قصه کودکی در جنگ
عوامل فیلم سینمایی «پلک پریشان پروانه» از پیامدهای جنگ برای کودکان و داستان این فیلم که روایتی از شرایط امروز دارد، سخن گفتند.
فیلم سینمایی «پلک پریشان پروانه» در بخش فیلمهای بلند داستانی سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور داشت. این فیلم به کارگردانی رهبر قنبری ساخته شده و از جمله آثاری است که به پیامدها و تبعات جنگ و تأثیرات آن بر زندگی انسانها میپردازد. داستان فیلم هم درباره کودکی است که در جریان جنگ، خانواده خود را از دست میدهد و با اتفاقات مختلفی مواجه میشود.
به بهانه حضور «پلک پریشان پروانه» در جشنواره با رهبر قنبری کارگردان این اثر، همچنین مهدی رحیمی، مهری خوبان، ماهنی فردیانور بازیگران این فیلم و مجید فردیانور مدیر تولید «پلک پریشان پروانه» به گفتوگو نشستیم که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
***
آقای قنبری ابتدا درباره داستان «پلک پریشان پروانه» بگویید این روزها فیلمهای مختلفی تلاش دارند به جنگ بپردازند شما از چه زاویهای نگاه کردید؟
رهبر ظقنبری: شخصیت اصلی فیلم دختربچهای به نام پروانه است. مادر او در یک مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست و معلول بهعنوان نیروی خدماتی کار میکند. در جریان یک حمله، ساختمان این مرکز آسیب میبیند و شرایط به شکلی پیش میرود که کارکنان شیفت شب دیگر نمیتوانند از همه کودکان نگهداری کنند. مهدی با بازی مهدی رحیمی، و همسرش که معلم است، پروانه را به خانه خود میبرند و داستان از اینجا شکل میگیرد.
داستان فیلم با وجود حضور یک کودک، فضای سنگینی دارد. چطور چنین داستانی را در قالب سینمای کودک روایت کردید؟
قنبری: فیلم کودک الزاماً به این معنا نیست که باید درباره شادیهای کودکانه باشد. گاهی فیلمی درباره کودک ساخته میشود اما مخاطب اصلی آن بزرگسال است؛ چون بزرگسال میتواند پیامدهای یک اتفاق را عمیقتر درک کند. جنگ فقط یک اتفاق مربوط به زمان حال نیست. یکی از بحرانهای جدیتر پس از جنگ، کودکانی هستند که پدر یا مادر خود را از دست دادهاند یا با آسیبهای روانی و اجتماعی ناشی از جنگ بزرگ میشوند. من در این فیلم نمیخواهم برای جامعه نسخه بنویسم، بلکه میخواهم احساسی را که نسبت به این مسئله دارم بیان کنم. معتقدم اگر قرار باشد درباره آینده جامعه جنگزده حرف بزنیم، باید ضعفهای نظام آموزشی، اجتماعی، درمانی، روانشناختی و حمایتی خود را هم ببینیم. نمیشود این مسائل را پنهان کرد و فقط تصویری شاد و بیمسئله از زندگی کودکان نشان داد. البته این به معنای مخالفت با شادی نیست. کودک باید شادی را تجربه کند. اما همانطور که در زندگی واقعی شادی و رنج کنار هم هستند، سینما هم میتواند هر دو را نشان دهد. حتی در شرایط جنگی هم آدمها میخندند، شوخی میکنند و امیدوار میمانند. زندگی فقط سیاهی نیست اما برای رسیدن به شادی واقعی باید رنج را هم دید...کودک باید بتواند هم بخندد و هم با یک مسئله جدی مواجه شود. اتفاقاً شناخت غم میتواند معنای شادی را بیشتر کند. من خودم با برخی آثار دوران کودکیام هنوز ارتباط عاطفی دارم، چون یک صحنه غمگین یا یک موقعیت جدی را به یاد دارم. این یعنی اثر توانسته چیزی را در ذهن کودک باقی بگذارد. بنابراین نباید تصور کنیم هرچه فیلم کودک شادتر باشد، الزاماً اثر بهتری است.
آقای رحیمی چه چیزی در فیلمنامه و نقش مهدی شما را برای پذیرفتن این همکاری متقاعد کرد؟
مهدی رحیمی: نقش مهدی یک استاد ادبیات در دانشگاه است که ایفاگرش هستم. با آقای قنبری بیش از ۱۰ سال است که دوستی دارم و حدود یک دهه قبل نیز در یکی از مستندهای او بهعنوان راوی همکاری کردم. وقتی فیلمنامه را به من داد، اساساً فکر نمیکردم قرار است بازی کنم. ابتدا تصورم این بود که نقش کوتاه است، اما وقتی متن را خواندم، دیدم ظرفیت عاطفی زیادی دارد و پذیرفتم.
بعضی از صحنهها نیاز به اجرای احساسی داشت. بعد از بعضی صحنهها از من میپرسیدند چطور توانستم آن حس را منتقل کنم، اما واقعیت این است که بیشتر از هر چیز خود فیلمنامه کمکم کرد. وقتی متن درست نوشته شده باشد و بازیگر بداند قرار است چه موقعیتی را منتقل کند، لازم نیست برای ایجاد احساس، چیزی را به خود تحمیل کند. ابتدا درباره کار با کودک کمی نگرانی داشتم، چون بازی با کودکان دشواریهای خاص خودش را دارد، اما «ماهنی فردیانور» بازیگر نقش پروانه، بسیار آماده بود. دیالوگهایش را حفظ و تمرین کرده بود. چند جلسه تمرین باعث شد رابطه میان ما شکل بگیرد و چون بخش زیادی از داستان میان مهدی، پروانه و همسر او میگذرد، این ارتباط خیلی زود شکل گرفت.
خانم خوبان شما چطور وارد این پروژه شدید؟
مهری خوبان: حدود ۱۵ سال است در حوزه هنر فعالیت دارم اما بخش زیادی از فعالیت من در زمینه گویندگی، دوبله و آموزش کودکان بوده است. از دوران مدرسه هم با تئاتر و فعالیتهای هنری آشنا بودم و بعدها بیشتر به سمت گویندگی رفتم. به همین دلیل کار با بچهها برایم راحت است و ارتباط خوبی با آنها دارم. مدتها آرزو داشتم در یک فیلم بازی کنم و وقتی آقای قنبری گفت قرار است نقش اصلی زن فیلم را بازی کنم، واقعاً بسیار خوشحال شدم. همیشه فکر میکردم اگر فرصتی برای بازی داشته باشم، شاید یک نقش کوتاه نصیبم شود اما اینکه نقش اصلی زن را به من سپردند، برایم اتفاق مهمی بود و همیشه خودم را مدیون اعتماد ایشان میدانم. شخصیت مهری نیز زنی حدود ۳۰ تا ۳۵ ساله و معلم است؛ زنی معمولی که ناگهان در موقعیتی غیرمعمول قرار میگیرد و باید یک تصمیم بزرگ بگیرد. او در فیلم آدمی نسبتاً محکم و سرسخت به نظر میرسد، در حالی که خود من آدم بسیار احساساتی هستم. تلاش کردم این احساسات را بیشتر از طریق نگاه و رفتار منتقل کنم تا دیالوگهای مستقیم. وقتی فیلمنامه را خواندم، احساس کردم شاید بخشی از این شخصیت به خودم نزدیک باشد اما بازی کردن نقش خود آدم اتفاقاً دشوار است. بنابراین سعی کردم احساسات و هیجانات طبیعی خودم را کنترل کنم و آنها را تا حدی پایین بیاورم تا به شخصیت نزدیک شوم.
برای رسیدن به شخصیت پروانه، بیشتر روی وجه مادرانه شخصیت تمرکز کردید یا شرایط جنگی؟
خوبان: بیشتر از اینکه به مادر بودن فکر کنم به این فکر کردم که جنگ اتفاق افتاده است. سعی کردم خودم را جای پروانه بگذارم؛ کودکی که در شرایط جنگی بیسرپناه شده است. شاید نتوانم بگویم دقیقاً با او همذاتپنداری کردم اما تلاش کردم از طریق احساسات خودم، شرایط او را درک کنم. ماهنی هم خیلی خوب آماده شده بود. پدرش مدیر تولید پروژه بود و مادرش هم بسیار فعال و همراه بود. مادرش در تمرین دیالوگها و احساسات به او کمک میکرد و حتی گاهی میدیدیم که ماهنی دیالوگهای ما را هم حفظ کرده است. این آمادگی قطعاً نتیجه تمرین و همراهی خانواده بود.
قنبری: البته کار با کودک هم سختیهای خودش را دارد، اما ما خوششانس بودیم که خانم رعنا الهیفر، مادر ماهنی همراه او بود. او خودش معلمی آگاه، شریف و هنرمند و از گویندگان خوب تلویزیون تبریز هستند و در آمادهسازی ماهنی نقش مهمی داشت.
ماهنی! برای بازی در «پلک پریشان پروانه» چطور دیالوگهایت را حفظ میکردی؟ با توجه به اینکه بعضی از صحنهها طولانی بود، حفظ کردن متن برایت سخت نبود؟
ماهنی فردیانور: من از قبل هم در حفظ کردن شعر و متن خوب بودم. مثلاً وقتی چهار سالم بود، یک شعر خیلی بلند ترکی را حفظ کرده بودم، کلاً میتوانستم شعرها و متنهای طولانی را حفظ کنم. آقای رهبر قنبری هم اجازه دادند که دیالوگها را همانطور که راحت هستم، بگویم نه دقیقا آنطور که در فیلمنامه نوشته شده است. من کلیت دیالوگ را حفظ میکردم و بعد بعضی قسمتها را با کلمات خودم میگفتم.
بازیگران دیگر برای بهتر شدن بازیات چطور کمکت میکردند؟
ماهنی: مثلاً آقا مهدی بعضی وقتها به من میگفت اینجا نباید اینطور دیالوگ را بگویی یا باید لحنت را کمی تغییر بدهی. گاهی هم میگفت اینجا یک حس غمگین داشته باش و بعد یک دفعه خوشحال شو. قبل از هر برداشت هم همان صحنه را چند بار تمرین میکردیم و این تمرینها کمکم میکرد.
تولید فیلم با توجه به تعدد لوکیشنها و شرایط مالی چگونه پیش رفت؟
مجید فردیانور: این فیلم را با حداقل امکانات و واقعاً با چنگ و دندان ساختیم. بخشی از کار حمایت شد و بخش عمده هزینهها را خودمان تأمین کردیم. با این حال تلاش کردیم کمبود بودجه به کیفیت فیلم آسیب نزند. شرایط تولید بسیار فشرده بود. در روزهای فیلمبرداری گاهی چهار صبح بیدار میشدم و تا یک یا دو شب مشغول کار بودم و اگر سه چهار ساعت میخوابیدم، خوشحال بودم. لوکیشنهای متعدد و زمان و بودجه محدود داشتیم اما همه عوامل با پروژه همراه بودند و هرکس تلاش کرد مسئولیت خودش را درست انجام دهد. حتی توانستیم فیلمبرداری را دو سه روز زودتر از برنامه تمام کنیم. گروههای تصویر، صدا، تولید و سایر بخشها همکاری بسیار خوبی داشتند. یکی از سختترین تجربههای کاری من بود، اما از نتیجهای که به دست آمده رضایت دارم.
قنبری: من هم اینجا مطلبی بگویم؛ معتقدم سیاستگذاری در حوزه حمایت از سینما نیازمند دقت بیشتری است. وقتی برای یک پروژه سینمایی بودجههای بسیار سنگین اختصاص داده میشود، این پرسش مطرح است که آیا نمیتوان بخشی از آن منابع را میان تعداد بیشتری از فیلمهای مستقل و کمهزینه توزیع کرد؟ ما فیلمسازانی داریم که با امکانات بسیار محدود آثارشان را تولید میکنند و با این حال میتوانند حرفی جدی برای گفتن داشته باشند. «پلک پریشان پروانه» هم نمونهای از همین تلاش است. من معتقدم اگر منابع به شکل متنوعتری توزیع شود، امکان تولید آثار بیشتری فراهم خواهد شد.
اولین نمایش فیلم در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان است این جشنواره را چطور میبینید؟
قنبری: من جشنواره را دوست دارم و از دیدن شادی بچهها در آن لذت میبرم. در عین حال فکر میکنم حتی در سختترین شرایط هم میتوان برای فرهنگ و هنر برنامه داشت. بحث من درباره نحوه سیاستگذاری فرهنگی است. من معتقدم باید «سیاست فرهنگی» داشته باشیم، نه اینکه «فرهنگ سیاسی» بر تصمیمهای فرهنگی غلبه کند. هر مدیری ممکن است پیشینه، گرایش یا نگاه خاص خودش را داشته باشد، اما فرهنگ چیزی فراتر از این تقسیمبندیهاست. فرهنگ یک امر جاری، تاریخی، اجتماعی و هویتی است و جشنواره هم باید از همین بستر تغذیه کند. جشنواره برای من بخشی از همین شادی و زندگی فرهنگی جامعه است. در کنار همه نقدها، وقتی فیلمی میبینم که کودکان را شاد میکند، خودم هم خوشحال میشوم. من به دلیل ساخت فیلم کوتاه، مستند، فیلم بلند و فعالیت در بخشهای مختلف، با بخشهای مختلف کشور و زندگی مردم مواجه بودهام. رنج، شادی، امید و اضطراب مردم را دیدهام. شاید همین تجربه است که باعث میشود هم ضرورت پرداختن به رنجهای کودکان را بفهمم و هم از شادی آنها لذت ببرم. سینمای کودک اگر قرار است آینده داشته باشد، باید کودک را جدی بگیرد؛ هم تخیل او را، هم شادی او را و هم رنجها و مسائل واقعیاش را. باید برای کودک فیلم بسازیم، اما کودکی را هم بشناسیم و مسئولیت اجتماعی خودمان را نسبت به او فراموش نکنیم.