به یاد خبرنگار شهید غلامرضا نامدار
در جزیره مجنون به لیلی پیوست(حدیث دشت عشق)
خبرنگار شهید غلامرضا نامدار محمدی در سال 1341 در تاریخ 17 بهمن در یکی از محلات قدیمی تهران متولد شد. کودکی او مانند تمامی بچهها با بازی و شیطنت و کنجکاوی سپری شد. خانواده او خانوادهای مقید به اسلام بودند به همین دلیل هم به صورت هفتگی و هم سالانه مراسم روضهخوانی در منزل ایشان برگزار میشد و غلامرضا از همان کودکی با امام حسین (علیه السلام) و مجالس ایشان انس خاصی پیدا کرد. غلامرضا 3 برادر و 4 خواهر داشت که با برادر بزرگش محمد حسین که او نیز به درجه رفیع شهادت نائل شده است بیشتر دمخور بود زیرا تفاوت سنی ایشان 2 سال بیشتر نبود و انگار از همان کودکی بیشتر همدیگر را میفهمیدند. هر دوی آنها از همان سن 10- 12 سالگی با یک هیئت فعال در مسجد خاتم الانبیاء (مسجد محله) آشنا شدند و در کارهای فرهنگی مذهبی آن شرکت میکردند. این هیئت به صورت دورهای جلساتی را برگزار میکرد که چند هفته یکبار هم خانه ما میافتاد و برو بچههای هیئت که حدوداً در یک رده سنی بودند جمع میشدند و با رئیس هیئت، حاج آقا فرساد (روحانی مسجد) در مورد مسائل دینی صحبت و بحث و پرسش و پاسخ داشتند و هم اینکه گروه سرودی تشکیل داده بودند و سرودهای مذهبی جالبی را به سبک همخوانی اجرا میکردند و هم در طول سال ، یکی دو بار به مسافرت اردویی به خصوص مشهد مقدس میرفتند. خلاصه جلسات هیئت، جلسات پرباری بود، بطوری که در آن زمان که بیفرهنگی و لاابالیگری بیداد میکرد و کمتر کسی افکارش به دور این جور مسائل میچرخید این جلسات آنقدر جذابیت داشت که تعداد نسبتاً زیادی از بچهها را جذب کرده بود. این هیئت، به هیئت «حسین جان» معروف بود. از آنجا که پدر و مادر خانواده اصالتاً کرمانی بودند در سال 55 به کرمان مراجعت نمودند. کمکم جریانات انقلاب شکل گرفت و این دو برادر با شور و حال عجیبی در تظاهرات و فعالیتهای انقلابی شرکت کردند. آنها حتی در بعضی از تظاهرات مهم تهران مانند 17 شهریور و روزهای پیروزی انقلاب به تهران رفته و درآنجا در تظاهرات شرکت میکردند. با پیروزی انقلاب، غلامرضا در جهاد کرمان مشغول به کار شد و اواخر سال 58 وارد سپاه تهران شد و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت. کار در نشریه پیام انقلاب بعنوان خبرنگار و عکاس از دیگر زوایای زندگی سراسر افتخار غلامرضا بود. غلامرضا در 23 اسفند 63 در حالیکه دوربین عکاسی بر گردنش بود در جزیره مجنون در اثر انفجار خمپاره به دیدار معشوقش شتافت.