تصرف اراده و تربیت در جنگ رسانهای
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
امروز به سبب تجربههای متعدد و متفاوت عملیات روانی و رسانهای که از میان جنگها در جهان و در طول تاریخ برای بشریت بهوجود آمده، بازتعریفهای جدید و اختصاصی از عملیات روانی و ابزار رسانه دیده میشود که دلالت بر اهداف و هزینههای جنگ و نیاز جوامع دارند.
بازتعریفهای خلقشده از عملیات روانی که پیش از این به نام «عملیات فریب» شناخته میشدند؛ در این برهه از زمان، غالباً از بستر رسانه و تأثیرات آن بر عرصههای مختلف بهوجود میآیند و عموماً نسبت به تعاریف و تعابیرِ دههها و حتی سالهای اخیر، در نوع، عرضه، انتشار و بازگویی نیز متفاوت هستند.
در این بازتعریفها نظر اکثریت کارشناسان به تغییر اشکال و گونههای جنگ معطوف است و عموم دیدگاهها دربرگیرنده و بیانکننده این واقعیت هستند که در عصر حاضر، مرزهای جنگ بهواسطه حضور رسانههای جمعی و تعاملی تغییر کردهاند و دیگر نیازی نیست برای فتح یک ملت، شهرها را به آتش کشید؛ کافی است «ذهنیت» آنها را تسخیر کرد.
وقتی فرایند شکلگیری جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان و حتی جنگ هشتساله دفاع مقدس را فراتر از یک تحلیل ساده نگاه میکنیم؛ با یک مسیر پرچالش و پیچیده روبهرو میشویم که این جنگها از یک «نقشه راه تمدنی» سخن میگویند.
اگر در این نقشه راه با نگاهی دقیق به مقولههایی مثل تاریخ و روانشناسی اجتماعی در بستر جامعه ایران وارد شویم خواهیم دید که استراتژی مقابله با هجوم جریانهای تغییردهنده را نه در «دفاعِ صرف» بلکه در «ساختنهای جایگزین» میتوان جستوجو کرد.
جامعه متمدن ایرانی در جنگ اخیر هم توانسته با تکیه بر همان نقشه راه تمدنی از مفاهیمی چون «نقطهجوش ایمان»، «تربیت اختیاری» و «شبکهسازی تمدنی» بیشتر از قبل بهره گرفته تا بدینوسیله نشان بدهد پیروزی در این میدان، بالعکس بعضی از رفتارهای نمادین و شعاری، نمیتواند تنها با شعار محقق شود؛ بلکه بهطور حتم با «بازسازی ساختارِ انسانی» معتقد بر اراده ممکن است.
با این توصیف، ما در جنگ حاضر ایران و «جهان مادی سلطهجو» در میانه یک «جنگ تمدنی» قرار داریم؛ جنگی که هدف آن، نه تصرف خاک، بلکه تصرف «اراده» است. در چنین فضای پرآشوبی، پرسش بنیادین این است: چگونه میتوان در برابر سیلاب عظیم رسانههای مادی و جریانهای سیاه، نهتنها دوام آورد، بلکه پیروز هم شد؟
آن چیزی که امروز بیشتر از هر زمان دیگر در تقابل ایران و جهان سلطه به سردمداری آمریکا و صهیونیسم جهانی بهطور عیان و بیپرده نمایان شده؛ ماهیت پنهان این تقابل است که سالهای سال (حداقل از پیروزی انقلاب اسلامی به بعد) پنهان بوده و امروز تحت عنوان «جنگ ارادهها» خود را بازتعریف میکند.
گفتمانهای موجود و روندهای حاضر حاکی از آن است که این نبرد (ارادهها) در نقطه تعیین سرنوشت و حتی پایان موجودیت یکی از طرفین قرار دارد که طی آن اگر هرکدام از طرفین بتواند در مقابل وجوه و اشکال شکلگرفته جنگ، تابآوری داشته باشد؛ پیروز نهایی و قدرت غالب بر خیلی از امورات حداقل منطقه و در بعضی موارد نسبت به جهان لااقل در نیمقرن آینده خواهد بود.
بر همین اساس «تابآوری» امری بسیار مهم و تعیینکننده در سمت پیروز جنگ است که بیشترین تأثیرپذیری آن در عرصه اجتماعی نمایان میشود و هر جامعهای که بتواند با توجه به یکی از اشکال جنگ، یعنی اقتصادی، تحمل بیشتری داشته باشد؛ نهایتاً در مدتزمان کوتاهی پیروز جنگ خواهد بود؛ لذا طرفین علاوهبر زدوخوردهای نظامی، فعالیتهای دیپلماتیک و سیاسی و اقدامات اقتصادی و... سعی میکنند با ابزارهای مختلف و با سنجش قدرت اجتماعی خود و توان طرف مقابل، از موضوعات هویتی مثل ملیگرایی و هویت جمعی و اعتقادی و همچنین عملیات روانی نیز بهره لازم و کافی را با اجرای سناریوهای مختلف کسب کنند.
در عملیات روانی آن چیزی که بیشتر از هر ابزار دیگر کارکرد دارد انتشار خبر از طریق رسانه است که به انحای مختلف و با ویژگیهای رسانهای صورت میگیرد؛ تا قوه ادراک و قدرت محاسبه را در سطوح اجتماعی و حاکمیتی طرف مقابل بر هم زند؛ لذا وقتی وارد بطن و ساختار واقعی جنگ میشویم درمییابیم که رسانه بزرگترین و مؤثرترین بازوی عملیاتی جنگ حاضر است که تأثیرات شگرفی را در دو طرف جنگ به وجود آورده است.
علاوهبر رسانه، همانطور که اشاره شد؛ عرصه اعتقادی از مؤلفههای مؤثر بر نتیجه نهایی جنگ است که میتواند مؤثرترین مؤلفه بر تابآوریهای اجتماعی و اقتصادی نیز باشد که در حال حاضر هر دو طرف جنگ با ایدئولوژیک معرفیکردن ضمنی ماهیت جنگ، سعی میکنند مقاومت جامعه و جنگاوران خود را نسبت به آسیبهای جنگ افزایش دهند.
در سمت ایران مسلم است که معنای جنگ با مفهوم «مقاومت» و «رزمندگی» و «دفاع» برای آحاد و اقشار مختلف جامعه و نظامیان و سیاسیون تعریف میشود؛ اما نکته جالب آن است که در هفته گذشته وزیر جنگ آمریکا پس از ناکامیهای متوالی و پرشمار و بعد از آسیبشناسیهای اندیشکدهای و انجام مطالعات گسترده دو اقدام در حوزه عقیدتی داشته تا بتواند مفهوم جنگ را به حوزه الهیات و اعتقادات بیشتر پیوند بزند.
در حدود دو هفته پیش پس از آنکه نشانههای بیشتری از نارضایتی سربازان آمریکایی برای جنگ به نفع منافع رژیم صهیونیستی آشکار شد و مضاف بر آن سخن از افزایش تابآوری ایران به واسطه موضوعات اعتقادی و ایدئولوژیک از سوی کارشناسان مختلف به میان آمد؛ هگست، با بیان این نکته که دستور داده است تا دفتر عقیدتی در ارتش آمریکا تأسیس شود با سخنرانیهای عقیدتی و ایدئولوژیکمحور، سعی بر تهییج و پایبندی بیشتر نیروهای نظامی آمریکایی در جنگ با ایران کرد تا از این طریق میزان تابآوری نظامیان آمریکایی را در مقابل مصائب جنگ افزایش دهد.
نکتهای که در این سخنرانی برای هگست مغفول مانده این است که اولاً، عقیدتی سیاسی در جامعه و بهخصوص در سطح نیروهای مسلح ایران، عمری دقیقاً به طول انقلاب اسلامی دارد که حاصل ابتکار رهبر شهید در سال ۵۸ بوده و ثانیاً، تأثیر اقدامات عقیدتی در طول زمان نامشخص و پس از طی زمان تدریجی خروجی پیدا میکند؛ نه در نقطه و بلافاصله بعد از سخنرانی اشخاصی مثل هگست که خود، دارای نقطههای تاریک اخلاقی و رفتاری بیشماری هستند.
در واقع سرباز و نیروی نظامی معتقد باید از دل فرهنگ و جامعه معتقد به بدنه نیروهای مسلح بپیوندد و آنجا، عقاید خود را با ماهیت فعالیت نظامی خود تطبیق بدهد؛ نه اینکه در دوره سربازی و جنگ، تازه با اصول ابتدایی مسائل عقیدتی و ایمانی و ایدئولوژیک آشنا شود.
جهت تذکر و یادآوری به هگست باید گفت مسلم است که از زمان آشنایی تا بهکارگیری عقیده، مدتزمان زیادی لازم است که بهطور خندهآوری این برهه از جنگ اجازه نخواهد داد تا او و همفکرانش از این حربه برای خود آوردهای داشته باشند؛ اما قطع یقین رسانه در شتابدهی به تقویت این سناریو درحالیکه سعی میکند جامعه ایران را تضعیف کند نقش بیشتری میتواند داشته باشد.
البته به این جنایتکار و تروریست آمریکایی که دستش به خون رهبر شهید، هزاران ایرانی و دانشآموزان میناب و... آلوده است؛ باید نکتهای دیگر را یادآور شد که نوع عقیده و اعتقاد و ایدئولوژی نیز در تابآوری اجتماعی و در جنگ مؤثر است و وقتی عقیده رهبران نظامی ارتش آمریکا ریشه در تفکرات، مادیگرایانه، لذتجویانه اپستینی و اشغال و کشتار و توحش و جنایت دارد؛ این عقیدهسازی تصنعی و دیرهنگام نمیتواند در مقابل اعتقاد الهی و ایمان بر حقانیت مردم ایران دوام داشته باشد.
با این توضیحات باز هم نقش رسانه، نقش بسیار ارزنده و بازوی مؤثر در جنگ اعتقادی هست که میتواند در هر دو طرف جنگ علاوهبر شئون اجتماعی، عرصه نظامی و سیاسی را نیز تحتتأثیر قرار بدهد؛ چرا که رسانه خود تمدنساز است.
رسانههای جریانساز مادیگرا، با استفاده از تکرار مداوم الگوهای مصرفگرایی، مادیگرایی و بیتفاوتی، در حال انجام فرایند خطرناکی به نام «تربیت جبریِ معکوس» برای فلجساختن جوامع و بهخصوص جامعه ایران هستند که راهکار مقابله با آن در گام اول، شناخت دقیق دشمن و خروج از «خفقان رسانهای» است که این رسانهها به طرق مختلف بهوجود میآورند.
آنها میخواهند نسل جدید را به شکلی تربیت کنند که «بدون فکرکردن» و بهصورت «خودکار»، ارزشهای آنها را بپذیرند. این یعنی تبدیلکردن انسان از یک «فاعلِ آگاه» به یک «پذیرنده منفعل». در این حالت، فرد نه به دنبال حقیقت است و نه به دنبال کنشگری؛ او تنها یک «مصرفکننده» است که در میان هیاهوی رسانهها، تواناییِ انتخابکردن را از دست داده است.
بهطور مصداقی اگر جریانشناسی رسانهای صورت بگیرد خواهیم دید که جریان رسانهای وابسته به این جبهه تنفرانگیز و خائن در حق بشریت، دقیقاً با این شیوه رفتاری به دنبال همان خفقان هستند تا از این طریق مؤمنان و قشر تأثیرگذار بر جامعه را که حداقل بعد از جنگ در میادین بودهاند را به گوشههای خانه و انزوای فردی سوق دهند؛ جایی که اسلام و عقیده در آن، از یک نیروی محرک، به یک عبادتِ پنهان و بیاثر تبدیل میشود.
نگاه به تاریخ تمدن ایران اسلامی دربرگیرنده مؤلفههای اعتقادی تربیتکننده بسیار ارزشمندی در حوزه انسانسازی است که در این تربیت «ایمان منفعل» به «ایمان کنشگر» تبدیل میشود. تبعیت از مکتب عاشورا و یا سلحشوری ایرانی تنها دومؤلفه از جمع زیادی از مؤلفههای قابل شمارش و قابل تفکیک هستند که میتوانند در مقابل خفقان رسانهای جریان رسانهای مهاجم و متخاصم مؤثر واقع شوند.
شاید بتوان نقطه کنشگری مردم ایران در مقابل جریان مهاجم را «نقطهجوش» نامگذاری کرد که با مرور مفاهیم دینی و مذهبی و شخصیتهای تاریخی و داستانی به این نقطه میرسد.
در واقع میتوان گفت: ایمان در دینداریِ اصیل، مثل مردم ایران، نباید مانند آبِ در ظرفِ ساکن، فقط گرم شود؛ بلکه باید به «نقطهجوش» برسد. نقطهجوش یعنی لحظهای که در آن، باورهای درونی دیگر در سکون نیستند و با شدتی عظیم، شروع به تولید انرژی و حرکت میکنند.
از دیدگاه نگارنده، تفاوت میان تمدنهای در حال زوال مثل غرب و تمدنهای پیروز مثل ایران، در این است که تمدن پیروز، دارای «نقطهجوشِ اجتماعی» است؛ یعنی ایمان در آن، نه یک امر شخصی و آرام، بلکه یک «محرکِ تاریخی» است که میتواند جامعه را از حالت انزوا خارج کرده و به سمتِ تغییرِ ساختاری سوق دهد.
نقطه مقابل تربیت اجباری و جبری و رسانهای جهان غرب، تربیت اختیاری متکی به ایمان و عقیده است که کارکرد آن در این جنگ حتی در ابعاد رسانهای کاملاً نمایان شده و در بخش بعدی به آن بیشتر خواهیم پرداخت...