بیاعتمادی به آمریکا؛ از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا امروز(یادداشت روز)
از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تاکنون ۷۳ سال میگذرد. یعنی ایران در حالی گرفتار این کودتا میشد که صدها سال دارای نظام سیاسی مستقل و به تعبیری پروژه دولتسازی و ملتسازی مدرن امروزی را تجربه و در سایه آن زیست کرده بود. هگل در «درس گفتارهای مشهور ۱۸۲۰» میگوید: تاریخ با ایران آغاز میشود و ایرانیان نخستین قومی بودند که دولت و ملت را به مفهوم مدرن و امروزین آن ایجاد کردند. این در شرایطی بود که پنج کشور امارات، قطر، کویت، عمان و بحرین اساساً به عنوان یک کشور مستقل وجود خارجی نداشتند و از عمر سیاسی دولت عربستان سعودی هم تنها ۱۰ سال گذشته بود و تا آن مقطع این شیخنشینها، مستعمره کشورهای غربی از انگلستان گرفته تا پرتقال بودند. (عربستان در سال ۱۹۳۲، امارات در سال ۱۹۵۲، کویت در سال ۱۹۶۳، عمان ۱۹۶۵، قطر در سال ۱۹۷۱ به استقلال رسیدند و بحرین که کماکان متعلق به ایران است با خیانت پهلوی از ایران جدا افتاده است. کشورهای یاد شده در تاریخهای مورد اشاره به ظاهر از زیر یوغ مستعمره انگلیس و... خارج شدند و به شکل مدرنتر، تحت مستعمره و سیطره آمریکا قرار گرفتند). اما چرا آمریکاییها در رابطه با کشوری که چندین قرن سابقه تشکیل دولت و ملت به مفهوم امروزین را داشت، اقدام به کودتا و براندازی دولت قانونی آن کرد. صرفنظر از سابقه طولانی ایران در دولتسازی و ملتسازی، تاکنون درباره کودتای ۲۸ مرداد با این قدمت تاریخی، تحلیلهای زیادی انجام شده است، اما در میان این تحلیلها، توجه به مسئله دستنشاندگی، زاویهای مهم برای فهم رویداد این کودتا است. به این معنا که شومترین و نکبتبارترین پیامد و نتیجه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این بود که حکومت وابسته و دستنشانده پهلوی، به منحطترین سطح وابستگی و دستنشاندگی سقوط کرد. این آن چیزی است که امروز شیخنشینهای خلیجفارس بهدلیل وابستگی و گوش به فرمان آمریکا بودن هر لحظه باید انتظار کودتا و سقوط را داشته باشند. اما در رابطه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و رفتارهای مشابه امروز آمریکا با کشورهای دیگر چند نکته وجود دارد:
۱- کودتای ۲۸ مرداد تنها یک تغییر دولت نبود؛ یک «مهندسی سیاسی سازماندهیشده» بود. آمریکا در آن روزگار برای اولین بار نشان داد که «دموکراسی» برای او صرفاً یک ویترین است؛ ویترینی که اگر پشت آن، دولتی مستقل و ملیگرا شکل بگیرد که بخواهد «نفت ملی» را مدیریت کند یا دست نفوذ سرویسهای اطلاعاتی غرب را کوتاه کند، بلافاصله باید در هم شکسته شود. ایران در سال ۱۳۳۲، کشوری بود که جسارت کرده بود «استقلال و اراده» خود را پیاده کند و آمریکا این اراده و جسارت را نمیتوانست تاب بیاورد. این بود که در استراتژی بهکارگرفتهشده در
۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از الگوی «کودتای نرم و سخت ترکیبی» استفاده کرد. آنها از یکسو با نفوذ در جریانات سیاسی مرعوب، تفرقه ایجاد کردند و از سوی دیگر با گسیل کردن اراذل و اوباش اجارهای، خیابانها را ناامن ساختند. نکته عبرتآموز اینجاست که آمریکا در ۲۸ مرداد فهمید که اگر بتواند اراده سیاسی یک دولت را از طریق ایجاد «ترس» یا «طمع» بشکند، میتواند یک ملت را برای ۲۵ سال در زنجیر وابستگی مطلق نگه دارد. این دقیقاً همان فرمولی است که امروز نیز در مواجهه با دولتهای ضعیف منطقه، آمریکاییها تکرار میکنند. واقعیت این است که مواضع اخیر آمریکا در قبال بازیگران منطقهای، بازتولید همان الگوی رفتاری نهادینهشدهای است که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه ملت ایران پیاده شد. واشنگتن در یک کلام، «استقلال» را برنمیتابد؛ حال این استقلال در قامت یک دولت ملی در ایران ۱۳۳۲ باشد، یا یک کشور کوچک در منطقه که بخواهد در عین وابستگی، کمترین حد از «اراده مستقل» را از خود نشان دهد.
۲- امروز که به نقشه سیاسی منطقه نگاه میکنیم، میبینیم بسیاری از کشورهای کوچک و بزرگ که در حاشیه خلیجفارس قرار دارند، همان مسیری را طی میکنند که رژیم منحوس پهلوی در سالهای پیش و پس از ۱۳۳۲ طی میکرد. آنها تصور میکنند «امنیت» کالایی است که میتوان آن را از واشنگتن خریداری کرد. در حالی که این یک خطای استراتژیک است. رفتار اخیر رئیسجمهور آمریکا با این دولتها بهویژه تهدیدات بیپردهای که اخیراً علیه عمان مبنی بر اینکه اگر خواستههای آمریکا در قبال تنگههرمز و تعامل این کشور با ایران رعایت نشود، خاک عمان مورد هدف جنگندههای آمریکایی قرار میگیرد، ثابت کرد که در منطق کاخ سفید، هیچ «متحدی» وجود ندارد و همه از نظر آمریکا «مهرهای» بیش نیستند. آمریکا امروز همان رفتاری را با این دولتها دارد که با حکومت دستنشانده پهلوی داشت. رفتاری «توهینآمیز، ابزاری و مشروط». واشنگتن به صراحت به آنها میگوید: «شما هستید، چون من میخواهم و اگر روزی منافع من اقتضا کند، شما را قربانی میکنم». این یعنی چرخه «دولتهای دستنشانده»، به جای پایان یافتن، تنها در جغرافیای وسیعتری گسترشیافته است. اما مقامات آمریکایی از درک این نکته غافل هستند که شرایط امروز برای آنها مانند سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ نیست و امروز ملتها بیدار شده و هیمنه پوشالی آمریکا در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان فروپاشیده است و صدای شکستن استخوانهای این ابرقدرت نه به گوش ملت ایران، یمن و عراق، بلکه به گوش حتی همین کشورهای خلیجفارس که حاکمان آنها غلام حلقه به گوش آمریکا هستند، شنیده شده است.
۳- کودتای ۲۸ مرداد برای ما یک «رویداد تاریخی» نیست؛ یک «درسنامه» است. آمریکا در آن روز نشان داد که اگر دولتی بخواهد از مدار منافع استعماری خارج شود و به جای تکیه بر واشنگتن، بر توان ملی خود تکیه کند، با ابزار «براندازی» مواجه خواهد شد. یعنی همان کاری که با ونزوئلا و ربودن رئیسجمهور آن برای تصاحب منابع عظیم نفتی این کشور کرد. امروز هم میبینیم آمریکا با همان لحن تحکمآمیز، حتی متحدان سنتی و دولتهای کوچک کشورهای حوزه خلیجفارس که تصور میکردند با وابستگی، برای خود امنیت خریدهاند را تهدید به نابودی یا فروپاشی میکند. این همان «مدل برخورد با بازیگر دستنشانده» است.
۴- تفاوت میان ایران امروز و وضعیت ۲۸ مرداد در این است که ایران انقلاب اسلامی، از آن «کودتای سیاه» درس گرفته است. ملت ایران آموخته که «اعتماد به آمریکا»، بزرگترین ریسک امنیتی برای یک کشور است. وقتی دولتی مانند دولت مصدق به واسطه خوشخیالی دیپلماتیک، راه مداخله اطلاعاتی آمریکا را باز گذاشت، نتیجهاش شد بازگشت دیکتاتوری پهلوی و غارت ثروت ملی. تجربه برجام و چند مرحله مذاکره با آمریکا که در نهایت ختم به سند برجام شد و در کمتر از ۳ سال ترامپ در
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ از آن خارج شد، نشان داد که هیچ اعتباری بر توافقات انجام شده با آمریکا وجود ندارد و با همین نگاه بود که امام شهید ما در ۲۹ بهمن ۱۴۰۳ میفرمایند: «مذاکره با آمریکا عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست. دلیل؟ تجربه!». چنین تجربهای را از کودتای
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا همین امروز داشتهایم و باز با همین نگاه و رویکرد است که امام حاضر ما آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدّ ظلّهالعالی) وقتی تصمیم گرفته میشود تفاهمنامه با آمریکا امضا شود، شروط هفتگانهای را مطرح میکنند و میفرمایند: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم.» ایشان همچنین تصریح کردهاند که «اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود.» آنچه تا امروز درخصوص این تفاهمنامه از طرف ایران در مقام اجرا انجام شده، تأکید بر این شروط ۷ گانه بوده است و تنگههرمز با همین نگاه بسته مانده است. چراکه آموختهایم به چنین دشمن بدعهدی به هیچ وجه نمیتوان اعتماد کرد.
۵- در واقع ۲۸ مرداد، نماد شکست یک دولت به دلیل «فقدان بازدارندگی» بود. اما ایران امروز با تکیه بر قدرت بازدارندگیاش، به واشنگتن ثابت کرده است که دوران «کودتاهای کمهزینه و پرنتیجه برای آنها» به سر آمده است. واشنگتن از استقلال ایران میترسد، چون استقلال ما، الگویی است که بساط «دولتهای دستنشانده» را در منطقه برمیچیند و این، اصلیترین دلیل دشمنی آنها با ماست، نه یک اختلاف دیپلماتیک که یک جنگ تمامعیار تاریخی است که در این نبرد اگرچه امام عزیزمان، فرماندهان عالیمقام و کودکان معصوم میناب را در راه این استقلال و ایستادگی از دست دادیم ولی ۶ ماه است که پوزه دشمنی که ادعای ابرقدرتی جهان را دارد را به خاک مالیدیم و به فضل خداوند بهزودی پایان حضور آمریکا در منطقه و غده سرطانی او رژیم منحوس صهیونیستی را جشن خواهیم گرفت. انشاءالله.
حسن رشوند