وقتی «فرانسوفیلها» دست به سفیدشویی میزنند
تقلیل موضوع، نادیده گرفتن عمدی و با بیان بهتر سفیدشویی قبله آمال، یعنی سفیدشویی و تطهیر کشورهای غربی امری تثبیتشده در مرامنامه فرقهای است که خود را همواره محق میداند و از هر موجی به نفع خود موجسواری میکند. باید از این طیف پرسید، چرا در ماجرای جنبش وال استریت، نو کینگ، اعتراضات مربوط به کشته شدن جرج فلوید و اعتراضات حمایتی از غزه در دانشگاههای آمریکا مدعیان حقوق مدنی- سیاسی در ایران روزه سکوت گرفتند؟
اخیراً حسن نورانینژاد، سخنگوی حزب منحله مشارکت در یادداشتی عنوان کرده است: «فیلم شهردار سندنی فرانسه را چند بار دیدم، جایی که میان پلیس و معترضان میایستد، مانع برخورد با آنها میشود، رو به پلیس فریاد میزند که بس کنید و خودش هم از گاز اشکآور بینصیب نمیماند. به نظرم مخاطب این فیلم در ایران، امثال زاکانی نیستند. دستکم من اگر بخواهم آن را منتشر کنم، خطابم به زاکانی نیست. کسی که اساساً داعیهای در خشونتپرهیزی ندارد، خود را نیروی میانه و حائل میان معترض و سرکوب نمیداند و صریح و روشن یکسوی این نزاع ایستاده است، با دیدن چنین فیلمی قرار نیست ناگهان ژان والژان یا شهردار سندنی شود.»
وقتی خشونتی نیست که پلیس فرانسه برای سرکوب معترضان انجام نداده باشد و تصاویر فضای مجازی به خوبی گویای ضرب و شتم بیرحمانه نوجوانان و جوانان فرانسوی است؛ کسانی که در دوره دولت متبوعشان کراراً دم از مفاهیمی همچون حقوق بشر، حقوق مدنی-سیاسی، دموکراسی و توسعه سیاسی میزدند چرا خود را به نفهمیدن، نشنیدن و ندیدن میزنند؟ به لحاظ روانشناختی شاید طبیعی باشد که چون مدینه فاضله و سرزمین آرزویشان زیر سؤال میرود خیلی علاقهای به پرداختن به موضوعات فوق را نداشته باشند.
چرا فرانسه پساانقلاب کبیر که زادگاه مفاهیمی همچون دموکراسی، حقوق بشر و لیبرالیسم است، امروز توسط سوپر نئولیبرالهای ایرانی مورد نقد و نکوهش قرار نمیگیرد؟ نه تنها مورد نقد نیست، بلکه غربگرایان ایرانی با تکنیکهای خاص رسانهای سعی دارند که سرکوبهای خشن را سفیدشویی کرده و ذهنیت مردم ایران را منحرف کنند.
عشق و علاقه اصلاحطلبان به قدری است که سیاهی مدینه فاضلهشان را سفید میبینند، قطعا در تاریخ خواهند نوشت که جمهوری اسلامی به رغم وجود انگلوفیلها، آمریکوفیلها و فرانسوفیلها در برابر دشمنان استقامت کرد و کشور را از دل بحران بیرون آورد. این حجم از غرضورزی در بررسی موضوعات مشابه بین ایران و کشورهای غربی البته صرفا به بیماری روحی غربگرایی برنمیگردد.