استراتژی مدیران غیرسینمایی در سازمان سینمایی
حسین کارگر
برکناری مدیر نام آشنا و پرآوازه جشنواره فیلم فجر و بر سر کارآوردن مدیری غیرمتخصص و کمتر شناخته شده به جای وی، نشانه آشکاری از علاقه رئیس سازمان سینمایی به چهره های غیرمشهور است. سریالی که از حدود یک سال قبل، به کارگردانی حجت الله ایوبی آغاز شد و ماجرای برکناری رضاداد از دبیری جشنواره فیلم فجر نیز قسمت اخیر آن بود. اما چرا رئیس سازمان سینمایی دولت تدبیر و امید، به مدیران مشهور و متخصص علاقه ای ندارد؟
در کارنامه حجت الله ایوبی، هیچ رد پایی از سینما دیده نمی شود. در کارنامه کاری او، نویسندگی برای روزنامه «رسالت»، ریاست دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق، معاونت اجتماعی وزارت کشور، معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان بازرسی کل کشور، ریاست سازمان اکو و ... دیده می شود. تنها مسئولیت های ایوبی که به سمت کنونی وی قرابت داشته اند را می توان مدیر کل پژوهشهای سیاسی سازمان صدا و سیما و رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فرانسه دانست. شاید همین عدم تسلط بر عرصه سینما نیز سبب شده تا حجت الله ایوبی در موقعیت های چالش برانگیز کمتر ظاهر شود. به طور مثال، در تنها نشست خبری خود با نماینده های رسانه ها، جلسه را به گونهای برگزار کرد تا فرصت طرح سوالات جدی از سوی رسانههای منتقد دولت فراهم نشود. در آن جلسه خبری و در حالی که به خبرنگارهای رسانه های همسو با دولت اجازه داده شد تا حتی چهار سوال را هم مطرح کنند، به محض اینکه نوبت خبرنگارهای رسانه های منتقد رسید، اعلام کردند که وقت جلسه تمام است!
ایوبی گرچه خود تخصصی در زمینه سینما ندارد، اما در آغاز کار، به واسطه گرد هم آوردن مدیران مجرب و آشنا با پیچ و خم های این عرصه، تن به دریای پر تلاطم سینمای ایران سپرد. با این حال، این وضعیت، تنها برای مدت کوتاهی دوام داشت. چون رفته رفته مدیران کمتر شناخته شده و فاقد سابقه در عرصه مدیریت سینمایی، سمتهای سازمان تحت صدارت ایوبی را تسخیر کردند. به این ترتیب، محمدرضا جعفری جلوه که خودش سابقه معاونت سینمایی وزارت ارشاد را برعهده داشته، از مدیریت بنیاد فارابی برکنار و علیرضا تابش جایگزین وی شد. تابش، گرچه از مدیران وزارت ارشاد بوده، اما انتصاب او در جایگاه مدیریت یکی از مهم ترین گلوگاه های سینمایی کشور، آن هم بدون هیچ زمینه و تخصصی در زمینه سینما نشان داد که سازمان سینمایی قرار است بازیچه سیاست بازها شود. همین اتفاق، چندی بعد درباره مدیریت جشنواره فیلم فجر هم افتاد. این بار، علیرضا رضاداد، که در محافل رسانه ای به «همه کاره سازمان سینمایی» مشهور بود برکنار و یک مدیر غیرسینمایی جایگزین او شد. محمد حیدری درحالی دبیر مهم ترین رویداد سینمایی کشور شده که در اصل، یک تئاتری است و برگزاری نه چندان موفق بیست و نهمین دوره جشنواره تئاتر فجر را برعهده داشته. حیدری با وجود عدم تخصص و سابقه در زمینه سینما، به خاطر رفاقت نزدیک با حجت الله ایوبی، ابتدا به ریاست موزه سینما منصوب و سپس دبیر سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر شد.
وضعیت کنونی سازمان سینمایی به گونه ای است که به جز یکی دو مورد، سایر مدیران این سازمان، «غیرسینمایی» هستند. همین عامل سبب شده تا بتوان به این نتیجه رسید که حجتالله ایوبی تصمیم دارد تا ادامه دوران ریاست خود بر این سازمان را با مدیران فاقد شهرت و غیرمتخصص ادامه دهد. وقتی این گونه حوادث را با تلاش سازمان سینمایی برای نمایش فیلم های ناهنجار و مشکل دار کنار هم می گذاریم، چیزی جز اهداف سیاسی به ذهن متبادر نمی شود. یعنی همان طور که درباره روی کار آمدن تابش مشهود بود، پشت این دو استراتژی، اهداف سیاسی قرار دارد. با توجه به سابقه منفی جریان های موسوم به اصلاح طلبی و حالا «اعتدالی» در استفاده ابزاری از هنرمندان، این بار قرار است جامعه سینمایی به یکی از طعمه های سیاست بازها برای فتح مجلس شورای اسلامی تبدیل شود.
برکناری مدیر نام آشنا و پرآوازه جشنواره فیلم فجر و بر سر کارآوردن مدیری غیرمتخصص و کمتر شناخته شده به جای وی، نشانه آشکاری از علاقه رئیس سازمان سینمایی به چهره های غیرمشهور است. سریالی که از حدود یک سال قبل، به کارگردانی حجت الله ایوبی آغاز شد و ماجرای برکناری رضاداد از دبیری جشنواره فیلم فجر نیز قسمت اخیر آن بود. اما چرا رئیس سازمان سینمایی دولت تدبیر و امید، به مدیران مشهور و متخصص علاقه ای ندارد؟
در کارنامه حجت الله ایوبی، هیچ رد پایی از سینما دیده نمی شود. در کارنامه کاری او، نویسندگی برای روزنامه «رسالت»، ریاست دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق، معاونت اجتماعی وزارت کشور، معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان بازرسی کل کشور، ریاست سازمان اکو و ... دیده می شود. تنها مسئولیت های ایوبی که به سمت کنونی وی قرابت داشته اند را می توان مدیر کل پژوهشهای سیاسی سازمان صدا و سیما و رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فرانسه دانست. شاید همین عدم تسلط بر عرصه سینما نیز سبب شده تا حجت الله ایوبی در موقعیت های چالش برانگیز کمتر ظاهر شود. به طور مثال، در تنها نشست خبری خود با نماینده های رسانه ها، جلسه را به گونهای برگزار کرد تا فرصت طرح سوالات جدی از سوی رسانههای منتقد دولت فراهم نشود. در آن جلسه خبری و در حالی که به خبرنگارهای رسانه های همسو با دولت اجازه داده شد تا حتی چهار سوال را هم مطرح کنند، به محض اینکه نوبت خبرنگارهای رسانه های منتقد رسید، اعلام کردند که وقت جلسه تمام است!
ایوبی گرچه خود تخصصی در زمینه سینما ندارد، اما در آغاز کار، به واسطه گرد هم آوردن مدیران مجرب و آشنا با پیچ و خم های این عرصه، تن به دریای پر تلاطم سینمای ایران سپرد. با این حال، این وضعیت، تنها برای مدت کوتاهی دوام داشت. چون رفته رفته مدیران کمتر شناخته شده و فاقد سابقه در عرصه مدیریت سینمایی، سمتهای سازمان تحت صدارت ایوبی را تسخیر کردند. به این ترتیب، محمدرضا جعفری جلوه که خودش سابقه معاونت سینمایی وزارت ارشاد را برعهده داشته، از مدیریت بنیاد فارابی برکنار و علیرضا تابش جایگزین وی شد. تابش، گرچه از مدیران وزارت ارشاد بوده، اما انتصاب او در جایگاه مدیریت یکی از مهم ترین گلوگاه های سینمایی کشور، آن هم بدون هیچ زمینه و تخصصی در زمینه سینما نشان داد که سازمان سینمایی قرار است بازیچه سیاست بازها شود. همین اتفاق، چندی بعد درباره مدیریت جشنواره فیلم فجر هم افتاد. این بار، علیرضا رضاداد، که در محافل رسانه ای به «همه کاره سازمان سینمایی» مشهور بود برکنار و یک مدیر غیرسینمایی جایگزین او شد. محمد حیدری درحالی دبیر مهم ترین رویداد سینمایی کشور شده که در اصل، یک تئاتری است و برگزاری نه چندان موفق بیست و نهمین دوره جشنواره تئاتر فجر را برعهده داشته. حیدری با وجود عدم تخصص و سابقه در زمینه سینما، به خاطر رفاقت نزدیک با حجت الله ایوبی، ابتدا به ریاست موزه سینما منصوب و سپس دبیر سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر شد.
وضعیت کنونی سازمان سینمایی به گونه ای است که به جز یکی دو مورد، سایر مدیران این سازمان، «غیرسینمایی» هستند. همین عامل سبب شده تا بتوان به این نتیجه رسید که حجتالله ایوبی تصمیم دارد تا ادامه دوران ریاست خود بر این سازمان را با مدیران فاقد شهرت و غیرمتخصص ادامه دهد. وقتی این گونه حوادث را با تلاش سازمان سینمایی برای نمایش فیلم های ناهنجار و مشکل دار کنار هم می گذاریم، چیزی جز اهداف سیاسی به ذهن متبادر نمی شود. یعنی همان طور که درباره روی کار آمدن تابش مشهود بود، پشت این دو استراتژی، اهداف سیاسی قرار دارد. با توجه به سابقه منفی جریان های موسوم به اصلاح طلبی و حالا «اعتدالی» در استفاده ابزاری از هنرمندان، این بار قرار است جامعه سینمایی به یکی از طعمه های سیاست بازها برای فتح مجلس شورای اسلامی تبدیل شود.