کد خبر: ۳۳۹۵۹۶
تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۳

آسباد؛ قصه‌ای برای دیدن دوباره سیستان

محمدرضا محمدی

سریال «آسباد» را می‌توان از آن دسته مجموعه‌های تلویزیونی دانست که اهمیتش فقط به قصه‌ای که تعریف می‌کند محدود نمی‌شود. این مجموعه ۲۴ قسمتی به کارگردانی محمدرضا معینی، در ظاهر روایتی داستانی درباره مرگ یک بزرگ روستا، اختلاف میان اهالی، میراثی تاریخی و مجموعه‌ای از مناسبات خانوادگی و اجتماعی است اما در لایه‌ای عمیق‌تر تلاش می‌کند جغرافیایی را به قاب تلویزیون بیاورد که کمتر فرصت پیدا کرده با تمام ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و انسانی خود دیده شود.
«آسباد» در سیستان می‌گذرد؛ منطقه‌ای که نامش برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون پیش از هر چیز با خشکسالی، محرومیت، مرز و مجموعه‌ای از اخبار تلخ گره خورده است. «آسباد» اما از این تصویر یک‌بعدی فاصله گرفته و سیستان را نه به عنوان پس‌زمینه‌ای برای یک داستان جنایی، بلکه به عنوان بخشی زنده از هویت ایران به مخاطب معرفی کند. همین انتخاب، فارغ از کیفیت نهائی برخی اجزای سریال، یکی از مهم‌ترین اتفاقات آن است.
قصه با مرگ شیردل، بزرگ و معتمد روستا، وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. پس از مرگ او، جایگاه قدرت و مسئولیت در روستا موضوع اختلاف می‌شود و شخصیت‌هایی مانند میران و سامیار هر کدام در موقعیتی قرار می‌گیرند که باید نسبت خود را با ریاست، مسئولیت و منافع مردم مشخص کنند. نکته جالب اینجاست که «آسباد» مفهوم ریاست را از مسئولیت جدا نمی‌کند. شخصیت‌هایی که خواهان احترام و جایگاه اجتماعی هستند، لزوماً حاضر نیستند هزینه واقعی این جایگاه را بپردازند. همین تضاد، ظرفیت قابل توجهی برای شکل دادن به یک کمدی اجتماعی و در عین حال انتقادی ایجاد کرده است. 
در سوی دیگر، شخصیت شیردل قرار دارد؛ دهداری که پس از مرگ نیز از داستان حذف نمی‌شود و حضور او در قالب روح، به یکی از عناصر متفاوت روایت تبدیل می‌شود. استفاده از روح در این‌جا صرفاً یک ترفند فانتزی نیست. شیردل همچنان دغدغه مردم و آینده روستا را دارد و مرگ او به معنای پایان مسئولیتش نیست. این ایده به مجموعه اجازه می‌دهد مفهوم خدمت به مردم را حتی پس از مرگ شخصیت اصلی دنبال کند و از طرف دیگر، فضای قصه را از یک درام کاملاً واقع‌گرا فاصله دهد.
یکی از جذابیت‌های «آسباد» همین ترکیب است؛ مجموعه همزمان می‌خواهد قصه‌ای روستایی، اجتماعی، خانوادگی، معمایی و تا اندازه‌ای فانتزی باشد. چنین ترکیبی اگرچه می‌تواند خطر پراکندگی ایجاد کند، اما در صورت همراه شدن با مخاطب، به اثر رنگ و هویت ویژه‌ای می‌دهد. 
با این حال شاید مهم‌ترین شخصیت «آسباد» نه یکی از آدم‌های قصه، بلکه خود سیستان باشد. جغرافیا در این مجموعه صرفاً محل وقوع اتفاقات نیست. بادهای ۱۲۰ روزه، آسبادها، ‌هامون، کوه خواجه، روستاها، پوشش، موسیقی، غذا و شیوه زندگی مردم، مجموعه‌ای از عناصر هستند که جهان سریال را شکل می‌دهند. «آسباد» تلاش می‌کند مخاطب را با سرزمینی آشنا کند که پیش از بحران‌های امروز، سابقه‌ای طولانی از تمدن، زندگی، تجارت و فرهنگ داشته است. 
این نگاه اهمیت زیادی دارد. تلویزیون سال‌هاست برای معرفی شهرها و استان‌های مختلف کشور از سریال استفاده می‌کند اما گاهی جغرافیا صرفاً به یک دکور تبدیل می‌شود. در آسباد، دست‌کم در ایده، قرار است منطقه بخشی از هویت داستان باشد. حتی نام سریال نیز از یکی از عناصر مهم اقلیم منطقه گرفته شده است؛ آسبادهایی که با بادهای سیستان پیوند دارند و نشانه‌ای از سازگاری تاریخی انسان با طبیعت به شمار می‌روند.
خشکسالی و خشک شدن‌ هامون نیز در این جهان روایی حضوری معنادار دارد. تصویر قایق‌هایی که دیگر استفاده نمی‌شوند یا شغل‌هایی که با از بین رفتن آب، کارکرد تاریخی خود را از دست داده‌اند، می‌تواند به یکی از تلخ‌ترین لایه‌های اثر تبدیل شود. این‌جا دیگر با یک مسئله صرفاً جغرافیایی مواجه نیستیم؛ خشکسالی بر اقتصاد، روابط اجتماعی، آینده جوانان و حتی حافظه جمعی مردم اثر گذاشته است.
از همین منظر، «آسباد» را می‌توان اثری درباره آب نیز دانست؛ درباره سرزمینی که زندگی‌اش با آب تعریف شده و اکنون بخشی از گذشته آبی خود را از دست داده است. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم سریال در کنار مسئله آب، به مهاجرت، محرومیت و تلاش برای ماندن و ساختن نیز توجه دارد. شخصیت‌هایی که میان ماندن و رفتن، امید و ناامیدی و تعلق و مهاجرت گرفتارند، تصویری انسانی‌تر از منطقه ارائه می‌کنند. 
یکی دیگر از نقاط قابل توجه مجموعه، حضور بازیگران بومی است. استفاده از بازیگران سیستانی تنها یک انتخاب تولیدی نیست؛ بخشی از تلاش اثر برای رسیدن به فضای باورپذیرتر است. زبان، رفتار، مناسبات اجتماعی و شناخت جغرافیا وقتی توسط کسانی اجرا می‌شود که با این فضا زندگی کرده‌اند، امکان بیشتری برای طبیعی شدن پیدا می‌کند. در کنار بازیگران حرفه‌ای، استعدادهای بومی نیز فرصت دیده شدن پیدا کرده‌اند و این اتفاق می‌تواند یکی از دستاوردهای مهم مجموعه باشد.
مسئله لهجه نیز در چنین آثاری بسیار حساس است. استفاده نادرست از لهجه می‌تواند مخاطب بومی را از اثر دور کند و حتی تصویری مصنوعی از فرهنگ منطقه ‌ایجاد کند. «آسباد» با تکیه بر بازیگران بومی و مشورت برای اجرای درست فضای فرهنگی، تلاش کرده از این مشکل فاصله بگیرد. انتخاب فارسی معیار برای برخی شخصیت‌های غیربومی نیز می‌تواند تصمیمی حساب‌شده باشد؛ زیرا الزام همه بازیگران به تقلید لهجه، همیشه به طبیعی‌تر شدن اجرا منجر نمی‌شود.
از نظر تلویزیونی، آسباد یک ویژگی دیگر نیز دارد: به جای آنکه صرفاً درباره سیستان حرف بزند، اجازه می‌دهد مخاطب بخشی از این سرزمین را ببیند. این تفاوت کوچکی نیست. تصویر می‌تواند کاری کند که گزارش‌های خبری قادر به انجام آن نیستند. مخاطبی که شاید هرگز به زابل، زاهدان یا روستاهای اطراف آن سفر نکرده باشد، از طریق یک داستان با آدم‌ها، خانه‌ها، طبیعت، مراسم و مناسبات اجتماعی این منطقه مواجه می‌شود.
در این میان موضوع میراث فرهنگی نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. «آسباد» فقط درباره آدم‌هایی نیست که در یک روستا زندگی می‌کنند؛ درباره داشته‌هایی است که متعلق به یک جامعه و در معنای بزرگ‌تر متعلق به همه مردم ایران هستند. حضور شخصیت‌های سوداگر که به میراث نگاه اقتصادی دارند، در برابر مردمی که آن را بخشی از هویت خود می‌دانند، یک تضاد روشن ایجاد می‌کند: آیا میراث تاریخی چیزی برای خرید و فروش است یا بخشی از حافظه یک ملت؟
از منظر تلویزیون عمومی، این مضمون اهمیت دوچندان دارد. سریال می‌تواند بدون تبدیل شدن به یک برنامه آموزشی، مخاطب را با مفهوم میراث فرهنگی، ضرورت حفاظت از آن و رابطه مردم با تاریخ سرزمینشان آشنا کند.
البته «آسباد» اثری بی‌نقص نیست و ترکیب چند ژانر و چند دغدغه، گاهی می‌تواند باعث شود برخی خطوط داستانی با قدرت یکسان پیش نروند. حضور عناصر فانتزی در کنار مسائل اجتماعی نیز نیازمند تعادل دقیقی است تا هیچ‌کدام دیگری را تحت‌الشعاع قرار ندهد. با این حال، تلویزیون را نباید فقط با معیار پیچیدگی‌های فرمی سینمای مؤلف سنجید. 
سریالی که بتواند خانواده را پای تلویزیون بنشاند و همزمان جغرافیا، فرهنگ، میراث، مسئله آب و مناسبات اجتماعی یک منطقه را وارد گفت‌وگوی عمومی کند، کارکردی فراتر از سرگرمی پیدا می‌کند.
«آسباد» از این منظر ارزشمند است که دوربین را به جایی برده که نیازمند دیده شدن است. ارزش اصلی آن شاید نه در پیچیده‌ترین گره داستانی یا پرزرق‌وبرق‌ترین شخصیت، بلکه در همین تصمیم باشد: نشان دادن سیستان به عنوان سرزمینی که زندگی در آن جریان دارد.
در نهایت، «آسباد» را می‌توان تلاشی برای تغییر زاویه نگاه دانست؛ فاصله گرفتن از تصویری که یک منطقه را فقط از دریچه آسیب‌ها می‌بیند و نزدیک شدن به مردمی که مانند همه مردم ایران، زندگی، عشق، خانواده، اختلاف، آرزو، کار، مهاجرت، امید و دغدغه دارند. این تغییر زاویه برای تلویزیون اتفاق کوچکی نیست. اگر قرار باشد تلویزیون ایران دوباره در معرفی جغرافیای فرهنگی کشور نقش جدی‌تری ایفا کند، آثاری مانند آسباد می‌توانند بخشی از این مسیر را شکل دهند.

captcha