تروریسم، نیرو محرکه غرب برای جنگافروزی در شرق
نویسنده: دکتر محبوب الخواجه
مترجم: فریده شریفی
دکتر «محبوب الخواجه» نویسنده، تحلیلگر و کارشناس جهان عرب در حوزه مسائل بینالمللی که تألیفات زیادی درباره «امنیت جهانی»، «صلح»، «منازعات بینالمللی» و مقایسه فرهنگهای غربی با فرهنگ کشورهای عربی، اسلامی دارد معتقد است قدرتهای غربی منشاء پیدایش پدیده تروریسم هستند و از این عامل برای از میان بردن حکومتهای اسلامی در منطقه خاورمیانه و جهان استفاده میکنند.
مقاله وی با عنوان قدرتهای غربی تمایلی برای از بین بردن تروریسم ندارند بلکه میخواهند حکومتهای اسلامی را از میان بردارند، در سایت Information clearing house به چاپ رسیده که ترجمه آن را با هم از نظر میگذرانیم:
مردم عرب قربانیان اصلی بمبارانها و حملات نیروهای ائتلاف غربی به رهبری امریکا هستند، جالب اینکه جنایات آنها به بهانه مقابله با تروریسم صورت میگیرد.
معمولا اختلافات قومی، طایفهای یا مذهبی بهانهای برای شروع جنگها هستند، جنگهایی که تاثیرات غیرقابل تصوری در نسلهای حال و آینده برجا خواهند گذاشت.
متاسفانه رهبران برخی از کشورهای عربی آتش جنگ در کشورهای دیگر را شعلهور میسازند و به جای تلاش برای تعالی و ترقی تمدن اسلامی خود آن را نابود میسازند و با حمایت کشورهای غربی، تمدن و فرهنگ غربیها را گسترش میدهند. آیا این مسئله را نمیتوان یک مجازات الهی برای برخی از حکام کشورهای عربی تفسیر نمود؟!
به راه انداختن جنگهایی که پایه و اساس واقعی ندارند و فقط با تحریک کشورهای دیگر صورت میگیرد با چه هدفی قابل توجیه است؟! در یک مفهوم گستردهتر میتوان گفت، اعراب همیشه قربانی اهداف شوم کشورهای غربی بودهاند، کشورهایی که برای تامین منافع خود هرگاه لازم باشد آتش جنگ را به راه میاندازند تا به اهداف خود برسند.
مروری بر تاریخ دو جنگ جهانی و همچنین جنگهای منطقهای نشان میدهد که قدرتهای غربی برای رسیدن به اهداف خود چه جنایات شنیعی علیه بشریت به ويژه مسلمانان مرتکب شدهاند. غربیها در راستای اهداف امپریالیستی خود جنگهای متعدد به راه انداخته و به بهانه حفظ مرزها، تامین امنیت و یا منافع ملی، پرچم، حکومت و حاکمیت اعراب و مسلمانان را قربانی کردهاند.
همان اقدامی که امروزه غربیها به بهانه مبارزه با تروریسم انجام میدهند و در کشورهای اسلامی جنگ و خونریزی و قتلعام به راه میاندازند.
در گذشته نیز قدرتهای استعماری نزاعها و اختلافات قومی، طایفهای و مذهبی را عامل جنگافروزی و منازعات بینالمللی عنوان میکردند و به بهانه ایجاد امنیت و آرامش و نجات بشریت در کشورهای منطقه دخالت نظامی میکردند و تعداد بسیاری از بیگناهان را قتلعام میکردند.
در این میان نقش حکام خودکامه، مستبد و دستنشانده برخی از کشورهای عربی هم قابل توجه است چرا که آنها بهترین یار و یاور برای تحقق اهداف امپریالیستی کشورهای غربی بودهاند.
هیچکدام از این پادشاهان و دیکتاتورها به اراده مردمی توجهی نداشته و برای خواستههای آنها ارزشی قائل نبوده و نیستند و در این کشورها شرایطی برای انتقال مسالمتآمیز قدرت وجود ندارد.
برخی از حکام کشورهای عربی مردم بیگناه را به قتل میرسانند تنها به این دلیل که این مردم میخواهند سهمی در سرنوشت سیاسی خود داشته باشند و در تصمیمگیریها مشارکت کنند. سندرم جنگ و نزاعهای قومی، قبیلهای، منطقهای و حتی بینالمللی نشان میدهد که افرادی وجود دارند که خواستار جنگ، خونریزی و قتلعام نوع بشریت هستند تا به اهداف شوم خود برسند و این مسئله آینده بشریت را به خطر میاندازد.
در وجود این رهبران که خواستار نزاع و جنگ و خونریزی هستند خودکامگی و فردیت به جای روح جمعی و مردمگرایی وجود دارد و شرارت و بیعدالتی پایه و اساس تصمیمگیریهای سیاسی آنها است، تنها به این دلیل که میخواهند مدت بیشتری بر مسند قدرت باقی بمانند.
تاریخ ایالات متحده آمریکا نشان میدهد که تصمیمگیرندگان و سیاستمداران این کشور تمایل زیادی برای ایجاد جنگ، آشوب و حمایت از گروههای تروریستی در سراسر جهان وجود دارد. حمایت سازمان سیا از تروریستهای القاعده و کمکهای مالی و آموزشی به آنها در افغانستان گواه خوبی درباره همکاری آمریکا با تروریستها و نقش آنها در پیدایش تروریسم است.
دخالت آمریکا در عراق و سوریه نیز نشان میدهد که ادعای واشنگتن در مبارزه با تروریسم ادعایی بیش نیست و حمایت از تروریستها سلاح موثر آمریکا برای اعمال سیاست خارجی و فشار به کشورهای دیگر است.
غالبا مداخله آمریکا در کشورهای دیگر به خصوص کشورهای عربی به بهانه مقابله با تروریسم صورت میگیرد.
به راستی چرا آمریکا به جای توسل به راهکار سیاسی، گفتوگو و مذاکره به مداخله نظامی یا حمایت از تروریستها روی میآورد؟
پاسخ صریح و روشن است، به این دلیل که تروریستها عامل اجرای سیاست خارجی آمریکا هستند.
جنگ علیه بشریت به اصل ثابت و غیرقابل تغییر سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است و روسای جمهور آمریکا اگر هم که تغییر کنند باز هم سیاست خارجی و مداخلات آنها در کشورهای دیگر تغییر نخواهد کرد. بنابراین آمدن اوباما یا مهرههای دیگر چندان تفاوتی نمیکند. جنگسالاری، حمایت از تروریسم و مداخله در کشورهای دیگر برای تامین منافع ملی از جمله سیاستهای ثابت ایالات متحده است.
بمباران، قتلعام، کشتار و خونریزی برای دستیابی به منابع طبیعی، نفت و گاز ارزان در کشورهای خاورمیانه در راستای همین اهداف صورت میگیرد و تا زمانی که رهبران مستبد عرب دستورات اربابان غربی خود را اجرا میکنند این سیاست وجود دارد.
نقش حکام عربی
در گسترش تروریسم
ارتش در همه حال از جمله در کشورهای عربی برای دفاع از مردم و سرزمین تشکیل میشود اما در برخی از این کشورهای عربی رهبران به نظامیان خارجی اجازه مداخله میدهند و در واقع ارتش خود را تسلیم نیروهای خارجی میکنند.
آمریکا و اروپا با مطرح کردن اختلافات فرقهای و مذهبی سعی میکنند از آب گلآلود ماهی بگیرند و در کشورهای عربی نیروهای نظامی خود را وارد کنند تا ظاهرا آرامش و امنیت برقرار سازند اما واقعیت این است که آنها مسئله اختلافات مذهبی و یا شیعه و سنی را بزرگنمایی میکنند تا در سیاست جوامع اسلامی نقشآفرینی کنند و به نفع خود بهرهبرداری نمایند.
به راستی رهبران نادان عربی در مقابل اشتباهات تاریخی خود چه دفاعی میتوانند از خود داشته باشند؟ در شرایطی که رهبران هوشمند، آگاه و صالح میتوانند بهترین شرایط را برای رسیدگی به خواستههای مردم، اصلاحات و تغییرات بنیادین در کشورهای خود داشته باشند و بدون دخالت بیگانگان، به تعالی و ترقی کشور خود کمک کنند چرا برخی از حکام، فساد و سرسپردگی را به مردمی بودن ترجیح میدهند؟!
چنین رهبرانی در هرگونه تصمیمگیری سیاسی، اقتصادی و... به غرب چشم دوختهاند و هرگونه نزاع و درگیری در کشورشان نیز با دستور مستقیم آمریکا صورت میگیرد.
در واقع برخی از رهبران عربی شریک عمده غربیها در قتلعام و جنایات علیه مردان، زنان و کودکان بیگناه هستند. در خود آمریکا هم مردم میدانند که زمامدارانشان در کشورهای دیگر چه جنایاتی مرتکب میشوند اما کاری نمیکنند و حتی میدانند که آمریکا مخالف داشتن قدرت هستهای در کشورهایی است که از آن کشورها ابراز نگرانی میکنند چرا که براساس منافع خود ارزیابی میکنند، چه کشوری قدرت هستهای داشته باشد و چه کشوری نداشته باشد!
بسیاری از رهبران عرب فاقد شرایط اساسی رهبری هستند و از نظر اخلاقی نیز صلاحیت رهبری آحاد جامعه را ندارند. آنان حتی تلاش میکنند مردم خود را از جهانبینی اسلامی دور نگه دارند و وانمود کنند که راه پیشرفت و تعالی جامعهشان در پیروی از تمدن غرب و فاصله گرفتن از ارزشهای اسلامی است.
در این کشورها معمولا نهادهای اسلامی از بین میروند و نهادهای غربی جایگزین میشوند.
اقتصاد این کشورها معمولا تکمحصولی و متکی به نفت است و از آن هم برای خدمت به کشورهای غربی استفاده میشود و درآمد حاصل از فروش نفت، صرف خرید سلاح از غربیها میشود که در نهایت منفعتی شامل حال مردم نمیشود و بهرهای از فروش نفت نمیبرند.
در این کشورها مادیگرایی جای تعالیم اخلاقی را گرفته و تلاش میشود که مردم را از ارزشهای اسلامی دور نگه دارند.
به راستی چرا رهبران عرب این رویهها را ادامه میدهند و به صدای عقل و وجدان خود گوش نمیدهند؟!
قدرتهای غربی منشاء تروریسم
منشاء پیدایش تروریسم قدرتهای استعماری غرب است، اما هیچکدام از این کشورها جرات گفتن حقیقت را ندارند و خود را از تروریسم جدا میدانند.
از همان زمان که تجار غرب برای یافتن بازارهای جدید جهانی و منابع طبیعی ارزان به کشورهای عربی و اسلامی چشم دوختند تروریسم به وجود آمد و میلیونها انسان قربانی اجرای توطئههای استعماری شدند.
غربیها تمام تلاششان ایجاد یک امپراتوری بزرگ اقتصادی بود و برایشان تفاوتی نمیکرد که برای تاسیس این امپراتوری به چه کشورهایی حمله کنند و چه تعداد از انسانهای بیگناه را قتلعام کنند.
آنچه برای صلیبیون اروپا اهمیت داشت انقیاد اعراب مسلمان و بهرهکشی از آنها بود. ماده خام ارزان، نیروی انسانی، بازارهای جدید از جمله عواملی بودند که غربیها را به سوی ممالک اسلامی متمایل میساخت.
«تروریسم» موتور جنگ برای غربیها است، چرا که با عنوان کردن مسئله تروریسم و مقابله با آن به کشورهای عربی و اسلامی لشکرکشی میکردند. آنان شیعیان را علیه سنیها و سنیها را علیه شیعیان تحریک میکردند و جنگهای مذهبی و طایفهای به راه میانداختند.
مروری بر جنایات جنگی غربیها نشان میدهد که تنها هدفشان از استیلا بر کشورهای عربی و اسلامی رسیدن به منافع و مصالحشان بوده است.
حمله کنونی عربستان علیه شیعیان یمنی که با حمایت آمریکا و کشورهای غربی صورت گرفته است، نیز دقیقا درجهت همین اهداف امپریالیستی بوده است.
آمریکا و متحدانش در منطقه نمیخواهند که شیعیان به قدرت برسند و جنگهایی که اکنون در عراق، سوریه و یمن توسط تروریستها صورت گرفته به همین دلیل بوده است.
آمریکا به بهانه مقابله با داعش در این کشورها مداخله میکند و نیروی ائتلاف بینالمللی ایجاد کرده است، اما همه میدانند که آمریکا به تروریستهای داعش کمک میکند و سلاح و پول در اختیارشان قرار میدهد.
راهکارهای موجود
آینده باید ساخته شود، تکرار گذشته بیفایده است. هرگونه راه حل باید در راستای حل اختلافات طایفهای، مذهبی، انجام اصلاحات، تغییر رهبری و انتقال قدرت به مردم باشد.
دوران حکومت دیکتاتورها به سر آمده است و باید حکام عرب به فکر ایجاد تغییرات گسترده در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی خود باشند.
رهبران عربی باید هوشیار و آگاه باشند و با مشی جنگسالارانه کشورهای غربی مقابله کنند و در هر طرح و سیاستی خواستههای مردم را در نظر بگیرند.
جوامع عربی نباید از ارزشهای اخلاقی، معنوی و فکری دور شوند و باید به فکر گسترش عدالت، آزادی و برابری برای همه باشند.
حکام عرب نیز نباید فریب غربیها را بخورند و از مردم خود فاصله بگیرند، بلکه باید تمام تلاششان تحقق خواستههای مردم باشد.
تنها از همین طریق است که حکومتها مشروعیت پیدا میکنند و به بقای خود ادامه میدهند.
منبع: Information clearing house
مترجم: فریده شریفی
دکتر «محبوب الخواجه» نویسنده، تحلیلگر و کارشناس جهان عرب در حوزه مسائل بینالمللی که تألیفات زیادی درباره «امنیت جهانی»، «صلح»، «منازعات بینالمللی» و مقایسه فرهنگهای غربی با فرهنگ کشورهای عربی، اسلامی دارد معتقد است قدرتهای غربی منشاء پیدایش پدیده تروریسم هستند و از این عامل برای از میان بردن حکومتهای اسلامی در منطقه خاورمیانه و جهان استفاده میکنند.
مقاله وی با عنوان قدرتهای غربی تمایلی برای از بین بردن تروریسم ندارند بلکه میخواهند حکومتهای اسلامی را از میان بردارند، در سایت Information clearing house به چاپ رسیده که ترجمه آن را با هم از نظر میگذرانیم:
مردم عرب قربانیان اصلی بمبارانها و حملات نیروهای ائتلاف غربی به رهبری امریکا هستند، جالب اینکه جنایات آنها به بهانه مقابله با تروریسم صورت میگیرد.
معمولا اختلافات قومی، طایفهای یا مذهبی بهانهای برای شروع جنگها هستند، جنگهایی که تاثیرات غیرقابل تصوری در نسلهای حال و آینده برجا خواهند گذاشت.
متاسفانه رهبران برخی از کشورهای عربی آتش جنگ در کشورهای دیگر را شعلهور میسازند و به جای تلاش برای تعالی و ترقی تمدن اسلامی خود آن را نابود میسازند و با حمایت کشورهای غربی، تمدن و فرهنگ غربیها را گسترش میدهند. آیا این مسئله را نمیتوان یک مجازات الهی برای برخی از حکام کشورهای عربی تفسیر نمود؟!
به راه انداختن جنگهایی که پایه و اساس واقعی ندارند و فقط با تحریک کشورهای دیگر صورت میگیرد با چه هدفی قابل توجیه است؟! در یک مفهوم گستردهتر میتوان گفت، اعراب همیشه قربانی اهداف شوم کشورهای غربی بودهاند، کشورهایی که برای تامین منافع خود هرگاه لازم باشد آتش جنگ را به راه میاندازند تا به اهداف خود برسند.
مروری بر تاریخ دو جنگ جهانی و همچنین جنگهای منطقهای نشان میدهد که قدرتهای غربی برای رسیدن به اهداف خود چه جنایات شنیعی علیه بشریت به ويژه مسلمانان مرتکب شدهاند. غربیها در راستای اهداف امپریالیستی خود جنگهای متعدد به راه انداخته و به بهانه حفظ مرزها، تامین امنیت و یا منافع ملی، پرچم، حکومت و حاکمیت اعراب و مسلمانان را قربانی کردهاند.
همان اقدامی که امروزه غربیها به بهانه مبارزه با تروریسم انجام میدهند و در کشورهای اسلامی جنگ و خونریزی و قتلعام به راه میاندازند.
در گذشته نیز قدرتهای استعماری نزاعها و اختلافات قومی، طایفهای و مذهبی را عامل جنگافروزی و منازعات بینالمللی عنوان میکردند و به بهانه ایجاد امنیت و آرامش و نجات بشریت در کشورهای منطقه دخالت نظامی میکردند و تعداد بسیاری از بیگناهان را قتلعام میکردند.
در این میان نقش حکام خودکامه، مستبد و دستنشانده برخی از کشورهای عربی هم قابل توجه است چرا که آنها بهترین یار و یاور برای تحقق اهداف امپریالیستی کشورهای غربی بودهاند.
هیچکدام از این پادشاهان و دیکتاتورها به اراده مردمی توجهی نداشته و برای خواستههای آنها ارزشی قائل نبوده و نیستند و در این کشورها شرایطی برای انتقال مسالمتآمیز قدرت وجود ندارد.
برخی از حکام کشورهای عربی مردم بیگناه را به قتل میرسانند تنها به این دلیل که این مردم میخواهند سهمی در سرنوشت سیاسی خود داشته باشند و در تصمیمگیریها مشارکت کنند. سندرم جنگ و نزاعهای قومی، قبیلهای، منطقهای و حتی بینالمللی نشان میدهد که افرادی وجود دارند که خواستار جنگ، خونریزی و قتلعام نوع بشریت هستند تا به اهداف شوم خود برسند و این مسئله آینده بشریت را به خطر میاندازد.
در وجود این رهبران که خواستار نزاع و جنگ و خونریزی هستند خودکامگی و فردیت به جای روح جمعی و مردمگرایی وجود دارد و شرارت و بیعدالتی پایه و اساس تصمیمگیریهای سیاسی آنها است، تنها به این دلیل که میخواهند مدت بیشتری بر مسند قدرت باقی بمانند.
تاریخ ایالات متحده آمریکا نشان میدهد که تصمیمگیرندگان و سیاستمداران این کشور تمایل زیادی برای ایجاد جنگ، آشوب و حمایت از گروههای تروریستی در سراسر جهان وجود دارد. حمایت سازمان سیا از تروریستهای القاعده و کمکهای مالی و آموزشی به آنها در افغانستان گواه خوبی درباره همکاری آمریکا با تروریستها و نقش آنها در پیدایش تروریسم است.
دخالت آمریکا در عراق و سوریه نیز نشان میدهد که ادعای واشنگتن در مبارزه با تروریسم ادعایی بیش نیست و حمایت از تروریستها سلاح موثر آمریکا برای اعمال سیاست خارجی و فشار به کشورهای دیگر است.
غالبا مداخله آمریکا در کشورهای دیگر به خصوص کشورهای عربی به بهانه مقابله با تروریسم صورت میگیرد.
به راستی چرا آمریکا به جای توسل به راهکار سیاسی، گفتوگو و مذاکره به مداخله نظامی یا حمایت از تروریستها روی میآورد؟
پاسخ صریح و روشن است، به این دلیل که تروریستها عامل اجرای سیاست خارجی آمریکا هستند.
جنگ علیه بشریت به اصل ثابت و غیرقابل تغییر سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است و روسای جمهور آمریکا اگر هم که تغییر کنند باز هم سیاست خارجی و مداخلات آنها در کشورهای دیگر تغییر نخواهد کرد. بنابراین آمدن اوباما یا مهرههای دیگر چندان تفاوتی نمیکند. جنگسالاری، حمایت از تروریسم و مداخله در کشورهای دیگر برای تامین منافع ملی از جمله سیاستهای ثابت ایالات متحده است.
بمباران، قتلعام، کشتار و خونریزی برای دستیابی به منابع طبیعی، نفت و گاز ارزان در کشورهای خاورمیانه در راستای همین اهداف صورت میگیرد و تا زمانی که رهبران مستبد عرب دستورات اربابان غربی خود را اجرا میکنند این سیاست وجود دارد.
نقش حکام عربی
در گسترش تروریسم
ارتش در همه حال از جمله در کشورهای عربی برای دفاع از مردم و سرزمین تشکیل میشود اما در برخی از این کشورهای عربی رهبران به نظامیان خارجی اجازه مداخله میدهند و در واقع ارتش خود را تسلیم نیروهای خارجی میکنند.
آمریکا و اروپا با مطرح کردن اختلافات فرقهای و مذهبی سعی میکنند از آب گلآلود ماهی بگیرند و در کشورهای عربی نیروهای نظامی خود را وارد کنند تا ظاهرا آرامش و امنیت برقرار سازند اما واقعیت این است که آنها مسئله اختلافات مذهبی و یا شیعه و سنی را بزرگنمایی میکنند تا در سیاست جوامع اسلامی نقشآفرینی کنند و به نفع خود بهرهبرداری نمایند.
به راستی رهبران نادان عربی در مقابل اشتباهات تاریخی خود چه دفاعی میتوانند از خود داشته باشند؟ در شرایطی که رهبران هوشمند، آگاه و صالح میتوانند بهترین شرایط را برای رسیدگی به خواستههای مردم، اصلاحات و تغییرات بنیادین در کشورهای خود داشته باشند و بدون دخالت بیگانگان، به تعالی و ترقی کشور خود کمک کنند چرا برخی از حکام، فساد و سرسپردگی را به مردمی بودن ترجیح میدهند؟!
چنین رهبرانی در هرگونه تصمیمگیری سیاسی، اقتصادی و... به غرب چشم دوختهاند و هرگونه نزاع و درگیری در کشورشان نیز با دستور مستقیم آمریکا صورت میگیرد.
در واقع برخی از رهبران عربی شریک عمده غربیها در قتلعام و جنایات علیه مردان، زنان و کودکان بیگناه هستند. در خود آمریکا هم مردم میدانند که زمامدارانشان در کشورهای دیگر چه جنایاتی مرتکب میشوند اما کاری نمیکنند و حتی میدانند که آمریکا مخالف داشتن قدرت هستهای در کشورهایی است که از آن کشورها ابراز نگرانی میکنند چرا که براساس منافع خود ارزیابی میکنند، چه کشوری قدرت هستهای داشته باشد و چه کشوری نداشته باشد!
بسیاری از رهبران عرب فاقد شرایط اساسی رهبری هستند و از نظر اخلاقی نیز صلاحیت رهبری آحاد جامعه را ندارند. آنان حتی تلاش میکنند مردم خود را از جهانبینی اسلامی دور نگه دارند و وانمود کنند که راه پیشرفت و تعالی جامعهشان در پیروی از تمدن غرب و فاصله گرفتن از ارزشهای اسلامی است.
در این کشورها معمولا نهادهای اسلامی از بین میروند و نهادهای غربی جایگزین میشوند.
اقتصاد این کشورها معمولا تکمحصولی و متکی به نفت است و از آن هم برای خدمت به کشورهای غربی استفاده میشود و درآمد حاصل از فروش نفت، صرف خرید سلاح از غربیها میشود که در نهایت منفعتی شامل حال مردم نمیشود و بهرهای از فروش نفت نمیبرند.
در این کشورها مادیگرایی جای تعالیم اخلاقی را گرفته و تلاش میشود که مردم را از ارزشهای اسلامی دور نگه دارند.
به راستی چرا رهبران عرب این رویهها را ادامه میدهند و به صدای عقل و وجدان خود گوش نمیدهند؟!
قدرتهای غربی منشاء تروریسم
منشاء پیدایش تروریسم قدرتهای استعماری غرب است، اما هیچکدام از این کشورها جرات گفتن حقیقت را ندارند و خود را از تروریسم جدا میدانند.
از همان زمان که تجار غرب برای یافتن بازارهای جدید جهانی و منابع طبیعی ارزان به کشورهای عربی و اسلامی چشم دوختند تروریسم به وجود آمد و میلیونها انسان قربانی اجرای توطئههای استعماری شدند.
غربیها تمام تلاششان ایجاد یک امپراتوری بزرگ اقتصادی بود و برایشان تفاوتی نمیکرد که برای تاسیس این امپراتوری به چه کشورهایی حمله کنند و چه تعداد از انسانهای بیگناه را قتلعام کنند.
آنچه برای صلیبیون اروپا اهمیت داشت انقیاد اعراب مسلمان و بهرهکشی از آنها بود. ماده خام ارزان، نیروی انسانی، بازارهای جدید از جمله عواملی بودند که غربیها را به سوی ممالک اسلامی متمایل میساخت.
«تروریسم» موتور جنگ برای غربیها است، چرا که با عنوان کردن مسئله تروریسم و مقابله با آن به کشورهای عربی و اسلامی لشکرکشی میکردند. آنان شیعیان را علیه سنیها و سنیها را علیه شیعیان تحریک میکردند و جنگهای مذهبی و طایفهای به راه میانداختند.
مروری بر جنایات جنگی غربیها نشان میدهد که تنها هدفشان از استیلا بر کشورهای عربی و اسلامی رسیدن به منافع و مصالحشان بوده است.
حمله کنونی عربستان علیه شیعیان یمنی که با حمایت آمریکا و کشورهای غربی صورت گرفته است، نیز دقیقا درجهت همین اهداف امپریالیستی بوده است.
آمریکا و متحدانش در منطقه نمیخواهند که شیعیان به قدرت برسند و جنگهایی که اکنون در عراق، سوریه و یمن توسط تروریستها صورت گرفته به همین دلیل بوده است.
آمریکا به بهانه مقابله با داعش در این کشورها مداخله میکند و نیروی ائتلاف بینالمللی ایجاد کرده است، اما همه میدانند که آمریکا به تروریستهای داعش کمک میکند و سلاح و پول در اختیارشان قرار میدهد.
راهکارهای موجود
آینده باید ساخته شود، تکرار گذشته بیفایده است. هرگونه راه حل باید در راستای حل اختلافات طایفهای، مذهبی، انجام اصلاحات، تغییر رهبری و انتقال قدرت به مردم باشد.
دوران حکومت دیکتاتورها به سر آمده است و باید حکام عرب به فکر ایجاد تغییرات گسترده در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی خود باشند.
رهبران عربی باید هوشیار و آگاه باشند و با مشی جنگسالارانه کشورهای غربی مقابله کنند و در هر طرح و سیاستی خواستههای مردم را در نظر بگیرند.
جوامع عربی نباید از ارزشهای اخلاقی، معنوی و فکری دور شوند و باید به فکر گسترش عدالت، آزادی و برابری برای همه باشند.
حکام عرب نیز نباید فریب غربیها را بخورند و از مردم خود فاصله بگیرند، بلکه باید تمام تلاششان تحقق خواستههای مردم باشد.
تنها از همین طریق است که حکومتها مشروعیت پیدا میکنند و به بقای خود ادامه میدهند.
منبع: Information clearing house