تحول تاریخی مشارکت احزاب عرب در سرزمینهای اشغالی تاریخ چگونه رأی داد؟ (نگاه)
مشارکت انتخاباتی شهروندان عرب اسرائیل (فلسطینیان ۱۹۴۸) را نمیتوان صرفاً یک متغیر رفتاری مقطعی در جریان سیاسی دانست. این مشارکت، محصول روند تاریخی از مدیریت اقلیت است که از ۱۹۴۸ با حکومت نظامی آغاز شد. دادههای تاریخی نشان میدهند که مشارکت عربها در دو دهۀ نخست پس از تأسیس کشور جعلی اسرائیل و آغاز اشغالگری، نه تنها پایین نبود بلکه در بسیاری از موارد از میانگین ملی نیز فراتر میرفت؛ اما این مشارکت بالا به نوعی در غیاب نمایندگی ایدئولوژیک رخ میداد. در دو دهۀ گذشته، این معادلۀ معکوس شد. همه جریانهای ایدئولوژیک عرب در کنست حضور مییافتند، اما مشارکت بهشدت کاهش مییافت. انتخابات ۲۰۲۶ کنست، با جهش مشارکت به حدود ۸۰ درصد و کسب ۱۹ کرسی توسط عربها (رکورد تاریخی) این معادله را بار دیگر دگرگون کرد و احزاب عربی از یک عامل مشروعیتبخش به نقطۀ وتوی بالقوه در معادلات تشکیل دولت ارتقا یافتند. به نظر مشارکت انتخاباتی امروز عربهای اسرائیل نه گسست از تاریخ، بلکه تابعی از همان منطق تاریخی مبادلۀ مشروط وفاداری انتخاباتی با به رسمیتشناسی حقوقی است که از دوران حکومت نظامی تا امروز تداوم یافته و ادامه دارد.
مسئله تاریخی مشارکت اقلیت
شهروندان عرب کشور غاصب اسرائیل که امروز حدود ۲۰ تا ۲۱ درصد جمعیت مناطق تحت اشغال رژیم صهیونیستی را تشکیل میدهند، از نخستین انتخابات کنست در ۱۹۴۹ در حیات انتخاباتی اسرائیل مشارکت کردهاند. با این حال این مشارکت عربها، بیشتر رأی دادن را به مثابه تأیید مشروعیت دولت اسرائیل و دموکراتیک جلوه دادن آن نشان میدهد. نکته قابل توجه آن است که هرگاه دولت در دسترسی اقلیت به منابع گشایش ایجاد کرده یا وانمود به این کار کرده، مشارکت افزایش یافته است؛ و هرگاه سیاستهای دولتی به انسداد یا خشونت انجامیده، مشارکت کاهش یافته یا به سمت اشکال دیگر کنش سیاسی چرخیده است. بنابراین آنچه در ۲۰۲۶ رخ داد، نه یک حضور دموکراتیک، بلکه فعال شدن همین مکانیسم در وضعیتی است که احزاب عربی توانستهاند رأی منفی را به وزنۀ تعیینکننده تبدیل کنند.
دورۀ حکومت نظامی و فهرستهای وابسته؛
مشارکت بالا، نمایندگی صفر (۱۹۴۸–۱۹۶۶)
پس از ۱۹۴۸، دولت اسرائیل بر فلسطینیهایی که در قلمرو این دولت باقی مانده بودند، یک نظام شبیه به حکومت نظامی تحمیل کرد که تا ۱۹۶۶ ادامه یافت. این نظام، آزادی حرکت، معیشت و بیان شهروندان عرب را بهشدت محدود میکرد. در عین حال، شهروندان عرب حق رأی داشتند و در انتخابات کنست شرکت میکردند. رژیم حاکم بهجای سرکوب کامل مشارکت، شبکهای از فهرستهای عربی وابسته را ایجاد کرد که رهبران خاندانها، فرقهها و مناطق را گرد هم میآورد و از سوی حزب حاکم ماپای حمایت میشد. نتیجۀ پارادوکسیکال این ترتیب نهادی، آن بود که مشارکت عربها در انتخابات نخستین کنست، نه تنها پایین نبود، بلکه در موارد متعددی از میانگین ملی نیز فراتر رفت.
بر اساس دادههای تاریخی و بنابر ادعای بنیامین نویمبرگر، مشارکت عربها در انتخابات ۱۹۴۹ حدود ۶۹ درصد، در ۱۹۵۱ به ۸۵.۵ درصد، در ۱۹۵۵ به ۹۱ درصد و در ۱۹۵۹ به ۸۸.۹ درصد رسید، در حالی که میانگین ملی در همان سالها بهترتیب ۸۶.۹، ۷۵.۱، ۸۲.۸ و ۸۱.۶ درصد بود. رادنیتزکی متخصص مطالعات جنوب غرب آسیا «خاورمیانه» که به تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه عرب اسرائیل میپردازد، این دوره را با این تناقض مشخص میکند که «در دو دهۀ نخست پس از تأسیس دولت، همۀ جریانهای ایدئولوژیک در کنست نمایندگی نداشتند، اما مشارکت عربها بالاتر از مشارکتِ سراسری بود.» اما این مشارکت بالا را نباید به معنای رضایت یا ادغام سیاسی واقعی تفسیر کرد. رأیدهی تودهای عربها در این دوره بیشتر تابعی از ساختار خانوادگی فهرستهای وابسته و فشار غیررسمی حکومت نظامی بود تا بیان نگاههای ایدئولوژیک مستقل. به نوعی شهروند در این چارچوب، شهروندی بود که حق رای داشت، اما فضای سیاسی مستقل برای سازماندهی ایدئولوژیک و طرح مطالبات جامعه عرب نداشت.
از پایان حکومت نظامی تا هبۀالاقصی؛
ظهور احزاب مستقل و نزول تدریجی مشارکت (۱۹۶۶–۲۰۰۰)
پایان حکومت نظامی در ۱۹۶۶ فضای سیاسی جدیدی گشود. احزاب مستقل عربی بهویژه حزب کمونیست اسرائیل (ماکی راکاح) و بعدها جبهۀ دموکراتیک برای صلح و برابری(هداش) به تدریج به بازیگران اصلی نمایندگی سیاسی عربها بدل شدند. با این حال گذار از فهرستهای وابسته به احزاب مستقل با کاهش تدریجی مشارکت همراه بود. دادهها نشان میدهند که مشارکت عربها از ۸۲ درصد در ۱۹۶۹ به ۸۰ درصد در ۱۹۷۳، ۷۵ درصد در ۱۹۷۷ و ۶۹.۷ درصد در ۱۹۸۱ افت کرد. این افت را نمیتوان صرفاً نتیجه بیعلاقگی یا بایکوت دانست؛ بلکه بازتاب شکلگیری یک آگاهی سیاسی متمایز بود که در آن رأیدهی به احزاب صهیونیستی سنتی که پیشتر کانال اصلی دسترسی به منابع بودند دیگر مطلوب نبود. نقاط عطف خشونتبار و رویدادهای سیاسی فرامرزی نقش تعیینکنندهای در نوسان مشارکت داشتند.
پس از «روز زمین» در ۱۹۷۶، مشارکت از ۸۲ درصد (۱۹۶۹) به ۶۹.۷ درصد (۱۹۸۱) سقوط کرد. در دهۀ ۱۹۹۰، همزمان با فرآیند اسلو و انتفاضۀ اول، مشارکت موقتاً به میانگین حدود ۷۵ درصد بازگشت. اما پس از انتفاضۀ الاقصی در ۲۰۰۰ و کشته شدن ۱۳ شهروند عرب در درگیریهای اکتبر با پلیس، مشارکت به شدت فرو ریخت. در انتخابات مستقیم نخستوزیری در ۲۰۰۱، مشارکت عربها به ۱۸ تا ۱۹ درصد سقوط کرد. یک وتوی آشکار، توسط عربها علیه ایهود باراک. این تأثیرگذاری هنوز عمدتاً از نوع منفی بود. اقلیت عرب میتوانست با عدم مشارکت، مشروعیت رقیب را خدشهدار کند، اما نمیتوانست بهطور پایدار به ائتلاف حاکم وارد شود یا سیاستهای کلان را تغییر دهد. همزمان شکاف نمایندگی نیز آشکارتر شده بود. در حالی که همۀ جریانهای ایدئولوژیک عرب در کنست حضور یافتند، مشارکت عربها بهطور بیسابقهای پایینتر از میانگین ملی قرار گرفت.
تداوم منطق تاریخی در لباس جدید
تحول مشارکت انتخاباتی عربهای دولت غاصب اسرائیل از ۱۹۴۹ تا ۲۰۲۶ را میتوان به صورت یک چرخۀ شهروندی مشروط صورتبندی کرد. در دورۀ حکومت نظامی، مشارکت بالا با نمایندگی صفر همراه بود، زیرا رأی در چارچوب فهرستهای وابسته و تحت نظارت حکومت نظامی بیان میشد. در دورۀ گذار(۱۹۶۶–۲۰۰۰) مشارکت کاهش یافت اما نمایندگی ایدئولوژیک افزایش یافت؛ اقلیت توانست صدای خود را در کنست بشنود، اما نتوانست آن را به نفوذ تبدیل کند. در دورۀ نوسان (۲۰۰۳–۲۰۲۲)، مشارکت تابعی از چرخۀ اتحاد و تشتت احزاب و سیگنالهای طرد یا گشایش دولت بود. و در ۲۰۲۶، مشارکت بیسابقه و کسب ۱۹ کرسی، اگرچه یک پیروزی انتخاباتی است، اما در چارچوب همان منطق تاریخی عمل میکند. تجربۀ ورود حزب رعم به ائتلاف بنت_لاپید در ۲۰۲۱ (نخستین حزب مستقل عربی که به ائتلاف حاکم پیوست) اگرچه دستاوردهای مالی و نهادی داشت، اما با فروپاشی دولت و انتقاد گسترده فلسطینیان همراه شد. این تجربه نشان داد که «قدرت مثبت ائتلافسازی» برای احزاب عربی در ساختار سیاسی اسرائیل بهشدت محدود است. بنابراین در ۲۰۲۶، احزاب عربی بهجای پیگیری ورود به دولت، بر قدرت منفی وتو متمرکز شدند. یعنی استفاده از کرسیها برای مسدود کردن مسیر نتانیاهو به نخستوزیری، بدون پذیرش مسئولیت حکومتی. بنابراین، مشارکت امروز اعراب اسرائیل نه یک گسست دموکراتیک از گذشته، بلکه تداوم همان مبادلۀ مشروط است که از دوران حکومت نظامی آغاز شد. یعنی مشارکت در ازای بهرسمیتشناسی حداقلی و دسترسی به منابع. تفاوت اصلی در این است که در ۲۰۲۶، اقلیت توانست هزینه سیاسی نادیده گرفته شدن را برای جریان اصلی رژیم صهیونیستی بهطور بیسابقهای بالا ببرد. اما این هزینهسازی، هنوز به قدرت تأسیسی تبدیل نشده است.
حمیدرضا فرخی نژاد