کد خبر: ۳۳۹۷۹۵
تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۵
نگاهی به فیلم «در حال سقوط»

سقوط انسان مهاجر از انسانیت

فاطمه قاسم‌آبادی

حدود دو دهه است که اروپا دیگر هیچ علاقه‌ای به پذیرش مهاجر ندارد.
این مسئله از کشورهای کم‌طرفدار برای مهاجرت مانند ایتالیا، اسپانیا و... شروع می‌شود و در مورد کشورهایی که زمانی گزینه‌های جدی مهاجرت بودند مانند انگلستان، آلمان، فرانسه و... هم ادامه پیدا می‌کند.
دلیل این مسئله کاملاً مشخص است؛ منابع کشورهای اروپایی در حال حاضر محدود و امکانات دیگر، کفاف پذیرش مهاجرین اعم از متخصص و کارگر را نمی‌دهد.
در این میان کارگرانی که در یک دهه اخیر به کشورهای اروپایی مهاجرت کرده‌اند وضع وخیم‌تری دارند و معمولاً از داشتن زندگی سطح پایین انسانی هم بی‌بهره‌اند.
فیلم «در حال سقوط» به نویسندگی و کارگردانی «لورا کریرا» محصول سال ۲۰۲۴ انگلستان و پرتغال است. این فیلم زندگی امروز مهاجرین اروپایی را بررسی می‌کند.
داستان مهاجر پرتغالی
داستان فیلم در حال سقوط، به زندگی یک مهاجر زن پرتغالی به نام «آئورا» در اسکاتلند می‌پردازد.
آئورا به امید زندگی بهتر از پرتغال به اسکاتلند آمده است و از صبح تا شب در حال جان کندن و کار کردن است به این امید که شاید بتواند با تلاش بیشتر، کار بهتری پیدا کند و وضع اسفناک زندگی‌اش را کمی بهتر کند.
او در کشور جدید، فرصت برای تفریح یا خوش‌گذرانی واقعی ندارد و برنامه‌اش کاملاً با وقت تمام شدن کار تمام‌وقت و نیمه‌وقتش منطبق است.
دوستی‌های آئورا هم معمولاً حول محور مهاجرین هم‌دردش خلاصه می‌شود چرا که او وقتی برای پیدا کردن دوست بر اساس علایق و سلیقه‌اش ندارد.
زندگی روزمره به‌شدت خسته‌کننده، بدون خانواده یا حتی یک رابطه عمیق عاطفی و در عوضش مدام کار و کار و کار، خلاصه زندگی این زن شده است و به نظر می‌رسد که او هیچ راه گریزی از این وضعیت ندارد.
کار و کار و کار
در فیلم «در حال سقوط»، مخاطبین می‌بینند که آئورا مدام در حال کار کردن است و از کاری به کار دیگر پرش دارد و در میان این پرش‌ها، تنها وقت واقعی استراحت و شادی او خوردن غذا است!
این زن هیچ دلخوشی خاصی ندارد و رسماً در زندگی‌اش به‌عنوان یک مهاجر به ماشینی تبدیل شده است که می‌خوابد، به‌شدت کار می‌کند، می‌خورد و این چرخه مدام ادامه دارد.
مسئله کار کردن در همه جای داستان وجود دارد و به نوعی نهایت خوشبختی برای یک مهاجر می‌شود پیدا کردن کاری که کمی از بخور و نمیر، بیشتر درآمد داشته باشد.
آئورا به‌عنوان یک مهاجر غیرمتخصص، مدام در تب‌وتاب است که بعد از چند سال بتواند چنین کاری را پیدا کند و بالاخره کمی نفس بکشد.
در صحنه‌ای می‌بینیم دوست میانسال آئورا بالاخره موفق می‌شود در کشور خودشان و از طریق واسطه‌ها کار خوبی پیدا کند و بلافاصله به فکر رفتن افتاده است.
نگاه پر از حسرت آئورا به دوستش که در نهایت بعد از عمری زحمت و ذلت توانسته کار خوبی پیدا کند، قابل‌توجه و دردناک است.
روزمرگی بدون هیچ امیدی
در فیلم «در حال سقوط»، تقریباً هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد که مخاطب انتظارش را نداشته باشد ولی به خاطر پرداخت خوب سازنده، مخاطبین پای روایت داستان، تا انتها باقی می‌مانند چرا که از همان اول به‌عنوان یک انسان، با شخصیت اول داستان احساس هم‌ذات‌پنداری دارند.
آئورا یک زن معمولی است. تا حدودی شکننده اما مقاوم و پرتلاش است و فکر می‌کند شاید روزی بتواند در این کشور جدید، جایگاه واقعی داشته باشد.
در فیلم هیچ‌یک از شخصیت‌ها گذشته‌ای ندارند؛ در مورد شخصیت اول که آئورا است هم مخاطبین تا انتهای داستان جز اینکه از پرتغال به اسکاتلند آمده است، چیز خاص دیگری نمی‌فهمند.
آئورا در اسکاتلند بعد از چند سال دیگر هیچ نشانه‌ای از کشوری که از آن به اسکاتلند آمده را همراه خود ندارد. او نه اعتقادات مذهبی خاصی دارد، نه سبک زندگی مخصوص به خود. تنها چیزی که این شخصیت دارد، مانند بقیه مهاجرین مثل خودش، تلاش برای بقا است.
در قسمتی از فیلم می‌بینیم که خانمی که با آئورا برای شغل جدیدش مصاحبه می‌کند، از او در مورد چیزهایی که دوست دارد یا تفریح خارج از کار که از آن لذت می‌برد می‌پرسد ولی آئورا در جواب می‌ماند که چه بگوید و در اولین جوابی که به ذهنش می‌آید می‌گوید:
«متأسفم چیزی به ذهنم نمی‌رسه»
در صحنه‌ای که آئورا بعد از مدت‌ها به دکتر مراجعه می‌کند و بعدش در پارک از شدت خستگی و فروپاشی روانی غش می‌کند، اوج فریاد پنهانی این زن شنیده می‌شود.
زنی که در دام زندگی بی‌معنا گیر افتاده است، بدون گذشته، بدون آینده، بدون دلخوشی و از همه مهم‌تر بدون هیچ تضمینی برای ادامه این راه بی‌سر و ته.
حرف دل مهاجرین
فیلم «در حال سقوط»، به زیبایی و با قدرت، واقعیت زندگی مهاجرینی که از گیت‌های اولیه مهاجرت رد شده‌اند را نشان می‌دهد. در این فیلم مخاطبین به‌راحتی می‌توانند حس کنند که مهاجر بودن در کشوری غریبه یعنی چه.
البته باید این نکته را هم در نظر بگیریم که شرایط زنی مانند آئورا به‌عنوان یک زن سفیدپوست که از یک کشور اروپایی به کشور دیگر مهاجرت کرده، بسیار متفاوت است با مهاجری که از کشوری آسیایی یا حتی آفریقایی، با ظاهر و فرهنگ به‌شدت متفاوت، وارد یک کشور اروپایی می‌شود.
آئورای این داستان به‌هیچ‌وجه مورد نژادپرستی قرار نمی‌گیرد و بین بقیه مهاجرین که بیشترشان از کشورهای فقیر اروپایی و سفیدپوست هستند، فردی پذیرفته‌شده است و...
تمام این موارد به معنی این است که شرایط مهاجرت در بهترین حالت ممکن برای فردی مثل آئورا، بد و دردناک است، حالا مخاطب باید این شرایط بد را برای یک زن مهاجر از نژاد و فرهنگ دیگر در یک کشور اروپایی، ضرب در ۱۰ یا حتی در بعضی موارد، ضرب در ۱۰۰ بکند.
فیلم در حال سقوط، دقیقاً مانند اسمش، سقوط یک تمدن نامشروع لیبرال سرمایه‌داری را به‌خوبی به تصویر می‌کشد که زمانی شکوهش را مدیون غارت کشورهای آسیایی و آفریقایی بود و حالا که این کشورها دیگر دست‌شان از منابع بقیه کشورها قطع شده یا بسیار کمتر از گذشته می‌توانند روی آن حساب کنند، کم‌کم روی واقعی زندگی ننگین انسان‌ها در چنین تفکری که برای انسان، هویتی جز کارش قائل نیست، را نشان می‌دهد.
کشور پرتغال زمانی جزو پیشتازان غارت دنیا بود ولی امروز کارش به جایی رسیده که به‌عنوان یک کشور اروپایی درجه دو، در مورد بینوایی مهاجرینش در سایر کشورهای اروپایی فیلم می‌سازد و وضعیت بد مردم مهاجرش را به تصویر می‌کشد.
در فیلم ما می‌بینیم تمام آنچه که در گذشته با حسرت از شرایط زندگی در کشورهای غربی گفته می‌شد، سراب بوده یا حداقل برای قشر متوسط و ضعیف توهم و دروغ بوده است و فرصت‌های خوب به‌هیچ‌وجه برای مهاجرین معمولی، قابل‌دسترس نیستند.
فیلمِ در حال سقوط، از طرف مخاطبین با استقبال روبه‌رو شد و با وجود اینکه اولین فیلم بلند سازنده‌اش بود ولی توانست، نظر مخاطبین را به زندگی این مهاجر پرتغالی جلب کند.

captcha