کد خبر: ۳۴۱۴۸۱
تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۴
آسیب‌شناسی «پیچینگ» در فضای هنری ایران

چگونه ابزار توسعه سینما به نماد «مدیریت باری‌به‌هرجهت» تبدیل شد؟

در جهان امروز، پیچینگ یک مسابقه نیست؛ یک ابزار توسعه است. نظریه بنیادین و وجودی آن در نهادهایی چون Sundance Institute و Berlinale Co-Production Market، کشف استعداد، پرورش پروژه، ایجاد ارتباط با سرمایه‌گذاران، افزایش شانس تولید و تسهیل ورود فیلم‌سازان به شبکه جهانی سینما است.
اما در ایران به‌نظر می‌رسد پیچینگ به‌تدریج از این فلسفه وجودی فاصله گرفته و در بسیاری موارد به فرآیندی بوروکراتیک، نمایشی و کم‌اثر بدل شده است؛ فرآیندی که بیش از آنکه به رشد فیلم‌سازان کمک کند، برای پر کردن کارنامه مدیریتی نهادهای فرهنگی به کار می‌رود. این یادداشت نه علیه اصل مدل اجرایی پیچینگ، بلکه در دفاع از «پیچینگ» نوشته شده و بنابر تجربه ناظر و مشارکت‌کننده، در این‌گونه فعالیت‌ها در طی سال‌های اخیر نگاشته شده است.
سوءتفاهم بزرگ مدیران فرهنگی درباره پیچینگ
بزرگ‌ترین اشتباه مدیران فرهنگی در سال‌های اخیر این است که تصور می‌کنند «پیچینگ یعنی انتخاب چند برنده»، حال آنکه در تجربه جهانی، پیچینگ اساساً برای «انتخاب برنده» طراحی نشده است. هدف آن کشف استعداد، توسعه پروژه، توانمندسازی فیلم‌ساز، آموزش ارائه پروژه، اتصال به بازار و افزایش امکان تولید است. در سال‌های اخیر معمولاً این فرآیند طی این مسیر برگزار می‌شود: فراخوان، دریافت آثار، انتخاب محدود، اهدای جایزه، پایان... و نتیجه آن است که صدها فیلم‌ساز حذف می‌شوند، بی‌آنکه چیزی بیاموزند.
تهران پیچ‌فروم؛ ایده‌ای خوب با اجرایی ناقص
دومین دوره پیچینگ بین‌المللی تهران 
(Tehran Pitch Forum) توسط انجمن سینمای جوانان توانست ۱۴۳ پروژه از ۳۴ کشور را جذب کند و ۱۱ پروژه را به مرحله نهایی برساند؛ در پایان دو پروژه برگزیده شدند. این عددها در ظاهر موفقیت به حساب می‌آیند، اما پرسش اصلی این است: سرنوشت ۱۳۲ پروژه دیگر چه شد؟ آیا بازخوردی دریافت کردند؟ 
در جلسات مشاوره حضور داشتند؟ امکان ارتقای پروژه یافتند؟ به منتورها متصل شدند؟ تا آنجا که جست‌وجو کردم، در منابع رسمی اطلاعاتی درباره چنین فرآیندی منتشر نشده است. و این پیچینگ عملاً به یک مسابقه بدل شده، حال آنکه ماهیت آن توسعه‌ای است.
انجمن سینمای جوان؛ مدرسه یا فیلتر سلیقه‌ای؟
انجمن سینمای جوانان ایران بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین نهاد برای تربیت فیلم‌سازان کشور است و مأموریت ذاتی آن تولید فیلم نیست، بلکه آموزش، کشف استعداد، پرورش نیرو و ایجاد مسیر حرفه‌ای برای نسل جوان و علاقه‌مندان به‌خصوص در سراسر ایران است.
اما پرسش مهم درباره برگزاری دومین دوره پیچینگ بین‌المللی تهران توسط انجمن سینمای جوانان این است: آیا خروجی پیچینگ باید فقط انتخاب دو فیلم منتخب باشد؟ چرا بدون حضور ۱۳۴ نفر (مجازی) از فیلم‌سازان که طرح یا فیلم‌نامه برای پیچینگ فرستاده بودند، چرا نباید مشارکت‌کنندگان یا صدها فیلم‌ساز در این مسیر توانمندتر بشوند؟ چرا نباید فیلم‌سازان با مسیر و مراحل برگزاری از نزدیک و ملموس آشنا شوند؟ این رویداد بیشتر از آنکه نمایشی برای انتخاب موضوع برای تولید فیلم باشد، ساختار و شاکله‌ای آموزشی دارد و به‌عنوان میدانی برای انتقال تجربه حضور و ارائه مطلوب ایده و شرکت در جمع حاضران برای قضاوت تمامی آموخته‌های سینمایی دارد. ولی افسوس...
از فارابی تا سینمای جوان؛ گسترش یک الگوی مسئله‌دار!
در سال‌های اخیر بنیاد سینمایی فارابی نیز در حوزه فیلم کودک و نوجوان به سمت فراخوان‌ها و فرآیندهای مشابه انتخاب فیلم‌نامه و پیچینگ حرکت کرده است. اصل این رویکرد قابل دفاع است، اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که معیارها مبهم باشد، ارزیابی‌ها شفاف نباشد، امکان پاسخگویی وجود نداشته باشد و نتایج تنها به چند برگزیده با هیئت قضاوت تکراری و بیشتر غیرحرفه‌ای محدود شود. در چنین شرایطی، پیچینگ از ابزار توسعه به ابزار توجیه تصمیمات مدیریتی و بدتر، سرکوب درخواست‌های همواره در فهرست انتظار، تبدیل می‌شود!
مسئله‌ای که کسی دوست ندارد درباره آن حرف بزند
در همه دنیا از مفهومی به نام «تعارض منافع» 
(Conflict of Interest) استفاده می‌شود؛ مفهومی که الزاماً به معنای فساد نیست، بلکه ناظر بر شرایطی است که در آن ساختار تصمیم‌گیری به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که استقلال، عدم مداخله و منفعت‌طلبی ممکن اجتناب شود و شفافیت مورد تردید قرار نگیرد.
چند سالی است که شفاف‌سازی و آنچه انتشار هزینه‌کرد فرهنگی به‌طور سالانه بود، محو و تبدیل به خاطره شده است، ولی اساس در این‌گونه رویدادهای سینمایی شفافیت در تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری عنوان می‌شود، ولی هیچ اطلاعاتی منتشر نمی‌شود.
برای مثال، در دومین دوره پیچینگ بین‌المللی تهران، هیئت انتخاب، ساختار برگزارکننده و هیئت داوری همگی در مجموعه‌ای محدود از روابط حرفه‌ای شکل گرفته‌اند. هیئت انتخاب را محمد طیب، فاطمه محسنی و سیامک سلیمانی تشکیل می‌دادند و داوری نهایی را بهروز شعیبی، 
Monica Wahi و Seniya Koletsova بر عهده داشتند.
پرسش این نیست که آیا تخلفی رخ داده یا نه؛ پرسش این است که چه سازوکاری برای اطمینان از عدم تعارض منافع وجود داشته است؟ چرا مدیر انجمن سینمای جوان در کسوت داوری قرار گرفته است؟ چرا در منابع رسمی پاسخی برای این سؤال منتشر نشده است؟
چون بهروز شعیبی در هیئت داوری بخشی از رویدادی حضور یافته که خود دبیر آن محسوب می‌شود! ممکن است این اقدام از نظر آیین‌نامه داخلی مجاز باشد، اما پرسش مهم‌تر این است: اگر استقلال فرآیند برای جشنواره اهمیت دارد، چرا میان مدیریت و داوری فاصله نهادی ایجاد نشده است؟ در بسیاری از جشنواره‌های معتبر، تلاش می‌شود این نقش‌ها از یکدیگر تفکیک شوند تا اعتماد عمومی افزایش یابد.
برندگان؛ لزوماً بد انتخاب نشده‌اند
در نقد منصفانه باید واقعیتی را پذیرفت: بررسی رزومه پروژه‌های منتخب نشان می‌دهد بسیاری از آن‌ها سوابق حرفه‌ای قابل‌توجهی دارند. برای نمونه، Haider Khan سابقه بین‌المللی و جوایزی چون فیلمفر و سونی را در کارنامه دارد و Hera Khanmirzaei برای فیلم کوتاه خود جایزه بین‌المللی دریافت کرده است. بنابراین مسئله اصلی الزاماً ضعف برگزیدگان نیست؛ مسئله اصلی، سازوکار انتخاب و نبود شفافیت درباره چرایی انتخاب آن‌هاست.
مشکل واقعی؛ سیاست‌زدگی در پوشش مدیریت فرهنگی
در سال‌های اخیر بخش مهمی از مدیریت فرهنگی کشور گرفتار پدیده‌ای شده که می‌توان آن را «مدیریت نمایشی» نامید: فراخوان منتشر می‌شود، نشست خبری برگزار می‌شود، آمار اعلام می‌شود، برگزیده معرفی می‌شود؛ اما پرسش اصلی بی‌پاسخ می‌ماند که این فرآیند چقدر به رشد زیست‌بومِ مربوطه کمک کرده است. اگر پس از پایان پیچینگ پروژه‌ای تولید نشود، استعدادها فرسوده و حفظ شوند، سرمایه‌گذار جذب نشود و ارتباطات بین‌المللی شکل نگیرد، همه‌چیز به یک مراسم تشریفاتی تبدیل می‌شود. همان‌طور که چندین رویداد مشابه را تجربه کرده‌ایم که در قالب یک مراسم نمایشی با گذشت زمان بدون نتیجه و یا در خفا بدون اعلام نتایج از صحنه پاک شدند.
ابزار توسعه و آموزش سینمایی یا سپر دفاع مدیریتی؟
امروز این خطر وجود دارد که پیچینگ در ایران به ابزاری برای انتقال مسئولیت و جایگزین پاسخگویی مدیران بدل شود. نهادهای فرهنگی باید پاسخ دهند چرا زیرساخت تولید فیلم برای جمعیت کارآزموده و حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای ناکارآمد و ضعیف است، چرا بازار کسب‌وکار وجود ندارد و یا در انحصار نهادهای بی‌حساب‌وکتاب است، چرا پخش و نمایش و تولید مشارکتی بین‌المللی به این اندازه محدود است و چرا حمایت‌های تولید، پایدار نیست و... اما پاسخ به همه این پرسش‌ها را مدیریت‌های چندساله اخیر به پیچینگ ارجاع می‌دهند؛ گویی با برگزاری یک مسابقه نمایشی، مشکل تولید و توسعه سینما حل شده است. در حالی‌که پیچینگ تنها یکی از حلقه‌های زنجیره توسعه است، نه جایگزین کل آن زنجیره.
نتیجه‌گیری
پیچینگ در ذات خود یکی از ارزشمندترین ابزارهای توسعه سینما است؛ هنگامی که شفافیت کاهش یابد، پاسخگویی تضعیف شود، معیارها و شاخص‌ها مبهم بمانند، تعارض منافع مدیریت و رعایت نشود، آموزش و توانمندسازی به حاشیه برود، پیچینگ به‌جای موتور توسعه، به ابزاری برای مدیریت روزمره و رفع تکلیف اداری بدل شده است.
مسئله اصلی سینمای ایران امروز، کمبود استعداد نیست؛ کمبود اعتماد است. فیلم‌ساز جوان باید باور کند که اگر ایده‌ای بهتر و نوآورانه و خلاقانه دارد، فرصت واقعی برای دیده‌شدن خواهد داشت، نه آنکه پیچینگ صرفاً ویترینی برای نمایش فعالیت‌های مدیریتی همراه با دوست و همکاران دائمی با نتایج تکراری باشد. 
اگر انجمن سینمای جوانان، بنیاد فارابی و سازمان سینمایی و جدیداً بنیاد ملی پویانمایی طبق اساسنامه نباید هیچ دخالتی در مرحله تولید فیلم انیمیشن داشته باشند، اکنون با اعتمادبه‌نفس جوانانه و ناشیانه، به سرمایه‌گذار نیز تبدیل شده‌اند.
اگر به آینده سینمای ایران می‌اندیشید، رویداد پیچینگ را از یک دورهمی و نمایشی برای رفع تکلیف به یک برنامه دائمی، برای رشد و توسعه استعدادهای نوظهور با ایده‌های خلاقانه، نوآورانه و جدید تبدیل کنید؛ یعنی به‌جای آنکه روی شرکت‌ها و تیم‌های تکراری و تجربه‌شده و همواره مورد حمایت سرمایه‌گذاری کنید، پیچینگ را به الگویی برای شفافیت و حمایت از نوآوری، خلاقیت و آموزش تبدیل نمایید و در رویدادهای پیچینگ، امید به آموزش پایدار و پیشرفت را ارائه کنید.

captcha