بعثت نبوی در جلوهگاه شعر معاصر
علی خوشهچرخ آرائی
هرچند زندگی پر فراز و نشیب رسول اعظم(ص) خصوصا در طول 23 سال پایان عمرشان که مقارن با ظهور اسلام و گسترش آن و هجرت ایشان از امالقری مکه به مدینهالنبی و جنگهای تاریخی است؛ ابعاد ارجمند و والایی دارد. اما بعثت نبوی به عنوان سرآغاز رویش دین مبین اسلام جایگاهی والا و بالا دارد، زیرا بعثت عشق و رهایی را برای انسانها به ارمغان آورد و جهل و ظلمت، خمود و رکود را برچید و نور و هدایت را جایگزین ساخت.
این رویداد عظیم به عنوان نقطه آغازین اسلام و هدایت بشر همواره مورد توجه و عنایت ویژه شاعران فارسیگوی بوده و هست که این توجه ویژه را در اشعار شاعران معاصر میتوان در قصیده 72 بیتی «امیری فیروزکوهی» یافت؛ ضمن این که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خیزش عظیم مردم ایران علیه ظلم و جور بازتاب بعثت در شعر شاعران ویژهتر شده است.
زمین گهواره کابوسهای تلخ انسان بود
زمان چون کودکی در کوچههای خواب حیرانی بود
خدا در ازدحام ناخدایان جهالت گم
جهان در اضطراب و ترس در آغوش هندیان بود
... شبی رویای دور آسمان در هیبت مردی
به رغم فتنههای پیش رود در خاک مهمان بود
جهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخر
محمد(ص) واپسین پیغمبر خورشید و باران بود
«سیدضیاء شفیعی»
شاعر در ابیات آغازین این غزل دوران جاهلیت و فضای حاکم بر آن را به تصویر کشیده و یا تصویرآفرینیهایی زیبا، تاریخی و گمراهی بشر را در آن دوران ارائه نموده است.
برای پی بردن به جایگاه بعثت در شعر دوره معاصر و نقش پر رنگ بعثت پیامبر(ص) که به جهان مرده آن روز، رنگ، صدا، روشنایی،آب و حیاتی دوباره بخشیده است؛ ابیات زیر را مرور میکنیم:
تو ای حماسه راهی که اولش کوچ است
زمان بدون حضورت تصوری پوچ است
صدای سبز تو جاری است در میان حرا
بخوان، همیشه بخوان، ای ترانهخوان حرا
عصای معجزه صد کلیم در دستت
کمند محکم عزمی عظیم در دستت
به یمن بعثت تو سقف آسمان وا شد
حضور فوج ملایک ز غار پیدا شد
تو سر رسیدی و از عدل، پشت ظلم شکست
به دست تو مشت درشت ظلم شکست
ز حجم بسته کجا بی تو آب میجوشید؟
فقط سراب ز پشت سراب میجوشید
سفیر نام تو وقتی سفر کند با باد
همیشه میوزد از لابهلای گلها باد
خدا به دست تو دارای سخاوت آگاه
نوای اشهد ان لا اله الاالله
«غلامرضا شکوهی»
در خصوص نقش بعثت در شعر شاعران معاصر ذکر چند نکته هم ضروری است؛ نکته اول این که در تمامی ابیات مربوط به بعثت پیامبراکرم(ص) اکثر شاعران کوشیدهاند تا فضای موجود آن روزگار را قبل و بعد از بعثت به تصویر کشند.
شب نه، که سیاهی و غم آخر میگشت
عالم به قدوم گل منور میگشت
سوگند به عشق، آسمان میلرزید
وقتی که محمد(ص) از حرا برمیگشت
«هاشم کرونی»
نکته دوم این که شاعران معاصر کوشیدهاند لحظات خاص بعثت را به تصویر کشند.
از آن قاصد نور آمد صدا
بخوان ای محمد به نام خدا
به نام خداوند هستی، بخوان
به مرگ بت و بتپرستی بخوان
فضای بیابان دلآلود شد
به مرز دو لبخند محدود شد
هوا از دل لاله لبریز شد
و آماده فتح پاییز شد
کسانی که ازلات میگفتهاند
کنون زیر پای حرا خفتهاند
زمین و زمان میهمان حراست
تمام جهان میهمان حراست
«هادی سعیدی کیاسری»
در ابیات یاد شده، شاعر لحظات خاص بعثت را که همان «بخوان ای محمد» را تصویر کرده است و نکته آخر این که در شعر معاصر، گاهی نگاه شاعر نگاهی ویژه و تازه به جایگاه حضرت محمد(ص) پیش از بعثت است و عصمت پیامبر(ص) را نه پس از بعثت که همزمان با میلاد ایشان میداند. «قیصر امینپور» با این نگاه و برداشت شاعرانه، میلاد را همان بعثت میداند و ابراز مینماید و تاکید میکند مفهوم انسان به بعثت آخرین رسول خدا حضرت خاتم،کامل میگردد.
... ای امی امین / میلاد تو ولادت انسان است / انسان راستین / تن شب چه رفت با تو، نمیدانم / شاید خود نیز این حدیث ندانی / با تو خدا چه راز میگفت / باری تو خود اگر نه خداگونه بودهای / باری کلام خدا را نداشتی / گر بعثت تو خود سبب عصمت تو بود / اینک چگونه کودک عصمت را / تا موسم بلوغ نبوت رساندهای / میلاد تو اگر نه، همان بعثت تو بود / ... در وقت عصر نماز / من با خدا سخن ز تو بسیار گفتهام / بس میکنم دگر که تو را باید / تنها همان خدا بسراید.
«قیصر امینپور»
هرچند زندگی پر فراز و نشیب رسول اعظم(ص) خصوصا در طول 23 سال پایان عمرشان که مقارن با ظهور اسلام و گسترش آن و هجرت ایشان از امالقری مکه به مدینهالنبی و جنگهای تاریخی است؛ ابعاد ارجمند و والایی دارد. اما بعثت نبوی به عنوان سرآغاز رویش دین مبین اسلام جایگاهی والا و بالا دارد، زیرا بعثت عشق و رهایی را برای انسانها به ارمغان آورد و جهل و ظلمت، خمود و رکود را برچید و نور و هدایت را جایگزین ساخت.
این رویداد عظیم به عنوان نقطه آغازین اسلام و هدایت بشر همواره مورد توجه و عنایت ویژه شاعران فارسیگوی بوده و هست که این توجه ویژه را در اشعار شاعران معاصر میتوان در قصیده 72 بیتی «امیری فیروزکوهی» یافت؛ ضمن این که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خیزش عظیم مردم ایران علیه ظلم و جور بازتاب بعثت در شعر شاعران ویژهتر شده است.
زمین گهواره کابوسهای تلخ انسان بود
زمان چون کودکی در کوچههای خواب حیرانی بود
خدا در ازدحام ناخدایان جهالت گم
جهان در اضطراب و ترس در آغوش هندیان بود
... شبی رویای دور آسمان در هیبت مردی
به رغم فتنههای پیش رود در خاک مهمان بود
جهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخر
محمد(ص) واپسین پیغمبر خورشید و باران بود
«سیدضیاء شفیعی»
شاعر در ابیات آغازین این غزل دوران جاهلیت و فضای حاکم بر آن را به تصویر کشیده و یا تصویرآفرینیهایی زیبا، تاریخی و گمراهی بشر را در آن دوران ارائه نموده است.
برای پی بردن به جایگاه بعثت در شعر دوره معاصر و نقش پر رنگ بعثت پیامبر(ص) که به جهان مرده آن روز، رنگ، صدا، روشنایی،آب و حیاتی دوباره بخشیده است؛ ابیات زیر را مرور میکنیم:
تو ای حماسه راهی که اولش کوچ است
زمان بدون حضورت تصوری پوچ است
صدای سبز تو جاری است در میان حرا
بخوان، همیشه بخوان، ای ترانهخوان حرا
عصای معجزه صد کلیم در دستت
کمند محکم عزمی عظیم در دستت
به یمن بعثت تو سقف آسمان وا شد
حضور فوج ملایک ز غار پیدا شد
تو سر رسیدی و از عدل، پشت ظلم شکست
به دست تو مشت درشت ظلم شکست
ز حجم بسته کجا بی تو آب میجوشید؟
فقط سراب ز پشت سراب میجوشید
سفیر نام تو وقتی سفر کند با باد
همیشه میوزد از لابهلای گلها باد
خدا به دست تو دارای سخاوت آگاه
نوای اشهد ان لا اله الاالله
«غلامرضا شکوهی»
در خصوص نقش بعثت در شعر شاعران معاصر ذکر چند نکته هم ضروری است؛ نکته اول این که در تمامی ابیات مربوط به بعثت پیامبراکرم(ص) اکثر شاعران کوشیدهاند تا فضای موجود آن روزگار را قبل و بعد از بعثت به تصویر کشند.
شب نه، که سیاهی و غم آخر میگشت
عالم به قدوم گل منور میگشت
سوگند به عشق، آسمان میلرزید
وقتی که محمد(ص) از حرا برمیگشت
«هاشم کرونی»
نکته دوم این که شاعران معاصر کوشیدهاند لحظات خاص بعثت را به تصویر کشند.
از آن قاصد نور آمد صدا
بخوان ای محمد به نام خدا
به نام خداوند هستی، بخوان
به مرگ بت و بتپرستی بخوان
فضای بیابان دلآلود شد
به مرز دو لبخند محدود شد
هوا از دل لاله لبریز شد
و آماده فتح پاییز شد
کسانی که ازلات میگفتهاند
کنون زیر پای حرا خفتهاند
زمین و زمان میهمان حراست
تمام جهان میهمان حراست
«هادی سعیدی کیاسری»
در ابیات یاد شده، شاعر لحظات خاص بعثت را که همان «بخوان ای محمد» را تصویر کرده است و نکته آخر این که در شعر معاصر، گاهی نگاه شاعر نگاهی ویژه و تازه به جایگاه حضرت محمد(ص) پیش از بعثت است و عصمت پیامبر(ص) را نه پس از بعثت که همزمان با میلاد ایشان میداند. «قیصر امینپور» با این نگاه و برداشت شاعرانه، میلاد را همان بعثت میداند و ابراز مینماید و تاکید میکند مفهوم انسان به بعثت آخرین رسول خدا حضرت خاتم،کامل میگردد.
... ای امی امین / میلاد تو ولادت انسان است / انسان راستین / تن شب چه رفت با تو، نمیدانم / شاید خود نیز این حدیث ندانی / با تو خدا چه راز میگفت / باری تو خود اگر نه خداگونه بودهای / باری کلام خدا را نداشتی / گر بعثت تو خود سبب عصمت تو بود / اینک چگونه کودک عصمت را / تا موسم بلوغ نبوت رساندهای / میلاد تو اگر نه، همان بعثت تو بود / ... در وقت عصر نماز / من با خدا سخن ز تو بسیار گفتهام / بس میکنم دگر که تو را باید / تنها همان خدا بسراید.
«قیصر امینپور»