برد- برد هستهای و حقوق ملت(نگاه)
مصطفی هاشمی
فصل سوم از مذاکرات هستهای که با روی کارآمدن دولت یازدهم شکل گرفت، از همان ابتدا با رویکرد برد برد (به بیان رئیس جمهور) آغاز به کار کرد.
پنجشنبه گذشته، رئیس جمهور محترم در مراسم روز ملی فناوری هستهای درباره استراتژی برد برد در مذاکرات این گونه میگوید: «ما هیچ گاه نمیخواهیم در این مذاکرات کسی را شکست بدهیم! ما دنبال احقاق حقوق خودمان و به دنبال مذاکراتی هستیم که برد برد باشد. هم نفع ما در آن لحاظ شود و هم نفع دیگران.»
اتخاذ رویکرد برد برد در مذاکراتی که هدف آن احقاق حقوق ملت ایران و رفع تحریمهای ظالمانه است که بعضاً به بهانه هستهای وضع شده امری بسیار قابل تأمل است. خصوصاً در شرایطی که طرف مذاکره ما عبارت است از سران جبهه استکبار (آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) به اضافه روسیه و چین.
البته با تدبیر تیم فعلی مذاکرات هستهای، دولت ایالات متحده آمریکابه طرف اصلی مذاکره با ما بدل شده و سایر طرفها، نقشهای حاشیهای بر عهده داشته و یاعملاً خنثی هستند. تا جایی که تقریباً در همه ادوار نشستهای مذاکرات در یک سال و نیم گذشته، ابتدا نمایندگان ایران و آمریکا با یکدیگر دیدار کرده و سپس نشستهای عمومیتر برگزار شده است. لذا میتوان گفت که هم اکنون جمهوری اسلامی در مذاکرات هستهای در مقابل لجوجترین، بدعهدترین و دشمنترین دشمنانش قرار گرفته و باید با او دست و پنجه نرم کند.
کافی است که اندکی بیندیشم و از خود سؤال کنیم که برد آمریکا و متحدانش در این مذاکرات در چه صورت محقق خواهد شد؟ پاسخ این پرسش مشخص است: پیروزی جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا در مذاکرات هستهای این است که موفق شوند بخشی از برنامه هستهای ما را متوقف کنند یا به عقب برانند یا به تعبیر اوباما، اگر بتوانند تکتک پیچهای صنعت هستهای ما را باز کرده و نابود سازند! این موضع و هدفی است که آنها به دفعات بر زبان آورده و تکرار کردهاند.
حال، سؤال اساسی اینجاست که با وجود چنین طرف مذاکرهای، آیا رویکرد برد برد میتواند به حفظ کامل حقوق ملت منجر شود؟ و آیا بدون شکست آمریکا در این مذاکرات چنانکه رئیس جمهور محترم میگویند که ما به دنبال شکست هیچ کس نیستیم! میتوان برای ملت مظلوم و مقتدر ایران احقاق حق کرد؟
اصلاً به لحاظ عقلی چگونه ممکن است که دو رقیب، در یک آوردگاه به مبارزه بپردازند و نتیجه رقابت به گونهای باشد که هر دو طرف پیروز شوند؟! چنین چیزی تنها در امر تجارت و خرید و فروش امکانپذیر است. یعنی یک خریدار و یک فروشنده، یکی برای کاهش قیمت و دیگری برای افزایش قیمت چانهزنی کنند و نهایتاً معاملهای انجام بشود که طرفین معامله از آن سود ببرند. اما این در مورد مذاکرات هستهای ما مصداق ندارد. در کلام رئیس جمهور و دیگران نیز همواره شنیدهایم که از مذاکره کنندگان باعنوان سرداران جبهه دیپلماسی یاد میشود. هیچ کس آنها را تاجران بازار دیپلماتیک! نخوانده و صحیح نیز همین است که مذاکره کنندگان ما در یک جبهه نبرد دیپلماتیک قرار گرفتهاند.
اما واقعیت تلخ مذاکرات فعلی این است که با توجه به رویکرداتخاذ شده، اساساً پیشفرض تیم مذاکره کننده ایرانی بر واگذار کردن امتیازاتی به دشمن، برای دستیابی به امتیاز است. با یک حساب سرانگشتی و همچنین با نگاهی به تجربیات تلخ گذشته میتوان پی برد که قرار نیست حقوق از دست رفته قبلی ملت احیا شود بلکه بناست بخش دیگری از حقوق و منافع این ملت تضییع شده و چنانچه به رایگان واگذار نشود در ازای دریافت امتیازات تحقیر کننده، میان ما و دشمن مبادله گردد. شاهد مثال این امر هم، توافق موسوم به ژنو است که طی آن، ما متعهد به پذیرش محدودیتها و بازرسیهای جدید در برنامه هستهای شدیم و ذخیره ارزشمند سوخت 20 درصدمان را خنثی کردیم و...، تا آنها در مقابل، بخش بسیار اندکی از اموال بلوکه شده خودمان را آن هم با محدودیتهای ویژه و بعضاً در قالب کالاها و خدمات مشخص! به ما برگردانند. یعنی مجدداً هزینه سنگینی را از استقلال و عزت ملی و از دستاوردهای صنعت هستهای دادیم تا آمریکاییهااز جیب خودمان مبالغ ناقابلی را به ما پرداخت کنند! با این اوصاف آیا شیوه برد برد، روشی عقلایی برای ادامه مذاکرات خواهد بود؟
فصل سوم از مذاکرات هستهای که با روی کارآمدن دولت یازدهم شکل گرفت، از همان ابتدا با رویکرد برد برد (به بیان رئیس جمهور) آغاز به کار کرد.
پنجشنبه گذشته، رئیس جمهور محترم در مراسم روز ملی فناوری هستهای درباره استراتژی برد برد در مذاکرات این گونه میگوید: «ما هیچ گاه نمیخواهیم در این مذاکرات کسی را شکست بدهیم! ما دنبال احقاق حقوق خودمان و به دنبال مذاکراتی هستیم که برد برد باشد. هم نفع ما در آن لحاظ شود و هم نفع دیگران.»
اتخاذ رویکرد برد برد در مذاکراتی که هدف آن احقاق حقوق ملت ایران و رفع تحریمهای ظالمانه است که بعضاً به بهانه هستهای وضع شده امری بسیار قابل تأمل است. خصوصاً در شرایطی که طرف مذاکره ما عبارت است از سران جبهه استکبار (آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) به اضافه روسیه و چین.
البته با تدبیر تیم فعلی مذاکرات هستهای، دولت ایالات متحده آمریکابه طرف اصلی مذاکره با ما بدل شده و سایر طرفها، نقشهای حاشیهای بر عهده داشته و یاعملاً خنثی هستند. تا جایی که تقریباً در همه ادوار نشستهای مذاکرات در یک سال و نیم گذشته، ابتدا نمایندگان ایران و آمریکا با یکدیگر دیدار کرده و سپس نشستهای عمومیتر برگزار شده است. لذا میتوان گفت که هم اکنون جمهوری اسلامی در مذاکرات هستهای در مقابل لجوجترین، بدعهدترین و دشمنترین دشمنانش قرار گرفته و باید با او دست و پنجه نرم کند.
کافی است که اندکی بیندیشم و از خود سؤال کنیم که برد آمریکا و متحدانش در این مذاکرات در چه صورت محقق خواهد شد؟ پاسخ این پرسش مشخص است: پیروزی جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا در مذاکرات هستهای این است که موفق شوند بخشی از برنامه هستهای ما را متوقف کنند یا به عقب برانند یا به تعبیر اوباما، اگر بتوانند تکتک پیچهای صنعت هستهای ما را باز کرده و نابود سازند! این موضع و هدفی است که آنها به دفعات بر زبان آورده و تکرار کردهاند.
حال، سؤال اساسی اینجاست که با وجود چنین طرف مذاکرهای، آیا رویکرد برد برد میتواند به حفظ کامل حقوق ملت منجر شود؟ و آیا بدون شکست آمریکا در این مذاکرات چنانکه رئیس جمهور محترم میگویند که ما به دنبال شکست هیچ کس نیستیم! میتوان برای ملت مظلوم و مقتدر ایران احقاق حق کرد؟
اصلاً به لحاظ عقلی چگونه ممکن است که دو رقیب، در یک آوردگاه به مبارزه بپردازند و نتیجه رقابت به گونهای باشد که هر دو طرف پیروز شوند؟! چنین چیزی تنها در امر تجارت و خرید و فروش امکانپذیر است. یعنی یک خریدار و یک فروشنده، یکی برای کاهش قیمت و دیگری برای افزایش قیمت چانهزنی کنند و نهایتاً معاملهای انجام بشود که طرفین معامله از آن سود ببرند. اما این در مورد مذاکرات هستهای ما مصداق ندارد. در کلام رئیس جمهور و دیگران نیز همواره شنیدهایم که از مذاکره کنندگان باعنوان سرداران جبهه دیپلماسی یاد میشود. هیچ کس آنها را تاجران بازار دیپلماتیک! نخوانده و صحیح نیز همین است که مذاکره کنندگان ما در یک جبهه نبرد دیپلماتیک قرار گرفتهاند.
اما واقعیت تلخ مذاکرات فعلی این است که با توجه به رویکرداتخاذ شده، اساساً پیشفرض تیم مذاکره کننده ایرانی بر واگذار کردن امتیازاتی به دشمن، برای دستیابی به امتیاز است. با یک حساب سرانگشتی و همچنین با نگاهی به تجربیات تلخ گذشته میتوان پی برد که قرار نیست حقوق از دست رفته قبلی ملت احیا شود بلکه بناست بخش دیگری از حقوق و منافع این ملت تضییع شده و چنانچه به رایگان واگذار نشود در ازای دریافت امتیازات تحقیر کننده، میان ما و دشمن مبادله گردد. شاهد مثال این امر هم، توافق موسوم به ژنو است که طی آن، ما متعهد به پذیرش محدودیتها و بازرسیهای جدید در برنامه هستهای شدیم و ذخیره ارزشمند سوخت 20 درصدمان را خنثی کردیم و...، تا آنها در مقابل، بخش بسیار اندکی از اموال بلوکه شده خودمان را آن هم با محدودیتهای ویژه و بعضاً در قالب کالاها و خدمات مشخص! به ما برگردانند. یعنی مجدداً هزینه سنگینی را از استقلال و عزت ملی و از دستاوردهای صنعت هستهای دادیم تا آمریکاییهااز جیب خودمان مبالغ ناقابلی را به ما پرداخت کنند! با این اوصاف آیا شیوه برد برد، روشی عقلایی برای ادامه مذاکرات خواهد بود؟