کد خبر: ۳۴۰۲۰۴
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۱

پشت پرده یک پروژه معتبرنمایی دائمی تهدید نظامی (نگاه)

1) وقتی پیشگویی پیشگویان(!) درباره حمله قریب‌الوقوع به ایران، خلاف واقع از آب درمی‌آید، کسی آنان را بازخواست نمی‌کند. فراموش می‌شود که کدام محافل، هیزم در آتش عملیات روانی دشمن می‌ریختند.
پیشگویان، طی چند روز گذشته پیش‌بینی کرده بودند که آمریکا و اسرائیل، روز شنبه به تأسیسات هسته‌ای کوه کلنگ یا برخی مناطق دیگر حمله می‌کنند. طی هفت ماه گذشته، بالغ بر ۱۵ـ۲۰ بار از این پیش‌بینی‌ها انجام شده است؛ اغلب مبتنی بر تهدیدات ترامپ و نتانیاهو، و فضاسازی‌های سنگین فاکس نیوز و اکسیوس و رویترز و دیگران، و بعضاً مبتنی بر رصد نقل‌وانتقالات نیروها و ادوات و پرواز هواپیماها و پهپادهای نظامی در آسمان مجاور ایران.
2) آمادگی نیروهای مسلح برای مقابله و زدن ضربت متقابل، یک ضرورت است و این آمادگی و هوشیاری هم به مدد الهی در سطح بسیار بالایی فراهم است. اما باید بررسی کرد که چرا دشمنان در طول هفت ماه گذشته، ده‌ها بار درباره حمله قریب‌الوقوع، فضاسازی سنگین رسانه‌ای و حتی میدانی انجام داده‌اند؟ و چرا با وجود زخم‌خوردگی سنگین و علاقه مفرط برای ضربه زدن، نتوانسته‌اند اقدام مؤثری بکنند؟ چرا شایعات مربوط به پیاده کردن نیرو در عمق و ربایش مواد غنی‌سازی‌شده یا انهدام تأسیسات هسته‌ای، اشغال جزایر ایرانی مثل خارک، حمله سنگین برای تسخیر و بازگشایی تنگه هرمز و... جامه واقعیت به خود نپوشید؟
3) آنها از عملیات محدود و بعضاً کاملاً جدی نظیر بازگشایی تنگه، نتایج کاملاً معکوسی گرفتند و مجبور شدند نیروها و ادوات و ناوگان خود را صدها کیلومتر عقب بکشند؛ چرا که بازدارندگی آفندی ایران، جهش چشمگیری یافته است.
چند ماه قبل، منوشه امیر تحلیلگر صهیونیست گفت: «موضوع، بسیار بسیار بغرنج است؛ ایران غزه نیست و ۸۰ برابر ما مساحت دارد، اسرائیل اگر ضربه‌ای به ایران بزند، با واکنش متقابل روبه‌رو خواهد شد که برای اسرائیل، فرسایشی و بسیار خطرناک است.»
همچنین دکتر شموئل ‌هارلاپ تحلیلگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی (INSS)، در تحلیلی با عنوان «اردک‌ها در گالری تیراندازی: در نبود یک استراتژی ملی» نوشت: «اسرائیلی‌ها در مقابل موشک‌های ایران، مانند اردک‌هایی در گالری تیراندازی هستند. ایران می‌تواند زیرساخت‌ها و مراکز جمعیتی اسرائیل را با موشک‌های بالستیک هدف قرار دهد و اسرائیل توانایی جلوگیری از پرتاب آنها را ندارد».
4) در ایام جنگ ۱۲ روزه، یک فایل صوتی از «مردخای کیدار» افسر سابق موساد منتشر شد که می‌گفت:
«سؤال می‌کنند که چرا من اصرار دارم که مردم را در ایران به خیابان بکشانیم؟ و انتقاد می‌کنند که چرا تمرکز خود را بر جنگ نمی‌گذارم؟ پاسخ روشن است، از خود سؤال کنید آیا ما می‌توانیم به‌تنهایی در مقابل ایران پیروز بشویم؟ نمی‌خواهم نگرانتان کنم اما این ممکن است. خب! منتظر باشیم آمریکا به کمک بیاید؟ آمریکا نتوانست جنگ با یمن را بیشتر از یک ماه ادامه بدهد و این انتظار، بیجاست. پس اگر این‌طور پیش برود ایران هر روز با حملاتش، زیرساخت‌های ما را می‌زند و ما به یک شکست بزرگ نزدیک می‌شویم. تنها موضوعی که می‌تواند ما را از شکست نجات دهد و جلوی فاجعه‌های بزرگ را بگیرد این است که افراد را در ایران علیه حکومت ساماندهی کنیم و آنها اقدام کنند. واقع‌بین باشیم، ایران، غزه نیست، حزب‌الله هم نیست، یک حکومت با ۵۰ سال قدمت است و وسعت و زیرساخت‌های قوی دارد. اصرار من برای این است که فاجعه در اسرائیل رخ ندهد، این تأکید نخست‌وزیر نتانیاهو هم هست».
5) اما موضوع مهم‌تر، هدف عملیات روانی «نظامی‌پایه» است. مأموریت متولیان این عملیات و پادوهای فارسی‌زبان‌شان از پمپاژ فضای جنگی علیه ایران چیست؟
در این باره می‌توان لابه‌لای ارزیابی‌های یک تحلیلگر ارشد صهیونیست، نکات قابل‌تأملی را یافت. رز زیمت، رئیس «برنامه ایران» در «مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل»، دو هفته بعد از شروع جنگ ۴۰ روزه اذعان کرد: «ایران همچنان یک نظام کارآمد و فعال است و نشانه‌ای از فروپاشی دیده نمی‌شود.»
او همچنین اواخر خردادماه امسال اعتراف کرد: «ایران در حال تغییر قواعد بازی است و نشان داده که دیگر خود را ملزم نمی‌داند منتظر حمله بماند و پس از آن واکنش نشان دهد. نکته مهم، سطح اعتمادبه‌نفس راهبردی ایران است؛ کشورها زمانی قواعد بازی را تغییر می‌دهند که احساس کنند توازن قوا، توانمندی‌های داخلی و شرایط منطقه‌ای به آنها اجازه می‌دهد ابتکار عمل را در دست بگیرند. پیام اصلی این رویداد آن است که ایران خود را در موقعیتی می‌بیند که می‌تواند قواعد جدیدی را بر رقبا تحمیل کند، نه اینکه صرفاً در چارچوب قواعدی عمل کند که دیگران تحمیل کرده‌اند.
ایرانی‌ها موفق شدند از تمام ابزارهای در اختیار، از تنگه هرمز گرفته تا موشک‌ها و پهپادها، دستاوردهای قابل‌توجهی کسب کنند. این نگران‌کننده است.»
6) این تحلیلگر ارشد امنیتی اسرائیل، یک سال قبل گفته بود: «می‌خواهم درباره برداشت اشتباهی حرف بزنم که متأسفانه زیاد تکرار می‌شود؛ اینکه ایران و محور شیعی تضعیف شده‌اند. این، اشتباه است. ایران و محور مقاومت، از پا نیفتاده‌اند.
ایران در کنار فشارها و محدودیت‌ها، همچنان فرصت‌های فراوانی دارد. کسی گفته بود تفاوت میان ایران و اسرائیل این است که ایران، هر تهدیدی را به فرصت تبدیل می‌کند، و اسرائیل، برعکس. موضوع دیگر، قدرت نرم ایران است. امروز رسانه ملی ایران به زبان سواحیلی فعالیت می‌کند، جهاد سازندگی ایران در پروژه‌های توسعه کشاورزی در آفریقا فعال است، و فعالیت گسترده ایران هم در شبکه‌های اجتماعی جریان دارد. امروز قدرت نرم ایران، به دیپلماسی فرهنگی، آموزشی و تکنولوژیک گسترش یافته است».
7) رز زیمت، آذرماه پارسال در تحلیلی هشدار داد که انسجام ملی در ایران، بزرگ‌ترین تهدید علیه اسرائیل است:
«اسرائیل باید گزینه نظامی را نه به‌عنوان یک احتمال دور، بلکه به‌عنوان واقعیت دائماً حاضر در محاسبات تهران حفظ و تقویت کند. تجربه جنگ نشان داده که ایران، ظرفیت بازسازی توان راهبردی هسته‌ای، موشکی و پدافندی را دارد. آسیب‌های فعلی قابل ترمیم هستند و ایران همچنان از دانش فنی، نیروی انسانی و انگیزه لازم برای بازسازی برخوردار است. تهدید باید همچنان فعال، باقی بماند. هدف، جلوگیری از تثبیت این تصور است که مرحله تقابل نظامی پشت سر گذاشته شده است... اسرائیل باید به‌صورت مستمر و ترکیبی فرآیند بازسازی هسته‌ای را مختل کند و تهران را در وضعیتی از ابهام، فرسایش و عدم قطعیت راهبردی فرو برد.
موضوع سوم، همکاری نزدیک‌تر با آمریکا به‌عنوان شرط موفقیت راهبرد مهار است. اسرائیل نباید اجازه دهد جنگ اخیر به یک «اپیزود بسته‌شده» در نگاه واشنگتن تبدیل شود. قفل‌کردن آمریکا در مسیر مهار بلندمدت، ضروری است تا تهدید نظامی باورپذیر باقی بماند و ابتکارات دیپلماتیک آمریکا به کاهش ظرفیت‌های ایران منجر شود.
موضوع چهارم، بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی است. فشارهای اقتصادی، کاهش تاب‌آوری معیشتی، فرسایش اعتماد عمومی و اختلاف دیدگاه میان نخبگان سیاسی و امنیتی، ظرفیت تصمیم‌گیری منسجم در سطح کلان را تضعیف می‌کند و می‌تواند تمرکز حاکمیت را از اولویت‌های راهبردی خارجی منحرف سازد. چنین شکاف‌هایی اگر مدیریت و مهار نشوند، به‌تدریج به یک عامل بازدارنده درونی برای بازسازی توان راهبردی ایران تبدیل می‌شوند. باید این شکاف‌ها به‌صورت پیوسته رصد شده و در سطح ادراکی، رسانه‌ای و غیرمستقیم مورد بهره‌برداری قرار گیرند. خطر اصلی برای اسرائیل نه نارضایتی‌های پراکنده، بلکه لحظاتی است که تهدید خارجی موجب همبستگی اجتماعی در ایران می‌شود».
8) رئیس میز ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در ادامه می‌افزاید:
«راهبرد مطلوب آن است که فضای داخلی در وضعیت تنش مزمن، چندپارگی روایت‌ها و رقابت درون‌نخبگانی قرار گیرد؛ و انرژی سیاسی و اجتماعی به‌جای تمرکز بر بازسازی قدرت منطقه‌ای و راهبردی، صرف مدیریت بحران‌های داخلی و مهار نارضایتی‌ها شود. اسرائیل باید بر اعتراضات در ایران تمرکز کرده و آن را حوزه‌ای حساس از منظر محاسبات امنیتی در نظر بگیرد. هرگونه مداخله آشکار و موضع صریح، می‌تواند به همبستگی اجتماعی و بسیج ملی در ایران منجر شود و نتیجه‌ای معکوس برای اسرائیل ایجاد کند.
بهره‌برداری از نارضایتی‌ها باید به‌گونه‌ای انجام شود که ماهیت داخلی را حفظ کند. هدف، تشدید تدریجی فرسایش اعتماد و افزایش فشار روانی و اجتماعی بر حاکمیت است، نه تبدیل اعتراضات به رویارویی آشکار ایران و دشمن خارجی.
در اینجا مدیریت هوشمند فضای ادراکی اهمیت می‌یابد که اعتراضات نه واکنشی به تهدید خارجی، بلکه پیامد ناکارآمدی داخلی بازنمایی شوند.
همچنین تضعیف و مهار محور مقاومت منطقه‌ای همسو با ایران، از الزامات جلوگیری از بازسازی قدرت بازدارنده تهران است، چرا که تجربه جنگ نشان داده که این محور، ظرفیت ایجاد فشار چندجبهه‌ای را دارد.
لذا باید در جهت تضعیف این محور اقدامات مؤثرتری انجام شود تا ایران به این جمع‌بندی برسد که اتکا به این شبکه دیگر ابزار مطمئنی نیست. هدف، افزایش هزینه‌های منطقه‌ای، و جلوگیری از ادامه همراهی ایران با این محور به‌عنوان عمق راهبردی است تا ناچار شود منابع و تمرکز خود را از منطقه به مدیریت فشارهای داخلی و دفاع مستقیم معطوف کند.
راهبرد حفظ فشار مستمر و فرسایشی، گزینه‌ای مطلوب‌تر نسبت به جنگ تمام‌عیار است. جنگ اگرچه می‌تواند ضربات سنگینی وارد کند، اما خطر انسجام داخلی و افزایش هزینه‌های سیاسی و امنیتی برای اسرائیل را در پی دارد.
در مقابل، فشار چندلایه و مداوم، شامل ابزارهای نظامی محدود، اطلاعاتی، اقتصادی و ادراکی، می‌تواند توان ایران را به تحلیل برده و ابتکار عمل راهبردی را سلب کند. هدف، حفظ ایران در وضعیت فرسایش دائمی است تا امکان بازیابی نقش راهبردی، انباشت قدرت و برنامه‌ریزی بلندمدت به‌طور مستمر مختل شود، بدون آنکه تقابل به سطح جنگ فراگیر ارتقا یابد».
9) گفتنی است این تحلیلگر صهیونیست آبان‌ماه پارسال، از مطالب گروهک موسوم به «مجمع محققین و مدرسین حوزه» و روزنامه زنجیره‌ای هم‌میهن در توجیه ایده دو دولتی در سرزمین‌های اشغالی ذوق‌زده شده بود. این مجمع، در پی اعتراضات گسترده مردمی، از موضع خود در به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی عقب‌نشینی کرد. اما جواد امام سخنگوی جبهه اصلاحات مدعی شد باید ایده مذکور را به رسمیت شناخت! این ادبیات تحریف‌آمیز در حالی بود که حاکمیت ملت فلسطین بر سرزمین خود به‌واسطه همین طرح دو دولتی آمریکایی-صهیونیستی، از بین رفت و اشغالگران را به‌عنوان موجودیتی مشروع جا انداخت.
پس از انتشار موضع‌گیری «مجمع محققین»، روزنامه هم‌میهن (متعلق به کرباسچی) در نوشته‌ای با عنوان «دو صدا در روحانیت»، از آن موضع‌گیری استقبال کرد.
به دنبال این اتفاقات بود که راز زیمت (رئیس میز ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل) در شبکه ایکس نوشت: «دیگر صداها در ایران درباره موضوع فلسطین: مقاله روزنامه «هم‌میهن» بر این است که ایران باید راه‌حل دو کشور را بپذیرد یا حداقل متعهد به عدم مخالفت با آن باشد تا توانایی ادغام در یک منطقه منطقه‌ای را تسهیل کند. مهم است که تأکید شود این یک روزنامه اصلاح‌طلب است. حمایت از راه‌حل دو کشور در روزنامه‌ای در ایران، بی‌معنا نیست. ماه گذشته انجمنی از روحانیون وابسته به اردوگاه اصلاح‌طلبان پس از انتشار مطلبی که خواستار بازگشت اسرائیل به وضعیت قانونی قبل از ۱۹۶۷ شده بود، انتقادات تند محافل محافظه‌کار را برانگیخت؛ این اعلام نظر به‌عنوان به رسمیت شناختن اسرائیل در مرزهای ۱۹۶۷ تلقی می‌شود.»
محمد ایمانی

captcha