کد خبر: ۳۳۹۴۹۳
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۸

نصرالله رَجُلی به بلندای تاریخِ شامات

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین تمرخانی

ولی‌ امر مسلمین جهان، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، در دومین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، آن شهید عالی‌قدر را «رَجُلی با عظمت» خواندند که «بی‌تردید در طول کلِّ تاریخ شامات تاکنون، پس از انبیاء و اوصیاء ایشان، رَجُلی به عظمت او در آن خطّۀ کهن سربلند نکرده بود». این کلمات، تنها یک ستایش نیست؛ خروجی نگاهِ یک «شخصیت‌شناسِ خبره» است که انسان‌ها را نه با ظاهر، که با ترازوی حقیقت و در مقیاس تاریخ می‌سنجد. شامات قرن‌ها گذرگاهِ سپاه‌ها و گورستان امپراتوری‌ها بود؛ هیچ فاتحی در آن ماندگار نشد. هرکه آمد، می‌خواست حقانیتی بر خویش بیفزاید و در همین خاک زخم‌خورده بود که نصرالله، سنت پراکنده ایستادگی را به مکتبی سازمان‌یافته بدل کرد.
‌برای شناختِ بزرگی یک مرد، نخست باید سرزمینش را شناخت. شامات، سرزمین میان دریا و بیابان، از دیرباز پژواک صدای توحید و محراب پیامبران بود؛ خاکی که وحی در آن بالید و قداستش زبانزد شد و هربار که پیامی از آسمان بر آن فرود آمد، دستی از تبار زور آن را در حصار قدرت گرفت؛ گویی تقدیر شام آن بود که میان رسالت و غصب، پیوسته در کشاکش باشد. سپس روم و پس از تقسیم امپراتوری، شاخه شرقی آن، یعنی بیزانس بر این سرزمین چیره شد و شام را تا ظهور اسلام در مشت نگه داشت. آنگاه شام به دست مسلمانان گشوده شد؛ اما برکات این گشایش زود به یغما رفت: حکومت بر این خاک، از مسیرِ وصایت پیامبر(ص) خارج شد و به سلطنتِ زورآزمایان بدل گشت و قرن‌ها، سلسله‌ها یکی پس از دیگری بر شام نشستند و هیچ‌یک، عهد رسالت را برنگرداندند.
آنگاه صلیبیان برخاستند و قدس اشغال شد؛ تا آنکه سپاهِ صلیبی، در همان سرزمین، در برابرِ عزمِ مسلمانان درهم شکست و قدس آزاد گردید و در پایان، استعمارِ فرانسه و بریتانیا و سپس رژیم اشغالگر قدس، شامات را سرزمین زخم‌های مزمن کردند.
‌اما راز ایستادگی این خاک، در تبارش است؛ تباری که در سه موج پیاپی، از خاکستر، مقاومت برانگیخت و هر موج، پیشین را در دل اندوخت و افزون بر آن، چیزی ساخت: 
موج نخست: عالمان مجاهد قلم و فتوا - در عصر صلیبی.
موج دوم: عالمان بیدارگر امت - در عصرِ استعمار و اشغال.
‌موج سوم: شهیدان میدان و بنیان‌گذاران مقاومت در عصر جهاد و قیام و پیروزی.
این سه موج، سرانجام در یک قامت به کمال رسیدند: سیدحسن نصرالله؛ قلّه‌ای که قرن‌ها انتظارش را کشیدند.
سید، در امتداد همین تبار ایستاد، اما ایستادنی که از تداوم به تحول رسید. او نه تنها وارث آن موج‌ها بود، بلکه حاصل پیوند تمام آن‌ها در یک قامت شد؛ او به جای آنکه تنها وارث باشد، تکامل‌یافته تمام تجربه‌های مقاومت شد تا راه را برای نسل‌ها هموار کند.
و آنچه سید را متمایز کرد، این تضاد باشکوه بود: در عین فقاهت، فرمانده‌ای سخت‌کوش؛ در عین بلاغت، دوراندیشی محاسبه‌گر دربرابرِ دشمن؛ و در عین قدرت، انسانی چنان متواضع که در هر کلامش ردپای بندگی می‌زد. نصرالله فقاهت را به زبانِ عصر تبدیل کرد، بلاغت را به سلاحی برای تخریب روانی دشمن بدل ساخت و فرماندهی را از سطح یک مقاومت محلی، به یک مرجعیت راهبردی در سطح منطقه رساند. غرش صدایش تنها یک سخنرانی نبود؛ لرزه‌ای بود که ستون‌های امنیتیِ دشمن را پیش از شلیک اولین گلوله متزلزل می‌کرد. او مردی بود که توانست حق را از حالت دفاعی خارج کند و به قدرتی بازدارنده بدل سازد؛ چنان که دشمن، حتی در پیروزی‌های نظامی‌اش، دربرابر او احساس شکست می‌کرد.
واژه‌ای که رهبری برگزید
ولی امر مسلمین جهان (دامت برکاته) نفرمودند عالمی یا شخصیتی ، فرمودند «رَجُلی». این انتخاب، تصادفی نیست. «رَجُل» کسی است که بر پایِ خویش ایستاده و استوار گشته است. قرآن این واژه را جایی به‌کار می‌برد که تنهایی و برخاستن به هم می‌پیوندند: «وَجَاءَ مِنْ أَقْصَی‌الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی» یک نفری دربرابرِ یک نظامِ قدرت.
«مِنَ‌الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ...» (احزاب: ۲۳)
بسیاری مؤمن‌اند، اما «رجال» درجه‌ای برترند: آنان که پیمانشان را تا شهادت بردند. ایمان، پیش‌زمینه است، اما «رجولیت»، هنر ایستادگی در اوج طوفان است. تعبیر «سر بلند نکرده بود» گواهِ همین استواری است.
چهار ستونِ یک شخصیت
- خیرخواهی صادق: سرمایه او اعتماد بود؛ چنان که مسیحیان و اهل سنت نیز او را وارث پیامبران خواندند. او کسی بود که نام لبنان را کشوری کوچک که سال‌ها حیاط خلوت برخی قدرت‌ها شده بود به عظمت، بلند ساخت.
- بلاغت راستین: کلامش سلاح بود؛ هر جمله‌اش یک بیانیه جنگ بود و هر سکوتش، یک هشدار چنان که اعتراف ژنرال دشمن گواه است: تنها چند کلمه از نصرالله کافی بود تا اسرائیل را در حالت آماده‌باش قرار دهد.
- شجاعتِ دوراندیش: می‌دانست کجا بایستد؛ در خطابه بنت‌جبیل، با اتکا به آیه «مَثَلُ‌الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ‌الْبُیُوتِ لَبَیْتُ‌الْعَنْكَبُوتِ» (عنکبوت: ۴۱) بر بنیانِ ناپایدارِ دشمن تاخت و «بیت‌العنکبوت» را بر زبان‌ها انداخت.
- شهادت‌طلبی آگاهانه: شهادت را نه پایانِ راه، که خودِ راه می‌دانست؛ هدیه‌ای که تنها بر سینه عاشق میدان می‌نشیند.
راهی که ماند
سید، شخصیتی نامیرا آفرید. او سدی شد تا طمع دشمن به خانه‌های مسلمانان نرسد؛ سپر بلای مقاومت و پناه دل‌های مؤمنان بود.
نصرالله سیاستمداری بود که ابتدا محاسبات دشمن را به اشتباه انداخت، سپس او را مبهوت کرد و همواره یک گام جلوتر ایستاد. او خودش یک رسانه جهانی بود و هیمنه پوشالی دشمن را به چالش کشید. تمام آزادگان و دلدادگان، به وقت سخنرانی‌هایش ساعت‌ها را کوک می‌کردند و در انتظارِ صدای رعدآسا و دشمن‌شکنش می‌نشستند. درنهایت، دشمن زبون با خالی کردن ۸۵ تن مهمات بر فرازش، او را جاودانه کرد؛ و در سوگش، نه فقط مناره‌های مساجد، که ناقوس کلیساها نیز به یاد او نواخته شد.و اینک پرچم او در دست جناب شیخ نعیم قاسم است. شخص می‌رود، راه می‌ماند، به‌ویژه اگر در جان ملّتی ریشه دوانده باشد.

captcha