مسئولیت مشترک پیوند خانه و مدرسه در تربیت فرزندان
حسین تمرخانی
هفته پیوند اولیاء و مربیان، بهانهای است برای تازهکردن یک پیمان دیرین: رشد فرزندان، حاصل همراهی هماهنگِ خانه و مدرسه است. فرزند در این مسیر، امانتی است که شکوفایی تواناییها و احساس امنیتش، به پیوستگی اراده والدین و مربیان وابسته است.
تربیت، فراتر از انتقال صرف دانستههاست. اندیشمند بلندآوازه ایرانی، ابونصر محمد فارابی (ره)،
معروف به «المعلم الثانی» (معلم دوم)، میان «تعلیم» و «تأدیب» تمایزی بنیادین میگذارد: تعلیم، آموختن دانش است و تأدیب، پرورشمنش و اخلاق- نه تنبیه و اجبار. چنانکه در پژوهشهای بنیادین پیرامون آراء فارابی در زمینه تعلیم و تربیت آمده است، تعلیم تنها زمانی به هدف نهائی خود، یعنی سعادت و کمال انسانی، میرسد که با تأدیب همراه شود؛ زیرا دانشی که با اخلاق و مسئولیت پیوند نخورد، به جای خدمت به جامعه، ابزار آسیب خواهد بود. سنت حکمت عملی نیز تأکید میکند که تربیت انسان، درازمدتترین سرمایهگذاری است؛ ثمرش در یک فصل برداشت نمیشود و بردباری و همراهی مداوم میطلبد.
قرآن نیز بر اهمیت هر دو و مکمل بودنشان گواهی میدهد؛ گاه تزکیه را پیش میآورد و گاه تعلیم را:
در سوره آل عمران، آیه ۱۶۴: «وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ» (خداوند آنان را پاک میسازد و کتاب و حکمت به آنان میآموزد).
و در سوره بقره، آیه ۱۲۹: «وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ» (به آنان کتاب و حکمت میآموزد و پاکشان میسازد).
جابهجایی ترتیب در این دو آیه، تصادف نیست: پاکی درون، زمینه فهم را فراهم میکند و دانش، پاکی را ژرفتر و پایدارتر میسازد. تربیت کامل، نه به یکی بسنده میکند و نه آن دو را از هم جدا میسازد.
حکیم متأله، حضرت آیتالله حائری شیرازی (ره)،
تربیت را بر چهار ستون استوار میداند: آگاهی دادن، احترام گذاشتن، محبت کردن، و اعتماد و مسئولیت دادن به فرزند. این چهار اصل، همان پل ارتباطی میان تعلیم و تزکیه است؛ تربیت، پروراندن درون است، نه تحمیل ظاهری از بیرون.
در این معماری تربیتی، خانه و مدرسه سهمی ویژه دارند. خانواده، نخستین محیط تجربه محبت و مسئولیتپذیری است و مدرسه، فرصت یادگیری و حضور در جمع را فراهم میکند. در این میان، پدر ستون امنیت و جدیت است و مادر، قلب تپنده خانه که محبت را به عادت و مسئولیت را به باور بدل میکند. وقتی خانه و مدرسه با احترام و گفتوگوی سازنده در کنار هم باشند، دانشآموز پیامهای روشنتری دریافت میکند و با آرامش بیشتری رشد مییابد.
باید به خاطر داشت که رشد، یک خط مستقیم نیست، بلکه مسیری از گذارهاست. والدین و مربیان باید بدانند که ابزارهای تربیتی در دوران گذار از کودکی به نوجوانی و سپس جوانی، نباید ایستا بمانند. در این گذار، ساختار رابطه باید از «کنترل و دستور» به سمت «مشارکت و گفتوگو» تغییر کند. در کودکی، مربی و والدین «راهبر» هستند، اما در نوجوانی باید «همسفر» شوند. پختگی در تربیت این است که بدانیم هرچه سن فرزند بالاتر میرود، اعتبار ما نه در «قدرت دستور دادن»، بلکه در «نفوذ منطق و الگو بودن» است. پذیرش تلاطمات این دوران، نه نشانه شکست، بلکه نشانه زندهبودن رشد است؛ به شرط آنکه ما نیز همگام با این تغییرات، از شتابزدگی در گذر از مراحل به «همراهی هوشمندانه» برسیم.
اما باید صادقانه پذیرفت که در مسیر این همکاری، موانعی چون کمبود وقت والدین یا نبود سازوکارهای ارتباطی منظم، گاه باعث فاصله افتادن این دو نهاد میشود. راهکار کاهش این فاصله، جایگزینی «ارتباطات پراکنده» با «برنامههای منظم» است.
هر فرزند مسیر رشد و استعدادهای خاص خود را دارد. مقایسه او با دیگران، شناخت تواناییهایش را دشوار میکند. باید پیشرفت او را با گذشته خودش سنجید و بر ارزش کوشش و تلاشش تأکید کرد، نه بر رتبه و جایگاهش در مقایسه با همکلاسیها. این نگاه، اعتماد به نفس را در فرزند میسازد و او را از رقابتهای فرساینده دور نگه میدارد. برای تحقق این پیوند، چند گام عملی ضروری است:
۱. جلسههای فصلی، فراتر از گزارشهای معمول، فرصتی برای هماندیشی تربیتی باشد؛ محورش هم پیشرفت درسی فرزند و هم پرورش اخلاق و نیازهای او.
۲. شناخت مربی و خانواده، مکمل یکدیگر باشد؛ مربی از تجربهاش با فرزند در کلاس بگوید و خانواده از حال او در خانه، تا دو نگاه، تصویری کامل بسازند.
۳. در بروز مشکل، نخستین گام گفتوگوی مستقیم و محترمانه باشد، نه سکوت و واسطه.
۴. حضور والدین در فضای مدرسه، تا فرزند پیوند خانه و مدرسه را در عمل ببیند، نه فقط در حرف.
مسئولیت تربیت، سهم یک نهاد نیست؛ پیوندی است که خانه و مدرسه با هم میسازند. اگر این پیوند استوار بماند، نتیجهاش نسلی است که هم دانش میآموزد و هم شخصیت میسازد؛ نسلی که آموخته است مسئولیت را بفهمد، بپذیرد و به آن وفادار بماند. چنین نسلی، صرفاً به فکر بالیدن خویش نیست؛ بلکه انسانی است که دانش و منش خود را در خدمت جامعه میگذارد و پیش از آنکه «موفق» باشد، «مفید» است. پاسداشت این پیوند، سرمایهگذاری بر آینده است؛ پیمانی برای ساختن انسانهایی که فردا، جامعه را بهتر از امروز بسازند.