کد خبر: ۳۴۱۴۸۶
تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۴
«سید عزیز»؛ زندگی‌نامه خود گفته شهید سید‌حسن نصرالله - ۱۷

نقش مصاحبه در تاریخ شفاهی

حمید داوودآبادی

با نگاهی به ثبت خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین «سیّدحسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله لبنان1متأسفانه در سال‏های اخیر، بحث تاریخ شفاهی به قدری لوس و لوث شده که نشریات به گفت‌وگوهای کوتاه خود نیز لقب «تاریخ شفاهی» می‌دهند.
شاید ذکر برخی علل تاثیرگذار بر این امر، در رفع آنها کمک کند: 
1- استفاده از نیروهای جوان: 
این امر موجب می‌شود در صورتی که سوژه فردی مُسن باشد، در همان برخورد اول به‌ دلیل این ‌که مصاحبه‌گر را جوان و کم‌تجربه می‌یابد، بسیاری از دانسته‌های خود را ناگفته بگذارد. البته باید در نظر داشت که توصیه به عدم استفاده از نیروهای جوان، به هیچ‏وجه به معنای میدان ندادن به آنها نیست، بلکه برای استفاده بهینه و مناسب‌تر از سوژه‌هایی است که چه بسا دیگر فرصت مصاحبه با آنها دست ندهد. پس باید در چنین مواردی حتماً از فردی کاملاً وارد و مجرب استفاده شود. 
2- خامی: 
وقتی مصاحبه‌گر، پختگی لازم را در برخورد با عقاید و نظرات مخاطب ندارد، گفت‌وگو که باید به ثبت و ضبط خاطرات فرد بپردازد، به بحث‌ها و چالش‌های جناحی منجر می‌شود و به‌ طور کامل سوژه را خسته و ناراحت می‌کند، که دیگر کسی جرأت نزدیک شدن به آن را نخواهد داشت. 
3- تازه‌کاری: 
عدم آشنایی با فوت کوزه‌گری، باعث می‌شود تا مصاحبه‌گر، به‌جای ثبت خاطرات فرد – به‌خصوص که اگر نقش منفی در گذشته داشته باشد – جلسه را به بازجویی و محاکمه سوژه تبدیل کند. علت آن هم عدم آشنایی مصاحبه‌گر با شیوه‌های مصاحبه است. 
4- سوءاستفاده مقطعی: 
متأسفانه در عرصه خاطره‌نگاری دفاع مقدس، بسیار شاهد بوده‌ایم که مثلاً چند جانباز را در اتاقی جمع کرده و با دست گذاشتن بر نقاط حساس، آنها را به ذکر خاطرات واداشته‌اند تا مثلاً فلان رمان‌نویس، حس بگیرد و کار خود را به ثمر برساند. این امر به زخمی کردن سوژه و عدم بازگویی مجدد خاطرات او منجر خواهد شد؛ که از این دست امروزه بسیار یافت می‌شود.
به ‌عنوان نمونه می‌توان به اظهارات رئیس یکی از مراکز مهم ثبت خاطرات دفاع مقدس پرداخت که در جلسه‌ای گفت:
- چند سال پیش از طرف همین جایی که خود من الان رئیسش هستم، به سراغ من آمدند و چندین ساعت مُخ مرا کار گرفتند و خاطراتم را ضبط کردند. حالا که به این‌جا آمده‌ام، اصلاً از نوارهای خودم خبری نیست... من دیگر به هیچ‏وجه خاطرات خودم را برای این مجموعه بازگو نخواهم کرد! 
5- نا‌آشنایی به روابط اجتماعی: 
عدم آشنایی به آداب اجتماعی خاص و احترام به مخاطب، و این‌که ما محتاج ناگفته‌های او هستیم نه او نیازمند مصاحبه با ما، باعث می‌شود تا نوع مصاحبه از بالا به پایین باشد که سوژه احساس حقارت و تقصیر کرده و از ذکر بسیاری موارد خودداری کند. 
6- بی‌اطلاع از حوادث مربوط به سوژه: 
متأسفانه امروزه مدرک تحصیلی و یا انجام دو سه مصاحبه مطبوعاتی، باعث شده تا برخی به عنوان مصاحبه‌گر به عرصه تاریخ شفاهی وارد شوند و همین امر موجب تضعیف جایگاه تاریخ شفاهی شده است. 
7- عدم دسته‌بندی مصاحبه‌گرها: 
در ثبت و ضبط خاطرات، باید که مصاحبه‌گرها را کاملاً دسته‌بندی کرد. دسته‌بندی‌ای بر اساس اطلاعات و دانسته‌های آنها. بدون شک نمی‌توان از کسی که به مسائل کاملاً سیاسی گرایش دارد، خواست تا خاطرات یک هنرمند را ثبت کند. 
8- عدم همراهی با سوژه: 
عدم همراهی با احساسات سوژه، باعث می‌شود تا به‌ عنوان مثال در حالی که فرد خاطره‌ای سخت و تلخ را بازگو می‌کند و اشک در چشمانش حلقه زده، مصاحبه‌گر با لبخندی از او بخواهد تا شیرین‌ترین خاطره زندگی‌اش را تعریف کند، که این کار سکته‌ای سخت به سوژه خواهد داد. 
9- تکرار خاطرات:
ضبط مقطعی و استفاده مطبوعاتی از خاطرات افرادی که خاطراتی ارزشمند دارند، باعث می‌شود تا در نوبت‌های بعد و مصاحبه‌های مجدد، وی احساس کند که بسیاری خاطرات را گفته و از ذکر آنها خودداری کند. 
با گذر از موارد بالا، به ذکر ثبت و ضبط خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین «سیّدحسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله لبنان می‌پردازم. شاید که ذکر این تجربه مفید افتد: 
زمستان 1377 در مقر «شورای اجرائی حزب‌الله» واقع در جنوب بیروت، منطقه «بِئرُالعَبِد»، رو‌دررو با سیّدحسن نصرالله- دبیرکل حزب‌الله لبنان- اقدام به ثبت خاطرات و زندگی او نمودم. موضوع را که پیشنهاد دادم، خود سیّد بسیار استقبال کرد و خوشش آمد، ولی کمبود فرصت و فشردگی کارهایش را مانع انجام کار عنوان کرد. 
- با توجه به این ‌که آشنایی زیاد با خُلق‌وخوی لبنانی‌ها دارم و می‌دانستم ورود به عرصه خصوصی زندگی آنها سخت و چه بسا غیرممکن می‌باشد، روش کار را به این صورت انتخاب کردم که اول به «ریشه‌های تشکیل حزب‌الله لبنان» بپردازیم. یعنی از میانه راه شروع کردم.
- برای اطمینان هر چه بیشتر، درحالی که دوربین ویدئویی، مصاحبه را به‌ صورت تصویری ضبط می‌کرد، از ضبط صوت نیز جهت ثبت صدا استفاده کردم.
- برای آن ‌که ایشان بهتر با مصاحبه‌کننده همراه شود، سعی کردم با برخی شوخی‌های ساده و ایجاد حس خودمانی، مثلاً قطع دوربین و مصاحبه به بهانه گرسنگی و سفارش شام، فضا را بیشتر صمیمی و شاد سازم تا ایشان راحت‌تر به ذکر خاطراتش بپردازد.
- در وهله اول، مسئول دفتر ایشان ساعت 4 تا 5 بعدازظهر را برای مصاحبه در نظر گرفته بود که با مراجعه به دفتر کار نصرالله، موقعیت را برای ثبت خاطرات به هیچ‏وجه مناسب ندیدم. چرا که اوقات اداری و کاری را بدترین زمان ممکن برای چنین جلساتی می‌دانم. شاید که فرصتی یک ساعته در بین امور اداری دبیرکل حزب‌الله، برای یک مصاحبه محدود مطبوعاتی زیاد هم باشد، ولی برای ثبت خاطرات، به هیچ‏وجه مناسب نیست. به همین لحاظ با اعتراض من و سرانجام با پیشنهاد شخص سیّدحسن نصرالله، قرار شد ساعت 11 شب که دیگر ایشان کار اداری ندارد، برای مصاحبه مراجعه کنم که همین‌طور هم شد. دو جلسه حدوداً هر کدام 3 ساعت، نتیجه این توافق بود. 
- با خارج‌شدن افراد همراه ایشان و حتی مسئول دفترش، محیط حالتی خودمانی و صمیمی‌تر به خود گرفت که این امر به ذکر بسیاری خاطرات شخصی کمکی دوچندان کرد.
- اشغال وقت استراحت مصاحبه‌شونده، نیازمند جسارتی خاص توام با احترام و ادب است که شخص با آن مقابله نکند و اجازه دهد به راحتی آن ‌چه را می‌خواهیم، به‌ دست ‌آوریم.
- شاید اگر این مصاحبه در محیط زندگی و خانه ایشان صورت می‌گرفت، بهتر بود، ولی حضور افراد خانواده- که نمی‌شد آنان را از حضور در جلسه منع کرد- و یا مزاحمت طولانی برای همه اعضای خانواده که وقت استراحت آنان نیز اشغال می‌شد، باعث می‌گردید تا ایشان بسیاری نکات را ذکر نکند.
- البته ذکر این نکته که «ضبط و ثبت این خاطرات در وهله اول برای خود ایشان مفید خواهد بود»، راه را بهتر باز و هموار کرد.
- هنگام شروع مصاحبه، ایشان که تسلط کاملی به زبان فارسی دارد، برای پایداری بر فرهنگ عربی خویش، گفت که من سؤالات را فارسی بپرسم و ایشان عربی جواب خواهد داد. البته پاسخ دادن به زبان فارسی مشکلات بسیاری هم در پی داشت. از جمله این‌ که ایشان برای صحبت به زبان غیرمادری خود، مجبور بود برای ادای کلمات، فکر بیشتری بکند و یا برای یافتن برخی جملات خاص، مقداری مکث کند، که این مسئله باعث می‌شد تا ذکر خاطرات روندی کند بگیرد و چه بسا بسیاری از آن نیز فراموش گردد.
- با وجودی که ایشان به عربی سخن می‌گفت و البته من با آشنایی محدود، متوجه صحبت‌هایش می‌شدم، ولی مراقب بودم که کاملاً به حرف‌های ایشان عکس‏العمل مناسب نشان بدهم. مثلاً اگر خاطره‌ای تلخ را می‌گفت، به هیچ‏وجه چهره‌ام را خندان و یا شاد نشان نمی‌دادم.
- حضور یکی از دوستان عرب‌زبان لبنانی که با ایشان و بنده رابطه آشنایی و دوستی و همچنین تسلط کامل بر تاریخ حوادث سیاسی لبنان داشت، کمک ارزشمندی بود تا بسیاری از اصطلاحات بومی و یا ذکر تاریخ‌های خاص را جبران کند.
- هنگامی که برخی سؤالات مرتبط با حزب‌الله و یا حتی شخصی و خصوصی از ایشان می‌پرسیدم که با صراحت از پاسخ دادن سر باز می‌زد، به هیچ‏وجه اصراری بر کسب پاسخ نمی‌کردم که ایشان را یا حساس کنم و یا باعث شوم به سؤالات دیگر، محدود پاسخ بدهد.
- هنگام سؤال درباره برخی مسائل که ایشان را سخت در فکر فرو می‌برد و یا ناراحت می‌کرد، سعی می‌کردم با طرح سؤالی دیگر، از آن رد شوم و بر سؤال قبلی اصرار نورزم. البته سعی می‌کردم همان سؤال را با زمینه‌سازی مناسب، در بین مصاحبه از ایشان بپرسم.
- خاموش کردن ضبط صوت به ‌خصوص توسط مصاحبه‌شونده، تأثیر ناخوشایندی بر روند مصاحبه خواهد گذاشت و چه بسا مصاحبه‌شونده ترجیح دهد اکثر حرف‌هایش ضبط نشود. به همین خاطر در اول کار به ایشان گفتم که اگر احساس می‌کنید موضوعی بار امنیتی و یا جنبه خیلی خصوصی دارد که نباید ضبط شود، خودتان از ذکر آن خودداری کنید. به همین خاطر قبل از شروع گفت‌وگو، کلیه موارد مورد نیاز اولیه را برای ایشان ذکر کردم و نسبت به آن‌ چه دنبالش هستم، توجیه نمودم.
- قطع کلیه تماس‏های تلفنی و حتی عدم مراجعه برای پذیرایی و یا آوردن چای، بهترین کاری بود که برای عدم مزاحمت‌های مقطعی که باعث قطع مصاحبه و از هم پاشیدن روال مصاحبه می‌شد، با تدبیر و رضایت شخص ایشان صورت گرفت.
- در بخش ریشه‌های حزب‌الله، سیّدحسن ابهت سیاسی و جایگاه دبیرکلی خود را داشت و بسیار محکم و با تسلط کامل بر موضوع، سخن می‌گفت. 
- اشراف کامل من بر قضایای حزب‌الله نیز کمک بسیاری در پیش‏برد مصاحبه داشت. بدان حد که سیّدحسن بعضی جاها با اظهار تعجب از اطلاعات من، از شنیدن آنها استقبال می‌کرد. چرا که شاید پیش از آن، از آنها اطلاع کاملی نداشته است.
- در بخشی که به زندگی خصوصی وی پرداخته شد، برق ذوق در نگاهش به چشم می‌خورد.
- ذکر خاطرات کودکی و جوانی، آن‌قدر برای سیّدحسن زیبا بود که چند بار در بین مصاحبه اظهار داشت:
«این اولین باری است که این خاطرات را بر زبان می‌آورم.»
- این همه، فقط و فقط از آشنایی چندین ساله و اعتماد کامل وی به طرف مصاحبه‌گر و از همه مهم‌تر آشنایی بنده ناشی می‌شد.
- با توجه به فعالیت روزانه ایشان از صبح زود، و این‌ که وقت استراحتش را اشغال کرده بودم، با گذشت حدود 2/5 ساعت از شروع مصاحبه و گذشتن ساعت از 1 بامداد، متوجه بروز خستگی در چهره ایشان شدم. پاسخ‌های کوتاه و خلاصه به سؤالات، نگاه به ساعت مچی، لبخندهایی که نشان از انتظار ایشان برای پایان مصاحبه داشت، برداشتن عینک و ماساژ چشم‌ها و برخی حرکات خسته چشم و دست، نشان از خستگی مفرط ایشان داشت. به همین لحاظ، برای این‌ که مصاحبه ضربه نخورد، آن را قطع کرده و به وقت دیگری موکول کردم. این کار با استقبال ایشان نیز روبه‌رو شد.
- بدون شک یکی از عوامل ایجاد اطمینان، انتشار کتابی تحت عنوان «پاره‌های پولاد» توسط بنده می‌باشد. این کتاب 600 صفحه‌ای، نتیجه تحقیقات درباره تاریخ عملیات شهادت‌طلبانه در لبنان می‌باشد که سیّدحسن نصرالله درباره آن فرمود:
«به‌دلیل ظرافت‌ها و وجود اطلاعات بسیار دقیق در مورد عملیات مختلفی که در این کتاب آمده، ما امکان انتشارش را در لبنان نداریم، ولی شما آن را در ایران منتشر کنید، ما در لبنان آن را ترجمه و چاپ می‌کنیم.»2 این ‌که سیّدحسن ثمرات اولیه کارهای بنده را به عینه می‌دید، حس اعتماد بیشتری را در او به‌ وجود می‌آورد.
- متأسفانه بسیاری از ایرانی‌ها اعم از کارگردانان معروف، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران که به لبنان می‌روند، آن ‌جا را رودخانه‌ای گل‌آلود برای ماهی‌گیری می‌یابد و فقط بهره خویش می‌برند. در حالی که یکی از خصوصیات بارز لبنانی‌ها، دیدن نتایج صحبت‌ها و مساعدت‌های‌شان برای کسی است که از آنها جهت تهیه گزارش، فیلم و مصاحبه کمک خواسته است.
کسی که یک بار به لبنان برود، بدون شک در سفر بعدی با این سؤال روبه‌رو خواهد شد که ثمره سفر قبلی‌ات کو؟
و مساعدت یا عدم آن، بسته به پاسخ مثبت یا منفی دارد.
 تهران- اسفند 1386
پی‌نوشت‌ها:
1- این مقاله در «چهارمین نشست تخصصی و کارگاه آموزشی تاریخ شفاهی» که به ‌اهتمام واحد تاریخ شفاهی مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری و گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که اسفند 1386 در تهران برگزار شد، ارائه گردید و یکی از مقالات منتخب گروه کارشناسی شناخته شد.
2- سال 1386 در هنگامه جنگ 33 روزه، انتشاراتی که کتاب «القصة‌الکامل‌ للاستشهادیین لبنان» در آن‌جا زیر چاپ بود، مورد حمله و بمباران هواپیماهای رژیم صهیونیستی قرار گرفت و منهدم شد. سرانجام این کتاب، سال 1387 در لبنان منتشر شد.

captcha