تکنیک پرایمینگ و آمادهسازی ذهنی در جنگ
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
گستره تحولات عرصه بینالملل و حوزه رسانه بهطور شفاف گویای حقیقتی هستند که امروز، جنگ شناختی و تکنیک پرایمینگ (Priming) ذیل جنگ ترکیبی بهعنوان یکی از ابزارهای بسیار حیاتی و پیچیده برای مدیریت ذهن و احساسات جامعه مطرح میشود.
در مفهوم جنگ شناختی (Cognitive Warfare) این نوع جنگ، صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه بخشی از استراتژی اصلی دشمن برای تضعیف «تابآوری جامعه» است و هدف اصلی دشمن از انجام این نوع جنگ ایجاد ترس، هراس و هیجان در جامعه است.
در جنگ شناختی دشمن با سازوکار متفاوت و متنوع و از طریق استفاده از ادبیات رادیکال و کلمات ترسناک مانند «مادر بمبها»، «ایران را به آتش میکشیم»، «ویران میکنیم»، «وجود نخواهد داشت»، سعی میکند آمادگی ذهنی جامعه را برای وقوع یک فاجعه تغییر دهد تا اگر در آینده ذیل اهداف نهایی یک ضربه «فیزیکی» (نظامی) وارد شود، آن ضربه در ذهن مردم، دهها برابر دردناکتر و وحشتناکتر از آنچه واقعاً هست، تفسیر و پردازش شود.
در واقع، در جنگ شناختی دشمن سعی دارد «ضریب درد ذهنی» را بالا ببرد که بهطور آشکار و پنهان و در حجمی فراتر از چندین برابر معمول، این جنگ از طریق فضای رسانهای شکل و ادامه مییابد.
تکنیک پرایمینگ (Priming/ آمادهسازی ذهنی) یک اصطلاح روانشناسی اجتماعی است که امروز بیشتر برای توضیح نحوه عملکرد جنگ شناختی استفاده میشود.
پرایمینگ، یعنی انتقال مفاهیم و اطلاعات خاص به یک جامعه از قبل، تا زمانی که آن جامعه برای پردازش اطلاعات جدید در آینده، از نظر ذهنی «آماده» یا «سوگیریدار» شود؛ به عبارتی فعل و تکنیکی که بهطور ۲۴ ساعته رسانههای سلطه (اصلی) و بهویژه رسانههای معاند فارسیزبان، جهت مرعوب ساختن مردم و مسئولین بهطور لاینقطع و با تولید خبرهای فیک و جعلی استفاده میکنند و هر روز سناریوی جدیدی از جنگ آخرالزمانی را مطرح میسازند.
برای درک بیشتر این موضوع مثالهای متعددی میتوان داشت؛ اما ملموسترین آن شاید این باشد که اگر مثلاً فردی شب گذشته یک رمان پلیسی یا ترسناک خوانده باشد، وقتی امروز در خیابان با کسی مواجه میشود که در حال باز کردن قفل ماشین است، ذهن او بلافاصله آن فرد را که در حال باز کردن قفل ماشین است را بهعنوان «دزد» تصور میکند؛ این یعنی آن رمان، ذهن فرد مطالعهکننده رمان را «پرایم» (آماده/ سوگیریدار) کرده است.
کاربرد این تکنیک در جنگ توسط دشمن با تکرار جملات و واژگان تهاجمی در رسانهها و شبکههای اجتماعی، آمیخته است که تلاش میکند تا با استفاده از این تکنیک، ذهن جامعه را به اصطلاح «پرایم» کند و با این کار، در آینده اگر وقتی خبر یک درگیری یا عملیات نظامی منتشر شود، بهطور خودکار ذهن مردم به جای تحلیل منطقی، با نگاهی از پیش تعیینشده (ترسیده و هولزده) به آن واکنش نشان میدهد.
دلیل انتخاب این تکنیک برای دشمن در قالب عملیات روانی و جنگ شناختی، بهطور مسلم بازتاب استقامت مردم در طول جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه است که بهرغم بمبارانهای خبری و ایجاد خفقان رسانهای که سالها با رسانههای بیشمار به وجود آورده بودند نتوانستند در طی این دو جنگ و پس از آن، مردم را با خود همسو کنند؛ لذا در این مقطع ضمن افزایش تهدیدات، تلاش مضاعف و بیحد و حصر دارند تا مردم را پرایمینگ یا آماده برای پذیرش و همسویی با خود کنند.
با این توضیح، روند حوزه جنگ نظامی کاملاً مشخص است و میدان در مقابل میدان قرار میگیرد؛ اما عرصه شکلگیری و تداوم و نتیجه این تکنیک روانشناسی و نبرد شناختی طوری است که دشمن با آن سعی میکند پیش از شروع درگیری فیزیکی، پیروزی خود را در ذهن و روان جامعه هدف قرار دهد؛ لذا هوشیاری و دقت و رسانهشناسی مردم، مؤلفه بسیار تعیینکننده در ساختار و فرآیند و پیامدهای این جنگ به شمار میرود.
به این ترتیب، سؤالی که با توجه به شرایط پشت سر گذاشته در طی دو جنگ (۱۲روزه و ۴۰روزه) و حال به وجود میآید این است که تفاوت استراتژی ایران در این نبرد با جنگهای گذشته چه بود؟ و علاوه بر آن چگونه میتوان با جنگ شناختی مقابله کرد و نقش رسانههای داخلی در مقابله با این نوع جنگ چیست؟
مدل رفتاری و مسیر حرکتی رسانههای ایرانی، در فضای مجازی با تولید انیمیشن و یا برنامههای تحلیلی، انتشار اخبار و بهخصوص برنامههای پربیننده تلویزیونی مثل «به وقت ایران»، «قرارگاه جنگ» (و از قبیل جریان، نوسان، سیاست بینالملل، سوره، شیوه و...) بیانگر آن است که ایران در این نبرد، برخلاف تجربههای گذشته، در همه عرصههای جنگ بهدنبال یک پیروزی گذرا نیست؛ بلکه هدف، ایجاد یک «تغییر بنیادین در معادلات» است.
رسانههای داخلی ایران بر مبنای نظریات کارشناسی و با درک تغییر بنیادین در معادلات، در جنگ احتمالی پیش رو با ایجاد تفاوتهایی که در متن و اجرا و شکل برنامههای رسانهای به وجود آوردهاند؛ اصول و استراتژی خود را براساس واقعیتها و معیارهای جنگ بازطراحی کرده و مترصد به آن هستند تا همسو با میدان و خیابان، دست دشمن را حتی در تعرض به روان مردم کوتاه کنند.
رسانههای ایرانی با هدف قرار دادن اصل انجام جهاد تبیین نسبت به حوزههای مختلف جنگ، برای مردم، روایتهای استراتژیک و راهبردی از اشکال و وجوه جنگ را در چند گزاره مشخص به نسبت تحولات به پیش میبرند:
1. گذار از «شکست موقت» به «شکست پایدار»
در جنگهای قبلی (۱۲روزه و چهلروزه)، ایران دشمن را شکست میداد، اما این نتیجه پایدار نبود؛ یعنی دشمن پس از مدتی دوباره برمیگشت و نبرد را از سر میگرفت؛ اما هدف استراتژی جدید اینبار، تحمیل شکستی است که به گونهای باشد که «آغاز دوباره جنگ برای دشمن در فواصل زمانی کوتاه، غیرممکن شود.» به عبارت دیگر، ایران بهدنبال ایجاد یک بازدارندگی قطعی است که قدرت بازتولید جنگ توسط دشمن را از بین ببرد.
2. هدف قرار دادن «ماشین جنگی» و «محاسبات ذهنی»
این گزاره بیان میکند که در گذشته، تمرکز احتمالاً بیشتر بر جنبههای فیزیکی بوده است، اما این بار دو هدف همزمان وجود دارد. هدف اول، انهدام ماشین جنگی که طی آن از بین بردن توان تجهیزات، نیروها و توان عملیاتی دشمن مورد توجه است. هدف دوم و مهمتر، انهدام محاسبات دشمن است که بهطور جدی تفاوت کلیدی نسبت به دو جنگ قبلی دارد.
در این مرحله ایران میخواهد محاسبات، الگوهای ذهنی و استراتژیهایی را که «کارفرمایان جنگ» (مانند ترامپ، نتانیاهو و گروههای رادیکال) در ذهن دارند را بهطور کامل از بین ببرد و هدف نهایی این است که آنها دیگر نتوانند براساس محاسبات قبلی خود، تصمیمگیری کنند و مجبور شوند با واقعیتهای جدید و کاملاً متفاوت روبهرو شوند.
3. تغییر در «لحظه شروع» و «نوع واکنش»
در جنگهای گذشته (مانند جنگهای کوتاهمدت چندروزه)، معمولاً سناریوی مشخصی برای شروع و پایان وجود داشت؛ اما استراتژی جدید براساس نظریات کارشناسان و بیانیههای صادره از سوی نیروهای مسلح گویای آن است که ایران قصد ندارد منتظر بماند تا جنگ با همان شکل و شمایل قدیمی شروع شود؛ بلکه هدف، اجرای یک «تنبیه بسیار قدرتمند و یک عملیات شگفتانگیز در همان ساعات اول» است تا آتش جنگ را در نطفه خفه کند و صحنهای کاملاً متفاوت از آنچه دشمن انتظار دارد، خلق کند.
بهطور کلی میتوان گفت: استراتژی گذشته ایران «مقابله با حمله» بود؛ اما استراتژی فعلی، «از بین بردن توان و اراده دشمن برای حمله دوباره» از طریق نابودی همزمان قدرت نظامی و الگوهای فکری آنها بهوسیله رسانه است؛ و این یعنی رسانه جایگاه واقعی و اثرگذاری خود را به مفهوم کارکردی و محاسبهشونده در نزد مسئولین پیدا کرده و باید به سمت افزایش اثر و جایگاه رسانه در تصمیمگیریها بیشتر حرکت کرد.