مهریه؛ بهای زن یا حق مالی؟!
میثم سلیمانی
مهریه از احکام شناختهشده در نظام ازدواج اسلامی است، اما گاهی در نگاه عمومی، وجود تعهد مالی از سوی مرد چنین تصوری ایجاد میکند که زن در برابر دریافت پول، خود را در اختیار مرد قرار داده است. این برداشت زمانی شدت بیشتری مییابد که ازدواج صرفاً از زاویه یک رابطه اقتصادی یا جنسی تحلیل شود؛ بهگونهای که مهریه نوعی «قیمت» و رابطه زوجیت نوعی «معامله» تلقی گردد. این مسئله در عقد موقت نیز ممکن است بیشتر به چشم آید؛ زیرا برخلاف عقد دائم، تعیین مهر در عقد موقت از ارکان عقد است و همین امر ممکن است این تصور را پدید آورد که مهر در برابر بهرهمندی جنسی قرار گرفته است.
همچنین در جامعه ممکن است برخی افراد، چه در تعیین و چه در مطالبه مهریه، عملاً با نگاهی اقتصادی با ازدواج برخورد کنند. اما رفتار یا برداشت افراد را نمیتوان ملاک تعیین ماهیت یک نهاد دینی و حقوقی قرار داد.
برای داوری درباره این شبهه، باید نخست دید اسلام اساساً ازدواج و مهریه را چگونه تعریف کرده است، سپس نسبت مهریه با رابطه زوجیت، از جمله در عقد موقت و فلسفه و کارکردهای آن را بررسی کرد.
الف) ازدواج، رابطه مالکیت و خرید و فروش انسان نیست
خرید و فروش بر انتقال مالکیت یک مال از فروشنده به خریدار در برابر عوض استوار است؛ اما در ازدواج، زن موضوع تملک مرد قرار نمیگیرد. آنچه با عقد ازدواج ایجاد میشود، رابطه زوجیت و مجموعهای از حقوق و تکالیف متقابل است، نه انتقال مالکیت یک انسان به انسان دیگر.
قرآن کریم از ازدواج با تعبیر «میثاق غلیظ»؛ یعنی «پیمانی استوار و محکم» یاد میکند: «وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُکُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا.» (۱)
همچنین هدف این پیوند را رسیدن به آرامش و شکلگیری مودت و رحمت میان زن و شوهر معرفی میکند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً.» (۲) بنابراین، ساختار اساسی ازدواج در قرآن، ساختار یک پیمان انسانی و خانوادگی است، نه قرارداد خرید یک انسان.
از همین رو، وجود یک تعهد مالی در کنار عقد ازدواج، به خودی خود به معنای خرید و فروش نیست. در ازدواج، زن با عقد نکاح به ملک مرد درنمیآید و مرد نیز با پرداخت مهریه، مالک شخصیت، بدن، اموال یا نیروی کار زن نمیشود. بنابراین، اساساً چیزی به نام «قیمت زن» در ساختار حقوقی ازدواج اسلامی وجود ندارد.
ب) قرآن مهر را حق خود زن و عطیهای به او معرفی میکند
روشنترین شاهد برای فهم ماهیت مهریه، تعبیر قرآن درباره آن است. خداوند میفرماید: «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَرِیئًا؛ مهرهای زنان را با رضایت و طیب خاطر به خود آنان بدهید؛ و اگر آنان با رضایت خاطر چیزی از آن را به شما بخشیدند، آن را حلال و گوارا مصرف کنید.» (۳)
در این آیه، مهر مستقیماً به خود زنان نسبت داده شده است؛ بنابراین، زن - نه پدر، برادر یا دیگر اعضای خانواده او - مالک مهریه است. افزون بر این، قرآن مهر را با تعبیر «نحله» بیان میکند؛ یعنی عطیه، بخشش و پیشکشی. این تعبیر با تصور «ثمن و قیمت زن» سازگار نیست؛ زیرا در خرید و فروش، عوض در برابر مالی قرار میگیرد که مالکیت آن به خریدار منتقل میشود، در حالی که در ازدواج چنین انتقال مالکیتی نسبت به زن رخ نمیدهد. (۴)
حتی زن پس از مالک شدن مهریه، اختیار دارد با رضایت خود بخشی از آن را به شوهر ببخشد. همین نکته نیز نشان میدهد که مهر، مالِ خود زن است و پرداخت آن به معنای خریدن او نیست.
قرآن در آیهای دیگر از مهر با تعبیر «فریضه» یاد میکند و آن را حقی مالی در چارچوب ازدواج قرار میدهد: «لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَهً ... وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِینَ.» (۵)
بنابراین، مفاهیمی مانند «حق مالی»، «عطیه» و «پیشکش» برای توضیح ماهیت مهر مناسباند، نه «قیمت انسان».
ج) «صداق» بودن مهر، با صداقت و جدیت در پیمان ازدواج تناسب دارد
یکی از تعبیرهای رایج برای مهریه در منابع اسلامی «صداق» است. این تعبیر با ریشه «صدق» ارتباط دارد و از این جهت میتواند به جنبهای مهم از فلسفه مهر اشاره کند: اظهار علاقه و تصمیم مرد برای ازدواج، صرفاً یک ادعای زبانی نیست، بلکه با اقدام عملی و پذیرش تعهد همراه
میشود. (۶)
انسان در بسیاری از روابط، صدق ادعای خود را با عمل نشان میدهد. کسی که ادعای علاقه و آمادگی برای یک زندگی مشترک دارد، با پذیرفتن تعهدات آن، از جمله تعهد مالی مهر، جدیت خود را در این تصمیم نشان میدهد.
از این منظر، مهر را میتوان نشانهای از صداقت و جدیت در ورود به پیمان ازدواج دانست؛ نه بهایی که مرد برای تملک زن میپردازد.
تعبیر «نحله» نیز همین جهت را تقویت میکند؛ زیرا قرآن مهر را در قالب عطیه و پیشکش بیان کرده است. بنابراین، حتی اگر مهر دارای ارزش اقتصادی باشد و زن حق مطالبه آن را داشته باشد، این ویژگی اقتصادی، ماهیت آن را به «ثمن زن» تبدیل نمیکند.
د) مهریه یک حق مالی و پشتوانهای برای زن است، نه قیمت او
مهریه علاوه بر جنبه عاطفی و نمادین، یک حق مالی واقعی برای زن است. زن پس از ازدواج مالک مهر میشود و میتواند آن را مطالبه و در آن تصرف کند. از سوی دیگر، در نظام حقوقی اسلام، مرد با پرداخت مهر مالک اموال زن یا حاصل کار او نمیشود و استقلال مالی زن نیز از میان نمیرود.
افزون بر این، مهر میتواند در کنار سایر احکام خانواده، پشتوانهای برای زن در برابر برخی پیامدهای اقتصادی زندگی مشترک و بهویژه جدایی باشد.
برخی مفسران در تبیین فلسفه مهر، به همین جنبه حمایتی و نقش آن در حفظ حقوق زن توجه کردهاند و آن را وسیلهای برای جبران بخشی از خسارتهای احتمالی و پشتوانهای برای آینده زن دانستهاند. (۷)
بنابراین، داشتن کارکرد مالی به معنای «قیمت داشتن زن» نیست. ارزش مالی یک حق، با ارزشگذاری شخصی که صاحب آن حق است تفاوت دارد؛ چنانکه دریافت غرامت یا حق بیمه، قیمتگذاری انسان دریافتکننده آن نیست.
ه) در عقد موقت نیز مهر، بهای زن یا اجرت بهرهمندی جنسی نیست
در عقد موقت، تعیین مهر از ارکان عقد است و اگر مهر تعیین نشود، عقد موقت صحیح واقع نمیشود. همین تفاوت ممکن است این شبهه را تقویت کند که در عقد موقت، زن در برابر بهرهمندی جنسی مرد، مالی دریافت میکند و رابطهای شبیه اجرت در برابر کار شکل میگیرد. اما این برداشت، ناشی از یکسان گرفتن «وجود مهر در عقد» با «عوض بودن زن یا منفعت جنسی» است.
در عقد موقت نیز آنچه موضوع عقد قرار میگیرد، ایجاد رابطه زوجیت برای مدت معین است، نه فروش زن یا اجاره شخصیت او. مهر، حق مالیای است که در ضمن این پیمان برای زن قرار داده میشود؛ نه قیمت خود زن و نه دستمزدی در برابر بدن یا شخصیت او. از همین رو، صرف اینکه در عقد موقت تعیین مهر شرط صحت عقد است، ماهیت مهر را به «بهای زن» تبدیل نمیکند.
تفاوت عقد دائم و موقت در این زمینه نیز نشان میدهد که احکام مربوط به مهر، تابع ساختار حقوقی هر یک از این دو نوع ازدواج است. در عقد دائم، نبودن مهر هنگام انعقاد عقد موجب بطلان عقد نمیشود و مهر در شرایطی بعداً به عنوان حق زن تعیین میگردد؛ اما در عقد موقت، مهر باید از ابتدا تعیین شود. (۸)
بنابراین، این تفاوت را باید در چارچوب تفاوت احکام این دو نوع عقد فهم کرد، نه اینکه از آن نتیجه گرفت مهر در عقد موقت «اجرت رابطه جنسی» است.
و) توافق بر مقدار مهریه، به معنای قیمتگذاری زن نیست
ممکن است گفته شود اگر مهریه قیمت زن نیست، چرا زن و مرد میتوانند درباره مقدار آن توافق کنند؟ مگر قیمت یک کالا نیز با توافق طرفین تعیین نمیشود؟
پاسخ این است که باید میان «توافق درباره میزان یک تعهد مالی» و «قیمتگذاری یک انسان» تفاوت گذاشت. در ازدواج، زن و مرد میتوانند درباره میزان مهر توافق کنند؛ اما موضوع این توافق، مقدار حقی مالی است که در چارچوب پیمان ازدواج برای زن ایجاد میشود. (۹)
البته در آموزههای اسلامی، سنگین کردن مهر و تبدیل آن به وسیله تفاخر و ارزشگذاری اجتماعی نیز مورد تأیید نیست و در روایات بر آسان گرفتن مهر تأکید شده است. (۱۰)
بنابراین، افزایش یا کاهش مقدار مهریه را نباید به افزایش یا کاهش ارزش زن پیوند زد؛ همانگونه که اساساً ارزش انسانی زن قابل تبدیل به یک رقم مالی نیست.
نتیجه:
مهریه در اسلام بهای زن نیست؛ زیرا در ازدواج، زن موضوع خرید و تملک قرار نمیگیرد. قرآن ازدواج را پیمانی استوار و مهر را عطیهای متعلق به خود زن معرفی کرده است. «صداق» بودن مهر نیز با اظهار صداقت و جدیت در پیمان ازدواج تناسب دارد و مهر در کنار این جنبه، حقی مالی و پشتوانهای برای زن است.
حتی در عقد موقت که تعیین مهر از ارکان عقد است، مهر نه قیمت زن و نه اجرت بهرهمندی جنسی، بلکه حقی مالی در چارچوب پیمان زوجیت است. بنابراین، توافق بر مقدار مهریه نیز توافق درباره میزان یک حق مالی است، نه قیمتگذاری یک انسان.
پینوشتها:
۱. نساء، آیه ۲۱.
۲. روم، آیه ۲۱.
۳. نساء، آیه ۴.
۴. مکارم شیرازی، ناصر، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش، صص ۴۷۷ـ۴۷۹؛ نیز: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، چاپ هفتاد و هفتم، ۱۳۹۸ش، صص ۱۸۲ـ۱۸۴.
۵. بقره، آیه ۲۳۶.
۶. مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، صص ۱۸۲ـ۱۸۴.
۷. مکارم شیرازی، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، صص ۴۷۷ـ۴۷۹؛ نیز: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ج ۳، صص ۲۶۲ـ۲۶۴.
۸. برای تفاوت احکام مهر در عقد دائم و موقت، ر.ک: نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ج ۳۱، صص ۱۵ـ۱۷، ۲۳۸ـ۲۴۰؛ نیز: شهید ثانی، زینالدین بن علی، مسالک الأفهام، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، ج ۸، صص ۱۸۵ـ۱۸۷.
۹. مکارم شیرازی، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، صص ۴۷۸ـ۴۷۹.
۱۰. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ۵، ص ۳۲۴.