کد خبر: ۴۳۹۱۲
تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۷:۱۹
کارشناس نماها با گفتمان خود مردم را از ورزشگاه ها فراری دادند

« ادبیات خاص» بلای جان فوتبال!

حرف زدن و ادبیاتی سخیف، تخریبگر و تحقیرکننده که اصالت‌‌های ورزش و آدم‌های اصیل ورزشی را هدف قرار داده از فرط تکرار و اصرار، بذر کینه و تفرقه و بدبینی و شبهه‌افکنی و دشمنی و رنگ‌بازی و... را در ورزش ما و فوتبال بیچاره ما افشانده، به طوری که ورزشگاه‌ها از جمعیت خالی شده و آن عده هم که می‌روند فضای ورزشگاه‌ها را به خاطر الفاظ زشت و تهمت‌زنی‌های بی‌امان و... که بی‌تردید حاصل ادبیات این آقایان! و ادبیات حاکم بر اکثر برنامه‌های ورزشی تلویزیون است، غیرقابل تحمل می‌بینند.
سرویس ورزشی-

خواننده‌ای از دیار لرستان با نگارنده تماس گرفته و بعد از آن که درباره اوضاع ورزش استان و امکانات و استعدادهای آن و این که ظرفیت‌ها چه مادی و چه معنوی بالاست و نیاز به بودجه و برنامه‌ریزی دلسوزانه‌تر هست، کمی درددل کرد، در فراز آخر گریزی هم زد به تلویزیون و بعضی برنامه‌های ورزشی که از آن پخش می‌شود و مثل هر آدم استخوان خرد‌کرده و ورزش‌شناسی، از آنها انتقاد کرد. این دوست عزیز ما می‌گفت، بابا والله بالله همه می‌دانند من خودم طرفدار فلان تیم هستم و انتقاداتی هم به سرمربی تیم مقابل و رقیب دارم، اما بابا بی‌انصافی هم حدی داره و مثال می‌زد که د ر برنامه‌ای جدیدالتأسیس که از شبکه ورزش پخش می‌شود آقایی هرچه از دهانش درآمد، نثار سرمربی فلان تیم کرد و صریحا با او بنای مخالفت گذاشته و به ويژه «ادبیات» او را زیرسؤال برده و صریحا مخالفت خود را با او و ادبیات او اعلام کرده است!!
... او می‌گفت برنامه‌های ورزشی تلویزیون هم مثل زردنامه‌ها یکی پس از دیگری همچون قارچ سمی از زمین روییده می‌شوند و متأسفانه جز ضربه‌زدن به ورزش و... کار دیگری برای ورزش و مخصوصا فوتبال انجام نمی‌دهند و... طبق معمول در پایان گفت: بنویسید، شاید مسئولین به خود بیایند و کاری بکنند، حیف است. تلویزیون می‌تواند خیلی به فوتبال کمک کند و... الخ.
جلسات مشورتی بی‌حاصل!
در همان موقع که این خواننده گرامی صحبت می‌کرد، وقتی صحبت از شبکه ورزشی کرد، ناخودآگاه یاد جلسه‌ای افتادم. در پاییز یا زمستان سال 90 که در ساختمانی در خیابان آفریقا تشکیل شده بود موضوع جلسه، راه‌اندازی این شبکه و شنیدن نظرات کارشناسان بود، بنده هم به اصرار یکی از همکاران قدیمی به این جلسه رفتم.
در آن جلسه یادم هست علاوه بر جمعی از دست‌اندرکاران تلویزیونی از جمله همین دکتر قاسمی که به تازگی رئیس رادیو ورزش شده آقایی هم اگر اشتباه نکنم «فرشاد» نام، ریاست جلسه را برعهده داشت و آقایان خادم (امیررضا) و صدر هم به عنوان کارشناس دعوت داشتند... یادم افتاد که در آن جلسه چه حرف‌های «خوب خوبی» درباره آن شبکه و آینده و... آن زدیم و امروز برای وقتی که برای حضور در آن جلسه گذاشتم حسرت می‌خورم چرا که می‌بینم سرنوشت آن شبکه چه شده، چه کسانی در آن جولان می‌دهند و از سر و کول آن بالا می‌روند و می‌شنویم که این همشهری لرستانی ما چه تعریفی از آن می‌کند، حرفی که البته حرف ایشان نیست، همین هفته پیش‌تر خواننده‌ای قدیمی، شاهینی اصیل و از دوستان مرحوم دهداری و مرحوم سالیا از آبادان زنگ می‌زد و می‌گفت فلانی باور می‌کنی من فلان برنامه معروف تلویزیونی را نگاه نمی‌کنم، در حالی که عشقمان ورزش است، اما این برنامه اعصابم را خراب می‌کند و...!! قبل از اینکه به ادامه بحث بپردازیم این نکته را هم عرض کنم که بعد از این که اخیرا آقای دکتر قاسمی که گفتیم در جلسه کذایی شرکت داشت به ریاست شبکه ورزش انتخاب شده ایشان جلسه‌ای را با حضور جمعی از کارشناسان تحت عنوان کمیته فوتبال را رادیو تشکیل و بنا به لطف ایشان، بنده حقیر هم به این جلسه دعوت شدم متاسفانه در دو جلسه برگزار شده نتوانستم شرکت کنم اما از همین جا خدمت ایشان عرض می‌کنم که به نتایج این جلسات و حاصل گفت‌وگو‌های آن نرود که بر آن جلسه کذایی و امثالهم رفت!
بله، عرض می‌کردیم: در جواب آن خواننده که مفصل ترش اینجا آورده می‌شود عرض کردم، متاسفانه بنده این برنامه را ندیدم، نه این برنامه، بلکه همان‌طور که بارها صریح گفته‌ام به طوری کلی همه برنامه‌های ورزشی تلویزیونی را سال‌هاست نگاه هم نمی‌کنم. روزنامه ورزشی هم نمی‌خوانم، به طوری که شما هیچ روزنامه‌ ورزشی‌ای در دفتر مدیر قدیمی‌ترین نشریه ورزشی این مملکت پیدا نمی‌کنید و این را صریح و با افتخار بارها عرض کرده‌ام.
اگر هم فوتبال را از تلویزیون می‌بینم، اغلب با صدای بسته، البته اگر گزارشگر بازی آقای پیمان یوسفی یا آقای احمدی باشد، صدا را باز می‌‌کنم، چون این آقایان علی‌رغم بعضی اشتباهاتی که دارند، حداقل با اعصاب و روان بینندگان عزیز و ارجمند!! بازی نمی‌کنند و به ویژه آقای یوسفی با آهنگ صدای خود، آرامش لازم را برای دیدن یک مسابقه فوتبال به خواننده می‌بخشد.
بنابراین دقیقا نمی‌توانم راجع به آن برنامه اظهارنظر کنم، هرچند که درباره آن برنامه حرف‌ها و انتقادات بعضی خوانندگان و دوستان را شنیده‌ام اما به طور کلی باید گفت: از این تلویزیون و بساطی که راه‌انداخته یا مشتی نفوذ کرده برایش راه انداخته‌اند و مدیران مرعوب و سیاستگذاران خنثی که فقط نان ظاهر و اعتقادات زبانی خود را می‌خورند - بحث ما ورزشی است - از این هم بیشتر انتظار نمی‌رود.
باید هم‌چنین برنامه‌هایی را با حضور چنان افرادی روی آنتن ببرد و به خورد خلق‌الله یا همان بینندگان عزیز و ارجمند! بدهد.
مردود فنی و شخصیتی!
افرادی که کارنامه‌شان از لحاظ فنی بر همگان روشن است. هنر این هنرمندان فرستادن تیم‌ها به دسته‌های پایین‌تر بود و این را همه می‌دانند. از لحاظ شخصیتی هم روزی افتخارشان این بود که با سفارش این و آن در تیم‌ملی، پادوی سرمربی اسبق تیم ملی باشند که مظهر ادبیاتی خاص در فوتبال ماست. همان ادبیاتی که تماشاگران پرسپولیسی و استقلالی آن را دوست داشتند، به عشق امثال پروین، 60، 70 هزار تماشاگر برای بازی‌های معمولی به ورزشگاه می‌رفت! و... در این باره در سطرهای بعدی بیشتر حرف خواهیم زد. آدم‌هایی که روزگاری نه چندان دور، حقوق‌بگیر مستقیم همین آقای قلعه‌نویی بودند! بنابراین هرکسی انتقاد می‌کند و حرفی می‌زند این آدم‌های تا خرخره بدهکار نباید حرف بزنند اما متاسفانه به برکت برنامه‌ها و برنامه‌سازان تلویزیون می‌بینیم، اکثر این آدم‌های بدهکار، منتقد اوضاع فوتبال شده‌اند! آدم‌هایی که در ورزش و در نزد اهالی اصیل. فوتبال جایگاه و شخصیتی قابل اعتنا ندارند، اما برای اینکه «دیده»!! شوند، بدون اینکه از سن و موی سپید خود خجالت بکشند، برای اینکه شرط حضور در برنامه تلویزیونی، کسب رضایت پدرخوانده‌های تازه از راه رسیده است، حاضرند به هر کاری و زدن هر حرفی تن دهند.
کارشناسانی!!! که برای اینکه «دیده» شوند، حاضرند با جریانات ناحق حاکم بر برنامه‌های تلویزیونی بسازند و رفتار و حرف زدن و موضع‌گیری خود را چنان جلوه دهند و نظر کارشناسی!! خود را طوری تنظیم نمایند! که حاکمان این برنامه‌ها خوششان بیاید و به این موجودات مفلوک اجازه «دیده شدن»!! بدهند.
- و بالاخره به طور طبیعی و به شرحی که بالاتر آمد نمی‌توانند ادبیاتی اصیل و ورزشی داشته باشند. بالاتر گفتم اینها طرز حرف زدن و ادبیات خود را طوری تنظیم می‌کنند که جریانات مخرب رخنه کرده در تلویزیون به آنها اجازه حرف زدن و دیده شدن بدهند!
ادبیاتی که فوتبال ما را به این روز انداخت
حرف زدن و ادبیاتی سخیف، تخریبگر و تحقیر کننده که اصالت‌های ورزش و آدم‌های اصیل ورزشی را هدف قرار داده از فرط تکرار و اصرار، بذر کینه و تفرقه و بدبینی و شبهه‌افکنی و دشمنی و رنگ‌بازی و... را در ورزش ما و فوتبال بیچاره ما افشانده، به طوری که ورزشگاه‌ها از جمعیت خالی شده و آن عده هم که می‌روند فضای ورزشگاه‌ها را به خاطر الفاظ زشت و تهمت‌زنی‌های بی‌امان و... که بی‌تردید حاصل ادبیات این آقایان! و ادبیات حاکم بر اکثر برنامه‌های ورزشی تلویزیون است، غیرقابل تحمل می‌بینند. اهالی اصیل و قدیمی‌تر ورزش یادشان می‌آید روزگاری که ادبیات این آقایان به گفتمان حاکم در ورزش و ورزشگاه‌های ما تبدیل نشده بود و حداکثرش این بود که مثلا فلان مربی اسبق پرسپولیس و... به لهجه بچه‌های تهران، دیوار را دیفال می‌گفتند، اما ادبیات ورزشی جنوب شهری و مردانگی در فوتبال ما رایج بود و علی‌رغم رقابت جانانه، نه این کینه‌توزی و نفرت میان تیم‌ها و رنگ‌های مختلف (به ویژه قرمز و آبی) حاکم بود و نه جو ورزشگاه‌ها از لحاظ فرهنگی و اخلاقی این بود و نه جمعیت این قدر کمرنگ در ورزشگاه‌ها حضور پیدا می‌کرد و... بالاخره نه وضع و جایگاه فوتبال ما این بود که امروز هست!
مقصر کیست؟
اینجا باز تکرار می‌کنیم به آن خواننده عزیز هم عرض کردیم که اگر وضع این طور است و این برنامه‌ها و این برنامه‌سازان و این کارشناسان!!! این طور در تلویزیون - که به فرموده امام شهیدان، قرار بود در همه عرصه‌ها دانشگاه باشد و ... متاسفانه به این روز افتاده - شلتاق می‌کنند و عربده می‌کشند، مقصر این افراد و کارشناسان! نیستند، اینها معلول هستند، ما که مثل غالب برنامه‌های ورزشی تلویزیون به «معلول» نمی‌پردازیم، راست می‌رویم سر علت‌ها.
علت هم آن کسانی هستند که در تلویزیون، وظیفه نظارت، هدایت و سیاستگذاری دارند. کسانی که بالاتر گفتیم نان ظاهر و اعتقادات زبانی‌شان را می‌خورند و مسافرت‌هایشان را یکی پس از دیگری به خارج - حتما به قصد تبلیغ و ترویج انقلاب اسلامی و فرهنگ انقلاب در ورزش!!- می‌روند، و الا اگر اجازه مرعوب بودن و وادادن این مثلا مدیران! نباشد این افراد و جریانات خود به خود «عدد»ی به حساب نمی‌آیند و...
بالاخره، به آن خواننده گرامی دلداری دادیم که: برادر دل غم‌مدار! بگذار این موجودات خوب «دیده»! شوند، خوب خود را به مردم و اهالی ورزش معرفی کنند... اوضاع همیشه این‌طوری نخواهد بود، در این مملکت خیلی اتفاق‌ها افتاده، خیلی خون‌های پاک به زمین ریخته شده، خیلی مادران و پدران داغدیده، قلبشان از جا کنده شده و خیلی جانبازی‌ها و فداکاری‌ها شده است... این جماعت خواسته و ناخواسته می‌خواهد این خون‌ها و تلاش‌ها در هیچ جا از جمله ورزش به ثمر نرسد و ناکارآمدی انقلاب اسلامی را در ورزش ثابت کنند، اما بالاخره می‌رسیم به روزش! فعلاً باید صبر کرد، هرکسی به تکلیف خود باید عمل کند، وظیفه‌اش را در حد توان انجام دهد و... باقی را به خدای ناظر و شاهد واگذار کند که:
عن قریب است که از ما اثری باقی نیست
شیشه بشکسته و می‌ریخته و ساقی نیست