کد خبر: ۳۴۱۷۱۷
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۷
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- ۱۱۲

بازگشت عوفر به اسرائیل

وقتی برق کنجکاوی را که در چشمان عوفر می‌درخشید، می‌دیدم هیجان‌زده می‌شدم و اشک‌هایم جاری می‌شد. 
او در کتاب غرق می‌شد، مانند من در آن موضوعی می‌یافت و در طول سال‌ها می‌دانست چطور از آن استفاده کند، از درون آن نقلِ قول کند و یاد بگیرد چگونه رفتار کند. 
با این که واضح بود شانس زیادی برای موفقیت ندارد او را در این آزمون ثبت‌نام کردم. رقبای او دانش‌آموزانی بودند که از او بزرگ‌تر بودند، دانش‌آموزان دبیرستانی که اطلاعات زیادی از تنخ داشتند. اما مطمئن بودم که او من را ناامید 
نمی‌کند. 
با این حال با ربکا در شب جشن نشستیم و از کار عوفر لذت بردیم که رقبای بزرگ‌تر از خودش را کنار می‌زد. 
بر خلاف انتظار همه، او به مرحله نهائی رسید. 
او فقط در آخرین مرحله سؤال دچار مشکل شد و موفق نشد جواب سؤال را کامل کند و دوم شد، بعد از دو نفر از رقبا که هر دو مقام اول را به دست آوردند. جمعیت با کف زدن برای کسی که قهرمان واقعی این رقابت بود از او تشکر می‌کردند.
بعد از اعطای جوایز، عوفر به سمت من دوید، تمام وجودش غرور بود. 
من شادی‌ام را پنهان نمی‌کردم. او را در آغوش گرفتم، نوازش کردم و به او گفتم مطمئن هستم دفعه بعدی حتماً اول می‌شوی. عوفر در حالی که خوشحال بود حتی انتقادی که در سخنان من بود را نیز فهمید. 
به خاطر داشته باش که هدف باید مقام اول بودن باشد. مقام دوم محترم است اما در اصل هیچ معنی ندارد. هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد که معاون بارکُخوا چه کسی بوده است. هدف، فقط‌و‌فقط به دست آوردن مقام اول است.
عوفر در کنار من بزرگ شد. عادت داشتم زمانی که او را به ملاقات یا گردش یا جلسه کاری می‌بردم بارها‌و‌بارها این جمله را به او بگویم «نگاه کن،‌ گوش کن و یاد بگیر». او تقریباً با من همه جا می‌آمد و به نظرم این امر برای او یک مدرسه واقعی در زندگی‌اش بود. 
در ده سالی که در تهران وابسته نظامی ارتش بودم او تجارب زیادی کسب کرد،‌ با مقامات امنیتی ایران و اسرائیل آشنا شد و محبوب بسیاری از افسران ارشد گشت. وقتی برای مهمانی به خانه‌ام می‌آمدند هدایایی برای عوفر نیز می‌آوردند. 
این یک تجربه فراموش‌نشدنی برای او بود. او هنوز صحبت‌های جالبی که با فرمانده ستاد کل ارتش ایران و افسران اسرائیلی مانند اسحاق رابین، حییم بارلو، مائیر عامیت،‌ آهارون یاریو و دیگران داشته است را به خاطر می‌آورد. در این فضا او به ارتش و یونیفرم علاقه‌مند شد، به همین خاطر تصمیم‌گیری من برای جدایی از ارتش برایش بسیار سخت بود. 
تلاش کردم برای او توضیح دهم که آنها در حق من بی‌عدالتی کردند زیرا به توافقات و قول‌هایی که داده بودند عمل نکردند و در اصل برای من چاره‌ای باقی نگذاشتند جز این که از ارتش استعفا کنم و زندگی جدیدی را در این مناطق آغاز کنم اما عوفر آرام نمی‌گرفت. زمان زیادی نگذشت که از این شوک و ناامیدی که پدر او دیگر یک ارتشی نیست در آمد.
بعدها عوفر دوره افسری را در ارتش به پایان رساند و به راحتی می‌توانست شغلی در ارتش داشته باشد. 
احتمالاً اتفاقی که برای من افتاد بر روی او اثر گذاشت که در ارتش نماند و از توپخانه‌چی با درجه سروانی استعفا کرد و به ادامه تحصیل پرداخت. به هر حال برنامه‌های زیادی برای او داشتم. 
او می‌خواست تحصیلات دانشگاهی مسیر را برایش هموار کند تا بتواند شغلی درجه‌ یک داشته باشد و من او را تشویق می‌کردم. 
او در دانشکده حقوق نیز مانند ارتش،‌ برجسته، ممتاز،‌ سخت‌کوش و جدی بود. او با بالاترین افتخارات فارغ‌التحصیل شد و با تشویق‌های من به نیویورک رفت و به گروهی از وکلا پیوست که دوست خوبم اریل شارون در پرونده اتهام علیه هفته‌نامه تایم را معرفی کردند. 
من به خوبی این جمله که عوفر در یکی از مکالمات تلفنی از آن طرف اقیانوس اطلس به من گفت را به یاد می‌آورم: «من از اریل یاد گرفته‌ام وقتی که حق با توست برای حفظ مواضع و اعتبار خودت، از هر قدرت و نیرویی که می‌توانی استفاده کن و با آنها بجنگ. به هیچ‌وجه نباید عقب‌نشینی کنی». من به این کلمه اعتقاد دارم. این‌ها سخنانی است که از آن زمان تاکنون راهنمای من بوده است و برای این حرفم سند دارم.
وقتی که عوفر به [اسرائیل] بازگشت دوره تخصصش را نزد یک قاضی دادگاه عالی به نام مریم بن پورت که بعدها بازرس کشوری شد، گذراند. روی او نیز تأثیر زیادی گذاشت. 
من صحبت‌های گرم مریم بن پورت را به یاد می‌آورم که به سرعت پتانسیل ذاتی این جوان کوشا را تشخیص داد، این که اولین نفر به دفتر می‌آید و آخرین نفر از آن خارج می‌شود و ساعت‌های متوالی با آراء دادگاه مشغول است، در رفرنس‌ها جست‌وجو می‌کند، مقاله تألیف می‌کند، مشکلات را تحلیل کرده و راه‌ حلی برای آنها پیدا می‌کند. 
برایم واضح بود که او حقوقدان عالی خواهد شد و در آینده حرفه‌ای‌اش تأثیرگذار و متعهد خواهد بود. 
اما سعی می‌کردم که به تحصیل در رشته حقوق بسنده نکند و علم و مهارت تجارت را نیز بیاموزد. 
برایش توضیح دادم قبل از اینکه مدیریت تجاری خانواده نیمرودی را در دست بگیرد باید با اسرار مدیریت آشنا شده و از نزدیک، جهانِ تجارت را بشناسد. 
عوفر رفت تا تحصیلاتش را تا بالاترین سطح ادامه بدهد: 
مدرسه مدیریت کسب‌و‌کار در دانشگاه ‌هاروارد در بوستون. در پرونده شخصی عوفر در ‌هاروارد دو توصیه‌نامه وجود دارد که به رئیس دانشکده ارسال شده است، اولی از مریم بن پورت و دومی از نخست‌وزیر سابق، شیمون پرز.
در ‌هاروارد نیز عوفر از ممتازان گروه خودش بود و این طبیعی و روشن بود که تحصیلاتش را با موفقیت به پایان برساند. 
اما کمی قبل از این که درسش به پایان برسد سعی کردم او را از آنجا بیرون بیاورم. 
این اتفاق در سال ۱۹۸۷ افتاد، زمانی که خرید شرکت توسعه زمین را به پایان رساندیم و قصد داشتم او را به عنوان مدیرعامل شرکت منصوب کنم. 
با او بسیار صحبت کردم و برایش توضیح دادم که من این جا به کمک فوری او نیاز دارم و می‌خواهم وسایلش را جمع کرده و به خانه برگردد.
 البته مقاومت در برابر پیشنهاد مدیریت شرکتی مانند توسعه زمین برای عوفر سخت بود.
 اما از طرفی او هم تحصیل و هم شرکت و هم این جو را دوست داشت و یک دفعه جداشدن از این‌ها برایش آسان نبود. 
من نیز کاملاً با این اقدام موافق نبودم. می‌خواستم که او تحصیلاتش را تمام کند و مدرک معتبری از دانشگاه ‌هاروارد در دست داشته باشد. این تصمیم بزرگی برای همه ما بود. 
عوفر از درون آزرده بود و نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد و در نهایت، تصمیم گرفت با یکی از استادان ارشدش در مدیریت کسب‌و‌‌کار پروفسور جان ویتانی مشورت بگیرد. وقتی که پروفسور ویتانی حرف‌های عوفر را شنید و در مورد آن فکر کرد، تصمیم گرفت یک نامه شخصی به من بفرستد. پروفسور ویتانی در 23 اکتبر 1987 برای من چنین نوشت:
اخیراً از عوفر شنیده‌ام که می‌خواهید تحصیلاتش را با مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت کسب‌و‌کار متوقف کرده و در کنار شما به امور تجاری خانواده بپردازد. 
خواهش می‌کنم من را به خاطر صراحتم در نوشتن نامه شخصی به شما ببخشید. اما من بسیار طرفدار ادامه تحصیلات عوفر هستم.
 اکنون از اعماق قلبم امیدوارم که بتوانم شما را برای تأخیر در تصمیمتان 
قانع کنم.
اجازه بدهید این‌طور آغاز کنم که شرکت پسرتان در فوق لیسانس مدیریت کسب‌وکار ‌هاروارد می‌تواند افتخار بزرگی برای شما باشد. رقابت برای پذیرفته شدن در این مرحله بسیار شدید است و متأسفانه نمی‌توانیم تعداد زیادی از افراد با استعداد را بپذیریم. 
خوشبختانه خوشنامی ‌هاروارد و رقابت شدید برای پذیرفته شدن این امکان را برای ما فراهم کرده است که متنوع‌ترین گروه از دانشجویان با استعداد را انتخاب کنیم که هر کدام از آنها چیز منحصر به فردی برای کمک کردن دارد.
من مسئول آموزش بازاریابی رشته‌ای هستم که عوفر در آن درس می‌خواند. این رشته متقاضیان بسیاری داشته و نیاز به آمادگی زیاد، تجزیه و تحلیل دقیقِ طیف وسیعی از موضوعات تجاری، قضاوت خوب و توانایی صحبت به طور قانع‌کننده مقابل نود دانشجو دارد. 
پیشنهادات ارائه شده باید مورد بررسی دانشجویان و اساتید قرار بگیرد. 
در چنین محیط رقابتی شدیدی، عوفر دانشجوی ممتاز و باارزشی در کلاس است. مطمئنم که تجارب قبلی و تأثیر قابل توجه شما، نقش مهمی در توانایی‌های او برای کمک به آموزش دوستانش داشته است. 
در همین زمان نیز بهبود زیادی در قضاوت عوفر و توانایی قانع کردن او ایجاد شده است. 
اکنون من مطمئن هستم که توانایی‌های مدیریتی و قضاوت تجاری‌اش در برنامه‌های آینده رفته‌رفته بهتر خواهد شد.
اساساً من سه دلیل دارم که چرا مهم است عوفر به تحصیلاتش در فوق لیسانس مدیریت کسب‌وکار در صورت امکان ادامه بدهد. اول کمک‌های دانشجویان ما به بحث در موضوعات مختلف برای موفقیت مدرسه مدیریت کسب‌وکار ‌هاروارد ضروری است. 
دوم با ماندنش در مدرسه می‌تواند به کسب توانایی‌های مدیریتی قوی و به دست آوردن دوستانی مهم برای خود در دنیای تجارت ادامه بدهد. 
این امر باعث می‌شود که فرق بین پیشرفت یک تاجر بسیار موفق با تبدیل شدن به یک تاجر خوب را تشخیص دهد. سوم، از بین سه اسرائیلی موجود در کلاس هشتصد‌و‌سی نفری، عوفر یک نماینده عالی برای [اسرائیل] است. 
همان‌طور که می‌دانید بسیاری از دانشجویان ما به رؤسای شرکت‌های چندملیتی مهمی تبدیل می‌شوند و اگر چه بسیاری از آنها دانش زیادی دارند اما اطلاعات کمی در مورد اسرائیل دارند و بعضی از آنها دیدگاه اشتباه و اطلاعات قبلی نادرستی در مورد اسرائیل 
دارند. حضور و رفتار عوفر، به اصلاح این دیدگاه‌های اشتباه و رفع آنها کمک زیادی می‌کند.
باز هم امیدوارم که من را به خاطر خطاب مستقیم در نوشتن این نامه ببخشید. اکنون می‌فهمم که فعالیت‌های تجاری خانواده نیمرودی بدون کمک عوفر نمی‌تواند ادامه پیدا کند.
اما با این حال به عنوان یک تاجر موفق مطمئنم خواهید توانست استدلال‌های دو طرف چنین تصمیم‌گیری سختی را ارزیابی کنید.

captcha