کد خبر: ۳۳۹۴۲۵
تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۰

مبارزه اسلام با خودتحقیری و یأس‌آفرینی در جنگ

سیدکاظم فلاح زاده

از اساسی‌ترین عوامل پیروزی در میدان‌های نبرد و شرایط بحرانی اجتماعی، حفظ انگیزه و روحیه جمعی است. 
هر سخن، رفتار یا تصمیمی که موجب سستی اراده مردم و عقب‌نشینی از وظیفه حق‌طلبی شود، در منطق دینی و قرآنی مردود شمرده می‌شود. اصطلاح تخذیل در ادبیات اسلامی به همین معنا اشاره دارد و نقش ویران‌کننده آن در جنگ‌ها به‌ویژه در صدر اسلام بارها مورد توجه قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) قرار 
گرفته است.
چیستی تخذیل
«تخذیل» در لغت از ریشه «خَذَلَ» به معنای رهاکردن، یاری‌نکردن، سست‌کردن دلِ دیگران برای انجام جهاد یا هرگونه کار خیری است.(1) در اصطلاح نیز عبارت است از هر کار یا سخنی که سبب سستی، دلسردی یا بازداشتن مردم از حرکت در مسیر جهاد یا دفاع از سرزمین‌های اسلامی شود. (2)
تخذیل گاه در قالب سخنان ناامید‌کننده رخ می‌دهد و گاه در رفتار عملی مانند سرپیچی از فرماندهی یا ترک میدان نبرد ظاهر می‌شود که نتیجه آن سستی، بی‌اعتمادی یا احساس ناامیدی و دلسردی در بین نیروهای 
مؤمن می‌شود. 
شیخ طوسی در تبیین معنای تخذیل می‌فرماید: «تخذیل بدین‌گونه است که شخصی به دیگران بگوید بهتر است برگردیم، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم یا بگوید که بعضی از اینها مقاومت و پایداری ندارند؛ بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند و آمادگی آنها را 
خدشه‌دار سازد.
اگر یکی از این‌گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سهمی (از غنایم جنگی و بیت‌‌المال) ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست، بلکه از عاصیان به شمار 
می‌رود.» (3)
نمونه‌های تاریخی تخذیل در صدر اسلام
جنگ احد
هنگامی که سپاه اسلام به فرمان پیامبر(ص) برای دفاع از مدینه به احد رفت، عبدالله بن اُبی ـ سرکرده منافقان ـ پس از اینکه نظر او مبنی بر اینکه جنگ در داخل شهر صورت بگیرد، پذیرفته نشد، با حدود سیصد نفر از همراهانش راه خود را جدا کرد و بازگشت. او استدلال کرد که چون نظرش در مورد دفاع از مدینه پذیرفته نشده است، رفتن به جنگ بی‌فایده است. این رفتار عملی، تخذیل آشکار بود؛ زیرا ترک او موجب تزلزل روحی در میان مسلمانان شد.(4) 
قرآن در آیه 168 «آل‌عمران» به این حادثه اشاره کرده است: «الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ؛ [منافقان] آنها هستند که به برادران خود گفتند [در‌حالی‌که از حمایت آنها دست کشیده بودند] اگر آنها از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند، بگو [مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش‌بینی کنید] پس مرگ را از خودتان دور سازید؛ اگر راست می‌گویید.»
جنگ خندق (احزاب)
در جنگ احزاب وقتی مدینه در محاصره دشمنان قرار گرفته بود، مسلمانان متوجه شدند بنى‌قریظه با آنها پیمان‏شکنی کردند و با مشرکان هم‌پیمان شدند. در این هنگام برخی از مسلمانان احساس شکست کردند؛ اما پیامبر به آنها مژده پیروزی و دستیابی به گنج‌هاى خسرو و قیصر را وعده دادند؛ اما منافقان با گفتارهایی ناامیدانه‌، میان مسلمانان ایجاد دلسردی می‌کردند و می‌گفتند: «ما وعدنا الله و رسوله إلا غروراً» (5)؛ وعده خدا و رسولش چیزی جز فریب نبود.(6) این سخنان که به قصد بی‌اعتمادی به وعده الهی گفته می‌شد، مصداق سخن ناامیدکننده بود.
جنگ تبوک
در جنگ تبوک نیز عده‌ای از منافقان با بهانه‌هایی مردم را از شرکت در جهاد باز می‌داشتند. از جمله جد بن قیس گفت: «من بیم دارم گرفتار فتنه زنان رو‌می ‌شوم» (7)؛ این بهانه‌جویی‌ها می‌توانست خطری برای دلسرد‌کردن دیگران از همراهی با پیامبر به 
حساب آید. 
خداوند در سوره «توبه» این رفتار را محکوم کرد و فرمود: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ (8)؛ بعضی از آنها می‌گویند: «به ما اجازه ده (تا در جهاد شرکت نکنیم) و ما را به گناه نیفکن!» آگاه باشید آنها (هم اکنون) در گناه سقوط کرده‌اند؛ و جهنم، کافران را احاطه 
کرده است!»
تقسیم غنایم در جنگ حنین
پس از جنگ حنین وقتی پیامبر اکرم(ص) غنایم بیشتری را به قریش اختصاص داد، این امر بر جمعى از مسلمانان به‌ویژه برخى از انصار بسیار گران آمد. آنان که به مصالح عالى عطایاى پیامبر واقف نبودند، تصور مى‌کردند که تعصب خانوادگى، آن حضرت را واداشته که خمس غنیمت را میان خویشاوندان خود تقسیم کند. حتى مردى رو به پیامبر کرد و گفت: من امروز کارهاى شما را به‌دقت بررسى کردم و دیدم ‌در تقسیم غنایم راه عدالت را پیش 
نگرفتید. 
پیامبر از سخن گستاخانه این مرد ناراحت شد و آثار خشم در چهره‌اش آشکار گشت و گفت: «واى بر تو، اگر عدالت و انصاف پیش من نباشد، پس پیش کى خواهد بود؟»(9) 
این قبیل سخنان می‌توانست نوعی ایجاد نارضایتی و شکاف در جبهه ایمان به وجود آورد و به نوعی تخذیل اقتصادی یا سیاسی به شمار آید. خداوند در آیه ۵۸ سوره «توبه» آنان را این‌گونه نکوهش می‌کند: «از تقسیم صدقات ناراضی‌اند؛ اگر چیزی بگیرند، خوشحالند و اگر محروم شوند، خشمگین.»
نتیجه
تخذیل در تاریخ صدر اسلام نه‌تنها یک رفتار فردی، بلکه پدیده‌ای اجتماعی بود که با هدف تضعیف جبهه حق و ایجاد تردید در دل مؤمنان شکل 
می‌گرفت. قرآن کریم و سیره پیامبر نشان می‌دهد که مبارزه با تخذیل، همان‌ اندازه اهمیت دارد که مقابله با دشمن آشکار در میدان نبرد. در تاریخ صدر اسلام، همراهی ‌نکردن منافقان در جنگ احد، ایجاد حس ناامیدی در جنگ خندق، بهانه‌جویی برای فرار از جنگ‌ها و اعتراض به رفتارهای پیامبر خدا را می‌توان از مصادیق تخذیل 
به شمار آورد.
پی‌نوشت‌ها:
1- محمد بن مکرم ابن‌منظور؛ لسان العرب؛ چ 3، بیروت: دارصادر، 1414 ق، ج ‏11، ص 202.
2- ر.ک: عبدالحی کتانى؛ نظام الحکومه النبویه؛ چ 2، بیروت: دارالأرقم، ج ‏1، ص 293.
3- محمد بن حسن طوسی؛ المبسوط فی فقه الإمامیه؛ تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، ۱۳۸۷ ق، ج ۲، ص ۷.
4- محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ چ 2، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1418 ق‏، ج ‏2، ص 30.
5- احزاب: 21.
6- عزالدین ابن‌اثیر؛ الکامل فی التاریخ؛ بیروت: دارصادر، 1385 ق‏، ج ‏2، ص 179.
7- تقی‌الدین مقریزی؛ إمتاع الأسماع؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420 ق‏، ج ‏14، ص 344.
8- توبه: 49.
9- عبدالملک ابن‌هشام؛ السیره النبویه؛ بیروت: دارالمعرفه، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 496.

captcha