به یاد شهید «جعفر جنگرودی»
کلکسیون ترکش و مجروحیت (حدیث دشت عشق)
شهید «جعفر جنگرودی» در سال 1333 در فریدن اصفهان چشم به جهان گشود. روزها به کار خیّاطی و شبها به تحصیل میپرداخت. به ورزش کشتی علاقه داشت و مقام نایب قهرمانی را در تهران کسب کرد.
وی در سال 1358 به عضویت رسمی سپاه درآمد. در درگیری با گروهک کومله به اسارت ضّد انقلاب درمیآید و 35 روز تحت سختترین شکنجهها قرار گرفت و تا مرز شهادت نیز پیش رفت.
در تیر ماه 1361 در عملیات رمضان به شدّت از ناحیة سر و صورت مجروح شد و یک چشم و یک گوشش را از دست داد. سال 1363 به حج مشرف میشود و پس از بازگشت به عنوان جانشین لشگر 10سیدالشهدا(ع) انجام وظیفه میکند.
جنگرودی، پس از سالها مجاهدت و ایثارگری درعملیات والفجر 8 در منطقه عملیاتی فاو در روز 27 بهمن 1364 بر اثر اصابت ترکش، به درجه رفیع شهادت نایل آمد. شهید «جعفر جنگرودی» کلکسیونی از ترکش و مجروحیت بود و تا لحظه شهادت مبارزه را رها نکرد. او عاشق اهل بیت(ع) بود. با قرآن مأنوس بود و قرآن را حفظ بود.
در سلام کردن به دیگران پیش قدم بود. سردار علی فضلی میگوید: «گلوله در 15 متری ما به زمین خورد. من، حاجی جنگرودی، کلهر و احسانینژاد بودیم. موجش همهمان را بلند کرد و زمین کوبید. تا به خودم آمدم صدای جنگرودی را شنیدم که ذکر میگفت. بچههایی که بالای سرم آمدند از حال او پرسیدم. ترکشی به شکمش اصابت کرده بود. ما را روی لنج گذاشتند. داخل لنج به شهادت رسید.»
وی در سال 1358 به عضویت رسمی سپاه درآمد. در درگیری با گروهک کومله به اسارت ضّد انقلاب درمیآید و 35 روز تحت سختترین شکنجهها قرار گرفت و تا مرز شهادت نیز پیش رفت.
در تیر ماه 1361 در عملیات رمضان به شدّت از ناحیة سر و صورت مجروح شد و یک چشم و یک گوشش را از دست داد. سال 1363 به حج مشرف میشود و پس از بازگشت به عنوان جانشین لشگر 10سیدالشهدا(ع) انجام وظیفه میکند.
جنگرودی، پس از سالها مجاهدت و ایثارگری درعملیات والفجر 8 در منطقه عملیاتی فاو در روز 27 بهمن 1364 بر اثر اصابت ترکش، به درجه رفیع شهادت نایل آمد. شهید «جعفر جنگرودی» کلکسیونی از ترکش و مجروحیت بود و تا لحظه شهادت مبارزه را رها نکرد. او عاشق اهل بیت(ع) بود. با قرآن مأنوس بود و قرآن را حفظ بود.
در سلام کردن به دیگران پیش قدم بود. سردار علی فضلی میگوید: «گلوله در 15 متری ما به زمین خورد. من، حاجی جنگرودی، کلهر و احسانینژاد بودیم. موجش همهمان را بلند کرد و زمین کوبید. تا به خودم آمدم صدای جنگرودی را شنیدم که ذکر میگفت. بچههایی که بالای سرم آمدند از حال او پرسیدم. ترکشی به شکمش اصابت کرده بود. ما را روی لنج گذاشتند. داخل لنج به شهادت رسید.»