساختارش خود برخوردی را دارد و نیازی نیست از بیرون، دولت و مجلس به سینماگر چیزی را دیکته کنند. ساختار هالیوود به گونه ای است که کمپانی ها همه چیز را ممیزی می کنند و پای حاکمیت هم به میان نمی آید. اشکال ساختاری در سینمای ایران داریم که حاکمیت و دولت باید برای ممیزی هزینه های هنگفت بدهد؛ این مورد را درست کنید! چرا ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم ؟ به دلیل اینکه راهی که مجلس باید برود ، نمی رود.
همان طور که در حوزه فرهنگ و نهادهای ذی ربط فرهنگی این کار را انجام نمی دهند! متاسفانه گرفتار مشکلات ریشه ای و زیر بنایی هستیم و سر مصادیق به سر و کله هم میکوبیم و خیلی احساس راحتی می کنیم که ای جان! فلان فیلم اکران نشد و جالب اینکه همان فیلم، دو سال بعد اکران می شود! معتقدم در حوزه کلان فرهنگ، نهادهایی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس و نهادهایی که می توانند کار کلان انجام دهند ورود جدی به حوزه سینما و فرهنگ کنند و بعد از این است که ما می توانیم به سینمای استراتژیک، یکی دو قدم نزدیک شویم.
سینمای امروز غالب بر جهان، از فیلمهای هنری و روشنفکرانه و همچنین از آثار صرفا سرگرم کننده عبور کرده است. پرفروش ترین فیلم ها و مطرح ترین آثار در جشنواره ها و محافل سینمایی غرب -به ویژه آمریکا- فیلم هایی با بار ایدئولوژیک و از جنس استراتژیک هستند. به طوری که نمی توان در میان فیلم های برگزیده مراسم اسکار یا جشنواره کن، فیلمی را یافت که خارج از سینمای ایدئولوژیک و استراتژیک باشد. اما سوال مهم این است که چرا سینمای ما از فقدان چنین فیلم هایی رنج می برد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش و آسیب شناسی ساختار مدیریت سینمایی ایران با جواد اردکانی، کارگردان فیلمهاو سریالهایی چون«شور شیرین»، «به کبودی یاس»، « نوشدارو» و ...
و پژوهشگر فرهنگی گفت وگو کردیم.
تصویرروز
*سوال مهمی که برای بسیاری وجود دارد این است که چرا کشوری با این عقبه فرهنگی و تاریخی و حضور قدرتمند استراتژیک در عرصه جهانی، فاقد سینمایی استراتژیک است؟
سینمای استراتژیک از جمله چیزهایی است که معروفیت دارد، اما تعریف نشده است. متاسفانه اصطلاحات و عناوین زیادی در حوزه فرهنگ در یک دوره ای آنقدر تکرار و سر زبان ها می افتد که هیچ وقت تعریف نمی شوند. حتی اگر از شما بپرسند تعریف سینمای دینی چیست، به یک تعریف جامعی دست نمی یابید. سینمای ملی ، معناگرا و... چه تعریفی دارند؟ ما در عرصه فرهنگ، گرفتار این معروف های تعریف نشده ایم. متاسفانه همین ها هم مبنای تصمیم گیری می شوند و مبنای غلط های بزرگ .اگر منظور از سینمای استراتژیک فیلمهایی است که به موضوعات نظامی و امنیتی می پردازند و ظاهرا نمونههای خارجی هم که دوستان اشاره می کنند، به این موضوعات اشاره دارد، خیلی جای نگرانی نیست. اما اگر منظور از سینمای استراتژیک فراتر از این باشد،یعنی سینمایی که استراتژی کلان کشور را در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و ... در دراز مدت و میان مدت مدنظر قرار دهد وضعیت فرق می کند. به نظر می رسد بخشی از سینمای غرب که استراتژیک است اتفاقا نمونه های فیلمهای سیاسی و نظامی و امنیتی آن ها نیست، بلکه فیلم های استراتژیک غرب، فیلم هایی هستند که در حوزه تولید نیاز وتعریف رفتار برای ملتها ساخته میشوند. مثلا مجموعه فیلمهایی که آمریکا را به عنوان مدینه فاضله یا قطب نجات دهنده و قدرت قابل اعتماد جهان معرفی میکنند. در دل این فیلمها سبک زندگیشان را تحمیل می کنند و نظام ارزشی ما را تغییر می دهند. فیلمهایی که نظام ارزشی غرب را به یک جامعه شرقی و اسلامی تحمیل می کنند به نظرم استراتژیکتر از فیلم هایی هستند که به یک رویداد سیاسی و نظامی و امنیتی می پردازند که دستشان برای مخاطب رو شده. تعداد بسیار زیادی فیلمهای رفتارساز و فرهنگ ساز و روش ساز غربی هست که آنها را به عنوان سینمای استراتژیک هیچ وقت بررسی و تحلیل نمیکنیم. در حالی که خطر اصلی در این نقطه است و مقابله اصلی در اینجا باید صورت گیرد.
* مواجهه ما باید در مقابل این گونه فیلم ها چگونه باشد؟ آیاباید فقط به تحلیل و محکوم کردن بسنده کنیم یا کار دیگری هم از دستمان بر می آید؟
ما نیازمند سینمای استراتژیک هستیم به این معنا که فرهنگ خودمان را به شکل تاثیرگذار و رفتارساز در دل فیلم هایمان به نمایش بگذاریم. فیلم هایی که از طریق آن ها بتوانیم سبک زندگی و ایده آل خودمان را به باور تماشاگر نزدیک بکنیم و در نوع زندگیشان تاثیر بگذاریم و این می تواند در حوزه های اقتصادی ، سیاسی ، دفاعی و همه اینها باشد .
* خب چرا چنین فیلم هایی نداریم، یا اگر داریم، چرا اینقدر کم هستند؟
اول اینکه باید گفت ما تا زمانی که در سینما استراتژی نداشته باشیم، حرف از سینمای استراتژیک زدن ، شوخی است. استراتژی سینمای ما نه برای دوره چهار ساله یا هشت ساله بلکه برای دوره ای 40 ساله و 50 ساله باید طرح ریزی شود. سینما بخشی از مجموعه هنر ما است؛ آیا استراتژی هنر ما تعریف شده است؟ هنر که بخشی از فرهنگ است ، آیا استراتژی فرهنگی ما تعریف شده است؟ در شرایطی که در حوزه کلان فرهنگ به لحاظ تعیین استراتژی گیج و سردرگم هستیم، توقع اینکه سینمای ایران به مشخصات سینمای استراتژیک نزدیک بشود، توقع بسیار غلطی است. ما نمی توانیم به سینمای استراتژیک نزدیک شویم پیش از آنکه در فضای کلان فرهنگی استراتژی داشته باشیم. سینما بخشی از فرهنگ کشور است که باید تابع استراتژی کلان فرهنگی عمل بکند و زمانی که استراتژی کلان فرهنگی مشخص نشده است، سینما چه کار می تواند بکند؟! دوم اینکه ؛ برفرض مثال ما بیاییم تعریف استراتژی را بگوییم و تعیین استراتژی هم انجام دهیم و استراتژی را هم تبدیل به برنامه اجرایی کنیم و این برنامه اجرایی هم واقع بینانه باشد و نه مثل برنامه های پنج ساله که الان می گویند واقع بینانه نیست! فرض می گیریم اگر روزی تعریف استراتژی داشته باشیم و بر مبنای آن برنامه ریزی مناسب انجام دهیم؟ در کجای حوزه فرهنگ این برنامه ها را اجرا می کنیم؟! زمانی که ما در حوزه فرهنگ در ساختارها دچار مشکل اساسی هستیم و تا این مشکلات ساختاری حل نشود هر تعریف استراتژی و برنامه ریزی روی هوا است. دوستان تصور نکنند که من منظورم چارت سازمانی وزارت ارشاد است که بعضی ها باید تغییر کند ، نه! مسئله خیلی اساسی تر و فراتر از این حرف ها است. در حالی که طرف مقابل ما (سینمای غرب) برای پیش بردن اهداف خودش ساختارسازی می کند و ساختار را به ما تحمیل می کند و به هدف می رسد. ما دچار تصور غلط هستیم که هر ساختار و کیفیتی را اخذ کنیم و هدف خودمان و محتوای خودمان را در آن ساختار تزریق کنیم . به طور مثال، رادیو و تلویزیون در زمان شاه ، با ساختاری برمبنای یک ماموریت برای رسیدن به اهدافی تشکیل شد. زمانی که نه بنا بود ایران خارج از مسیر فرهنگ غرب حرکت کند و نه بنا بود حرف جدیدی برای دنیا داشته باشیم نه تقابلی بود! ما دنباله روی همان رفتار رسانه ای غرب در حوزه رادیو و تلویزیون بودیم و یک بخشی هم به تولیدات داخلی اختصاص داشت. شاکله کار رادیو و تلویزیون در آن دوران همان بود که در غرب اجرا می شد اما با رنگ و لعاب ایرانی و شرقی. برای این منظور آنها ساختاری را لحاظ کرده بودند که در زمان خودش - دوران شاه - جواب می داد . ما انقلاب کردیم و یک دفعه اهداف را کاملا تغییر دادیم و رویکرد را هم متحول کردیم، اما تصورمان این بود که همان ساختار زمان شاه را حفظ کنیم و ماموریت هاو اهداف جدید را در همان ساختار بریزیم و خروجی اش بشود آنچه ما می خواهیم . 30 و چند سال است این کار را می کنیم اما جواب نداده است ؛ در حوزه سینما هم این گونه است .ما متاسفانه ساختارها را جدی نگرفتیم و ساده انگارانه فکر می کنیم هر ساختاری را می توانیم مدیریت کنیم و محتوای مورد نظر را در آن بریزیم و از آن یک خروجی بگیریم. تجربه این 30 وچند ساله بعد انقلاب نشان می دهد، تا ما مشکلمان را در حوزه ساختارها حل نکنیم همه سرمایه گذاری هایمان یا کاملا بیهوده است یا درصد زیادی به هدر می رود. در حوزه سینمای استراتژیک هم همین طور است. بر فرض که یک روزی در حوزه فرهنگ تعریف استراتژی کنیم و برنامه های کلان فرهنگی داشته باشیم. اگر ساختارهایمان اصلاح نشود ، در می مانیم. این سینما با این ساختار قادر نیست این ماموریت ها را با موفقیت انجام دهد.
* ما به عنوان رسانه هایانقلابی که هدفمان تغییر ساختارهای فرسوده است چه باید کنیم؟
تصور می کنم که رسانه ها کمک کنند به اینکه مشهورات مبهم باقی نماند و آنها را بازتعریف و آسیب شناسی کنند. واقعا اگر یک تیم مدیریتی به هر دلیلی یک مسیر غلط و نادرستی را با عنوان سازی ها و... پیش میبرد ، وظیفه رسانه است که روشنگری کند. اگر واقعا سینمای معنا گرا اساسی است ، آن را حمایت کنید که فراموش نشود. اما از روز اول که معلوم نبود سینمای معناگرا چیست، رسانهها به جای اینکه خواستار تعریف این اصطلاح شوند و مدیران را به چالش بکشند، تبدیل به بلندگوهایی شدند که این اسم را تکرار و تبلیغ می کردند و ... الان می گوییم سینمای استراتژیک و وقت دیگری سینمای مقاومت ، و بعد سینمای ملی و... همه یک مشت الفاظی است که متاسفانه چون تعریف نشده هر کسی به فراخور خودش تعریف و کارش را پیش میبرد. امیدوارم رسانه های ما کارشناسی تر و سخت گیرانه تر وارد حوزه تعاریف بشوند .
* برای اصلاح ساختار از رسانه ها شروع کنیم یا حاکمیت ؟
نه، رسانه ها باید این موارد را مطالبه کنند. من با شما در حال صحبت هستم و از شورای عالی انقلاب فرهنگی سوال می کنم که آقا شما نقشه راه فرهنگی تان کجاست؟ استراتژی فرهنگی تان در طی این 30 و چند سال چه بوده؟ در این زمینه چه کار کردید؟ چرا هر مدیر سینمایی می آید مدیر قبلی خودش را نفی میکند و فیلم هایی که اجازه پخش مدیر قبلی داده توقیف می کند و بالعکس! چرا دولت ها، سیاست های فرهنگی همدیگر را نفی می کنند؟
* شما فکر می کنید چرا این گونه است؟
دلیل آن یک چیز است ؛ ما سند بالا دستی نداریم. ما متر و معیاری برای سنجش مدیرانمان نداریم. همه چیز سلیقه ای است. متاسفانه نه فقط شورای عالی انقلاب فرهنگی بلکه مجلس شورای اسلامی به جای اینکه برود سراغ مسایل کلیدی و زیر ساختی و مبنایی در حوزه فرهنگ ، بازی می خورد و درگیر مصادیق می شود. مثلا فلان فیلم سه ماه وقت کمیسیون فرهنگی مجلس را می گیرد ... شما به عنوان کمیسیون فرهنگی مجلس وظیفه بزرگتری دارید! همه کار شما تبدیل به برخورد های مصداقی شده است ... ما اگر در حوزه فرهنگ نیاز به قانون گذاری و سند بالا دستی و تعریف حوزه ها و استراتژی و... داریم، مجلس هم باید بیاید دُنگش را بپردازد. نماینده ها متاسفانه درگیر کنش های سیاسی در حوزه فرهنگ هستند و فلان جناح می خواهد پوز فلان جناح را بزند و می گردد که چهار تا فیلم پیدا کند و به آنها گیر بدهد و کار اساسی که باید در مجلس انجام دهد مغفول واقع می شود و انجام هم نمی شود. در جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس به آقایان گفتم و خیلی بدشان آمد ، اما باز هم می گویم ؛ آقایان نماینده مجلس ، تصور نکن با غلیظ کردن ممیزی، مشکلات سینما را حل می کنی و دنبال این نباش که قانون و مصوبهای بگذاری که ممیزی را پررنگ تر کنی ! حوزه هنر ، حوزه ای است که به راحتی ممیزی ها را دور می زنند ؛ شما وظیفه دیگری داری و به آن وظیفه ات عمل کن .
* اما همه کشورها ممیزی دارند!
اتفاقا یکی از مسائلی که کمیسیون فرهنگی مجلس باید به آن بپردازد همین است که ببیند مشکل سینمای ایران چیست که از بیرون آن را ممیزی می کنیم. چرا سینمای ما مثل هالیوود خودش را ممیزی نمی کند؟ چرا هالیوود در ساختارش خود برخوردی را دارد و نیازی نیست از بیرون، دولت و مجلس به سینماگر چیزی را دیکته کنند. ساختار هالیوود به گونه ای است که کمپانی ها همه چیز را ممیزی می کنند و پای حاکمیت هم به میان نمی آید. اشکال ساختاری در سینمای ایران داریم که حاکمیت و دولت باید برای ممیزی هزینه های هنگفت بدهد؛ این مورد را درست کنید! چرا ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم ؟ به دلیل اینکه راهی که مجلس باید برود ، نمی رود.
همان طور که در حوزه فرهنگ و نهادهای ذی ربط فرهنگی این کار را انجام نمی دهند! متاسفانه گرفتار مشکلات ریشه ای و زیر بنایی هستیم و سر مصادیق به سر و کله هم میکوبیم و خیلی احساس راحتی می کنیم که ای جان! فلان فیلم اکران نشد و جالب اینکه همان فیلم، دو سال بعد اکران می شود! معتقدم در حوزه کلان فرهنگ، نهادهایی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس و نهادهایی که می توانند کار کلان انجام دهند ورود جدی به حوزه سینما و فرهنگ کنند و بعد از این است که ما می توانیم به سینمای استراتژیک، یکی دو قدم نزدیک شویم.