کد خبر: ۳۳۹۲۷۸
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۱

شیوه قرآنی در معاشرت با خویشاوندان

هادی غلامرضایی
خداوند در آیه 61 سوره «نور» غذا خوردن از خانه برخی را مجاز برشمرده است:
«لَیْسَ عَلَى اَلْأَعْمىٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَى اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلىٰ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ اُمَّهاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوٰانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوٰاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعمامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عمّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوٰالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خالاٰتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ ...؛ بر نابینا و لنگ و بیمار و خود شما گناهی نیست که بخورید: از خانه‌های خودتان، یا خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمّه هایتان، یا خانه‌های دایی‌هایتان، یا خانه‌های خاله‌هایتان، یا خانه‌هایی که کلیدهایشان در اختیار شماست، یا خانه‌های دوستانتان ...».
سبب نزول آیه 61 سوره نور
درباره این آیه سبب نزول‌های مختلفی نقل شده است که به دو نمونه آن اشاره می‌شود:
1. پس از نزول آیه «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالباطِلِ؛ و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید»(1)، انصار مدینه گفتند: در این شهر مالی عزیزتر از غذا وجود ندارد؛ ازاین‌رو دیگر با افرادی که نابینا، لنگ یا بیمار بودند و معمولاً کمتر از سایر مردم غذا می‌خوردند، از ترس اینکه مبادا حق آنان را ضایع کنند و غذای آنان را بخورند، هم‌غذا نمی‌شدند. آنان می‌گفتند: شخص نابینا جای خوب غذا را نمی‌بیند تا بخورد، شخص لنگ نیز نمی‌تواند همانند دیگران بر سر غذا حاضر شود، شخص بیمار هم غذای کمتری از دیگران می‌خورد؛ ازاین‌رو غذا خوردن با آنان منجر به اکل مال به باطل می‌شود. چنان‌که وقتی دوست یا فامیلشان آنان را به صرف غذا دعوت می‌کرد، قبول نمی‌کردند و می‌گفتند: ما می‌ترسیم خوردن از این غذا مصداق خوردن غذا به باطل باشد؛ بنابراین آن را به کسانی بده که از ما نیازمندتر به آن هستند.
2. این آیه درباره حارث بن عمرو و مالک بن زید نازل شد. وقتی حارث برای جهاد رفت، مالک را به جای خود برای رسیدگی به اهل و عیالش قرار داد. حارث وقتی برگشت، دید مالک خیلی شکسته شده است؛ ازاین‌رو از او ماجرا را پرسید. مالک گفت: غذایی که بخورم نداشتم؛ درحالی که در خانه حارث غذا بود، اما مالک چون گمان می‌کرد خوردن از آن غذا مصداق اکل مال به باطل است، از آن غذا نخورده بود.(2)
میزان استفاده و نوع استفاده از خانه‌های اقوام و خویشان
بر اساس آیه، خداوند خوردن غذا از خانه خویشاوندان، نزدیکان و دوستان را جایز دانسته است. مطابق ظاهر آیه همین اندازه که احتمال رضایت باشد، کافى است و اذن و اجازه گرفتن از صاحبخانه لازم نیست؛ زیرا خوردن از غذای هر کسی بعد از اجازه گرفتن جایز است و دیگر نیازی به استثنای نزدیکان و دوستان نبود. با این حال، اگر شخص اطمینان داشته باشد که صاحبخانه راضی نیست، هرچند ظاهر آیه از این حیث اطلاق دارد، بعید نیست که آیه چنین موردی را دربر نگیرد.(3) از اهل بیت (ع) نیز نقل شده است که مطابق آیه فقط خوردن غذا، آن هم بقدر نیاز و بدون اینکه اسرافی در کار باشد، جایز است و گرفتن اذن لازم نیست.(4) البته آیه فقط درباره غذاهای معمولی است که در دسترس هستند و شامل مواد خوراکی که در جای خاصی یا برای وقت ویژه‌ای و دور از دسترس نگه داشته شده‌اند، نمی‌شود. آیه شامل بیرون بردن غذا نیز نمی‌شود(5)؛ حتی برخی گفته‌اند غذا خوردن از خانه افرادی که نامشان در آیه آمده، در غیاب آنان منوط به این است که شخص مهمان خودش مضطر و نیازمند باشد.(6)
نتیجه
بعد از نزول آیه «وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ»، مسلمانان در غذا خوردن دچار احتیاط شدند و مثلاً وقتی گروهی به جهاد می‌رفتند و کلید خانه خود را به افرادی می‌سپردند که از حضور در جنگ ناتوان بودند، آن ناتوانان با اینکه در آن خانه غذا بود و صاحبخانه نیز به آنان اجازه داده بود، دست به غذا نمی‌زدند و گرسنه می‌ماندند. آیه نازل شد و گفت: خوردن از غذایی که در خانه نزدیکان و دوستان شماست و شما اجازه ورود به خانه آنان را دارید، حتی بدون اذن مستقیم آنان به غذا خوردن، جایز است. البته مفسران گفته‌اند که این حکم اولاً فقط شامل غذا می‌شود و سایر امور را دربر نمی‌گیرد؛ ثانیاً غذاهای خاص و ویژه‌ای که در دسترس نیستند و برای روز خاصی ذخیره شده‌اند را دربر نمی‌گیرد؛ ثالثاً فقط خوردن غذا جایز است، اما بردن آن جایز نیست؛ رابعاً این حکم تا زمانی است که شخص علم به عدم رضایت صاحبخانه نداشته باشد.
پی‌نوشت‌ها
1- بقره: 188. 2
2- مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۳، ص ۲۰۸. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1363 ق، ج ۲، ص ۱۰۸. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان ؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ۱۷، ص ۳۷۶.
3- ناصر ‏مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ ج ۱۴، ص ۵۵۴. یعقوب جعفرى؛ تفسیر کوثر؛ قم: هجرت، 1376 ش، ج ۷، ص ۴۵۰.
4- محمد بن حسن طوسى؛ التبیان ؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی تا]، ج ۷، ص ۴۶۳. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ ج ۳، ص ۶۲۷.
5- علی بن محمد ماوردى؛ النکت و العیون تفسیر الماوردى؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، [بی تا]، ج ۴، ص ۱۲۳. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ ج ۳، ص ۶۲۶.
6- محمد فیض کاشانى؛ تفسیر الصافی؛ چ 2، تهران: مکتبه الصدر، 1415 ق، ج ۳، ص ۴۴۸.

captcha