رد شدن از خیابان فیلها
سعید رضایی
اگر نوجوان امروز چیزی از بمباران شیمیایی سردشت نمیداند، پیش از آنکه او را متهم به بیتفاوتی کنیم، باید از خودمان بپرسیم: ما برای روایت این فاجعه به او چه دادهایم؟ چند رمان جدی، چند داستان ماندگار و چند شخصیت نوجوان به ادبیات کودک و نوجوان ما اضافه شدهاند که بتوانند یک نوجوان متولد دهه نود را با نوجوانی که در دهه شصت زیر بمباران زندگی میکرد، پیوند بدهند؟
مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. دفاع مقدس یکی از بزرگترین و پرحادثهترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است، اما بخش مهمی از ادبیات کودک و نوجوان ما هنوز نتوانسته متناسب با عظمت این تجربه، روایتهای ماندگار و اثرگذار تولید کند.
در چنین شرایطی، «رد شدن از خیابان فیلها» نوشته مرضیه فعلهگری را باید بیش از یک اتفاق معمول در حوزه کتاب نوجوان دید. این رمان تلاشی است برای پر کردن بخشی از یک خلأ؛ خلأیی که البته نباید فقط بر دوش یک نویسنده گذاشته شود. خودِ این پرسش جدی است که چرا باید برای روایت یکی از فجیعترین حملات شیمیایی تاریخ جنگ، اینقدر دیر به سراغ داستان برویم؟
نویسنده از سه نوجوان به نامهای ترلان، بهمن و آسو استفاده میکند تا سردشت را از پشت ویترین تاریخ بیرون بیاورد و به یک جهان زنده انسانی تبدیل کند. این سه نفر قرار نیست صرفاً شاهدان یک واقعه تاریخی باشند؛ آنها آرزو دارند، عاشق میشوند، به هنر علاقه دارند، با خانوادههایشان چالش دارند و برای آینده خیالپردازی میکنند.
نویسنده به جای آنکه نوجوان را با انبوهی از اطلاعات تاریخی محاصره کند، ابتدا او را وارد زندگی شخصیتها میکند. از لباس محلی و آواز و عروسی و رقص چوپی گرفته تا روابط خانوادگی و عشق نوجوانانه. اینها جزئیات فرعی نیستند؛ ستونهای اصلی روایتاند. زیرا وقتی مخاطب با زندگی مردم آشنا شد، تازه میتواند بفهمد بمباران چه چیزی را از بین برده است.
یکی از آسیبهای روایتهای کلیشهای درباره دفاع مقدس، تبدیل انسانها به عنوان و تیتر و آمار است. «رد شدن از خیابان فیلها» در همین زمینه یک گام به جلو برمیدارد. سه نوجوان داستان، قهرمانان دستنیافتنی و ماورایی نیستند؛ آدمهایی معمولیاند که رؤیاهای معمولی دارند. همین معمولی بودن، آنها را برای مخاطب امروز قابل لمس میکند.
اما رمان، یک چالش روایی هم دارد. سه خط داستانی موازی و ساختار غیرخطی، اگرچه به اثر عمق میدهد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان نوجوان که به روایتهای سریع و خطی عادت کردهاند، دشوار باشد. مخاطب ممکن است برای کنار هم گذاشتن قطعات داستان، به بازخوانی بخشهایی از کتاب نیاز پیدا کند. این پیچیدگی لزوماً ضعف نیست، اما نشان میدهد که نویسنده در تلاش برای ارتقای فرم روایت نوجوان بوده و همین تجربه میتواند محل بحث و نقد باشد.اما شاید مهمترین مسئلهای که این کتاب پیش روی ما میگذارد، خودِ کتاب نیست؛ وضعیت ادبیات ماست.
چرا هنوز بخش مهمی از روایتهای جنگ برای نوجوانان در قالبهای مناسب و جذاب بازتولید نشده است؟ چرا باید نوجوان امروز برای شناخت سردشت، ناگزیر به جستوجوی اطلاعات پراکنده تاریخی برود؟ چرا شخصیتهای نوجوانِ جنگ، با دغدغهها و زبان و جهان ذهنی قابل فهم برای نسل جدید، به اندازه کافی وارد ادبیات ما نشدهاند؟
به همین بهانه، یک بار دیگر باید هشدار داد که اگر روایت نکنیم، دیگری (رقیب/دشمن) روایت خواهد کرد؛ اگر شخصیت نسازیم، الگوهای داستانی دیگری جای آن را پر خواهند کرد؛ و اگر تاریخ را به تجربه ادبی تبدیل نکنیم، فاصله نسل جدید با گذشته روزبهروز بیشتر خواهد شد.
این کتاب البته همه راه را طی نکرده و بینقص نیست؛ اما اهمیتش در همین است که نشان میدهد میتوان از جنگ گفت، بدون آنکه داستان را به خطابه تبدیل کرد؛ میتوان از فاجعه گفت، بدون آنکه نوجوان را از همان صفحه اول فراری داد؛ و میتوان از تاریخ دفاع مقدس سخن گفت، بیآنکه ادبیات را قربانی تاریخگویی کرد.