کد خبر: ۳۴۰۱۲۳
تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۹

باور کنید این طبل توخالی شکست ‌خورده است!(یادداشت روز)

حسن رشوند

سردمداران رو به زوال کاخ سفید، هر وقت در صحنه واقعی نبرد زمین‌گیر می‌شوند و دستشان از هرگونه دستاورد ملموس خالی می‌ماند، به سلاح کهنه و رسوای «لاف‌زنی» و نواختن «مارش دروغین پیروزی» پناه می‌برند. اظهارات و رجزخوانی‌های هرروزه رئیس‌جمهور آمریکا در رسانه‌ها و شبکه اجتماعی «تروث سوشال» و یاوه‌گویی‌های وزیر خارجه‌اش درباره ایران در یونان و وزیر دفاع این کشور، نمونه‌ای بارز از همین استیصال و بی‌آبرویی مفرط است؛ هیاهویی گوش‌خراش که مأموریت دارد شکست خفت‌بار نظامی، امنیتی و اقتصادی آمریکا را لاپوشانی کند. حاکمان واشنگتن خوب می‌دانند در چه باتلاق ژئوپلیتیکی گرفتار آمده‌اند، اما برای جلوگیری از فروپاشی روانی اردوگاه متزلزل غرب، بقایای روحیه رژیم صهیونیستی و شیوخ وحشت‌زده خلیج‌فارس، چاره‌ای جز تظاهر به پیروزی و برتری ندارند.
در منطق راهبردی و محاسبات عینی میدان، پیروزی و شکست با بیانیه‌های توخالی هالیوودی و لفاظی‌های رسانه‌ای تعیین نمی‌شود؛ ملاک همواره «میزان تحقق اهداف اعلام‌شده در مقایسه با هزینه‌ها و نتایج عینی» است. ارزیابی جامع میدان تقابل ایران با حاکمان کاخ سفید گواهی می‌دهد که ماشین جنگی این دولت متکبر با گذشت نزدیک به ۸ ماه از جنگ، نه‌تنها به هیچ‌یک از اهداف بنیادین خود نرسیده، بلکه در دو جبهه هم‌زمان نبرد مستقیم با جمهوری اسلامی ایران و مهار رزمندگان یمن به زانو درآمده و تازیانه عبرت خورده است. در اضمحلال سیاست‌های جنگی آمریکا در مقابل ایران اسلامی و جبهه مقاومت همسو با ایران در منطقه، به‌ویژه یمن، چند دلیل وجود دارد:
۱- نخستین نشانه اضمحلال راهبردی آمریکا، افتادن در تله «بازگشت جنگ» است. ارتش آمریکا امروز برای هیچ دستاورد راهبردی نوینی نمی‌جنگد، بلکه تمام عِده و عُده خود را به خط کرده تا شاید شرایط را به وضعیت پیش از آغاز حماقت نظامی‌اش بازگرداند! ایران اسلامی در پاسخی مشروع، قاطع و هوشمندانه به دست‌اندازی‌های دشمن، شاهرگ تجارت انرژی جهان را فشرد و تنگه هرمز را مسدود ساخت؛ گذرگاهی سوق‌الجیشی که نبض یک‌پنجم عرضه نفت جهان در آن می‌زند. ناوگان دریایی پنتاگون و فرماندهی سنتکام اکنون تمام توان موشکی و ناوهای فرسوده خود را به کار گرفته‌اند تا گذرگاهی را بازگشایی کنند که پیش از شلیک نخستین موشک واشنگتن، کاملاً باز، امن و آرام بود. آغاز جنگی ویرانگر صرفاً برای بازگشت به نقطه صفر، در قاموس علوم نظامی نامی جز شکست مطلق، فرسایش حیثیتی و سردرگمی تاکتیکی ندارد.
۲- کاخ سفید در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) در جنگ ۱۲ روزه مدعی شده بود با هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای ایران، پرونده اقتدار صلح‌آمیز کشور را بسته است؛ اما در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴)، جنگ را در ابعادی به‌مراتب خشن‌تر و با نقاب‌برداری کامل از ماهیت خصمانه خود از سر گرفت. این‌بار هدف آشکار، «تغییر رژیم» و تجزیه حاکمیت ملی ایران بود. ماشین ترور مشترک پنتاگون و موساد با جنایتی هولناک، رهبری معظم انقلاب و عالی‌ترین سطوح فرماندهی و ارکان نظام را نشانه رفت، به این امید واهی که شیرازه سیاسی و دفاعی کشور از هم بگسلد؛ ترامپ نیز با تبختر و بی‌حیایی آشکار، ملت بیدار ایران را به شورش و کودتا فراخواند. اما چه چیزی رخ داد؟ محاسبه ابلهانه اتاق‌های فکر واشنگتن دوباره روی سرشان خراب شد. نظام اسلامی استوارتر از هر زمان ایستاد، پیوند عمیق میان آحاد ملت و نیروهای مسلح حول فرماندهان غیور تجلی یافت و پرچم ولایت با اقتدار و حکمت خلف شایسته امام شهید آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای 
(مدّ ظلّه العالی) مقتدرانه به اهتزاز درآمد. این استحکام بی‌بدیل نشان داد ریشه‌های انقلاب اسلامی در ژرفای ایمان و غیرت مردم جای دارد و این‌گونه بود که بزرگ‌ترین هدف تاریخ معاصر آمریکا علیه جمهوری اسلامی در نطفه دفن شد.
۳- نماد آشکار ورشکستگی آمریکا، شکست توأمان در برابر ایران و افتضاح تاریخی در تقابل با انصارالله یمن است. ترامپ و اسلافش سال‌ها از رژیم سعودی همچون «گاو شیرده» میلیاردها دلار باج و دوشاب تسلیحاتی گرفتند و به شیوخ ریاض وعده دادند که در روز واقعه، چتر امنیتی یانکی‌ها ضامن بقا و امنیت تأسیسات حیاتی‌شان خواهد بود. اما در این مدت که از سعودی‌ها در جنگ با رزمندگان یمنی پشتیبانی می‌کنند، چه کارنامه‌ای را به‌جا گذاشته‌اند؟ ارتش مدعی آمریکا نه‌تنها نتوانست در برابر ضربات خردکننده جمهوری اسلامی از ۱۴ پایگاه نظامی خود در کشورهای منطقه دفاع کند، بلکه حتی قادر به نجات دادن گاو شیرده خود از تیررس پهپادها و موشک‌های بالستیک یمنی هم نبود! رزمندگان پابرهنه اما مؤمن و پولادین یمن، با اراده‌ای عاشورایی، ناوگان‌ها و ناوشکن‌های میلیارد دلاری ائتلاف غربی را در دریای سرخ و باب‌المندب زمین‌گیر و فراری دادند، خطوط تدارکات دریایی صهیونیست‌ها را درهم شکستند و سامانه‌های پاتریوت اهدایی به عربستان را عملاً به آهن‌پاره‌های بی‌خاصیت تبدیل کردند. عربستان که همه دارایی و حیثیت خود را به پای خریدهای نظامی از پنتاگون ریخته بود، دید که چتر آمریکایی در برابر موشک‌های یمنی حتی خاصیت یک لحاف سوراخ را هم ندارد! اکنون این دوگانه رسواشده و درماندگی کامل در مواجهه با صلابت نیروهای جان‌برکف ایران و فرار خفت‌بار در برابر شجاعت انصارالله، پرده از پوچی ادعای سروری نظامی آمریکا در منطقه برداشته است.
۴- بر اساس اعتراف اسناد و آمارهای رسمی پنتاگون و نهادهای مالی آمریکا، صورت‌حساب ماجراجویی واشنگتن تا این لحظه
از مرز ۴۵ میلیارد دلار فراتر رفته است. دفتر بودجه کنگره (CBO) صراحتاً فاش ساخته است که حتی در صورت آرام شدن مقطعی میدان و تبدیل جنگ به فرسایش سطح‌پایین، ماشین جنگی ارتش آمریکا ماهانه حداقل ۲ میلیارد دلار به جیب مردم آمریکا خسارت می‌زند. این ارقام شاهدی است بر این‌که پنتاگون در گردابی بی‌پایان دست‌وپا می‌زند؛ گردابی که متوقف کردن مخارج آن نیازمند پذیرش شکستی رسمی است.
۵- اما آبروریزی بزرگ‌تر، خالی شدن مخازن تسلیحات راهبردی آمریکاست. ارتش آمریکا برای دفع موشک‌ها و پهپادهای نقطه‌زن رزمندگان اسلام و انصارالله، تاکنون ناچار شده بین نیمی تا دوسوم از کل ذخایر استراتژیک موشک‌های رهگیر پیشرفته خود 
(نظیر خانواده پاتریوت، سامانه‌های تاد و موشک‌های گران‌قیمت استاندارد) را مصرف کند. مؤسسات نظامی غرب اذعان دارند که جایگزینی این حجم سنگین موشکی به بیش از پنج سال زمان و صدها میلیارد دلار بودجه تازه نیاز دارد. آمریکا عملاً زرادخانه‌های راهبردی خود را در تله موشک‌های ارزان‌قیمت و پرتعداد جبهه مقاومت سوزاند و حریم هوایی پایگاه‌هایش در سراسر جهان، از شرق آسیا گرفته تا خلیج‌فارس را بی‌دفاع و آسیب‌پذیر باقی گذاشت.
۶- اکنون با گران شدن سوخت، به‌ویژه بنزین و گازوئیل، ترکش‌های آتشی که ترامپ برافروخته مستقیماً به معیشت و جیب شهروندان آمریکایی اصابت کرده است. با تداوم بحران و بسته ماندن آبراه‌ها، میانگین قیمت نفت با رشدی ۴۰ درصدی به نزدیکی ۱۰۷ دلار 
در هر بشکه صعود کرد. «مارک زندی»، اقتصاددان ارشد مؤسسه آمریکایی «مودیز آنالیتیکس»، تصریح کرده که هزینه این جنگ‌افروزی برای هر خانوار آمریکایی (از کانال تورم کالاها، گرانی سوخت و افزایش نرخ بهره) از مرز ۱۲۰۰ دلار گذشته است. مردم آمریکا تاکنون بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار هزینه اضافه بابت بنزین و گازوئیل پرداخت کرده‌اند. جهش بهای گازوئیل زنجیره توزیع، کشاورزی و اقلام غذایی را متلاطم کرده و خانواده‌هایی که در فصول سرد سال به نفت کوره وابسته‌اند، با افزایش خیره‌کننده قیمت تا ۵۰ درصد روبه‌رو شده‌اند. ترامپ در گرانی سوخت آن‌قدر تحت فشار است که با وجود جنگ اوکراین، حاضر شده است دست حمایت خود را از سر زلنسکی بیچاره بردارد و دست به دامان پوتین شود و با قرارداد خرید ۵ میلیون تنی گازوئیل شاید بتواند بخشی از صدای اعتراض شهروندان خود را کاهش دهد، ولی او خوب می‌داند که مصرف ماهانه گازوئیل کشورش ۵۳ تا ۵۷ میلیون تن است و قرارداد ۵ میلیون تنی گازوئیل با روسیه حداکثر ۱۱ روز نیاز این کشور را برآورده می‌کند.
۷- ترکش‌های این ماجراجویی جنون‌آمیز، حامیان و پایگاه‌های نیابتی آمریکا را هم در بهت و ناامیدی فرو برده است. حاکمانی که گمان می‌کردند با تکیه بر واشنگتن و پایگاه‌های آمریکا در کشورشان در امان خواهند بود، اکنون با اقتصادی متلاشی و آسمانی ناامن دست‌به‌گریبانند. 


نرخ بیمه‌های کشتیرانی فضایی شده و به صنعت پرزرق‌وبرق گردشگری ضربه‌ای مهلک خورده است؛ سقوط رزرو هتل‌های دبی از ۸۵ درصد در فوریه (اسفند ۱۴۰۴) به کمتر از ۲۳ درصد در مارس (فروردین ۱۴۰۵)، گواهی روشن بر وحشت سرمایه‌گذاران از پیامدهای این جنگ است. این کشورها ناچارند میلیاردها دلار صرف طرح‌های اضطراری خود کنند تا وابستگی‌شان به آبراه‌های پرخطر را کاهش دهند؛ غافل از این‌که امنیت، خریدنی نیست و محافظت آمریکایی‌ها از آن‌ها، توهمی بیش نبوده است.
۸- سرگیجه و استیصال استراتژیک در سخنان ضدونقیض کابینه ترامپ هویداست. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، همین چند روز پیش بود که ادعا کرد «این پایان کار رژیم ایران است»، اما بلافاصله در عقب‌نشینی آشکاری افزود: «البته هدف لزوماً فروپاشی حکومت نیست؛ فقط می‌خواهیم تهران سر میز مذاکره بنشیند!» این لکنت زبان و پریشان‌گویی مقامات کاخ سفید، عریان‌ترین سند شکست عملیاتی آن‌هاست. دولتی که با ادعای تغییر نظم منطقه و محو حاکمیت جمهوری اسلامی وارد میدان شده، اکنون در آرزوی باز شدن یک کانال مذاکراتی برای خروج آبرومندانه از منجلابی است که گرفتار شده و برای خارج شدن از آن، التماس می‌کند.
۹- رجزخوانی ترامپ و وزرای او، صدای طبل توخالی امپراتوری شکست‌خورده‌ای را می‌ماند که در سراشیبی افول قرار گرفته است. آمریکا خواست ایران را به زانو درآورد و اراده خود را بر تنگه هرمز تحمیل کند و مجاهدان انصارالله را در دریای سرخ مهار سازد؛ اما در هر سه جبهه شکست خورد، ذخایر موشکی‌اش را سوزاند، متحدان سازشکارش را بی‌پناه رها کرد و اقتصاد خود را به بحران کشاند و اکنون پس از شکست خفت‌باری که در این ۲۳۰ روز جنگی که با ایران داشته، روز دوشنبه رئیس‌جمهور متوهم آمریکا اعتراف به شکست می‌کند و می‌گوید: «شاید ما در هدف قرار دادن رهبران ایران زیاده‌روی کردیم و باید در همان سطح اول یا دوم تشدید تنش‌ها متوقف می‌شدیم» و یا رئیس مجلس نمایندگان آمریکا ادعا می‌کند: «جنگ با ایران بلافاصله پس از انتخابات، پایان می‌یابد». هرچند ممکن است این اعترافات و ادعاها در شرایطی که آمریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس قرار دارد با مصرف انتخاباتی مطرح شده باشد، ولی آنچه کاملاً عیان است این است که ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی صدای شکستن استخوان‌های خود را در این جنگ احساس می‌کنند و در حالی که صدای طبل توخالی این شکست را صاحب‌نظران آمریکایی همچون «جان مرشایمر»، «رابرت پیپ» و «تیم اندرسون» پژواک می‌دهند، برخی وادادگان جریان اصلاح‌طلب در داخل، خودشان را به کری زده و با نسخه تسلیم، می‌خواهند این جسم نیمه‌جان را احیا کنند.

captcha