ایران ایستاد بیغیرتها نشستند!
در مراسم ختم حمید علیدوستی، پیشکسوت فوتبال ایران، در ورزشگاه شهید شیرودی، سرود ملی جمهوری اسلامی ایران طنینانداز شد؛ لحظهای که برای بسیاری از حاضران، برخاستن و ادای احترام به نماد هویت و استقلال کشور، امری بدیهی بود. با این حال، دو ردیف از مدعوین ترجیح دادند همچنان بر صندلیهای خود تکیه بزنند؛ گویی نه سرودی در حال پخش است و نه نام و پرچمی وجود دارد که سالها از اعتبار آن نان خوردهاند!
ماجرا صرفاً بر سر چند ثانیه ایستادن یا نشستن نیست؛ مسئله، معنای یک انتخاب در بزنگاه ملی است. کسانی که سالها با نام ایران به شهرت رسیدند، از اعتبار پیراهن تیم ملی بهره بردند، بر سکوی افتخار ایستادند و از محبوبیتشان سرمایه ساختند، امروز در سادهترین آزمون تعلق خاطر به کشور چه پاسخ و عملکردی دارند؟
علی دایی، عادل فردوسیپور و دیگر چهرههای حاضر در این جمع، اگرچه هر یک کارنامه و جایگاه متفاوتی دارند، اما رفتارشان در چنین مراسمی میتواند محل پرسش جدی افکار عمومی باشد. بهویژه آنکه در روزهایی که مردم مبعوث ایران با وجود همه دشواریها حدود ۲۵۰ شب پای کار ایران ایستادهاند، انتظار میرود صاحبان تریبون و شهرت، دستکم در احترام به نمادهای ملی، خود را از مردم جدا نکنند!
البته نمیتوان همه چهرههای ورزشی و هنری را با یک متر و معیار سنجید؛ کم نیستند کسانی که در همین روزهای حساس، شجاعانه کنار مردم و کشور ایستادهاند. اما یک حقیقت روشن است؛ شهرتی که از ایران به دست آمده، مسئولیتزاست و طبیعتاً در قبال ایران تعهد ایجاد میکند. نمیشود سالها از نام این ایران و پرچمش اعتبار گرفت و هنگام ادای احترام به پرچم و سرود آن، ترجیح داد نیمکتنشین ماند. بیغیرتها! ایران، سکوی پرتاب نیست که اعتبارش را بردارید و وقت مسئولیت، از آن فاصله بگیرید!